فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

مقالات و يادداشتهاي روز

آینده سیاست

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    تز ۱. در دنیای عمیقاً شهری شده امروز، منطق شهر که همان منطق تحرک و شتاب است، فائق می‌آید. انقلاب‌هایی پیاپی، در سطح نیروهای اجتماعی و نسل‌ها، در سطح فرصت‌ها و تهدیدهای رشد اقتصادی، و در سطح ایده‌ها و آرمان‌های سیاسی در حال وقوع است که موفقیت آتی هر ملتی، بستگی به تسهیلاتی خواهد داشت که برای تحت کنترل در آوردن این نیروهای زیر و رو کننده به کار می‌گیرد. تکنیک‌های جدید ارتباطات و سیستم‌های اطلاعاتی، سبب انقلاب‌های پیاپی اجتماعی و نسلی شده است، به نحوی که هر نسلی برای نسل پیشین، کم و بیش درک ناپذیر می‌شود و احزاب و مطبوعات و قوانین و ساز و کارهای مشارکت نسل‌های پیشین چندان به درد نسل نوین نمی‌خورد.
▬    تز ۲. این فضا، نوع بی‌سابقه و رادیکالی از نوسان بین رضایتمندی‌ها و نارضایتی‌ها را نزد همه افراد و اقشار اجتماعی پدید می‌آورد و سطح عمومی ناکامی و پرخاشگری در جامعه را افزایش می‌دهد. حفظ تعادل در چنین جهان نامتعادلی به سرعت عملی بیش از آنچه در نظام‌های سیاسی و ساز و کارهای متعارف حزبی و تصمیم سازی‌های بوروکراتیک احتیاج دارد. می‌توان انتظار داشت که در سال‌های آینده، ملت‌هایی که از لحاظ اقتصادی به دگرگونی نائل آیند که در سیستم‌های اجتماعی و اقتصادی آن‌ها ابتکارات فردی در حداکثر ممکن مورد استفاده قرار گیرد که این سطح از مشارکت، با امکانات و توش و توان دموکراسی‌ها و نهادهای دموکراتیک فعلی قابل تحقق نیست و نیاز به یک پوست‌اندازی در ایدئولوژی‌های سیاسی گریزناپذیر است.
▬    تز ۳. در این دنیای تازه و در حال تحول، توان اقدام بموقع و سازگاری با محیطی که دائماً تغییر می‌کند، موفق‌ها را از بقیه جدا می‌کند. بعد از یک قرن تلاش برای کنترل و سازمان‌دهی صحیح فرآیندها به نقطه‌ای در تاریخ سیاست رسیده‌ایم که بدانیم همه تلاش‌ها را باید از سر بگیریم، چرا که مفهوم سیاست به قرینه مفهوم اجتماع دگرگون شده است. نوع مدرن سیاست که تا دهه ۱۹۹۰ مرسوم بود، خوب است، تنها اگر به دنبال راحت‌طلبی و نهایتاً افول باشیم. اما، اگر نوآوری و رشد آینده را می‌خواهیم، باید فعالیت سیاسی را از این فاز به فاز شبکه‌ای منتقل کنیم. ما باید سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ را مجدداً بر مبنای ظهور جامعه شبکه‌ای تعریف نماییم.
▬    تز ۴. سیاست آینده نه بر اساس توافق اکثریت اداره خواهد شد و نه سلسله مراتبی خواهد بود؛ نه استبدادی اداره می‌شود و نه خودسرانه و بی‌قانون خواهد بود؛ نه متکی بر مساوات در همه چیز و نه مبتنی بر نابرابری در همه چیز پیش خواهد رفت. در واقع، دوگانه آزادی و عدالت دیگر نسق بخش مجادلات آن نیست.
▬    تز ۵. آنچه در سیاست آینده تعیین کننده است، حضور همیشه در صحنه نیروها، و همچنین ابداع و تعیین مسیر محیط‌های ارتباطی است.  نیروهای سیاسی مؤثر در افق آینده، باید مثل سیستم‌های زنده‌ای که به هم مرتبط و وابسته‌اند و توان واکنش نشان دادن به محیط‌هایی را که دائماً در حال تغییرند دارند، عمل نمایند. در این راستا، نقش سیاستمداران این خواهد بود که نکات مثبت را القا کنند، و موازنه نیرومندی از کنترل اطلاعات را برای ممانعت از سلطه‌گری‌های جهانی تدارک ببینند، و در مجموع، از استقلال ملت که دیگر مفهومی فرهنگی‌تر خواهد داشت حراست نمایند.
▬    تز ۶. بازنگری در مورد شیوه‌های سیاست، به معنی ترویج یک هوس زودگذر برای ایجاد امواج انتخاباتی نیست؛ به مفهوم تغییر شکل یک تلقی قدیمی یا نادیده گرفتن کلیه کارهای بزرگی که تا کنون، در این حوزه انجام شده هم نیست. هدف از این کار مطرح کردن این سؤال است که چرا ما هنوز سیاست‌هایی را ترویج و پشتیبانی می‌کنیم که در چهارچوب دولت‌های ملی پیشین معقول بودند. اقتصاد و فرهنگ در یک راستای شبکه‌ای تجدید بنا شده‌اند و وقت آن رسیده است که سیاست، خود را متحمل شرایط جدید ببیند. هدف از این بازنگری، این است که بتوانیم به طور استراتژیک و آینده‌نگر تصمیم بگیریم چه چیزهایی را متوقف، چه چیزهایی را شروع و چه چیزهایی را باز نوآوری کنیم.
▬    تز ۷. در گام اول، باید افکار و مکاتب سیاسی به سمت مثبت و سازنده تغییر یابند. هدف این افکار سیاسی مثبت دو جنبه دارد: اول رسیدن به راه‌حل‌های جدید و پیش برنده برای مسائل تازه عمق زندگی روزمره، و دوم، ایجاد هماهنگی میان فردی که حرکت پایدار رو به جلو را تضمین کند، و این جز با ترویج نظام عقیدتی مشترک میسر نمی‌گردد.
▬    تز ۸. و در گام بعد، شکل عملکردهای سازمانی در سیاست آینده تغییر می‌کند. سازمان‌های بوروکراتیک گذشته، اسیر تله‌های شناخته شده‌ای هستند. در سازمان‌های سیاسی و اقتصادی و مدنی دموکراتیک موجود، عملکرد گروه‌ها از مجموع مشارکت اعضای آن، کیفیت کمتری دارد. این موضوع ناشی از خطاهایی مانند اتلاف وقت در جمع، هم‌رنگ شدن با جمع، درگیری‌های میان اعضا، قطبی شدن رقابت‌ها، و اولویت دادن به نظر جمع در برابر نوآوری است. برای اجتناب از این تله‌های متعارف، باید خلاقیت آفرینی مشارکتی را جایگزین صورت‌بندی سازمان‌های سیاسی موجود کرد (توأم با اقتباس‌های آزاد از ترزا کینال).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 21 مرداد 1396 ساعت 09:25

امید تدبیر صحیح در ناوبری اجرایی کشور

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    سخنرانی و حکم تنفیذ مقام معظم رهبری، کوتاه، و بی‌اغراق، پر مغز بود. طی ۳۳ دقیقه و ۱۰ ثانیه، ۱۰ ایده اصلی و ۴ مضمون دیگر، در مجموع، ۱۴  مضمون درخشان و تعیین کننده، برای آغاز ناوبری دستگاه اجرایی کشور بیان فرمودند:

۱.    اهتمام به معیشت مردم
۲.    امانت دانستن مسؤولیت و ادای رسم امانت‌داری آن
۳.    اولویت‌بندی در برنامه‌ریزی‌ها و هزینه‌کردها
۴.    تلاش برای ریشه‌کنی فقر
۵.    تلاش برای ریشه‌کنی فساد
۶.    حفظ اتحاد ملت؛ اجتناب از التهاب آفرینی و دو دستگی مضر میان مردم
۷.    رفتن دولتمردان به میان مردم و برقراری ارتباط بی واسطه با آنان
۸.    لزوم کار قوی + جهادی + حساب شده در عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، دفاعی و حفظ هویت اسلامی
۹.    حرکت بر اساس برنامه ششم توسعه
۱۰.    قدر نیروهای مؤمن، انقلابی و پرانگیزه را دانستن
۱۱.    آرام نگرفتن در مقابل دین ستیزان و قانون شکنان
۱۲.    تعامل گسترده با دنیا
۱۳.    از یاد نبردن دشمنیِ دشمنان
۱۴.    ایستادگی مقابل سلطه‌طلبان

▬    یک نکته محوری در همه این دستورالعمل‌ها هست، و آن این که شخصیتی که در مسند صدر مدیریت اجرایی کشور قرار می‌گیرد، باید خود را در خدمت ناوبری کشتی کشور قرار دهد، و از این که به یک سوی این کشتی بغلطد پرهیز کند. باید خود را در یک مسند ملی ببیند و بکوشد تا از همه «ظرفیت»های ملت استفاده کند. این نکته‌ای بود که در نطق آقای روحانی به هنگام تنفیذ نیز ملحوظ بود.
▬    «ناوبری»، یکی از ضروری‌ترین وظایف و کارکردهای یک رئیس جمهور به شمار می‌آید که متأسفانه اغلب سیاستمداران از عملکرد بی‌نقصی در این زمینه برخوردار نیستند، و علت اصلی در این نقیصه آن است که شأن خود را فراموش می‌کنند. آن‌ها به طرز مأیوس کننده‌ای خود را درگیر مناقشات بی‌حاصل می‌نمایند.
▬    به عبارت بهتر، یک فعال سیاسی موفق بودن، تضمین کننده موفقیت حتمی در نقش ریاست عالی‌رتبه کشور نیست؛ بویژه زمانی که قرار باشد که فعال سیاسی سابق و مسؤول ارشد فعلی، ناوبری نیروهای سیاسی را بر عهده بگیرد که تا پیش از این، رقیبان او بوده‌اند؛ این کار ظرفیت بالایی می‌خواهد که مع الأسف و به رغم توقع، آقای روحانی که پیشینه دبیری شورای عالی امنیت ملی را در کارنامه خود داشته‌اند، در دولت یازدهم از خود نشان ندادند و با این نطق روز تنفیذ امید هست که تجدید نظری روی داده باشد.
▬    توصیه ما به آقای روحانی این است که برای شروع یک فصل تازه در دولت دوازدهم، به صورت شفاف و روشن با دیگران ارتباط مثبت برقرار کنید. بر وسوسه‌های تضاد دیالکتیکی که چپ‌های علاج ناپذیر، مدام در شیپور آن می‌نوازند فائق آیید و عزم جزم فرمایید تا با همه نیروهای کشور کار کنید و بیهوده تضاد به جامعه تزریق نفرمایید. یک مدیر ارشد کارآمد، مدیری است که اهداف خود، اولویت‌های کاری و ضرب‌الاجل‌های موجود را به شکل شفاف و صریح با همه نیروهای عمل کننده کشور در میان بگذارد و با همین شفاف‌سازی بتواند هم بر اعتبار خود نزد نیروها بیفزاید، و هم توقع مشخص خود را به عنوان رئیس جمهور قانونی کشور، از همه فعالان صحنه سیاسی مطالبه کند. اگر رئیس جمهور در برقراری ارتباط مؤثر یا در بیان صریح اغراض خود موفق نباشد، نخواهد توانست از همه نیروهای کشور برای منظور خود بهره ببرد.
▬    نکته بعد این است که مستمراً در بین نیروهای مختلف سیاسی و از آن مهم‌تر، در بین مردم حاضر شوید و از آن‌ها بخواهید که دیدگاه‌های خود را مستقیماً با شما مطرح کنند و نگذارید که این خواست سخن گفتن، آن قدر محبوس شود تا در موردی مانند معدن «آزادشهر»، بغض آن بترکد. مدام از مردم بخواهید تا نظرات و انتقاداتشان را با شما در میان بگذارند. حتی در مواقعی که به سفر استانی می‌روید، بدانید که در اغلب موارد فعالان سیاسی یا مردم، از بیان دیدگاه‌های صریح خود پرهیز دارند و برای بیان آن‌ها نیاز به ابراز صمیمیت از جانب شما هست.
▬    نکته سوم این که بپذیرید که هنوز چیزهای بسیار زیادی باقی مانده است که باید بیاموزیم. یک سیاستمدار ارشد، همیشه باید به یاد داشته باشد که اگر چه موفقیت‌های بسیاری را کسب کرده که در نتیجه آن، هم اکنون در چنین جایگاهی ایستاده است، اما، هنوز چیزهای بسیار زیادی باقی‌مانده که باید بیاموزد؛ آن هم از هر کسی در اطرافش از جمله زیردستان. یک پیرمرد فقیر، منبع بزرگی از تجربیات برای حل مشکلات واقعی مردم است. این که رئیس جمهور عادت به نشست و برخاست با مردم عادی نقاط دور افتاده کشور داشته باشد، او را به این منبع عظیم دانش مردم که در واقع تکنسین‌های زندگی اجتماعی هستند وصل می‌کند.
▬    نکته چهارم این که الگویی عالی برای همه مردم باشید؛ توصیه خالصانه ما به آقای روحانی این است که طوری رفتار کنید که به کسانی که به شما رأی نداده‌اند ثابت شود که شما گزینه بهتری بوده‌اید. این ذهنیت خیلی خوب و مثبتی است که یک سیاستمدار می‌تواند داشته باشد. این که هواداران انتخاباتی همچنان برای شما هورا بکشند، چندان هنر نیست، گو این که در جریان دولت یازدهم در همین هم توفیق چندانی نداشته‌اید، ولی مهم‌تر این است که مخالفان خود را به موافق تبدیل کنید، و شاید با چند اصلاح کوچک در رفتارها و سیاست‌ها این امر به قدر زیادی قابل تحقق باشد. به عنوان مثال، این تلقی در جامعه پدید آمده است که شما سنخی از اشرافیت و دوری گزینی از مردم را ساز کرده‌اید. اگر بتوانید ملاقات‌های هفتگی و منظم با مردم نقاط دور افتاده و محروم ترتیب دهید، بی‌گمان خیلی از دیدگاه‌های منفی نسبت به شما از بین می‌رود. ما به عنوان جناح منتقد دولت، به رغم چپ‌دست‌ها که مکانیسم تکامل جامعه را تضاد دیالکتیکی می‌دانند، خوشحال می‌شویم که شما با همین اصلاح‌های کوچک در منش شخصی و سیاست‌های خود موفق باشید، و حتی حاضریم در این مسیر به شما کمک کنیم، و هیچ اعتقادی به مثمر ثمر بودن تضادها نداریم.
▬    نکته پنجم این که به مردم و همین طور نیروهای سیاسی مختلف فعال در کشور، کمک کنید تا تصویری بزرگ از آن‌چه در حال رخ دادن است به دست آورند. تجربه ناموفق شما در همراه کردن بخش مهمی از مردم و رقبای سیاسی با برجام به نقصان در همین موضوع بر می‌گردد. در واقع، شما برای پاسخ دادن به منتقدان برجام ساده‌ترین راه، یعنی تلاش برای بی‌اعتبار کردن منتقدان استفاده کردید و به آن‌ها صفات زشت را نسبت دادید. راه حل بهتر و پایدارتر این بود که افق دید بزرگ‌تری را که برجام در آن افق معقول و منطقی جلوه می‌کند را به اشتراک بگذارید که متأسفانه تا کنون این کار را نکرده‌اید. در واقع، حتی هواداران شما در موضوع برجام، دقیقاً نمی‌دانند که شما چه می‌کنید و چطور باید رفتار شما و دولت شما را توجیه کنند، و از همین روست که روزنامه آفتاب یزد، یک روز آقای دکتر محمد جواد ظریف را «امیر کبیر عصر ما» لقب می‌دهد و روز دیگر و در کنار کاریکاتوری موهن، او را «دلواپس» قلمداد می‌کند. معلوم است که حتی در میان هواداران، افق وسیع‌تری که منش دولت شما در آن معنادار شود، درست ترسیم نشده است.
▬    و نکته آخر این که صبور و شکیبا باشید؛ تبدیل شدن به یک سیاستمدار ارشد کارآمد و لایق، با اتکال به باور و وثوق مردم،  فرآیندی دشوار است. مردم آزمون‌های سختی ترتیب می‌دهند تا نهایتاً بتوانند به سیاستمداران خود اعتماد بورزند؛ البته پس از شکل‌گیری چنین اعتمادی برای او سنگ تمام می‌گذارند. این که شما در جریان رقابت‌های انتخاباتی سال ۹۶ مجبور به کارهایی شدید که بعد خودتان مجبور شدید آن‌ها را متعلق به دوران رقابت بدانید که حالا دیگر همه آن‌ها تمام شده، نشان می‌دهد که شما باید همت بیشتری را برای جلب باورهای مردم صورت دهید. این که مردم کشور با شما احساس فاصله کنند، نه فقط به نفع شما نیست، بلکه به نفع کشور هم نیست. موفق باشید.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 13 مرداد 1396 ساعت 21:53

خط میانه انقلاب و چشم‌انداز آینده

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    از اول انقلاب، مسیر پر پیچ و خمی را طی کردیم و باید کار را به جوان‌ترها بسپاریم و برویم. ما هم مانند فوتبالیست‌ها، دوران فعالیت حرفه‌ای خود را سپری کرده‌ایم و باید از دنیای سیاست خداحافظی کنیم. آن‌ها سی سال را رد می‌کنند و خداحافظی می‌کنند، ما قدری دیرتر، ولی بالاخره این رسم خداحافظی از دنیای حرفه‌ای رسم خوبی است. باید کار را به جوان‌ترها بسپاریم و برویم. آن‌چه برای جوان‌ترها می‌گذاریم، میراث گران قدر «خط میانه انقلاب» است که امروز، قوام و استحکام خوبی در چارچوب «جبهه متحد نیروهای انقلاب اسلامی» به خود گرفته است. و داستان «خط میانه انقلاب» داستان پیوسته و خستگی‌ناپذیر حفظ میراث انقلاب در مقیاس خط ولایت بوده است؛ چه در وقت زعامت امام خمینی (ره) و چه در دوره راهبری آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای (حفظه الله).
▬    اول انقلاب، یک سوی مناقشات تند آن روزها، لیبرال‌ها بودند و سوی دیگر، چپ‌های رادیکال و خشن؛ و در آن میان، حزب جمهوری اسلامی بود و می‌کوشید تا میراث نوپای انقلاب را از طوفان چپ و راست افراطی و در خط امام، به سلامت عبور دهد. قضیه با عقده گشایی سهمگینی به سرانجام رسید. دفتر حزب جمهوری اسلامی منفجر شد، بنی صدر و رجوی هم به آن سوی مرزها شتافتند و آشکار و پنهان علیه ما بنای همکاری گذاشتند.
▬    از این پس، رقابت‌های سیاسی به دو شق جامعه روحانیت مبارز (که از قبل از انقلاب پایه و مایه داشت) و مجمع روحانیون مبارز (که در آستانه انتخابات مجلس سوم تشکیل شد) منشعب گردید، و بدین ترتیب، رقابت‌های سیاسی کلاسیک تاریخ جمهوری اسلامی آغاز گردید. مناقشات بر سر اقتصاد دولتی و گرایش‌های چپ‌گرا در تنظیم قانون کار و مداخله در جنگ اول خلیج فارس به نفع صدام و حزب چپ بعث از یک سوی، و التزام به اصول اسلامی در قوانین مالکیت و مجازات اسلامی و حفظ خط ترسیمی ولایت فقیه در سوی دیگر، موضوعات اصلی جبهه‌بندی نیروهای انقلاب اسلامی بود.
▬    این مسیر طولانی، از ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲، عمدتاً با رقابت‌های برادرانه گذشت و مقطع بسیار پر ثمر تاریخ انقلاب را شکل داد. جنگ با پیروزی و با متجاوز اعلام شدن عراق خاتمه یافت، بازسازی آغاز گردید، و از همه مهم‌تر، الگویی از «زیست بوم برادرانه» به عنوان الگوی توسعه انقلابی مطرح گردید و کارآیی خود را برای اولین بار و آخرین بار نشان داد.
▬    از سال ۷۲ به بعد، رقابت‌ها تند شد و الگوبرداری از خط و شیوه رقابت‌های دموکراتیک غربی آغاز گردید. گروه کارگزاران سازندگی که با آغاز کابینه مرحوم هاشمی انشعاب کردند، همان بوروکرات‌های کابینه آقای موسوی بودند که در دوران جنگ، چپ شمرده می‌شدند و بعد از جنگ سیاست‌های دولتی را مختص جنگ شمردند و تدابیر تعدیل را پایه گذاشتند، و سعی نمودند تا بر مبنای نسخه «سامان سیاسی در جوامع دستخوش تغییر» کسانی را که با «سیاست‌های تعدیل» موافق نبودند را از سر راه خط مشی سیاسی بردارند یا موقتاً ساکت کنند. قدری همه چیز تند و تیز شد. آن‌ها با مجمع روحانیون مبارز که گرایش به اقتصاد دولتی داشت طبیعتاً مخالف بودند، ولی مخالفت آن‌ها با خط اصلی جامعه روحانیت مبارز به آن بر می‌گشت که جامعه روحانیت مبارز، بر مبنای اصول خود در همراهی با خط ولایت فقیه، اجرای تند و تیز سیاست‌های تعدیل را بر وفق ملاحظه اقشار آسیب‌پذیر به صلاح نمی‌دید. حالا سه خط سیاسی از هم متمایز شدند، مجمع روحانیون مبارز که به «چپ» می‌زد، کارگزاران سازندگی که به «راست» می‌زد، و «اصولگرایان» که همچون گذشته، می‌کوشیدند با معیار خط ولایت، سیاست را از تند و کند روی حفظ کنند.
▬    مشخصاً از شانزده آذر سال ۱۳۷۵، علائم تازه‌ای در سپهر سیاست ایران رؤیت شد، و جناح «چپ» آغاز به دگردیسی کلی به سمت «راست» کرد، و دوباره همه چیز دو شاخه شد؛ دگردیسی‌ای که پس از رحلت امام آغاز شده بود. مجمع روحانیون مبارز با نام جبهه اصلاحات در کنار کارگزاران سازندگی قرار گرفت و در مقابل خط «اصول‌گرایی» که همان مسیر مستقیم و میانه پیشین را طی می‌کرد قرار گرفت، و انتخابات ۷۶، صحنه یک بازی گردید. وانمود شد که آقای خاتمی در مقابل آقای ناطق نوری و آقای هاشمی است. در این رقابت، آقای خاتمی برنده شد و از جانب جامعه مأموریت یافت تا تغییراتی را به سمت «قانون‌گرایی» ایجاد کند (مستند به تحلیل محتوای مبارزات انتخاباتی سال ۱۳۷۶)، ولی عملاً سیاست‌های تعدیل آقای هاشمی ادامه پیدا کرد و کوشش شد که به رغم مسیر قانون، غلامحسین کرباسچی آزاد شود.
▬    در انتخابات ۱۳۸۰، شرایط برای انتخاب مجدد آقای خاتمی دشوار گردید، وقتی دکتر احمد توکلی به موضوع شهادت مرحوم دادمان پرداخت، ولی برای نخستین بار در تاریخ انتخابات ایران نامزد انتخاباتی جلوی دوربین تلویزیونی گریست، تا شفقت مردم برانگیخته شود و بدین سان ورق برگشت و بار دیگر آقای خاتمی به پاستور راه یافت. بعد، انتخاباتی پر حرف و حدیث منجر به شکل‌گیری مجلس ششم شد؛ چنان پر حرف و حدیث که شورای نگهبان بدواً حاضر به تأیید انتخابات نشد. در ارتباط با مسائل آن انتخابات، آقای مصطفی تاجزاده، رئیس وقت ستاد انتخابات به انفصال از خدمات دولتی محکوم گردید (مهر، خبر شماره ۵۵۳۴۹۰). القصه، مجلس ششم با آن وضع تشکیل گردید، و اصلاح‌طلبان، احساس قدرت کردند و دیگر واژه «عبور از...» را زیاد به کار می‌بردند. نتیجه این شد که شورای اول شهر و روستا و همچنین مجلس را به لکنت کشاندند و مردم از آن‌ها روی‌گردان گردیدند. تحول بزرگ از شورای شهر دوم و سال ۱۳۸۲ آغاز شد.
▬    در انتخابات ۱۳۸۴، نامزد رسمی مورد حمایت جبهه پیروان خط امام و رهبری، دکتر علی اردشیر لاریجانی بود، با شعار «دولت امید»؛ خب او انتخاب نشد، ولی در آتیه، مدیریت داهیانه او بر مجلس شورای اسلامی که پس از دوره مدیریت مرحوم هاشمی وآقای ناطق نوری به این اتقان و متانت تکرار نشده بود، نشان داد که تشخیص جبهه درست بود. به هر حال، در آن انتخابات، رقابت‌های انتخاباتی بر سر بحث شیرین یارانه و نفت و سفره مردم متمرکز شد، و دکتر محمود احمدی‌نژاد هم نهایتاً توانست رأی مردم را به دست آورد و رئیس جمهور شد.
▬    دوره اول ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی‌نژاد، دوره پر کار و مردمی و خوبی بود. مردم احساس کردند که دولت به آن‌ها و ارزش‌های پایه انقلاب بویژه ساده زیستی مسئولان بازگشته است، و نیروهای «خط میانه انقلاب» که همواره در پارلمان حائز اکثریت بوده‌اند (غیر از دو مجلس سوم و ششم که در هر دو وقوع تخلف‌هایی اثبات شد)، با این دولت حداکثر همراهی را کردند. باز هم معیار، معیار همراهی با خط ولایت بود، که در دولت نهم، انصافاً تا حد زیادی محقق شده بود. سال ۸۸ شد، و آن شد که نباید می‌شد. اتحاد کارگزاران و اصلاح‌طلبان، کوشش کردند که دولت دکتر محمود احمدی‌نژاد به هر قیمت تکرار نشود و وقتی با رأی مردم تکرار شد، زدند زیر میز بازی، و هزینه‌های سنگین تاریخی بر کشور بار کردند. اینجا بود که بار دیگر تأیید شد که تشخیص «خط میانه انقلاب» در نامزدی دکتر علی لاریجانی صحیح بود. با دکتر علی لاریجانی، غیظ و بدحالی کارگزاران و اصلاح‌طلبان کمتر بود و آن‌ها تا این اندازه کشور را اسیر هزینه نمی‌کردند.
▬    به هر حال، با پایمردی رهبری و مردم، میراث چهارمین انقلاب مشروطه و مردم‌سالار جهان (پس از انقلاب انگلستان و آمریکا و فرانسه)، محفوظ ماند و بدعت «تغییر صندوق رأی از سطل زباله» پا نگرفت. ولی دکتر محمود احمدی‌نژاد که گویی بسیار ملول از رویدادهای نفس‌گیر سال ۸۸ شده بود، روزهای سختی را می‌گذراند و بدین ترتیب، یک حلقه امنیتی در اطراف رئیس جمهور خسته، حادثه برانگیخت. نگارنده این سطور نمی‌داند که دقیقاً چه اتفاقی افتاد، ولی این را می‌داند که یک حفره امنیتی مگو در اطراف رئیس جمهور ایجاد شد، چرا که وقتی مسئله برای همه ملت عیان گردید که ماجرای استعفای وزیر اطلاعات پدید آمد. معضل بزرگی بود؛ جنس معضل معلوم بود؛ یک معضل امنیتی بود، چرا که در ماجرای استعفای وزیر اطلاعات رخ نمود، ولی در مورد محتوای آن نمی‌شد توضیح دقیقی داد، و شاید تا سال‌ها بعد هم نشود توضیح داد. به هر ترتیبی بود، دولت دهم تمام شد، ولی واقع آن بود که حفره امنیتی کار خود را کرده بود، و شکاف بزرگی در بدنه اجتماعی «خط میانه انقلاب» پدید آورد. به دلیل پیشینه عملکرد دکتر محمود احمدی‌نژاد در دولت نهم، مردم، معضل مگوی پیش آمده را به سهولت باور نمی‌کردند و باور نمی‌کنند. کار دشوار شد، و ماهی این دشواری را در هر دو انتخابات ۹۲ و ۹۶، اتحاد کارگزاران-اصلاح‌طلبان صید کرد.
▬    بخش مهمی از بدنه «خط میانه انقلاب» که در انتخابات پارلمانی به میدان آمد و اکثریت پارلمانی «خط میانه انقلاب» را طی همه این سال‌ها استمرار بخشید، در انتخابات ریاست جمهوری به میدان نیامد، و نتیجه به سمت اکثریت شکننده و پنالتی‌وار کارگزاران-اصلاح‌طلبان رقم خورد. به رغم چنین فضاسازی امنیتی حاکم بر رقابت‌های سیاسی، «خط میانه انقلاب»، در انتخابات ۹۶، به رغم آن که دور دوم صدارت آقای روحانی بود و بر وفق تجربه ۹۰ درصد انتخابات‌های مشابه دنیا باید رأی می‌آورد، و به رغم تخلفات دوازده گانه مستند به بیانیه شورای نگهبان میلی‌متری و با نتیجه ۵ بر ۴، رقابت نفسگیر پنالتی انتخابات و مناظره‌ها را واگذار کردند.
▬    باور من این است که «خط میانه انقلاب» در وضع مناسبی است؛ یک اقلیت شبه اکثریت و باکیفیت سیاسی را در اختیار دارد، طرح‌های عملیاتی برای اجرای کشور در دست دارد، و هر چه زمان بگذرد و مسیرهای روشنگری در مورد حلقه امنیتی اطراف دکتر محمود احمدی‌نژاد و ارتباط آن با اتحاد کارگزاران-اصلاح‌طلبان شفاف‌تر گردد، آرای محلی و ملی خود را باز می‌یابد. آن چه مهم است، استمرار همان مسیر منطقی است که طی چهار سال گذشته در تعامل با دولت کارگزار-اصلاح‌طلب داشته است. این مسیر منطقی تا دو سال آینده و موعد انتخابات پارلمانی آینده جواب خواهد داد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 26 تیر 1396 ساعت 18:36

”عصبانی“ها

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مدتی است که در فکرم، بحثی راجع به دو مقطع «عصبانی» در تاریخ سیاسی پس از انقلاب مطرح کنم؛ یکی مقطع «عصبانی»زمان بعد از جنگ و کابینه مرحوم هاشمی، و یکی هم مقطع «عصبانی» بعد از سال هشتاد و هشت.
▬    در آن دوره اول که دوره دانشجویی ما بود، گروه «عصبانی»ها، رزمندگان تازه رجعت کرده از جبهه بودند که برگشتند و دیدند که امور و کرد و کار سیاست با آرمان‌ها فاصله گرفته است. از این قرار عصبانی بودند و جمعی از آن‌ها در قالبی مانند گروه انصار حزب الله، در عمل هم قدری حرکات عصبانی خود را بروز می‌دادند. یادم هست که سه تا از بچه‌های بسیج دانشکده که یکی از آن‌ها سرتیپ سپاه هم بود، به قدری عصبانی شدند که رفتند دم در دانشکده و مانع از ورود دکتر عبدالکریم سروش شدند. چشمتان روز بد نبیند! صبح ساعت هشت این کار را کردند، ساعت دوازده ظهر هر سه از دانشگاه اخراج شدند و هرگز نتوانستند برگردند. خلاصه، آن وقت، هیچ کس حق را به آن‌ها نداد و همه گفتند که رزمنده بودید به جای خود، حالا دانشجو و کاسب و کارگر و خلاصه «شهروند» هستید و باید مؤدب باشید. فی‌الجمله، سرکوب شدند و امروز، اثر چندانی از آن‌ها نیست. امروز طومار هم که در نماز جمعه می‌نویسند، شمار انبوهی بر سرشان می‌ریزند و می‌خواهند که ساکتشان کنند. این، نسل اول «عصبانی» ها.
▬    نسل دوم «عصبانی»ها، زمانی به خیابان‌ها آمدند که انتخابات هشتاد و هشت مغلوبه شد. دیگر برای حزب اللهی‌ها، جا افتاده بود که عصبانیت راه به جایی نمی‌برد، از این روی آرامش مثال زدنی‌ای داشتند، ولی در عوض، بر و بچه‌های اصلاح‌طلب دانشکده ما عصبانی و عبوس بودند. خلاصه کار عصبانیت را به آن جا رساندند که یکی از آن‌ها، رئیس وقت گروه و عضو عالی‌رتبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را «گاز گرفت»؛ آن‌ها پخش صوت را با صدای بلند، پشت در کلاس روشن کرده بودند که «یار دبستانی من...» و صدای آن را آن قدر بلند پخش کردند که صدای استاد به دانشجویان نمی‌رسید؛ آن‌ها سعی کردند کلاس‌ها را به تعطیلی بکشانند و نکته جالب این که هیچ یک از آن دانشجویان اخراج نشدند. این هم، نسل دوم «عصبانی»ها.
▬    ... و من فکر می‌کنم که آن نسل عصبانی بعد از جنگ چرا عصبانی بود و این عده چرا عصبانی هستند؛ آن نسل «عصبانی» بعد از جنگ، صدها تن از دوستان عزیزتر از برادر خود را در کنار خود افتاده به بالین خون دیده بودند؛ چهره خونین آن‌ها را می‌بوسیدند و به جنگ ادامه می‌دادند؛ بعد از تحمل این مصائب، از جبهه‌ها برگشتند و به دانشگاه آمدند و دیدند که سر کلاس‌ها به خون شهدا خیانت می‌شود؛ این طور بود که  و «عصبانی» شدند؛ یادم هست که یکی از بچه‌های ورودی ۷۳ بود، به نام آقای صبوری؛ آزاده بود، یعنی اسیر آزاد شده؛ جانباز هم بود، یعنی فک پایینش مصنوعی بود و خلاصه نیم صورت را نداشت؛ با این حال موقع ظهر، اذان بلندی جلوی نمازخانه دانشکده می‌گفت؛ بعد می‌رفت سر کلاس دکتر ... که به آقای هاشمی که آن موقع به عنوان فرمانده جنگ مورد احترام این بچه‌های از جبهه برگشته بود، با بی‌ادبی می‌گفت: «اکبر ...». و یادم هست که صبوری با ناراحتی می‌آمد به جلسه بسیج و می‌گفت که این فحاشی را سر کلاس علمی دانشگاه شنیده است و به سختی سکوت کرده است، ولی باید بچه‌های بسیج دست جمعی به ایشان تذکر دهند که عاقبت هم تذکری ندادند و آن استاد به منش خود ادامه داد که داد.
▬    ... و حالا «عصبانی» های هشتاد و هشتی چه از دست داده‌اند که این قدر عصبانی هستند؟ انتخابات هشتاد و هشت برگزار شد و یک آقایی به رغم بعضی دیگر که ثبت نام نکردند، ثبت نام کرد، و به وقت ثبت نام در انتخابات متعهد شد که به قانون اساسی و ولایت فقیه و قانون انتخابات پایبند باشد، که نماند. هوادارانش را به خیابان‌ها فراخواند و تلاش کرد تا فرجام انتخابات را نه از صندوق‌ها که از کف خیابان و سطل‌های زباله و تابلوهای فرو افتاده تعیین کند که نشد و بدعتی روی نداد و میراث چهارمین انقلاب مشروطه و مردم‌سالار دنیا سالم باقی ماند. خشونت‌هایی به بار آمد و تلفاتی از هر دو طرف بر جای ماند. من وارد ریز تعیین مسؤولیت حقوقی این تلفات نمی‌شوم، ولی به هر حال این گروه دوم «عصبانی»ها، یا ناراحت از تقلب ادعایی در انتخابات بودند، یا ناراحت از رویدادهای پس از آن؛ به هر حال عرض و طول این ناراحتی ابداً و اصلاً با عرض و طول فجایعی که نسل اول «عصبانی»ها تجربه کرده بودند و از ناسازگاری سیاسی با آن همه فداکاری و ایثارگری، «عصبانی» بودند نیست.
▬    خلاصه خوب که دقت می‌کنم می‌بینم که تاریخ گذشت و گذشت و گذشت، تا معلوم شد که انگ خشونت‌طلب و «عصبانی» و ...، چقدر برای نسل اول «عصبانی»ها، نا برازنده است، و من این را از الطاف ویژه خدا به آن نسل می‌دانم. تاریخ گشت و گشت و گشت، تا معلوم شد کسانی که با خونسردی آن‌ها را به آرامش دعوت می‌کردند، در مواجهه با مصیبتی که ابداً عرض و طول آن مصائب را نداشت، چقدر بی‌صبر و کم‌حوصله و «عصبانی» هستند؛ و این بود ترجمه عینی آیه شریفه «ان الله یدافع عن الذین امنوا». کارگزاران و اصلاح‌طلبانی که در آن سال‌های دهه هفتاد وجهه روشنفکری اختیار می‌کردند، و بسیجی‌ها را خشونت‌طلب و زیاده‌خواه معرفی می‌کردند، امروز باید اعتراف کنند که به وقت امتحان، خیلی کمتر از بسیجی‌های سرخورده از سیاست، کارگزاری و اصلاح‌طلبی خویشتن‌داری کردند و وقایع سال هشتاد و هشت را رقم زدند و همچنان هم کش می‌دهند. دیگر، عنوان خشونت‌طلب و «عصبانی»، برچسب نچسبی برای بر و بچه‌های جنگ است، و بیشتر به کسانی می‌چسبد که سر هیچ و پوچ و بر سر یک گمان، سطل آشغال آتش زدند و تابلوی بانک پایین آوردند و سرباز برهنه کردند و استاد دانشگاه گاز گرفتند و مسجد آتش زدند و هزار و یک کار خشونت‌بار دیگر، و مالیات چندانی هم بابت آن جنایات پرداخت نکردند؛ حداکثر «حصر». بعد از این رویدادهاست که خویشتن‌داری نسل «ایثارگران»، خیلی زیبا و «قشنگ» به نظر می‌رسد. تاریخ که بگذرد، عظمت آن نسل بیشتر هم معلوم خواهد شد. این نکته مهمی در تاریخ سیاسی ایران است و خواهد بود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 25 تیر 1396 ساعت 09:16

افت برند برجام

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:
▬    ابتدا به نظر می‌رسید که شعار و فکر دولت در موضوع «برجام» (JCPOA)، این بود که به یک دوره از چانه‌زنی پایاپای با قدرت‌های بزرگ جهان وارد شود، ولی هر چه گذشت، بیشتر معلوم گردید که دولت خواهان «برجام به هر قیمت» است؛ و در این حال و فضا بود که «برجام» منعقد شد. در این شرایط، همچنان به نظر می‌رسید که برجام، هر چند سکتورهای اجتماعی ایدئولوژیک یا ملی‌گرا را ارضاء نمی‌کرد، اما همچنان حمایت معنادار قشر متوسط شهری را که در پی نجات عمق زندگی روزمره خود از بی‌سامانی‌های اقتصادی و فرهنگی بود با خود داشت.
▬    اکنون به نظر می‌رسد که برجام، برای دولت آقای روحانی منحصراً تبدیل به یک «برند سیاسی» شده است، به این معنا که صرف‌نظر از محتوای خود حفظ می‌شود، چه کار آیی سیاسی داشته باشد، چه نداشته باشد. هر چند وزیر امور خارجه در مجلس به صراحت اعلام کرد که تمدید قانون ILSA (Iran and Libya Sanctions Act) «نقض فاحش برجام» است، ولی به رغم این تمدید، دولت، مسیر برجام را ادامه داده است؛ امروز به طور قطع، به نظر می‌رسد که هر چه روح و جسم برجام نقض شود، دولت، این مسیر همراهی را ادامه خواهد داد.
▬    معنای این استمرار در اجرای برجام به رغم «نقض فاحش» برجام، این است که «برجام» به سطح یک برند و عنوان تجاری در دیدگاه استراتژیست‌های دولت تقلیل یافته است. وقتی یک خط مشی سیاسی به چنین سطحی تنزل یابد، هر چه تاریخ می‌خورد، افت می‌کند، نحیف‌تر می‌شود، و بیشتر معلوم می‌گردد که چیز خاصی نبوده است، و بدین سان زمینه اجتماعی خود را نیز رفته رفته از دست می‌دهد. این، صورت مسأله امروز ناکارآیی فزاینده دولت ماست که به هر دلیل، به رغم نارضایتی گسترده مردم، در ضربات پنالتی انتخابات و مناظره‌ها، پنج بر چهار، مجدداً بر اریکه نشست.

▀█▄ کاوش در قضیه:
▬    سطح اول کاوش: یک بخش از توضیح این ماجرا که چرا دولت‌مردان ما تا این اندازه در دفاع از ماهیت حقوقی برجام منفعل هستند و به حفظ برند و پوشش آن قناعت کرده‌اند، این قانون و قاعده است که اهدافی که «فعالانه» انتخاب شوند، قدرت ایجاد می‌کنند، نه اهدافی که «منفعلانه» برگزیده شده باشند. باید تصدیق کنیم که این دولت، به رغم دولت‌های متخاصم پنج به علاوه یک، سهم مهمی در تعیین آن چه در برجام رخ داد نداشت. باید پذیرفت که وقتی رئیس جمهور ما اعلام می‌کند که خزانه دولتش خالی است، یا این که با خزانه خالی سبد کالا توزیع می‌کند، اما به آن وضع فجیع که بازتاب بین المللی بسیار بدی پیدا کرد، دیپلمات‌های خود را در شرایط دشواری قرار می‌دهد. حرکات دولت طوری جهت گرفته بود که خواسته یا ناخواسته، عرصه را بر دیپلمات‌ها تنگ می‌کرد تا به یک توافق بد و نه برد-برد تن بدهند.
▬    سطح دوم کاوش: یک توضیح دیگر برای این رفتار عجیب سیاستمداران ما، باز می‌گردد به ساختار روانی ما انسان‌ها. هنگامی که حالت و وضعیت موجود ما با وضع و حال مطلوب فاصله می‌گیرد، این فاصله، موجب ایجاد تنش فزاینده در روحیه افراد می‌شود. اصولاً، این تنش در مراحل ابتدایی، موجب ایجاد انرژی و انگیزه در افراد برای تغییر وضع موجود و نزدیک کردن آن به وضع مطلوب می‌شود، ولی، به مرور زمان که تلاش‌ها برای تقریب وضع موجود و مطلوب به هدف اصابت نمی‌کنند، سیمایی از «شکست» شکل خواهد گرفت.
▬    سطح سوم کاوش: سیاستمداران ناکام، می‌کوشند تا علل «شکست» را به «نیروهای سیاسی درون کشور» نسبت دهند. نسبت دادن ویژگی‌های نامطلوب به نیروهای سیاسی درون کشور، موجب بروز رفتارهایی در جهت تقویت تضاد درونی می‌گردد که این نیز به نوبه خود، بیش از پیش، توجه را از علل اصلی بروز تنش در خارج از مرزها دور می‌دارد. گمان بر این است که دولت آقای روحانی فی‌الحال در چنین سطح عملیاتی به سر می‌برد، و اتفاقات و واکنش‌های عجیب و نامتعارف در روز قدس و عید سعید فطر و همچنین اظهار نظرهای عجیب رئیس جمهور در قبال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تقابل آشکار با چهره اسطوره‌ای آن، سردار قاسم سلیمانی، که جملگی در بلند مدت شکل خودزنی به خود خواهند گرفت را باید در این چهارچوب ارزیابی کرد.
▬    سطح چهارم کاوش: در کنار این روند پرخاش به «نیروهای سیاسی درون کشور»، یک استراتژی دیگر سیاستمداران ناکام، این است که در هنگام مواجهه با فاصله‌ای که بین وضع مطلوب و وضع موجود ایجاد شده، به جای تلاش در بهبود وضع موجود، اهداف خود را هر چه بیشتر تقلیل می‌دهند و وضع مطلوب را به وضع موجود نزدیک می‌کنند. به این فرآیند می‌توان عنوان «محو آرمان‌ها» اطلاق کرد. در این شرایط، سیاستمدار، ارزش و مشروعیت خود را بیش از پیش از دست می‌دهد و مردم احساس خواهند کرد که او عملاً کاری نمی‌کند، یا به کاری نمی‌آید. اصطلاحاً به این وضع، «بحران مشروعیت» اطلاق می‌کنند.

▀█▄ چه باید کرد؟
▬    قانون «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است» در این وضع و حال نیز صادق خواهد بود. اگر سیاستمدار، به هر دلیل، در ذهنیت خود فرو رفته، و به واسطه این ذهنیت‌گرایی مفرط، هزیمت‌هایی را متحمل شود که او را هر روز بیش از روز قبل از چشم مردم می‌اندازد، بهترین راه فراروی او این است که ارتباط با مردم را از سر بگیرد و آن چه در سر خود می‌پرورد را بی واسطه با مردم در میان بگذارد. او باید به مردم بگوید که چگونه فکر انجام یک معامله سیاسی مانند «برجام» به ذهن او و استراتژیست‌های همراهش خطور کرد و چگونه این یخ آب شد و امروز تقریباً به هیچ رسیده است. این استراتژی «صداقت و شفافیت»، برای یک سیاستمدار از هر استراتژی جایگزین دیگر مانند تعریف اهداف منفعلانه، ترسیم فضا و جو «شکست»، فرافکنی به نیروهای سیاسی داخلی، و محو اهداف و آرمان‌ها بهتر است.
▬    البته استراتژی «صداقت و شفافیت»، هزینه‌هایی دارد، ولی کنترل هزینه‌های صداقت و شفافیت، آسان‌تر از کنترل هزینه‌های گزینه‌های دیگر است که اخلاقی و صحیح هم به نظر نمی‌رسند. پس، می‌توان به یک سیاستمدار که در ترسیم اهداف استراتژی خود عمیقاً دچار اشتباه شده، یا شرایط زمینه‌ای استراتژی او تغییر کرده است، توصیه کرد که از مسیر «صداقت و شفافیت» پیش برود.
▬    استراتژی «صداقت و شفافیت»، نقش مؤثری بر همدلی کلی مردم با سیاستمدار به جای می‌گذارد، و مشارکت آن‌ها را تقویت می‌کند. با گسترش مشارکت مردم، دم و دستگاه سیاسی این فرصت را می‌یابد که ضمن کنترل خسارت‌های شکست خط مشی قبلی، زمینه‌های متکی به درون مهار بحران‌ها را شناسایی کند؛ این مبنای همان چیزی است که به آن «سیاست مقاومتی» اطلاق می‌شود که «اقتصاد مقاومتی» شاخه‌ای از آن خواهد بود. ویژگی اصلی این سیاست جایگزین، فراخواندن مشارکت «مردم همیشه در صحنه» است.
▬    استراتژی «صداقت و شفافیت»، «مسؤولیت پاسخگویی» را به دنبال دارد. به هر میزان که اطلاعات شفاف شده بیشتر باشد، به همان میزان سیاست وجه پاسخگوتری به خود می‌گیرد، و بهتر می‌تواند «وثوق مردم» را جلب کند. «وثوق مردم» به خودی خود یک سرمایه است، که اهمیت آن از سرمایه‌های اقتصادی و سیاسی بسیار بیشتر برآورد می‌شود. «وثوق مردم» موجد سرمایه اجتماعی است که هر واحد آن، می‌تواند صدها واحد سرمایه اقتصادی و سیاسی تولید کند. ما از دولت آقای روحانی دعوت می‌کنیم که از این مسیر برود و بکوشد که با مردم یکرنگ‌تر باشد. این مسیر که از برجام و قرارداد امتیاز تجاری به ترکیه شروع شد، تا ۲۰۳۰ استمرار یافت، و امروز به توتال رسیده است، علائم خوبی از دولت آقای روحانی مخابره نمی‌کند. مردم در بلندمدت، با چنین دولتی که انباشته از محرمانه‌هاست، همراهی نخواهند کرد.
مأخذ:فرهیختگان
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 22 تیر 1396 ساعت 10:46

مطهری-شریعتی تازه‌ای نیاز است

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    زمانی، در واکنشی فعال و فیصله‌بخش به اخلال نهادهای مدرن در نهادهای اجتماعی ریشه‌دار و مجرب این جامعه، دو چهره درخشان و تاریخ‌ساز، شهید علامه مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی، پاسخ‌های فعال اسلامی تولید کردند، و معلوم نمودند که نهادهای تازه اجتماعی، به چه نحو می‌توانند در خدمت ریشه‌های اصولی تاریخ و فرهنگ ما قرار بگیرند. آن موقع، ما نیاز به حکومت و بازار و صنعت داشتیم، و فکر می‌کردیم که چطور می‌شود بر مبنای نیازهای خودمان از دستاوردهای دنیای مدرن استفاده کنیم، و حتی یک قدم پیش برویم، دنیای مدرن خودمان را بسازیم، و حتی یک گام بعد، سهم خودمان را در شکل‌دهی به دنیای مدرن داشته باشیم. افرادی مانند سید جمال الدین اسدآبادی به ما این خودباوری را دادند که دنیای مدرن را بسازیم، چرا که ما به عنوان تمدن اسلامی یا پارسی، در شکل‌دهی به دنیای مدرن نقش داشته و داریم و خواهیم داشت. پروژه ناتمام سید جمال را سال‌ها بعد، شهید مطهری و دکتر علی شریعتی، فیصله‌ای مناسب بخشیدند.
▬    ولی امروز، ...
▬    ولی امروز، یک دگرگونی ماهوی رخ داده است. حالا، تکنولوژی از ما جلو افتاده است و انسان را با خود و اقتضائاتش تطبیق می‌دهد، طوری که برخی از تحلیل‌گران فرهنگ امروز عالم، به «انسان تکنولوژیک» امروز، عنوان «پساانسان» را اطلاق می‌کنند. یک تکنولوژی مانند تلفن همراه، طوری با پیکر ما تلفیق شده و به کف دست ما چسبیده است، که دیگر نمی‌توان پیکر بسیط انسان را که لئوناردو داوینچی ترسیم می‌کرد، به یاد آورد. تکنولوژی، انسان خاص خود را پدید می‌آورد، و مدام آن را به نحوی غیر قابل پیش‌بینی تغییر می‌دهد.
▬    نه فقط ما، بلکه مردم دنیا، منقطع از زمینه فرهنگی خود، به نیازهایی که از جانب تکنولوژی مطرح می‌شوند، پاسخ می‌گویند. هر چند که یک دانشمند، بر مبنای زمینه فرهنگی خویش، وارد یک شاخه از تکنولوژی می‌شود، ولی کم کم در آزمایشگاه با تکنولوژی و رایانه خود تنها می‌شود و غرق در انتزاع‌پردازی دیجیتال و رقومی، ناگهان به خلق یک تکنولوژی جدید نائل می‌گردد که بیشتر با انتزاعات او ارتباط پیدا می‌کند تا نیازهای واقعی بشر، و حتی خودش هم ممکن است از دیدن آن تعجب کند و حتی از آن پرهیز داشته باشد. برای همه ما اعجاب‌آور بود، شنیدن این که بیل گیتس به خانواده خود در مورد استفاده از رایانه حذر دهد. بله؛ در واقع، خود طراح خلاق این ساحت از تکنولوژی، ممکن است، ارزیابی پر مخاطره‌ای از آن داشته باشد.
▬    امروز ما به دنبال «تلگرام»، شکل و صورت ارتباطات خود را دگرگون کرده‌ایم، و طوری وقت خود را به حلقوم این برنامه سرازیر می‌کنیم که چنین اتلاف زمانی، درست در حین انجام، برای خودمان هم یک کابوس است؛ در این گونه موارد، احساس می‌کنیم که شهید مطهری و دکتر شریعتی تازه‌ای نیاز هست که بار دیگر دنیا را بر مبنای یک موضع فعال و اصولی و فرهنگی برای ما معنا کنند تا ما بتوانیم بدون متوقف ساختن قطار دنیا و پیاده شدن از آن، لااقل بدانیم که چه می‌کنیم، و خود را در نسبت با آن تغییر موقعیت دهیم.
▬    ایجاد یک خروش فکری، که متضمن یک نوآوری فرهنگی برای انطباق فعال ما با فضای تکنیکی جدید باشد، رسالت دشواری است. نخستین ویژگی این نوآوری فرهنگی باید این باشد که در عین ابتنا بر اصول، باید، بیشتر به عنوان یک «فضای تنفسی برای نوآوری» تعریف شود، نه یک فرمول نهایی. این «فضای تنفسی» بر یک یادآوری مستمر اصول «اسلام مکتبی» اصرار دارد، و در چهارچوب این اصول، می‌کوشد تا مردم را به عنوان نیروهای مجاهد فرهنگی در صحنه نگاه دارد. برای تحریک و برانگیختن «نوآوری» در این شرایط بسیار دگرگون شونده، با طیف متنوعی از موانع از درون و بیرون این فضا، و آن‌چه نوآوری را در مسیری قرار می‌دهد که خودش را تقویت کند، مواجه خواهیم شد، و فایق آمدن به این موانع، نیاز به آن دارد که یک تصمیم‌سازی منتشر و در عین حال هم‌گرا در همه فعالان فضای سایبر، با تشخیص محلی و بهنگام تحریک کنیم، و این با مدیریت بوروکراتیک میسر نیست. سطح مناسب و مهمی از انعطاف نیاز هست که در عین حال، جهت‌گیری‌های کلی را نیز یادآوری نماید. از این قرار، باید به مدیریت «فرهنگی-جهادی» به مثابه یک «فضای تنفسی نوآوری» نگاه کرد؛ یک «فضای تنفسی نوآوری» که افراد با تنفس در آن، به تشخیص و تحلیل و نوآوری برای برداشتن موانع اعمال مدیریت جهادی برانگیخته می‌شوند.
▬    «فضای تنفسی نوآوری» شامل مجموع همه طرف‌ها و شرکای کنش اجتماعی است و با کوتاه نظری نمی‌سازد. در پیشرانی بوروکراتیک کشور، به فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرا، به مثابه توسعه یک‌باره ایده و خط‌مشی سیاسی از بالا به پایین نگاه می‌کنند. این، در حالی است که در یک سازمان‌دهی چابک که در خور سیاست عمیقاً تحول یابنده سایبر است، تلاش‌های نوآورانه منحصراً بر آینده و ایده و تکنولوژی بعدی تمرکز دارند و باید داشته باشند. از این دیدگاه، ایجاد یک مسیر نوآورانه مستلزم فرآیندهای وسیع و انتشاریافته‌ای است که طی آن، ایده‌ها در هر نقطه‌ای مجال طرح می‌یابند، به رسمیت شناخته می‌شوند، امتحان می‌شوند، به سمت اجرا می‌روند، بازخورد می‌گیرند، تصحیح می‌شوند و نهایتاً به فرمول‌های عملیاتی در سر تا سر  کشور بدل می‌گردند، و بدون توقف، به سمت مسیرهای آینده معطوف می‌شوند؛ این، بر وفق همان منطقی است که در نظریه عمومی اطلاعات، به آن با مفهوم «سایبر» اطلاق می‌شود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 16 تیر 1396 ساعت 23:26

هفت مسیر به سوی ”استقلال ملی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    استقلال فردی، برای هر کسی یک آرزوست، و بی‌گمان، برای هر کسی یک کابوس است که با یک مؤسسه هر چند معتبر قرارداد ببندد که کل برنامه آموزشی و توسعه و خانوادگی و ارتباطی و ... و سایر برنامه‌های خود را به آن بسپارد. به فرض که مؤسسه طرف قرارداد، شخص را به جاهای خوب هم ببرد، آن موقعیت خوب، ارزش از دست رفتن اراده و آزادی فردی را ندارد. وای به آن که پیشینه این مؤسسه نشان داده باشد که متحدان رام خویش را یک به یک به قربانگاه برده و به پای منافع خود قربانی کرده است.
▬    یک انسان مرفه ولی بی‌اراده، با یک طوطی مرفه درون قفس که هر روزهای قندهای خوب نوش جان می‌کند، فرق و تفاوتی ندارد. از این روست که هر انسان، استقلال فردی خود را در اولویت مقوله رفاه خویش قرار می‌دهد.
▬    در یک مقیاس مدنی و اجتماعی، استقلال ملت، چیزی بیشتر از حاصل جمع ارزش استقلال افراد آن جامعه را با خود حمل می‌کند، چرا که مفهومی تاریخی هم دارد. به این معنا که وقتی یک نسل، پایمردی به خرج می‌دهد و با هزینه‌های سنگین استقلال ملی را تضمین می‌کند، ابناء این ملت، تا نسل‌ها بعد در متن این هوا تنفس می‌کنند، حتی اگر به حضور هوا در اطراف خود آگاه نباشند. بر عکس، اگر نسلی سهل‌انگاری به خرج دهد و از استقلال ملت حراست نکند، تا نسل‌ها بعد، اگر یکایک افراد جامعه هم بخواهند که برای خود تصمیم بسازند، به سادگی نخواهند توانست استقلال از دست رفته را اعاده کنند، چرا که دست‌های رسوخ کرده از بیرون وطن، به سهولت، قطع نخواهند شد. پس، استقلال ملت، لااقل به اندازه حاصل جمع استقلال‌های فردی چندین نسل ارزشمند است، بلکه بیشتر. استقلال، ارزشمندترین داشته هر ملت است و برای اهالی انقلاب اسلامی، ارزشمندتر؛ چرا که در فهرست سه تایی شعارهای انقلاب اسلامی، استقلال، قبل از آزادی و قبل از جمهوری اسلامی آمده است. استقلال، مهم‌ترین داشته یک «انقلابی» است.
▬    و یک ملت، برای حفظ استقلال خود باید «کار» کند؛ بیش از «کار»، باید «مجاهده» ورزد. هر روز، هر یک از ابناء وطن، باید کار و جهدهایی در کارنامه روزانه خود داشته باشند، که به استقلال میهن مربوط گردد. این طور، استقلال و البته خط انقلاب حفظ می‌شود؛ با کلیدواژه «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته». خب؛ این فرمول و قاعده کلی مستقل ماندن. اما دغدغه و شیوه این مقال آن است که جزئیاتی بر این قاعده کلی بگشاید.

▀█▄ ۱. احساس «مسؤولیت همگانی» داشته باشیم
▬    تک تک ابناء ملت، باید «مسؤولیت» کامل کارهای خود را بپذیرند. هر انتخابی که صورت می‌دهیم، نتایج منطقی خودش را دارد، برخی از این انتخاب‌ها منجر به ارتقاء توش و توان ملی می‌شود، و برخی نیز می‌تواند سوخت سرمایه ملی در بلند مدت را به دنبال آورد. این را هم باید بدانیم که اتخاذ «هر نحو» تصمیم در امروز، تأثیر مستقیمی بر حیات آینده ملت خواهد داشت. بنا بر این، ملت باید «هر نحو» موضع‌گیری، تصمیم، هزینه، فایده، و حتی کلام و شعار خود را حول اهداف بلند مدت، به نحو احسن بررسی و برآورد کند. هر چند که همه ملت باید در مورد انجام انتخاب‌های خود حساس باشند، در عین حال، متفکران و نخبگان و سیاسیون، و در یک کلام، «خواص» هر جامعه در روشن کردن مسیر پیش روی ملت، تکلیف بر عهده دارند.

▀█▄ ۲. مراقب اختلافات درونی باشیم
▬    اختلافات درونی، توان ملت را از درون تهی می‌کند و آن‌ها را به جای توجه به آرمان‌ها به سمت مناقشات کم‌ثمر معطوف می‌دارد. اختلافات داخلی، اگر جنبه حذفی پیدا کند، و یک گروه سعی کند به هر قیمت شده راه را بر دیگران ببندد، باعث محرومیت عمومی ملت از «شادی» می‌شود. در این مورد هم «خواص» جایگاه ویژه‌ای دارند، ولی وقتی نخبگان به این وظیفه خود، عمل نمی‌کنند یا جایگاه باندی خود را به مصالح ملی ترجیح می‌دهند، نوبت تک تک مردم است تا به خواص «نه» بگویند و هریک، برای تقویت اتحاد ملی به سهم خود قدم بردارند.

▀█▄ ۳. اهداف ملی روشن و دقیق داشته باشیم
▬    اگر یک ملت، در کل، اهداف و چشم‌انداز تعریف شده و روشن نداشته باشد یا برخی از «خواص» به خود اجازه دهند تا به هر بهانه‌ای وفاق ملی بر سر اهداف و میثاق‌نامه‌های مهم را به چالش بکشند، بسیار دشوار خواهد بود که در جهت تأمین و تضمین استقلال گام برداریم. در این اختلاف‌ها، مجال «نفوذ» اجانب فراهم می‌شود و نفوذی خرابکار به نوبه خود نقارها را تشدید می‌کند. البته، می‌توان در مورد آرمان‌های ملی فکر و گفتگو کرد، و به عبارت دیگر مخالفتی با «دگراندیشی» نیست، ولی میثاق‌های ملی باید با روندهای مشخصی تهیه شوند، و با روندهای مشخصی در دوره‌های طولانی مورد تجدید نظر واقع گردند.

▀█▄ ۴. مراقب هزینه‌کردهای خود از ارزش‌های آرمانی باشیم
▬    در دنیای پر تلاطمی زندگی می‌کنیم که در مسیر عبور از این تلاطم‌ها، جریان‌های سیاسی، گاه، طوری سردرگم می‌شوند که برای نجات خود، به در و دیوار می‌کوبند، و ذخایر پر ارزشی را تخریب می‌کنند. عادت رقابت‌های سیاسی به تخریب، این عارضه را به دنبال دارد که ارکان ارزشی یک تمدن استوار را سست می‌کند و ملت را به سمت «نهیلیسم» سوق می‌دهد. «دگراندیشی»، راهی برای نوزایی ملت است، ولی ارزش‌های بنیادینی که تمدن‌های انسانی مبتنی بر آموزه‌های توحیدی آن‌ها، بیش از چهار هزار سال است که استوار مانده‌اند، نباید با سهل‌انگاری و بوالهوسی مورد استهزاء قرار گیرند. اگر چنین شد، ملت چنان دچار سرسام می‌شود که ممکن است فرق انسان و غیرانسان، فضیلت و نافضیلت، خوب و بد، و باید و نباید، در آن یکسره از میان برود و در این شرایط، قطعاً نمی‌توان اجتماع انسانی را صرفاً بر مبنای جدال منافع استوار نگاه داشت. یک ملت نهیلیستی، فرقی با اجتماع گرگ‌ها نخواهد داشت. در اینجا هم، رسالت «خواص» اهمیت دارد، ولی، تک تک ملت، وقتی با روشنفکرانی روبرو می‌شوند که بوالهوس، سرمستی نهیلیسم سر می‌دهند، و شعارشان این می‌شود که «بزن بر طبل بی‌عاری که دنیا نیست جز فساد و باد»، باید ارزش‌های بنیادینی که انسان را از گربه‌سانان متمایز می‌کنند، مورد تأکید قرار گیرند و از فرصت فرهنگی برای ارشاد روشنفکران استفاده کنند.

▀█▄ ۵. انضباط ملی را تضمین کنیم
▬    بسیار خطرناک است که مدیران یک جامعه، عمده مهارت خود را در «نه این  و نه آن گری» بیابند؛ مدام میانه کارها را بگیرند و امروز را بگذرانند که فردا روز دیگری است. یک جامعه، به شرطی می‌تواند در بلند مدت بر پایه‌های خود استوار بماند که از مایه ارتزاق نکند، بلکه بر مبنای یک سری از قوانین و قواعد و اصول از پیش اندیشیده، مسیر آینده خود را باز کند. این، یعنی ما باید این وضع عملیاتی خود را تغییر دهیم، و منضبط‌تر عمل کنیم. تعیین برنامه مشخص برای عملکردها و زندگی، با همه محدودیت‌هایی که ایجاد می‌کند یکی از الزامات رسیدن به استقلال ملی است. اگر می‌خواهیم امنیت ملی داشته باشیم، اگر می‌خواهیم از «نفوذ» جلوگیری کنیم، «انضباط ملی» ابزار لازم را در اختیار ما می‌گذارد.

▀█▄ ۶. مبادلات فرهنگی را متوقف نکنیم
▬    هر چند که یک ملت باید «استقلال ملی» را حفظ کند، و شرط این «استقلال ملی»، حفظ «استقلال فکری و فرهنگی» است، اما، یک جامعه انسانی در طول تاریخ تمدن بدون مراودات اصولی با سایر فرهنگ‌ها نتوانسته است ذخایر استراتژیک فرهنگی خود را پر پیمان نگاه دارد. ملتی در دراز مدت موفق خواهد بود که بتواند نقاط مثبت فرهنگ‌های دیگر را از آن خود کند. امروزه، منابع فعالی برای تقویت مراودات فرهنگی و نحوه بومی‌سازی عناصر فرهنگی دیگر وجود دارد. این جا هم نیاز به حرکت منضبط و فعال هست و باز هم مسؤولیت اصلی با «خواص» خواهد بود. اما اگر «خواص» بر سر تکلیف خود حاضر نشدند، مردم باید از مقدورات فنی جدید، حداکثر استفاده را ببرند تا برخورد اصولی با فرهنگ‌های دیگر را ترویج کنند، هر کس به قدر توش و توان خود.

▀█▄ ۷. جذب و کادرسازی بسیجی-شبکه‌ای
▬    ذهنیت «بسیجی» و این که «هر کار که می‌توانیم انجام دهیم، و تا می‌توانیم دیگران را هم در صحنه و فعال نگه داریم»، در شرایط فعلی کشور حساس و جدی است. اگر بخواهیم استقلال ملی را حفظ کنیم، باید همه «ظرفیت»های ملت پای کار بیایند و «همیشه در صحنه» باشند؛ این، چیز گران‌قدری بود که از امام (رحمت الله علیه) یاد گرفتیم. حضور و وجود ذهنیت «بسیجی»، مکمل همه راه حل‌هاست که گفتیم. این راه حل است که کمک می‌کند تا اگر «خواص»، به تکلیف خود در هر بخشی عمل نکردند، نیروهایی باشند که در هر سطحی از اجتماع احساس مسؤولیت کنند و نگذارند بارها بر زمین بماند. امروز، با ظهور جامعه شبکه‌ای، ظرفیت‌های مهم و تازه‌ای برای یک سازمان‌دهی «بسیجی» جامعه وجود دارد، و دلیلی ندارد که روحیه «بسیجی» و «مردم همیشه در صحنه» گرم‌تر نشود.
مأخذ:khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 16 تیر 1396 ساعت 22:54

دکترین ”رقابت فعال“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    نکته اول: نیروهای انقلاب، برای آبادگری کشور، بر پایه روش‌ها و نهادهای انقلابی، راه حل داشته و دارند، و موافقت بخش عمده‌ای از جغرافیای کشور و مردم پای کار وطن را با خود همراه کرده‌اند؛ هر چند که انتخابات، مانند فرجام محتوم ضربات پنالتی پایان یک رقابت و نقادی پر رونق سیاسی، نتایج خاص و منطق مختص خود را دارد و محترم است.
▬    نکته دوم: در این هفته دکتر علی زاکانی مطلبی فرمودند که از جهات متعدد مورد تحلیل قرار گرفت، خصوصاً پس از آن که دکتر احمد توکلی از آن استقبال کرد؛ «با این اختلافات خانه‌سوز، پیشنهاد دکتر زاکانی را باید با آب طلا نوشت که گفت حتی یک طرفه هم شده آتش‌بس دهیم تا اصلاحات اساسی به دست دولت انجام شود». و این پیام دکتر احمد توکلی به نحو گسترده‌ای در شبکه، بین موافقان و مخالفان دولت دست به دست شد.
▬    نکته سوم: خب؛ این، نشان از اهمیت مطلب و همچنین شاید عطش جامعه برای چنین مطلبی یا لااقل بخشی از چنین پیامی داشت؛ این که کشور نیاز به کار دارد، و مردم احساس می‌کنند که کارها انجام نمی‌شود و درست پیش نمی‌روند. به نظر می‌رسد که برداشت آقای دکتر زاکانی این است که جناح منتقد دولت، به دولت انتقاد نمی‌کند و بدین ترتیب، دولت هم که صادقانه و عالمانه به دنبال حل مسائل کشور است و طی چهار سال گذشته این را نشان داده است، و با این عملکرد درخشان، بدون هیچ تلاش انتخاباتی ویژه‌ای، اکثریت لغزان خود در انتخابات سال ۱۳۹۲ را به اکثریت قاطع هفتاد درصدی سال ۱۳۹۶ رسانده است، می‌تواند فارغ از صرف انرژی برای پاسخ به منتقدان، عملکردهای مثبت خود را برای ارتقاء کشور تشدید کند. خب؛ واضح است که این پیش فرض اشتباه است.
▬    نکته چهارم: دولت، از فرط کهولت، از فرط تمایل به میان‌حالی و عافیت و رفاه، یا هر دلیل دیگر، آن چنان نیست که حس و حالی برای رسیدگی به حال این مردم داشته باشد. وانگهی، نفوذ بیش از پیش اصلاح‌طلبان در بدنه حکمرانی، این احتمال را تقویت می‌کند که این «چپ‌های علاج‌ناپذیر» برای تزریق تضاد دیالکتیکی به جامعه هم که شده، به نارضایی عمومی دامن بزنند و درست بر عکس انتظار دکتر علی زاکانی و دکتر احمد توکلی، از خلأ پدید آمده در اثر کناره‌گیری نیروهای انقلاب، به خراب‌تر کردن کارها بپردازند. آن‌ها در دولت دوم اصلاحات، همین سناریو را پیش بردند.
▬    نکته پنجم: پس، اگر موضع دکتر زاکانی و دکتر احمد توکلی راهگشا نیست با لااقل کافی نیست، چرا که بالمآل می‌تواند کمک کند تا اصلاح‌طلبان همان الگوی دولت اصلاحات را به اتکاء تجربیات گذشته، طوری ادامه دهند که خون مردم را به جوش آورند و به خیابان‌ها بریزند، پس راه حل چیست؟ «نقد سازنده»؛ برداشت من این است که نیروهای انقلاب همان کاری را باید انجام دهند که همیشه باید انجام شود، و تا حال هم در مقیاس محدودتری انجام داده‌اند. نیروهای انقلاب، تا حال، دولت مستقر نبودند و از جانب مطالبات مردم، اشکالات عملکرد دولت را گوشزد می‌کردند، و در این زمینه موفق هم بودند، و نتایج انتخابات پارلمانی و انتخابات ریاست جمهوری اخیر مؤید این مطلب است که بسی بیش از یک رقیب دور دومی یک رئیس جمهور عمل کردند و اقلیت نزدیک به اکثریتی را تشکیل دادند. ولی از حالا به بعد، نیروهای انقلاب باید یک گام پیش‌تر، به این سمت بروند که ضمن بیان مطالبات مردم، و نقد عملکردهای دولت، راه حل‌های خود را بگویند.
▬    نکته ششم: این که نیروهای انقلاب صحنه نقادی سیاست‌های جاری و نمایندگی مطالبات مردم را خالی کنند، این خطر را به دنبال خواهد داشت که مردم با لمس ناکارآیی عمیق دولت که تا حل تنها در خارج از تهران لمس می‌شد، گمان برند که انقلاب برای حل مسائل آن‌ها راه حلی ندارد؛ و این نتیجه‌گیری به همان اندازه که غیر واقعی است، خطرناک هم هست. در شرایط که به اتکاء تجربه چهار سال اخیر، واضح است که دولت آقای روحانی جز در زمینه بخشی از سیاست خارجی، هیچ بخش فعال و واقعاً فعالی ندارد، و عملاً توان اداره کشور را نخواهد داشت، جبهه انقلاب باید راه حل ارائه کند. اگر شرایط جهانی شرایط ترامپیسم نبود، استمرار دولت یازدهم، یک نقیصه اجرایی برای کشور بود، حال که ترامپیسم برآمده است، و نیروهای اصلاح‌طلب به شورای شهر پایتخت هم نفوذ کرده‌اند، چطور می‌شود امید بهبود شرایط مردم را داشت. رسیدن کشور به بن بست اجرایی برای دکترین کهنه چپ‌گرای اصلاح‌طلبان یک موهبت است، و آن‌ها تلاش خواهند کرد تا مردم را به این بن بست برسانند. می‌توان پیش‌بینی کرد که وضع و حالی که در معدن زمستان یورت آزادشهر دیدیم، عن قریب در تهران پایتخت نیز ببینیم. این، یک زنگ خطر است. نیروهای انقلاب، باید به تولید انبوه راه حل‌های سیاسی برای مسائل مردم در عمق زندگی روزمره دست بزنند، و از این طریق نشان دهند که آن‌ها گزینه مناسب‌تری برای انتخاب‌های مردم بوده و هستند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 16 تیر 1396 ساعت 22:51

صدور فتوای ”جهاد فرهنگی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:
▬    آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای، رهبر انقلاب، چهارشنبه گذشته، در دیدار با اساتید دانشگاه، دو تکلیف را از اساتید مطالبه فرمودند: یکی روشن‌گری نزد دانشجویان بویژه در مورد ارزش و مفهوم «استقلال»، و دیگری لزوم خروج اساتید از حصار دانشگاه و روشن‌گری جامعه در مورد ارزش‌های انقلابی، بویژه «استقلال»؛ خصوصاً که این روزها با التزام ناقص و غیرقانونی دولت به سند آموزشی ۲۰۲۰، انتلکتولیسم اصلاح‌طلب، این بار، «استقلال» کشور را هدف قرار داده است. ایشان تذکر دادند که جوانان امروز، از وقتی چشم خود را باز کردند، به برکت خون شهیدان و همت مردان انقلاب، در فضای «استقلال» تنفس کرده‌اند، و حکم ماهی را دارند که تصوری از دنیای بدون آب، دنیای بدون «استقلال»، دنیای سخت و تیره انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی ندارند. مبادا، قدر این «استقلال» را ندانند و این انتلکتولیسم خام که کم به کشور خیانت نکرده است، گوهر «استقلال» را از چنگ ایشان به در آورد، و آن‌ها دوباره بیفتند به دام فرانکوفون و آنگلوفون و آمریکافون و «یونسکوفون» بودن...
▬    خب؛ تکلیف اول اساتید دانشگاه، یعنی روشن‌گری دانشجویان، تکلیف قطعی و حرفه‌ای آن‌ها است؛ بالاخره استاد دانشگاه یعنی همین. ولی دومی، یعنی خروج از دایره دانشگاه و تأثیرگذاری بر جامعه را باید در چهارچوب دکترین اخیراً مطرح شده «آتش به اختیار فرهنگی» ارزیابی کرد. البته نفس، قاعده عمومی «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته»، و همچنین قاعده و تکلیف «امر به معروف و نهی از منکر» چهارچوب‌های شناخته شده و قاطع برای این دکترین محسوب می‌شوند، ولی، ابرام بر آن، در این مقطع زمانی، نشان‌گر آن است که شعله‌های جهاد در این بخش کم‌رنگ شده است؛ در واقع، می‌توان دیگر به رسمیت شناخت که مرجع عالی‌قدر شیعه، فتوای «جهاد» داده‌اند، یک «جهاد فرهنگی».

▀█▄ برهان:
▬    باید پذیرفت که یک نحو رکود فرهنگی در بخش فرهنگ عمومی رخ داده است. در وقوع این رکود، هر دو بخش ضعف دارد؛ هم طرف تقاضا در بخش عمومی برای طرح راه حل‌های فرهنگی راکد است و همه حواس‌ها به مسائل محض اقتصادی و رفاهی پرت شده است، و هم طرف عرضه ایراد دارد و از قضا نخبگان فرهنگی هم به دنبال «زندگی» خود رفته‌اند و دارند «زندگی می‌کنند». در دکترین جدید رهبر انقلاب، تحریک گسترده طرف عرضه فرهنگی هدف قرار گرفته است.
▬    خب؛ این دکترین در ماه مبارک رمضان امسال رونمایی شده است، ولی تا حال می‌توان جنبه‌های تدبیر رهبر انقلاب را این‌طور درک کرد؛ این که در حیطه تولید فرهنگی، یک «تولید بالقوه» وجود دارد و یک «تولید بالفعل». فعالان حیطه فرهنگ (چه دانشجویان و چه اساتید که تا حال مورد خطاب قرار گرفته‌اند و سایر فعالان فرهنگی که باید به فراست، خودشان استمرار این خط را بخوانند، همچون طلاب و فضلا، هنرمندان، ائمه جماعت، بسیج، و ...)، حجم عظیمی از مسأله‌شناسی‌ها و بن‌بست‌گشایی‌های فرهنگی را ارائه داده‌اند، ولی، این نحو تلاش‌های فکری، در حیطه اندیشگی باقی مانده است، و آن چنان که باید به فرهنگ عمومی تبدیل نشده است. حالا در جریان این دکترین، قرار است تا این فاصله بین محافل فکری و فرهنگ عمومی پیموده شود. این، اصل آن چیزی است که تا حال از این پروژه استنباط و فهم می‌شود.
▬    خروج فعالان فرهنگی از محدودیت‌های محفلی و حرفه‌ای و تخصصی، و رسوخ به کف جامعه، این فایده را هم دارد که طرف تقاضای تولید فرهنگی را هم تحریک می‌کند. به عبارت دیگر، معلوم می‌شود که راه‌حل‌های فرهنگی، چاره بسیاری از مسائلی که تا حال اقتصادی و سیاسی فرض می‌شدند نیز هست، و تحریک طرف تقاضا، خود به تولید راه‌حل‌های فرهنگی بیشتر برای مسائل ملموس جامعه که از سوی مصرف‌کنندگان فرهنگی بازتاب می‌یابد منجر می‌شود.
▬    به عنوان نمونه، وقتی معلوم شود که همکاری‌ها و همیاری‌های اجتماعی که از دستمایه‌های فرهنگی تغذیه می‌کنند، می‌توانند چاره مسائل اقتصادی همچون فقر و فاقه یک گروه خاص مانند کودکان کار در مثلاً شهرستان «الف» شود، این تقاضا در مورد موقعیت‌های مشابه و موضوعات مرتبط ابراز خواهد شد، و رفته رفته راه حل‌های فرهنگی، جای سکوت راه حل‌ها را خواهد گرفت.
▬    نکته بعد این است که تولید و پمپاژ راه حل‌های فرهنگی برای مسائل مردم، باید چند لایه و به شیوه‌های مختلف انجام شود. مفهوم این مطلب آن است که فقط دولت، یا سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، یا هر نهاد دیگر، نمی‌تواند با تولید معانی فرهنگی، همه نیاز به راه‌حل‌های معنوی مسائل مادی و معنوی یک واحد اجتماعی گسترده و متنوع مانند کشور ایران را پوشش دهد. خاصیت و خصلت کار فرهنگی آن است که هر محصول، رنگ و بوی خاص خود را دارد و از این قرار، گفتن از موازی‌کاری یا تولید مازاد در این حیطه، اساساً بی‌معناست، چرا که هیچ محصولی علی الاصول عین محصول دیگر نیست. بنا بر این، باید با یک شم «جهادی» هر ظرفیت فرهنگی را فعال نگاه داشت تا مردم برای مسائل خاص خود در موقعیت‌های محلی خاص، بی راه حل نمانند.
▬    یک مطلب دیگر آن است که مداخله فرهنگی در مسائل اجتماعی، خصلت منعطف دارد و مدام باید بر وفق شرایط تغییر مسیر بیابد و تازه شود. این نیز ایجاب می‌کند که حکمی شبیه حکم جهاد فرهنگی صادر شود، وقتی روند عادی این تولید فرهنگی مختل گردد. خاطرمان هست که در سال‌های قبل و در کوران جنگ، چطور گرم بودن «کار فرهنگی»، موجب جستن و یافتن راه حل‌های فرهنگی برای دشوارترین مسائل خلق الساعه سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی این کشور می‌شد، و این راه حل‌های فرهنگی مدام و از هر گوشه‌ای می‌جوشید. جوانانی بودند که مدام در همه جا در سیلان داوطلبانه بودند و اصطلاحاً «کار فرهنگی» می‌کردند و همان‌ها بودند که راه‌حل‌های کارآمد را بهتر از دولت‌ها تولید می‌کردند؛ چیزی شبیه اردوهای جهادی امروز.
▬    در عین حال، فعالیت فرهنگی مستمر که با کلیدواژه «حضور همیشه در صحنه فعالان فرهنگی» شناخته می‌شود، علاوه بر ایجاد انعطاف در حل مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، و پاسخ به مسائل خلق الساعه، نقش مهمی در تصحیح روندهای بلندمدت هم دارند. در جریان مداخله‌های مستمر فعالان فرهنگی، وفاق‌هایی در تشخیص آن‌ها رخ می‌دهد که پس از عرضه به اصول، می‌توانند به راه‌یابی‌های بلندمدت فرهنگی تبدیل شوند، و بدین ترتیب، قدر مطلق ذخیره فرهنگی و توان و بضاعت ما در رویارویی با مسائل نوظهور را بالا ببرند؛ از اینطریق، انبان راه‌یابی‌های فرهنگی ما از خط مشی‌های مجرب متراکم‌تر خواهد شد، و در آینده هر چه پخته‌تر عمل خواهیم کرد.
▬    الحاصل؛ فروغ اخگر فرهنگ، به این خاطر کم نشده است که هیزم نداریم، بلکه، باید بر این هیزم، هیمه‌ای از جنس «فتوای جهاد» افکند تا این هیزم آماده، شعله بگیرد و نور برافروزد. یک زمانی هست که هیزم نداریم و شعله مرده است، و گاه چنین نیست، و هیزم هست و بسیار هم هست، فوت و هیمه و نفتی لازم است تا شعله‌ور شود. این دومی، حال امروز ماست.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 03 تیر 1396 ساعت 23:30

سایبرسیاست

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:
▬    چینش کابینه، خیلی چیزها را معلوم خواهد کرد ...
▬    یک برآورد از آینده سیاستی که اصلاح‌طلبان خانه کرده در دولت و پارلمان و شورای شهر تهران، در پیش خواهند گرفت این است که آن‌ها برای ارتقاء میزان قدرت خود در قیاس با نیروهای معتدل، هیچ راهی جز «جنبشی کردن» فضا به قول خودشان ندارند. آن‌ها «چپ»های علاج‌ناپذیر هستند و اساساً دنیا را با عینک «تضاد دیالکتیکی» می‌بینند. این‌ها، در ریشه، همان جماعت «تحکیم وحشت» هستند، و حامیان اصلی «سیاست ناراحت».
▬    و در این اثنا، چینش کابینه، خیلی چیزها را معلوم می‌کند ...
▬    اگر شنیده‌ها درست باشد که جناب حسن روحانی، از منش خویش در رقابت‌های انتخاباتی دریغ یافته، و آهنگ بازگشت به منش «اعتدال» کرده باشد، چینش کابینه، خیلی چیزها را معلوم خواهد کرد ...
▬    به رغم برآورد کسانی که ممکن است نسبت به رقابت‌های سیاسی، دیدگاهی بسیط اما منطقی و معتدل داشته باشند، اصلاح‌طلبان نفوذ کرده در دولت و پارلمان و شورای شهر، با تبعیت از همان منطق «تضاد دیالکتیکی» سنتی خود، کوشش نخواهند کرد تا عملکرد اجرایی مثبت و بهتری از خود در مقایسه با اصول‌گرایان به نمایش بگذارند تا مردم تصمیم بگیرند که برای همیشه قدرت را به آن‌ها بسپارند، بلکه بر عکس، می‌کوشند تا با به انسداد کشاندن روندهای اجرایی، سطح نارضایتی مردم را بالا ببرند تا در نتیجه، زمینه برای خارج شدن سیاست از ریل‌های منطقی و غیر تضاد آمیز که اصولاً آن‌ها در آن ریل‌ها سخن زیادی برای گفتن ندارند، هموار شود. آن‌ها بد عمل خواهند کرد، و وقتی خون مردم را به جوش آوردند، جا خالی خواهند داد تا تیرهای اعتراض مردم به نیروها و نهادهای «انقلابی» اصابت کند. عملکرد آن‌ها در عصر اصلاحات مؤید این خط مشی بوده است. تا حال، تهران، استثناء مهمی در لانه گزینی و آشوب آفرینی این جماعت اصلاح‌طلب بود، و مردم تهران حسی از یک شهر تحریم زده نداشتند؛ پیش‌بینی می‌شود که یک چهره ناکارآمد به شهرداری تهران گمارده شود؛ حالا، آن‌ها چهار سال فرصت دارند تا تهران را مانند کشور (چنان که در معدن زمستان یورت آزادشهر آشکار بود) به نقطه جوش برسانند، و شرایط را طوری پیچیده کنند که مردم ندانند از کجا می‌خورند. شرایطی که در معدن زمستان یورت آزادشهر پس از چهار سال اداره بد کشور دیدیم، قرار است در تهران هم شاهد باشیم.
▬    اگر این برآورد مقرون به واقعیت باشد، نکته نخست این است که باید به رئیس جمهور حسن روحانی و حزب اعتدال و توسعه که از این بابت با «چپ»ها زاویه دارند، گوشزد نمود که مراقب این سمت و سوها در پیشینه خط مشی و عملکرد اصلاح طلبان باشند. آن‌ها همان «چپ»های علاج‌ناپذیر هستند و حیات آن‌ها در آشوب گستری و تزریق «تضاد دیالکتیکی» است. این، آخرین بازمانده‌های چپ مارکسیستی در ایران، بویژه در شرایط آشوب ناک منطقه، زهری مهلک برای کشور و دولت مستقر به حساب می‌آیند.
▬    و نکته بعد این خواهد بود که نیروهای انقلاب، باید تلقی روشنی از حیطه‌های جنبشی سیاست آینده داشته باشند. خاطرمان هست که در سال ۱۳۷۸، تعطیلی یک روزنامه می‌توانست کشور را با امواج جنبش‌های اجتماعی مواجه کند، ولی امروز، دیگر نه ...، چرا که نقاط ثقل و تمرکز دغدغه‌های اجتماعی و قدری هم اقشار درگیر، به سمت «سایبرسیاست» یا حیطه سیاسی معطوف به «فضای مجازی» یا به تعبیر درست‌تر، «فضای بیش از حد واقعی»، تغییر کرده است. خاطرمان هست که در اول مرداد سال ۱۳۹۵، وقتی دفاتر واردات دو شرکت وارد کننده یکی از گوشی‌های تلفن همراه پلمپ شد، خیابان جمهوری ملتهب گردید. آن موقع، یکی از وبگاه‌های قرارگاه کاربران این گوشی‌ها، این تیتر را برای اعلام این مطلب انتخاب کرد: «یک فاجعه در پیش است؛ پلمپ فروشگاه‌های ... از پایتخت آغاز شد». بله، نقطه تمرکز به حیطه تکنولوژی ارتباطات تغییر مکان داده است، و از همین قرار، زمینه‌های مهمی از آشوب در این حیطه‌ها پهن شده است، و انتظار اصلاح‌طلبان را می‌کشد.
▬    خب؛ «سایبرسیاست» حیطه عملکرد دولت و نیروهای مختلفی از قوای دیگر کشور است. شکل‌گیری «شورای عالی فضای مجازی» به این معنا بوده است که دستگاه حکمرانی ما از مدت‌ها قبل اهمیت این حیطه را درک کرده است و می‌کوشد این قلمرو مهم را قانونمند کند. پس، مقدمات برای خنثی ساختن شگرد شناخته شده اصلاح‌طلبان در این حیطه نو ظهور فراهم است. ولی به لحاظ تئوریک، باید تغییرات مهمی در این حیطه صورت بپذیرد. این مقاله به مقدمات این موضوع خواهد پرداخت. از این پس و به تناوب، در روزنامه رسالت، به کاوش‌های بیشتری در این حیطه خواهیم پرداخت. دولت خوانندگان منتقدان مستدام.

▀█▄ کاوش در مفاهیم و اصول بنیادین سایبرسیاست:
▬    رایانه‌ها و گوشی‌های تلفن همراه، زندگی ما را متحول کرده‌اند، و می‌توان گفت که ما را با خود می‌برند. ما خود را به آن‌ها سپرده‌ایم. هر امکان جدیدی پدید می‌آید، بیش از انطباق با زندگی ما، ما را با خود منطبق می‌کند. نفس این موضوع، بد هست، ولی خیلی بد نیست، ولی اگر چشم‌انداز ما برای استفاده از این تکنولوژی‌های تازه معلوم نباشد، ما به دنبال تکنولوژی «خِر کش» خواهیم شد، و این دیگر خیلی بد است. این، یعنی آن که چه در مقیاس فردی، و چه در مقیاس اجتماعی، ابتکار عمل در شکل‌دهی به آینده در دست ما نیست.
▬    فی‌المثل، تجربه تاریخی ما عادت به این همه پر حرفی که در شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر تلفن همراه هست ندارد؛ ما در پیشینه فرهنگی خود به کم‌گویی و گزیده گویی، یا «دم فرو بستن از آن چه به آن علم نداریم» سفارش شده‌ایم؛ ولی از وقتی این ابزار و ادوات پدید آمده‌اند، ما سبک زندگی خود را تغییر داده‌ایم تا با تکنولوژی انطباق حاصل کنیم. ما بسیار زیادتر و به شیوه جدیدتری در نرم‌افزارهای پیام‌رسان حرف می‌زنیم، و قواعد فرهنگی ما راجع به «تأمل»، «طمأنینه»، «سخن»، «ادب»، «اخلاق»، و ... به چالش کشیده شده است.
▬    و تکلیف مصلحان اجتماعی است تا مستمراً میان پیشینه تاریخی یک ملت و مسائل نو به نو شونده، ارتباط برقرار کنند، و معلوم نمایند که چشم‌انداز آینده «یک ملت برنامه‌دار» چه خواهد بود. برداشت من این است که این، مأموریتی است که فی‌الحال انجام نمی‌گیرد. ما به فوت و فن تازه‌ای احتیاج داریم که در جریان آن، تکنولوژی، با درخواست‌های فرهنگی و انسانی انطباق یابد. این، آن چیزی است که فی‌الحال به آن احتیاج داریم.
▬    ما به تکنولوژی‌هایی احتیاج داریم که از اضطراب‌های مردم بکاهد و طمأنینه را بیفزاید، تکنولوژی‌هایی که به ادراک‌های ما از جهان عمق ببخشند به جای آن که با سطحی‌نگری، ما را از موضوعی به موضوع دیگر پرتاب نمایند، تکنولوژی‌هایی که جلوی بی‌ادبی‌های ناخواسته را بگیرند، تکنولوژی‌هایی که سرعت زندگی را بگیرند و برخی از کارها را به جای ما انجام دهند، تکنولوژی‌هایی که برای معضل «ملال» کاری بکنند، ...
▬    پیشینه فرهنگ‌های شاخص جهان نشان می‌دهد که اگر مسیر خلق تکنولوژی به سمت این جهات دگرگون شود، تکنولوژی، وضع انسانی ما را در کل بهبود خواهد بخشید، در غیر این صورت باید بپذیریم که تکنولوژی ما را به سمتی «خِر کش» خواهد کرد که هیچ کس برآوردی از آن نخواهد داشت. خب؛ تأملات ما در این مطلب ادامه دارد که هفته آتی تقدیم خواهد شد ...
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 30 خرداد 1396 ساعت 23:15

صفحه 1 از 373