فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

«سطحی‌نگری/عمق‌نگری» . «روشنگری/هیاهو» . «غیرت سیاسی/هیاهو»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب... در گفتگو با صبح نو؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


•    در سالروز آزادسازی خرمشهر، مقام معظم رهبری، سخنانی را در جمع دانش آموختگان دانشگاه امام حسین (علیه السلام) ایراد فرمودند که در آن با توجه به تاریخ انقلاب، به داغ‌های ناپخته‌ای در اوایل انقلاب اشاره کردند که چون اسیر یک داغی سطحی بودند، سرد شدند، و در تشخیص مسیر اشتباه رفتند و رویاروی انقلاب قرار گرفتند. راه‌های عبور از این سطحی‌نگری چیست؟ عمق نگری در مسائل چطور حاصل می‌شود؟

▄    بسم الله الرحمن الرحیم. فکر و فعل سیاسی، به موضوع بسیار مهم قدرت مربوط می‌شود. بنا بر این، فکر و فعل سیاسی، باید در سطحی جدی‌تر از فعل روزمره، و، حتی، فعل آکادمیک، وارسی شود. مقصود از «جدی» این است که علاوه بر آن که برخورد ما با امر سیاسی باید خارج از مطایبه یا گفت و گو از امر «باحال» از سر سیری باشد، بلکه تأکید دارم که در نظر و عمل سیاسی، ما حتماً گمشده‌ای اساسی از جنس سؤال «چه باید کرد؟» داریم و دنبال یافتن آن هستیم؛ اگر نتوانیم پاسخ این سؤال را به طور درست و منطقی پیدا کنیم، بالقوه، آینده‌ای تیره و تار را رقم زده‌ایم، که بنا به تجربه تاریخی، می‌تواند بیش از حد تصور، سیاه و مصیبت‌بار باشد. پس، باید هشدار دهیم، چرا که، گاهی با یک اشتباه کوچک در این میدان، ناگهان یک داعش از گوشه‌ای سر در می‌آورد. اغلب مصائب تاریخ از یک اشتباه کوچک بی‌فکر حاصل شده است.

▄    خب؛ مع الاسف، امروزه در جوامع «پساکمیابی» خطا و اشتباه، به بخش معمولی زندگی تبدیل شده است. افراد، نسبت به مسائل، رویه پرداخت سطحی و کم عمق پیدا می‌کنند، و دنبال ریشه‌یابی و درمان اصولی مسائل نیستند؛ چرا که، عبور از مرحلۀ خیز توسعه در نسل قبل باعث شده است که نسل بعد تصور کند که هر اقدام اشتباه می‌تواند توسط اجتماع توسعه یافته جبران شود. این یک جریان جهانی است که، همه مسائل شکل «مزاح» یا امر «باحال» پیدا می‌کند. از این قرار، جوانان شهری در قضاوت در مورد باید و نباید یک کار به عمق معرفتی و وجودی فعل توجهی نمی‌کنند، بلکه می‌گویند فلان کار «قشنگ» یا «باحال» است؛ نمی‌گویند کار «درست» یا «برحق» است. ولی این یک اغواست، چرا که، توسعه امروز جوامع، بیشتر، یک پوسته است که چندان قدرت جبران اشتباهات بزرگ را ندارد و مصائب فراوان دنیای امروز از همین جا بر می‌خیزد. این توسعه نمی‌تواند خود را در بلند مدت تضمین کند.
▄    حال، پس از این ریشه‌یابی، در پاسخ به این پرسش که چه باید بکنیم تا این جامعه شهری توسعه‌زده ما از سطحی‌نگری بپرهیزد، و مسیر مطمئن‌تری را برای استمرار توسعه آینده باز نماید، نکته اصلی، بازگرداندن یک نگاه فراگیر و گوشزد نمودن مجدد اهمیت سؤال «چه باید کرد؟» است. تجربیات جوامع پیشین و امروز، به ما می‌گوید که هر جامعه‌ای در هر سطح از توسعه اگر پاسخ به سؤالات اخلاق و سیاست یا همان سؤال «چه باید کرد؟» را به شوخی برگزار کرد یا به حس و حال واگذار نمود، به صخره سخت واقعیت‌ها برخواهد خورد. برخورد ما با این پرسش، موقعی به قدر کافی «جدی» خواهد شد که «فراگیر» باشد، و در این صورت، یک پاسخ «فلسفی» خواهیم داشت. من فکر می‌کنم که ما باید مجدداً به عمق فلسفی موضوعات توجه کنیم. باور من این است که بسنده کردن ما و بقیه مدرن‌ها به «تجربه» یا از آن سست‌تر «امر زیبایی‌شناختی»، یکی از عوامل مهمی بوده است که کار را به این لبه‌های خود تخریب‌گر توسعه کشانده است.

•    چه نمونه‌هایی از تغییر جهت‌های سریع اوایل انقلاب می‌توانید اشاره کنید؟
▄    خب؛ من فکر می‌کنم که مرحوم شهید مطهری و کار درخشان او، یک بار، پس از آن که جامعه شهری ما در دهه ۱۳۴۰ به یک سطحی‌نگری فیلم فارسی تنزل کرده بود، توانست، حواس‌ها را از زمین به سوی آسمان حقایق کلی، معطوف بدارد و تأثیر این نگاه تا سال‌های سال ماند. در جهت مخالف، دکتر عبدالکریم سروش، در دهه ۱۳۶۰، یک نحو فلسفه‌زدایی را آغاز کرد، و شروع کرد به تخریب پای‌بست‌های یک فلسفه رئالیستی، و همه چیز و، حتی، مبانی وحیانی را به نحوی تجربه و «حال» فروکاست. خب؛ کسانی که این باورهای از درون متناقض را به عنوان ابزاری برای انطباق آزادانه با امر «باحال» پس از دوم خرداد مورد استفاده قرار دادند، همان‌هایی بودند که اوایل انقلاب، برخورد احساسی و تندی با مسائل انقلاب داشتند، و مدام از امام جلو می‌افتادند. خوب که نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که کسانی که خوب فلسفه انقلاب اسلامی را از زبان شهید مطهری آموخته بودند، و به اصول فلسفه و روش رئالیسم پایبند مانده بودند، در طول مسیر انقلاب مواضع اصولی خود را از دست ندادند.

•    مقام معظم رهبری، علاوه بر دوگانه «سطحی‌نگری/عمق‌نگری»، به یک دوگانه‌ی دیگر نیز اشاره داشتند که مکمل اولی بود. ایشان «روشنگری» را در مقابل، «هیاهو» قرار دادند و جوانان مؤمن و حزب اللهی را به «روشنگری» دعوت کردند و از «هیاهو» پرهیز دادند. نظر شما در خصوص دوگانه «روشنگری/هیاهو» یا «غیرت سیاسی/هیاهو» چیست؟
▄    قدری لازم است در مورد این مفهوم غیرت سیاسی که شما استفاده کردید، توضیح بدهم. ببینید؛ مفهوم «غیرت»، جزء آن مفاهیم شریفی است که بین ما دقیق و درست استعمال نمی‌شود و با مفاهیمی مثل «پایبندی» و «تعهد» و «استواری» و «قاطعیت» و ... جابجا می‌شود. «غیرت»، یعنی، «غیر خود را تحمل نکردن»؛ خب این از اوصاف حق تعالی است و در برخی موارد مثل نسبت جوانمرد و همسر (غیرت ناموسی) یا جوانمرد و وطن (غیرت سیاسی) به کار می‌رود. ولی، سؤال این است که آیا غیرت فکری و فرهنگی، مانند غیرت ناموسی یا سیاسی ممدوح است؟ یعنی، در زمینه‌های فکری و فرهنگی هم غیر خود را تحمل نکردن کار درستی است؟
▄    یک زمانی، مقام معظم رهبری در آن ابرخطبۀ مهم بیست شهریور سال هشتاد و هشت، بحثی را با عنوان «دگراندیشی» در انقلاب اسلامی مطرح فرمودند. ایشان فرمودند که جمهوری اسلامی، نه تنها با دگراندیشی سیاسی مخالف نیست، بلکه با دگراندیشی دینی هم مخالفتی ندارد. یک موقع است که کسی فکر مغایری دارد و می‌خواهد آن را در یک محیط علمی و فکری ابراز کند؛ این نه تنها مضر نیست، بلکه بر مبنای اصول قرآنی، مفید هم هست؛ «یستمعون القول، و یتبعون احسنه». البته، اگر این دگراندیشی از محیط علمی و فکری بیرون بیاید و شرایط را به سمت هیاهو و عمل مخرب قبل از اقناع علمی و فکری پیش ببرد، آن وقت مخل «غیرت سیاسی» است و باید به شیوه متعادل و قاعده‌مندی با آن برخورد کرد. پس، نسبت ما با جریان‌های فکری و فرهنگی مغایر، نباید از جنس تحمل نکردن باشد، و در این نوع موارد باید با روشنگری بحث کرد تا مسیر حق برای ما و کسی که مانند ما فکر نمی‌کند، روشن‌تر شود.

•    چطور می‌توان روشنگری کرد یا غیرت سیاسی داشت، ولی، در دام هیاهو نیفتاد؟ الزامات روشنگری چیست و چه کارکردهایی می‌تواند داشته باشد؟
▄    در صدر اسلام، مسلمانان در داستان صلح حدیبیه، دچار یک آزمایشی شدند که برای برخی از غیرتی‌های آن روز گران تمام شد و نزدیک بود از دین خارج شوند؛ خب در مواردی رسول خدا در مقابل، کفار مکه کوتاه آمدند که البته، بعدها معلوم شد که ماجرا، نحوی نرمش قهرمانانه بود، و نهایتاً اوراق را به نفع جریان کلی تکامل اسلام پیش برد. در گرماگرم صلح حدیبیه، کسانی رستگار شدند که پذیرفتند که از الگوی ایمانی جلو و عقب نیفتند. امروز هم همین طور است. در موقعیت‌هایی که جوان مسلمان خط حائل میان غضب مقدس جهادی و صبر حکیمانه را گم می‌کند، بهترین مسیر، ایمان به الگو و حجت و ولایت است.
▄    در همین ارتباط، یک نکته دیگر این است که تبعیت جوان مسلمان از الگوی ایمانی به او آرامش تصمیم‌گیری می‌بخشد، و این، دید او را واضح می‌کند. تکلیف جوان مسلمان معلوم است؛ بالاخره، جوان مسلمان، در نسبت با دگراندیشی‌ها، گاهی خودش مسیر حق را تشخیص می‌دهد و علاوه بر آن، با دگراندیشان به بحث می‌پردازد که البته، باید توان خود را در این بخش مدام تقویت کند؛ گاهی هم احساس می‌کند که نمی‌تواند دقیقاً فضای آشفته را تشخیص دهد. در این موارد تکلیف جوان مسلمان نامعلوم نیست. باید به الگوی ایمانی و، ولی، و مرجع خود مراجعه، و رفتار خود را با او تنظیم کند.

•    و در این زمینه چه الگوهای خوبی می‌توانید معرفی کنید؟
▄    من فکر می‌کنم که در این زمینه، یکی از بهترین نمونه‌ها، خود مقام معظم رهبری هستند؛ چه در دوران مبارزات پیش از انقلاب، چه در دوران پیش از ریاست جمهوری، چه در دوران ریاست جمهوری و چه در دوره‌های مختلف رهبری، ایشان، با سعه صدر با افکار مختلف مواجه شدند و با همه آن‌ها کار کرده‌اند. البته، ایشان، فاصله انتقادی خود را با همه حفظ کرده‌اند که آن هم آموزنده است، ولی، توأم با این فاصله انتقادی با همه آن‌ها نیز با سعه صدر کار و همکاری کرده‌اند.

•    سپاسگذاریم.
مأخذ:صبح نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 05 خرداد 1395 ساعت 19:17

باورتان می‌شود؟ ۴۷ درصد امریکایی‌ها، به اندازه ۴۰۰ دلار/۱.۵ میلیون تومان پس‌انداز ندارند!

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از نیل گابلر از مجله آتلانتیک؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    بانک مرکزی امریکا از پاسخگویان پرسیده است: «چگونه از پس، یک هزینه اضطراری ۴۰۰ دلاری بر می‌آیند؟»

▬    پاسخ‌ها: ۴۷ درصد گفته‌اند که با وام گرفتن یا فروش چیزی هزینه اضافی ایجاد شده در زندگی‌شان را ترمیم می‌کنند یا اصولاً قادر به پوشش دادن این ۴۰۰ دلار نمی‌شوند. چهارصد دلار! آیا کسی این موضوع را می‌دانست؟

▬    از سال ۲۰۱۳ هیأت مدیره بانک مرکزی مطالعه‌ای را «با هدف زیرنظر گرفتن وضعیت مالی و اقتصادی مصرف‌کنندگان امریکایی» به اجرا گذاشته است. صراحتاً بگویم که اکثر اطلاعات آخرین مطالعه انجام شده چندان تکان‌دهنده نیست: ۹ درصد از کارگران پاره وقت ترجیح می‌دهند با همین دستمزد فعلی‌شان، ساعات بیشتری را کار کنند؛ ۲۹ درصد امریکاییان انتظار دارند در سال آینده دستمزدی بالاتر دریافت کنند؛ ۴۳ درصد صاحبان خانه‌ای که دست کم یک سال است صاحب خانه شده‌اند معتقدند که ارزش ملک آن‌ها افزایش یافته است، اما، پاسخ یک سؤال حیرت انگیز است. بانک مرکزی از پاسخگویان پرسیده است چگونه آن‌ها از پس، یک هزینه اضطراری ۴۰۰ دلاری بر می‌آیند. پاسخ‌ها: ۴۷ درصد گفته‌اند که با وام گرفتن یا فروش چیزی هزینه اضافی ایجاد شده در زندگی‌شان را ترمیم می‌کنند یا اصولاً قادر به پوشش دادن این ۴۰۰ دلار نمی‌شوند. چهارصد دلار! آیا کسی این موضوع را می‌دانست؟
▬    راستش را بخواهید من می‌دانم. چرا که، خودم هم جزو این ۴۷ درصد هستم.
▬    می دانم که اجبار برای سروکله زدن با وام دهندگان برای گرفتن مهلتی دیگر به مدت یک هفته چه حسی دارد. می‌دانم زیرپا گذاشتن غرورم و دم به دم به ستوه آوردن این و آن برای قرض گرفتن مبلغی از آن‌ها که بتوانم قرض دیگران را بپردازم چه احساسی دارد. می‌دانم پیش خور کردن درآمدم و برداشت پول از سوی اعتبار دهندگان از حساب بانکی‌ام چه احساسی دارد. می‌دانم مجبور شدن به سرکردن با آخرین ۵ دلاری‌ام – به معنای واقعی- در حالی که در انتظار موعد دریافت حقوقم هستم چه حسی دارد. می‌دانم که روزها و روزها سرکردن با غذاهای تخم مرغی چه حس و حالی دارد. می‌دانم سرزدن به صندوق پستی چه هول و هراسی دارد، به این دلیل که همیشه در آن‌جا صورتحساب‌های جدیدی را پیدا می‌کنی که مجبور به پرداختشان هستی، اما، ندرتاً شاهد چکی هستی که بتوانی آن صورتحساب‌ها را با آن بپردازی. می‌دانم مجبور شدن به این‌که به دخترم بگویم نمی‌دانم می‌توانم هزینه عروسی‌اش را پرداخت کنم یا نه و همه چیز بستگی به این دارد که آیا اتفاق خوبی می‌افتد یا نه، چه حس و حالی دارد. و می‌دانم که اجبار برای قرض کردن از دختران بزرگم به این دلیل که روغن خوراکی خانه من و همسرم ته کشیده چه حسی دارد.
▬    شما با نگاه کردن به من متوجه هیچ کدام از این چیزها نمی‌شوید. دوست دارم فکر کنم که سر و وضعم شبیه کسانی است که دستشان به دهانشان می‌رسد. از نگاه کردن به رزومه کاری‌ام هم این را متوجه نخواهید شد. من به عنوان یک نویسنده شغل به کفایت خوبی دارم با پنج کتاب، صدها مقاله منتشر شده، تعدادی جایزه و بورس تحصیلی و یک شهرت کوچک (بسیار کوچک)، اما، آبرومندانه. شما، حتی، با نگاه کردن به کارکرد مالیاتی‌ام این را نمی‌فهمید. من به هیچ وجه به جایگاه ثروتمند بودن نزدیک نیستم، اما، نوعاً یک در آمد طبقه متوسط – و، حتی، مواقعی متوسط رو به بالا- دارم که تمام چیزی است که یک نویسنده می‌تواند انتظار داشته باشد، حتی، نویسنده‌ای که سخنرانی می‌کند، درس می‌دهد و متن‌های تلویزیونی می‌نویسد، کاری که خود من هم می‌کنم. بی‌شک شما با حرف زدن با من هم متوجه این موضوع نخواهید شد، چون آخرین کاری که – تا به حال- انجام داده‌ام اعتراف به عدم امنیت مالی‌ام یا آنطور که من فکر می‌کنم، «عدم کفایت مالی» است، چرا که، به اعتقاد من بسیاری از مشخصه‌های عدم کفایت جنسی را دارد، حداقل از نظر ضرورت همراه با استیصال این دو برای پوشاندن آن و وانمود کردن به این‌که همه چیز رو به راه است. در حقیقت، این عدم کفایت می‌تواند از عدم کفایت جنسی هم خجالت آورتر و ناراحت کننده‌تر باشد. برد کلونتز روانشناس مالی که در دانشگاه کریگتون در اوماهای نبراسکا تدریس می‌کند و با افراد دارای مشکلات مالی سرو کار دارد می‌گوید: «احتمال این‌که شما از یک نفر بشنوید داروی وایاگرا مصرف می‌کند از این‌که بگوید مشکلاتی با کارت اعتباری‌اش دارد خیلی بیشتر است. بسیار بیشتر است». امریکا آنطور که دونالد ترامپ به ما یادآوری کرده، کشور برندگان و بازندگان است، کشور اقویا و ضعفا. اقرار به داشتن گرفتاری‌های مالی یک منبع شرمساری است، یک تحقیر هر روزه؛ حتی، یک شکل از خودکشی اجتماعی. سکوت تنها راه محافظت دربرابر آن است.
▬    بنا بر این، من هیچ گاه درباره مشکلات مالی‌ام با کسی، حتی، با نزدیک‌ترین دوستانم حرفی نمی‌زدم، تا وقتی که متوجه شدم اتفاقی که دارد بر سر من می‌آید بر سر میلیون‌ها امریکایی دیگر هم می‌آید و تنها مختص فقیرترین‌های ما نیست که بر اساس تعاریف موجود، برای تأمین نیازهایشان با مشکل مواجه‌اند. بر اساس مطالعه بانک مرکزی و دیگر مطالعات انجام شده، این اتفاقی بوده که برای صاحبان مشاغل حرفه‌ای طبقه متوسط و، حتی، کسانی که در طبقه بالاتر قرار دارند افتاده است. اتفاقی که برای افراد در آستانه بازنشستگی و در آستانه اشتغال افتاده است. برای فارغ التحصیلان کالج‌ها و ترک تحصیل کردگان از دبیرستان افتاده. اتفاقی که در سراسر کشور رخ داده، از جمله در مکان‌هایی که کمتر از همه انتظار مشاهده چنین مشکلاتی را در آن‌ها دارید. می‌دانستم که من ۴۰۰ دلار پول اضافی برای گذراندن یک شرایط اضطراری ندارم. چیزی که نمی‌توانستم تصور کنم این بود که بسیاری از امریکایی‌های دیگر نیز چنین پولی را در دسترس ندارند. برایان دوست من که قصاب محل است، یکی از تنها مردانی است که می‌شناسم و می‌بینم در حضور دیگران از تنگناهای مالی‌شان حرف می‌زنند. او یک بار به من گفت: «اگر یک نفر بگوید که وضعش رو به راه است، دارد دروغ می‌گوید». شاید این حرف به کلی درست نباشد، اما، باز هم از حقیقت خیلی دور نیست.
▬    یکی از دلایلی که من این مسأله را تا همین اواخر نمی‌دانستم، این بود که اقتصاددانان هم آن را نمی‌دانستند یا دست کم درباره آن بحث نمی‌کردند. آن‌ها آمارهای بیکاری و اختلاف درآمدها و اطلاعات روی شبکه را دارند، اما، هیچ یک این‌ها به درستی نشان‌دهنده اتفاقی نیست که در خانواده‌هایی جریان دارد که می‌کوشند از این هفته تا هفته دیگر، از این چک حقوق تا چک حقوق بعدی، از این مخارج تا مخارج بعدی امورات خود را به نحوی بگذرانند. دیوید جانسون اقتصاددانی که نابرابری درآمدها و ثروت‌ها را در دانشگاه میشیگان درس می‌دهد می‌گوید: «مردم درباره مقولات سپرده‌ها و بدهی‌ها مطالعه کرده‌اند، اما، این مفهوم که مردم قادر به برآورده کردن نیازهایشان نیستند یا این ایده که اگر شوکی به آن‌ها وارد شود پولی برای هزینه کردن برای آن ندارند، قطعاً یک حوزه جدید برای تحقیقات است؛ حوزه‌ای که از دوران رکود بزرگ شاهد نبوده‌ایم».
▬    به گفته جانسون اقتصاددانان مدت‌ها فرضیه بافی می‌کنند که مردم در طول زندگی‌شان مصرف خود را تعدیل و سال‌های بد را با سال‌های خوب جبران می‌کنند؛ وام گرفتن بد است، پس، انداز کردن خوب است، اما، تحقیق اخیر نشان می‌دهد که وقتی مردم مقداری پول به دست می‌آورند- یک جایزه، یک پاداش مالیاتی، یک میراث کوچک- در واقع، بسیار بیشتر احتمال دارد که آن را خرج کنند تا پس، انداز کنند. جانسون می‌گوید: «می‌توان چنین گفت که مردم پولی ندارند تا پس، انداز کنند». معلوم می‌شود که بسیاری از ما در وضعیت وخامت مالی کم و بیش مداومی زندگی می‌کنیم. پس، اگر واقعاً می‌خواهید بدانید چرا امروز چنین نارضایتی اقتصادی عمیقی در امریکا وجود دارد، حتی، زمانی که بسیاری از شاخص‌ها می‌گویند که کشور رو به جهت درستی حرکت می‌کند، از یکی از آن ۴۷ درصد بپرسید. از من بپرسید.
▬    برای بسیاری از ما- ما رنج برندگان خاموش که نمی‌توانیم درباره گرفتاری‌های مالی خود حرفی بزنیم- این زندگی ما و نه تنها حساب‌های بانکی ماست که در خطر قرار دارد. انجمن روانشناسی امریکا مطالعه سالانه‌ای را با تمرکز بر ایالات متحده انجام می‌دهد. در مطالعه سال ۲۰۱۴ – که در آن ۵۴ درصد امریکاییان گفته‌اند فاقد پول کافی برای برآوردن هزینه‌های ماهانه زندگی‌شان هستند یا تنها به همین اندازه درآمد دارند- مشخص شده که پول عامل استرس زای شماره یک کشور است. هفتاد و دو درصد بزرگسالان گزارش کرده‌اند که دست کم در مواقعی از بابت پول تحت استرس قرار دارند و تقریباً، یک چهارم این عده استرس «شدید» را گزارش کرده‌اند. این استرس چون خود شکنندگی مالی در سطوح درآمدی و گروه‌های سنی مختلف تفاوت دارد. تعجبی ندارد که این استرس‌ها برای سلامت فردی – که البته، ناشی از نداشتن پول کافی است- بد است. سی و دو درصد پاسخگویان این مطالعه گفته‌اند که نمی‌توانند از پس، هزینه‌های یک شیوه زندگی سالم برآیند و ۲۱ درصد گفته‌اند که از نظر مالی چنان تحت فشار قرار دارند که به پزشک مراجعه نکرده‌اند یا اگر هم این کار را کرده‌اند، یک سال از آن می‌گذرد.
▬    اما آسیب پذیری مالی بیشترین اثر را گذشته از سلامت جسمانی، بر احساس جامع‌تر ما از سلامت بودن دارد. برد کلونز روانشناس مالی می‌گوید: «ناامنی مالی در افسردگی، اضطراب و فقدان کنترل شخصی که به مشکلات مادی می‌انجامد نقش دارد». من هم این را می‌دانم. پول همان طور که در ترانه سیندی لوپر می‌گوید، ممکن است همه چیز را تغییر دهد، اما، نداشتن پول قطعاً همه چیز را خراب می‌کند. عدم کفایت مالی بستری برای رنج و محنت است. کاری می‌کند که شب‌ها خوابتان نبرد و صبح‌ها دلتان نخواهد از جا برخیزید. وادارتان می‌کند از جهان کناره‌گیری کنید. به بهای از دست رفتن احساس خودارزشی و اعتماد به نفس تمام می‌شود، همسران را مقابل هم و، حتی، فرزندان را در برابر والدینشان قرار می‌دهد، هر چند که شکر خدا چنین اتفاقی هیچگاه برای شخص من رخ نداده است، اما، برای دیگران اتفاق افتاده و می‌افتد. من خودم را فردی قوی و انعطاف‌پذیر می‌دانم، اما، کسانی که چنین نیستند چه؟ ناکامی-که بر اساس تمام معیارهای اقتصادی اکثریتی زیادی از امریکاییان چنین هستند- درد ملی بزرگ و پنهان ما را شکل می‌دهد، دردی که عمیق و همیشگی است.
▬    و در حالی که این رنج و محنت بدواً فردی است و عمدتاً از دید جامعه عموم پنهان می‌ماند، شاید کم کم شروع به تقلیل دادن روحیه ملی ما نیز کرده باشد. مردم می‌خواهند احساس کنند، نیاز دارند که احساس کنند که در این جهان در حال پیشرفت هستند. این چیزی است که باعث دوام آن‌ها می‌شود. آن‌ها نیاز دارند احساس کنند که زندگی‌شان بهبود پیدا خواهد کرد، و، حتی، بیشتر از این، زندگی فرزندانشان از زندگی خودشان بهتر خواهد بود، درست همان طور که اعتقاد دارند زندگی‌شان باید از زندگی والدینشان بهتر باشد، اما، هرچه می‌گذرد مردم بیشتر از این احساس فاصله می‌گیرند. در یک نظر سنجی که نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۴ انجام داده مشخص شده که ۶۴ درصد امریکاییان گفته‌اند هم‌چنان به رؤیای امریکایی اعتقاد دارند که پایین‌ترین رقم در نزدیک به دو دهه گذشته است. گمان دارم احساس اهمیت داشتن ما در مواجهه با مشکلات مادی، نه تنها منبعی برای سرخوردگی، بلکه منبعی برای خشمی است که اکنون، در حال آلوده کردن سیاست‌های ملی ماست، خشمی که متوجه مهاجران غیرقانونی یا تجارت الکترونیک چینی‌ها یا دقیقاً شخص پرزیدنت اوباما شده است، به این خاطر که ما قادر نیستیم یا تمایل نداریم منبع واقعی آن را بر زبان آوریم. همان طور که اقتصاددان دانشگاه هاروراد بنجامین ام. فریدمن در کتاب سال ۲۰۰۵ خود «پیامدهای اخلاقی رشد اقتصادی» می‌نویسد، «زمانی که تعداد کافی از شهروندان یک جامعه این احساس را از دست می‌دهند که حرکتی رو به جلو دارند، صرف ثروتمند بودن مانع از پس، نشستن آن جامعه به سمت تصلب و عدم بردباری نیست». به نظر می‌آید که امروز ما درست در ابتدای همین پس، نشستن قرار داریم؛ نقطه‌ای که در آن، عدم کفایت مالی فعال خود را به شکل انفجار خشم سیاسی نشان می‌دهد
▬    بسیاری از امریکاییان حداقل در ملاء عام، هنوز خوشبین مانده‌اند. در مطالعه سال ۲۰۱۳ موسسه پیو مشخص شد که ۵۵ درصد از امریکاییان درست به همان اندازه یا بیشتر از پولی که در ماه کسب می‌کنند هزینه می‌کنند. این میزان دقیقاً مشابه همان درصدی است که می‌گویند شرایط مالی مطلوبی دارند و فقط می‌تواند به این معنا باشد که برخی از آن‌ها وحشت زده‌تر از آن هستند که بپذیرند چنین وضع مناسبی ندارند. یا شاید از نظر مالی ناآگاه‌تر از آن هستند که شدت وخامت وضعیت اقتصادی خود را درک کنند. بسیاری از محققانی که من با آن‌ها صحبت کرده‌ام نیز خوشبین هستند. آناماریا لوسارتی به من گفت: «مردم نبوغ حل کردن خیلی از مشکلات را دارند. فکر می‌کنم ما نهایتاً درک کنیم که وقتی پای پول میان می‌آید، مغز به شکل طبیعی کار نمی‌کند». برد کلونز می‌گوید باور دارد که امریکاییان درک می‌کنند که باید کنترل بیشتری بر زندگی مالی‌شان پیدا کنند.
▬    اما خوشبینی این واقعیت را نفی نمی‌کند که دستمزدها کماکان پایین هستند، که نرخ پس، اندازهای فردی هم‌چنان پایین است؛ که به نظر می‌آید هر چه می‌گذرد حفظ زندگی طبقه متوسط دشوارتر می‌شود. (در یک مطالعه پیش از دوران رکود که بنیاد مشتری امریکا و انجمن برنامه ریزی مالی انجام دادند، مشخص شد که ۲۱ درصد امریکاییان این احساس را داشته‌اند که «عملی‌ترین راه» برای این‌که چند صد هزار دلار بیشتر دربیاورند، این است که برنده لاتاری شوند. ) من هم سعی می‌کنم هم‌چنان امیدوار و هم‌چنان واقع نگر باقی بمانم. با این حال، دیگر از امید کاری برنمی آید، حتی، در کشور رؤیابافان و سختکوشان و ایده آلیست ها. برای بسیاری از ما که سال‌هاست رنج و محنت کشیده‌ایم، احتمال دارد این وضعیت فقط یک دوران موقت دشوار به نظر آید، اما، بسیار محتمل‌تر است که این دوره، کل زندگی ما را در بر بگیرد.
مأخذ:فارس
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 خرداد 1395 ساعت 11:29

نـ ̓ ̓ـقل‌تاریخی: کمک ۷۰٬۰۰۰ دلاری به حسین موسویان برای حمایت از توافق هسته‌ای

فرستادن به ایمیل چاپ

هوشنگ پوربابایی،ادامه مطلب... وکیل حسین موسویان؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    در گزارش سالانه موسسه پلاشرز که بخشی از آن مربوط به کمک‌های این موسسه به بنگاه‌ها، رسانه‌ها و اشخاص مختلف است؛ نام حسین موسویان نیز در زمره افرادی که در سال ۲۰۱۵ مشمول عنایت مالی این بنیاد امریکایی قرار گرفتند، وجود داشت. «وطن امروز» در شماره ۱۸۸۹ خود مورخ دوشنبه ۳ خرداد، گزارشی با عنوان «حق‌التحریر» را در همین رابطه و با استناد به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس منتشر کرد. به گزارش «وطن امروز»، ماجرا از این قرار است که بن رودرز، معاون مشاور امنیت ملی در دولت اوباما – که البته، مسؤول نگارش سخنرانی‌های خارجی اوباما نیز هست- از طریق برخی موسسات از جمله موسسه پلاشرز تلاش کرده است از حامیان توافق هسته‌ای با ایران حمایت مالی کند. در لیست کمک‌های مالی موسسه پلاشرز نام حسین موسویان، سخنگوی تیم مذاکره‌کننده دولت حسن روحانی در دولت اصلاحات و از افراد حامی توافق هسته‌ای با امریکا نیز درج شده است.

▬    پلاشرز در گزارش سالانه خود نوشته است مبلغ ۷۰ هزار دلار به دانشگاه پرینستون- که موسویان در آن تدریس می‌کند- داده است تا این پول را صرف یادداشت‌ها و تحلیل‌های موسویان کند. به عبارتی موسسه پلاشرز ۷۰ هزار دلار به حسین موسویان، یعنی، یکی از اصلی‌ترین حامیان توافق هسته‌ای که ارتباط بسیار نزدیکی با حسن روحانی دارد، یارانه داده است. اگر چه تا روز یکشنبه این موضوع یعنی، یارانه ۷۰ هزار دلاری برای تحلیل‌ها و انتشارات موسویان صرفاً ادعای موسسه پلاشرز بود، اما، دیروز دوشنبه، وکیل حسین موسویان رسماً این یارانه ۷۰ هزار دلاری را تأیید کرد. هوشنگ پوربابایی، وکیل مدافع حسین موسویان دیروز در واکنش به گزارش «وطن امروز»، بیانیه‌ای منتشر و اصل ماجرا را تأیید کرد.

▬    در بیانیه وکیل موسویان آمده است: «اخیراً بنیاد پلاشرز امریکا که یک موسسه غیردولتی در امریکاست و هدف و برنامه‌اش کاهش و نابودی سلاح‌های هسته‌ای در جهان است طی گزارشی، فعالیت‌های خود درباره عاری‌سازی جهان از سلاح هسته‌ای را منتشر کرده است.
▬    بنیاد یادشده در گزارش خود لیستی از کمک‌های مالی به موسسات مختلف برای تبیین، تشریح و توجیه افکار عمومی امریکا و جهان درباره ضرورت توافق صلح‌آمیز هسته‌ای (یعنی جلوگیری از جنگ و ختم تحریم‌های ضد ایران) را منتشر کرده است؛ از جمله این‌که به رادیو ملی امریکا ۱۰۰ هزار دلار، ۵۰۰/۲۸۲ دلار به انجمن کنترل تسلیحات امریکا، ۲۲۵۰۰۰ دلار به موسسه مطالعاتی بروکینگز امریکا، ۱۸۲۰۰۰ دلار به شورای آتلانتیک امریکا و ۷۰۰۰۰ دلار به دانشگاه پرینستون امریکا پرداخت کرده است. بنیاد پلاشرز به صورت صریح و روشن نوشته ۷۰۰۰۰ دلار به دانشگاه پرینستون- و نه دکتر موسویان- جهت حمایت از فعالیت نامبرده که سخنرانی‌ها و مقالاتشان ضد جنگ، صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای و جلوگیری از تحریم بوده، پرداخته است. گزارش بنیاد پلاشرز صریحاً اعلام می‌کند این مبلغ به دانشگاه پرینستون پرداخت شده است». در بیانیه وکیل مدافع موسویان، ماجرای یارانه ۷۰ هزار دلاری موسسه پلاشرز به حسین موسویان کاملاً تأیید شده است. یارانه‌ای که در گزارش «وطن امروز» نیز توضیح داده شد که از طریق دانشگاه پرینستون برای حسین موسویان هزینه شده است و اکنون، این بیانیه وکیل موسویان نیز آن را کاملاً تأیید می‌کند.
مأخذ:وطن‌امروز
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 خرداد 1395 ساعت 07:29

دیـ☲☷☳☶ـوارنوشت: تأملی در روش تدریس؛ تیپ «افلاطونی» و تیپ «دیویی»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    روش‌های تدریس بین دو تیپ نهایی در نوسان هستند؛ تیپ افلاطونی و تیپ دیویی. در تیپ افلاطونی، تدریس مانند خطابه حکیم است. به این ترتیب، که معلم پیش از ورود به کلاس دارای یک طرح سنجیده درس است؛ یک پاورپوینت آماده دارد؛ پس از ورود به کلاس، ابتدا به سؤالات دانشجویان از جلسه قبل پاسخ می‌گوید تا کم کم ادوات پاورپوینت آماده شوند؛ ارائه پاورپوینت را مانند یک سخنرانی آغاز می‌کند و از دانشجویان می‌خواهد تا سؤالات خود را یادداشت کنند و در انتهای درس بپرسند؛ و البته، پس از پایان گام به گام نکات مطرح در پاورپوینت، همین کار را هم می‌کند و ده دقیقه‌ای به سؤالات دانشجویان پاسخ می‌دهد. نهایتاً کلاس را ترک می‌کند. البته، کلاس ضمایمی دارد و دانشجویان می‌توانند پس از کلاس در اوقاتی به اتاق استاد مراجعه کنند و در صورت لزوم راجع به برخی از مندرجات کلاس طرح مشکل کنند و با استاد به بحث بپردازند. یا به وبگاه استاد مراجعه کنند و از آن طریق بحث با استاد را پیگیری کنند.

▬    این تیپ افلاطونی، یک مشکل مهم دارد؛ و آن این که در آن پیش فرض گرفته شده که همه دانشجویان به موضوع درس هر جلسه با جزئیات علاقه‌مند هستند، و انگیزه دارند تا تمام این وظایف دانشجویی را به انجام برسانند؛ ولی، در عمل چنین نیست. این روزها، کلاس‌های تیپ افلاطونی، با کمبود انگیزه و سردی مواجه هستند، و واضح است که نبود و کمبود هوش هیجانی، بر کیفیت یادگیری اثرگذار است و معلم نباید به این موضوع بی‌توجه باشد.

▬    تیپ دوم، تیپ دیویی است که در آن، تکلیف استاد ابداً آموزش مطالب از پیش تعیین شده به دانشجویان نیست؛ بلکه استاد، روی مسائل ذهنی دانشجویان کار می‌کند و می‌کوشد تا با کالبدگشایی آن‌ها، شیوه حل مسأله را به آنان بیاموزد. شعار کلاس جان دیویی این است که ما دانش را در اختیار دانشجویان قرار نمی‌دهیم، بلکه روش کسب دانش را آموزش می‌دهیم. از این قرار، روش اداره مثلاً، کلاس نظریه‌های جامعه‌شناسی، این نیست که بر اساس یک درس‌نامه از پیش تعیین شده، دیدگاه‌های متفکران جامعه‌شناسی را یک به یک و بر مبنای سرفصل‌های معین بشکافد و توضیح دهد. بلکه باید تابع مسائل ذهنی دانشجویان در حیطه نظری جامعه‌شناسی باشد. وقتی دانشجویان نسبت به افکار کانت علاقه نشان می‌دهند. معلم به این افکار می‌پردازد و می‌کوشد تا با پاسخ به سؤالات دانشجویان در زمینه افکار کانت، مهم‌تر از کانت، روش‌های کاوش در افکار متفکران را آموزش دهد. به این ترتیب، کلاس‌های تیپ دیویی، هیچ گاه با کمبود هیجان و علاقه مواجه نخواهند بود.
▬    ولی، تیپ نهایی دیویی نیز عملاً این مشکل را دارد که دانشجویان، نهایتاً از به دست آوردن منظم اصول دانش و هم‌چنین، یک دید کلی به میدان دانش ناتوان خواهند ماند. به ساختار همین مقاله توجه کنید؛ اگر دانشجویی فقط در کوران دیدگاه افلاطون قرار گیرد، توان درک انتقادی دیدگاه‌های افلاطون را که در سایه مقایسه با دیدگاه‌های رقیب است، به دست نخواهد آورد. در واقع، فائق آمدن دانشجو به کلیات موضوع علم، به او توان ادراک انتقادی را می‌بخشد و دانشجو می‌تواند در سایه این درک انتقادی مسیر اختصاصی خود را بگشاید و به سهم خود چیزی به ذخیره دانش بیفزاید.
▬    فرجام مطلب این که روش تدریس خوب، باید تلفیق خلاقانه و مؤثری میان شیوه افلاطونی تدریس و شیوه دیویی تدریس باشد. شیوه افلاطونی هوش هیجانی کم دارد، و شیوه دیویی، نگاه کلی و جامع و اصولی را، که هر دو، برای یک محصول مناسب آکادمی لازم است.
▬    تجربه و توصیه من در این سیزده سال تدریس این است که استاد باید از یک نقطه عظیمت دیویی شروع کند، و به یک نتیجه افلاطونی ختم نماید. در واقع، استاد باید در آغاز کلاس به دنبال مسائل خود دانشجویان در ارتباط با موضوع آن جلسه بگردد، و در ادامه، هنر خود را به این ترتیب نشان دهد که طرح از پیش اندیشیده خود را در پاسخ به دغدغه‌های دانشجویان محقق سازد. هر قدر استاد بهتر بتواند در ضمن حفظ انگیزه‌های یادگیری دانشجویان تا پایان کلاس، به طرح کامل و جامع محتوای درسی نزدیک شود، کلاس، موفق‌تر ارزیابی خواهد شد.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 31 اردیبهشت 1395 ساعت 09:38

دیـ☲☷☳☶ـوارنوشت: رابطه ”نهیلیسم“ و ”تحقیر شدن“ در دانشکده علوم اجتماعی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    بررسی مکرر فایل صوتی جلسه عصر چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ماه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سخنرانی دکتر یوسف علی اباذری و دکتر ابراهیم توفیق را، یکی پس از دیگری، دچار قدری به‌هم‌ریختگی و بی‌مفهومی و «نهیلیسم» و تناقض نشان می‌دهد؛ طوری که هیچ روزنامه و خبرگزاری که به پوشش آن جلسه پرداخت، نتوانست بدون دست‌کاری گسترده، روایتی مکتوب در حد یکی دو بند از آن سخنرانی‌ها ارائه دهد.

▬    جملات منقطع و بی‌نظم، که درون یک سخنرانی بیست دقیقه‌ای خود را به طرز فاحشی نقض می‌کردند؛ هر سخنران، در یک سخنرانی، سخنان خویش را انکار می‌نمود؛ سخنان سخنرانی‌های قبلی را که بماند.

▬    گاه به نظر می‌رسید که دانشجویانی که به نام تأسیس اتحادیه انجمن‌های علمی دانشجویی علوم اجتماعی گرد هم آمده بودند، در حال آزموده شدن برای تحمل اشد تحمیق و تحقیر بودند، و متأسفم که برخی از کسانی که در این جلسه حضور داشتند، برای دو سخنرانی آشفته، بیشترین کف و سوت را حواله کردند. و در این حال ...
▬    و در این حال، این حس برای من به وجود آمد که چه روی داده است که برخی از ما، گویا از تحقیر شدن و شنیدن سخنانی که از فرط نامفهوم بودن، صلاحیت قوه عاقله ما را به سخره می‌گیرند، لذت می‌بریم؟ و مع‌الأسف، این پرسش و سوت و کف‌های بلند، ذهن را می‌بُرد به سمت دو گانه «مازوخیسم-سادیسم» و خطراتی که این پدیده می‌تواند علاوه بر خود این افراد برای دیگران داشته باشد.
▬    البته، شمار دانشجویان و اساتیدی که در این مجلس حضور داشتند، در قیاس با کل دانشجویان و اساتید علم‌الاجتماع، و دانشجویان و اساتید دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بسیار نبود، ولی تأمل لازم است که چه پیشینه اخلاقی و معرفتی شرایط را به این سطح از آشفتگی و به قرینه قول یکی از سخنران‌ها، به بلندترین سوت و کف برای «نهیلیسم» رسانده است. آنان تنها یکدیگر را به «نهیلیسم» متهم نمی‌کردند؛ کمی تا قسمتی، فی‌الواقع، «نهیلیست» شده بودند.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 30 اردیبهشت 1395 ساعت 16:44

یک دیدگاه در مورد مسألۀ بنیادین جامعه‌شناسی ایران

فرستادن به ایمیل چاپ

سخنرانی دکتر سیامک زند رضویادامه مطلب... در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، اردیبهشت ۹۵


▬    چرا علوم اجتماعی دانشگاهی از جامعه غافل است؟

▬    در سال ۲۰۰۵ مایکل بوراووی با تقسیم جامعه‌شناسی به حرفه‌ای، سیاست‌گذار، انتقادی و مردم مدار به این پرسش پاسخی داد.

▬    جامعه‌شناسی حرفه‌ای، دانشگاهی است، و دانشجویان و استادان، بیشتر درگیر سبک زندگی دانشگاهی هستند و از جامعه دور هستند؛ جامعه‌شناسان سیاست‌گذار هم البته، به دستگاه قدرت نزدیک می‌شوند و با پروژه‌های ایشان درگیر می‌شوند. این دسته بیشتر به جامعه نزدیک می‌شوند، اما، باز جامعه در مرحله دوم اهمیت قرار دارد، دسته سوم زیاد می‌خوانند و به دو گروه پیشین نقد دارند، اما، خودشان عموماً کاری نمی‌کنند.
▬     این سه گروه با وجود دعواهای قلمی با یکدیگر در یک اصل درباره جامعه ایران با هم توافق دارند و نگاهی منفی نسبت به جامعه ایران دارند و مثلاً، معتقدند ایرانیان غیر مشارکتی هستند و اجتماعی نیستند. در حالی که این سه گروه جامعه‌شناسان اگر از دیوار موجود میان جامعه و دانشگاه عبور کنند و برای مدتی با نگاه حرفه‌ای و پژوهشی در جامعه زندگی کنند، این نگاه رنگ می‌بازد.

▀█▄ گذر از دیوار دانشگاه و جامعه
▬    من به تجربه از این دیوار گذشتم و با حضور در جامعه دریافتم که اولاً، اگر همه گروه‌های ذی‌نفع را در یک محیط شناسایی نکنیم و صدای‌شان را نشنویم، هیچ صدایی را نمی‌شنویم. ثانیاً، اگر تاریخ منطقه و ارتباط گروه‌های بی‌نام درک نشود، تغییر شرایط با کمک خود جامعه غیرممکن می‌شود، ثالثاً، اگر مثل دانشگاه‌ها جامعه را جدا جدا کنیم، واقعیت اجتماعی غیرقابل درک می‌شود، رابعاً، دولت رانتیر از نوع نفتی با ساختار مصرف‌گرا بر اولویت منافع گروه‌های ذی‌نفع خودش سدی برای مشارکت است و رفع این مشکل گروه‌های دیگر است، خامسا در جامعه گروه‌های مهم، اما، بدون بلندگویی وجود دارند که پژوهشگران باید صدای آن‌ها را بازتاب دهند. سادساً به خاطر داشته باشیم تجربه محلی و تجربی یک وجه مسأله است و باید سطوح میانه و کلان و ارتباط این سه سطح را دریابیم.
▬    در این نوع فعالیت پژوهشگرانه استادان و دانشجویانی که از دیوار می‌گذرند، ابتدا از جایگاه پژوهشگر دور شده و تسهیل‌گر می‌شوند، اما، فرصت آموزش افراد در جامعه را دارند و کمک می‌کنند خود افراد جامعه دست به تحلیل جامعه بزنند. ما تاکنون، در گلخانه دانشگاه دل‌خوش بوده‌ایم و جامعه ما فیلسوفان و جامعه‌شناسان و روانشناسان را جدی نمی‌گیرد، خشمگین بوده‌ایم، اما، با گذر از دیوار موجود میان جامعه و دانشگاه می‌توان با تسهیلگری فرایندی ایجاد کرد که در آن پژوهشگری به عنوان یک حق انسانی در اختیار همه افراد این جامعه قرار بگیرد.
▬    من نمی‌توانم قضاوت کنم و نمی‌دانم صحنه به چه شکل است، اما، به وجود آمدن یک انجمن علمی دانشجویی این حس را در من به وجود می‌آورد که نهادهایی هست که این ظرفیت را دارد تا نظام دانش را به مسأله بدل کند، من فکر می‌کنم این مسأله‌ای بنیادین است. ما اغلب از بیرون به نظام دانش نزدیک می‌شویم و دیگر آن وقت فقط نظام دانش نیست و علوم اجتماعی مسأله است و همواره می‌ترسیم که عده‌ای علوم اجتماعی را می‌زنند و در این موضع می‌افتیم که از آن دفاع کنیم. من از این موضع خوشم نمی‌آید و برایم جذاب نیست، اگر چه خودم هم ممکن است گاهی این دفاع را انجام دهم.
مأخذ:اعتماد
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 26 اردیبهشت 1395 ساعت 23:21

تشکیلات اسف‌بار اصلاح طلبان در مجلس

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀▄ قضیه:

▬    عالی مقام، فاطمه سعیدی، «چند چهره لیست امید» را مآلاً به خیانت متهم کرد؛ چهره‌هایی که به زعم ایشان، «خود بهتر از هر ناظر سیاسی می‌دانند که اگر در لیست امید قرار نداشتند، نه در تهران، بلکه در حوزه انتخابیه خود هم رأی کافی برای ورود به مجلس را در اختیار نداشتند» (روزنامه اعتماد، ۲۳ اردیبهشت، مطلب شماره ۴۳۴۴۷). با خواندن و شنیدن این جدال‌ها، چه گمان می‌برند مردمی که به این «لیست» رأی داده‌اند؟ این‌ها چه می‌کنند با «امید» این مردم، وقتی این مردم بشنوند که برای نمایندگان فهرست تهران، کلاس درس گذاشته شده است، و اساتید مجلس ششمی به آنان الفبای جلوس در مجلس می‌آموزند؟ آموزش پس از انتخابات؛ گویی آن‌ها می‌خواهند پس از انتخابات، مجلسی که خود می‌خواهند بسازند. بالاخره، عملکرد تشکیلاتی راه و رسمی دارد؛ عملکرد تشکیلاتی منظم که شامل اقناع و تدوین استراتژی و ایجاد هماهنگی منطقی میان اعضا است، جایی پیش از انتخابات دارد، نه اکنون و دو ماه پس از انتخابات.

▬    بدین ترتیب، داستان تفتیش عقاید کسانی که ادعای روحیه دموکراتیک دارند و از قدیم هم به تحکیم وحشت شهره بودند، دوباره شروع می‌شود. تجربه انتخابات شوراهای شهر نود و دو و شهرداری تهران، در حال تکرار شدن است، و اصلاح طلبان به جای عملکرد تشکیلاتی منظم و اقناع و هماهنگی منطقی، می‌کوشند تا با ایراد اتهام و غضب، به «وحدت تشکیلاتی پساانتخاباتی» دست یابند، در حالی که تمام این هماهنگی‌ها باید به نحو منطقی پیش از انتخابات صورت گیرد.
▬    در نخستین چالش این فهرست ناساز و کم امید، رقابت نابرابری برقرار شده است؛ رقابتی که یک سوی آن دکتر علی لاریجانی باشد و سوی دیگر آن دکتر محمد رضا عارف؛ و اقناع هواداران اولی به رأی دادن به دومی از همه جهت دشوار است؛ بسیار دشوار. فارغ از هر نوع طرز تفکر حزبی و اندکی پختگی و فراست سیاسی، معلوم است که تمایزها و فاصله‌های این دو گزینه به طرز فاحشی بسیار است. با یک عصبیت حزبی و بدون داشتن یک نظم و منطق تشکیلاتی، دشوار بتوان عقلا را به چنین تغییر رأیی وادار کرد؛ دشوار و بسیار دشوار. در واقع، به گمان من، عالی مقام، فاطمه سعیدی، کاخ آرزوها را بر باد بنا کرده‌اند، و با این قلم نمی‌توان چشمی را از دکتر علی لاریجانی به سوی دکتر محمد رضا عارف متوجه نمود. نه؛ نمی‌توان. فاصله به نحو غیر قابل تصوری گزاف است.
▬    خب؛ در جریان انتخاب شهردار تهران نیز همین وضع روی داد؛ در آغاز شورای شهر تهران در ۱۷ شهریور ۱۳۹۲ که محمد باقر قالیباف و محسن هاشمی رفسنجانی کاندیدای احراز پست شهرداری بودند، رأی خانم الهه «راست‌گو» باعث شد تا ایشان به «دروغ‌گوئی»، نفاق، خیانت، جاسوسی و سوگند دروغین متهم، و دست آخر هم از حزب کار اخراج شوند (خبرگزاری دانشجو، مطلب شماره ۲۶۱۸۵۸). آخر این چه فعالیت حزبی و تشکیلاتی است که به جای اقناع به دستور و فرمان بند است؟ آن رأی سرنوشت ساز موجب شد که امروز مردم تهران از تحریم چیزی حس نمی‌کنند. در شرایطی که سرتاسر دولت امید را ناامیدی فرا گرفته است، و از آن بوی الرحمن به مشام می‌رسد، مردم تهران از دیدن مناظر شهر، هیچ حسی از زندگی در یک شهر تحریم زده ندارند، و این از مواهب آن یک رأی مسؤولانه است. به قول دکتر علی لاریجانی، «خدا را شکر شهردار خوب و عاقلی داریم» (فارس، خبر شماره ۱۳۹۵۰۲۲۵۰۰۱۲۸۷).

▀▄ کاوش در قضیه

▀▄ کاوش ۱.
▬    در پاسخ به عالی مقام، فاطمه سعیدی، باید توجه ایشان را به قواعد فعالیت حزبی جلب کرد. برداشت من این است که نحوی شتاب‌زدگی، همواره در تشکیلات اصلاح طلبان وجود داشته است، و این موجب آن شده تا تشکیلات سیاسی ایشان بدون آن که پایه مستحکم و صحیح و پخته اجتماعی بیابد، سودای فتح تمامیت قدرت را در ذهن بپرورد. این را می‌توان میل مهارناپذیر به «ترکاندن» نزد این گروه‌های جوان نامید.
▬    آن‌ها می‌خواهند «بترکانند»، ولی واقع آن است که این میدان، میدان سترگی است، و دشوار بتوان توقع داشت که چنین بشود. همان طور که ساموئل هانتینگتون، کنث جاندا، کنث رابرتز و اریک ویبلز تصریح دارند، سازمان یک تشکیلات سیاسی، سه فاز پیدایش، نهادینه شدن، و بلوغ یافتن را طی می‌کند، و طی این مراحل، اصولاً مستلزم صرف زمان است، و اغلب، این سیر، «مسیر میان بر» ندارد؛ هر دور از مشارکت در انتخابات، باعث می‌شود تا گروه سیاسی، بیشتر با اقشار رأی دهندگان ارتباط برقرار کند، و فرصتی برای تبادل منظم آرا بیابد. در نتیجه، این یک قانون و قاعده است که سن هر حزب یا تشکل سیاسی، یک شاخص مهم در میزان اثربخشی سازمانی آن تلقی می‌شود.

▀▄ کاوش ۲.
▬    سرجیو قرقینا در کتابی که اخیراً و در سال ۲۰۱۵، با عنوان «سازمان حزب و نوسانات انتخاباتی در مرکز و شرق اروپا: افزایش وفاداری رأی دهندگان»، توسط انتشارات فوق معتبر «راتلج» منتشر کرده است، چهار نوع مختلف از احزاب و گروه‌های سیاسی را از هم تمیز داده است؛ (۱) گروه‌های سیاسی کهن سال و مستمر، (۲) احزاب احیاء شده، (۳) احزاب تازه پدید آمده، و (۴) احزاب نشأت گرفته از جنبش مخالفان. هر چه از نوع نخست به سمت نوع چهارم می‌رویم، توان حزب در فعالیت ثمربخش و ثبات عملکرد تقلیل می‌یابد. این امکان وجود دارد که گروه‌های سیاسی نورسیده، بتوانند در مقطعی و جو و تبی اصطلاحاً «بترکانند»، ولی، به لحاظ ریشه‌ای نمی‌توانند به این روند خود در بلندمدت ادامه دهند. واقع آن است که یک دلیل عملکرد نامناسب و بی‌ثبات سیاسی «فهرست امید»، که این چنین عالی مقام فاطمه سعیدی را خشمگین ساخته، آن است که این فهرست به عنوان یک تشکل سیاسی در فاصله نقطه سوم و چهارم این طیف به سر می‌برد؛ در حالی که هیأت‌های سیاسی اصول گرا در رتبه نخست این طیف قرار دارند و بنا به نظر تحلیل‌گر دو هزار و پانزدهی ما، طبیعی است که فعالیت‌های اندک آن نیز ثمربخش‌تر و باثمرتر باشد.
▬    در بالاترین سطح تشکل‌های سیاسی، احزاب کهن سال و با نقش آفرینی مستمر در سیاست، شبکه نیرومندی دارند که در سراسر کشور و اقشار مختلف مردم و در کل پیکره هرم قدرت، ریشه دوانده است، و می‌تواند در شرایط مختلف و دشوار، پایداری و اثربخشی خود را حفظ کند.
▬    یک سطح پایین‌تر، احزاب احیاء شده قرار دارند که اگر فاصله فعالیت پر شور پیشین، تا احیاء در مقطع فعلی بیش از یک نسل نباشد، کم و بیش می‌توانند از شبکه قدرت قبلی برای ارتقای اثربخشی و پایداری خود استفاده کند؛ هر چند که این کار دشوار است. آن‌ها با مراعات این مقدمات، می‌توانند از برچسب جایگزین «حزب تاریخی» استفاده کنند.
▬    در رده سوم، احزاب نوظهور، از هیچ تجربه انتخاباتی و از هیچ شبکه ارتباطی مستمر قبلی برخوردار نیستند، و اغلب، در آستانه انتخابات ظهور می‌کنند، و تقریباً سازمان مناسب و ریشه اجتماعی چندانی ندارند. به باور سرجیو قرقینا، این دست از گروه‌های سیاسی نوسانات انتخاباتی بسیاری به ثبت می‌رسانند و اغلب نمی‌توانند پایداری قابل ملاحظه‌ای را از خود نشان دهند. البته دامنه تغییر و بی‌ثباتی، در طول دو انتخابات اول (شانزده سال) خواهد بود و پس از آن، می‌توان انتظار داشت که اگر این احزاب بتوانند با ثبات به دوام خود ادامه دهند، به وضعیت نسبتاً پایداری دست یابند. البته، این، مشروط بر آن است که اعضای جوان و جویای نام، فارغ از انگیزه «ترکاندن»، بتوانند طمأنینه بیشتری از خود نشان دهند.
▬    ولی در رده آخر، احزاب مخالفی جای می‌گیرند که در چهارچوب «نظام موجود» قرار گرفته‌اند، و در قالب رقابت‌های انتخاباتی، قصد بازگشت به سپهر سیاست متعارف را دارند. این دسته از احزاب، مسیر قدری دشوارتر و طولانی‌تری تا دستیابی به ثبات و پایداری در پیش دارند. آن‌ها باید اول برادری خود را ثابت کنند و سپس در مسیری قرار گیرند که احزاب احیا شده در آن حرکت خواهند کرد. در واقع، روند تعالی و بلوغی که این دست از احزاب باید طی کنند، بسته به مورد و شرایط متفاوت است، ولی اغلب، مسیر آن‌ها قدری طولانی‌تر از احزاب نوظهور خواهد بود، و به شرط فعالیت مستمر، دو دهه طول می‌کشد تا به نقطه اوج تعالی خود برسند. البته، همچون احزاب نوظهور، این دسته اخیر هم می‌توانند به موفقیت‌های قابل ملاحظه مقطعی دست یابند، ولی این موفقیت‌ها، پایدار نخواهند بود، چرا که حمایت اجتماعی مستمری را بسیج نخواهند کرد.

▀▄ کاوش فرجامین
▬    پایه اصولی همه این استدلال‌ها آن است که سه عامل، دامنه تغییرات در کارآمدی و ثبات و صلح و اثربخشی سازمان حزبی را تعیین می‌کنند؛ (۱) شبکه پایگاه اجتماعی حزب، (۲) نفوذ در شبکه روابط قدرت رسمی و غیر رسمی، و (۳) شبکه نفوذ در مراتب محیط پیرامونی قدرت ملی.
▬    پرداختن به دومی و سومی از فرصت این سطور محدود خارج است، ولی بویژه، در رابطه با عامل نخست، یعنی پایگاه اجتماعی حزب، آن چه در درجه اول اهمیت قرار دارد، یک بدنه حزبی نیرومند با شاخه‌های اجتماعی گسترده است که در طول زمان به دست می‌آید، و در این حیطه نمی‌شود «ترکاند». برداشت من این است که «فهرست امید» اساساً فاقد چنین تشکیلات اجتماعی و مدنی است، طوری که گزینه‌های آن، از اعماق اجتماعی و با یک منطق اصولی برآمده باشند. همان طور که عالی مقام، فاطمه سعیدی، خود فرموده‌اند، وضع فهرست امید، به قدری اسف‌بار است که اعضای آن، به تنهایی صاحب رأی چندانی نبوده‌اند. این، در کنار برخی ملاحظات دیگر، بدان معناست که این افراد، با حضور خود در این فهرست پایگاه اجتماعی چندانی را به فهرست نیفزوده‌اند. در یک مفهوم جامعه شناختی، این دعوی حکایت از آن دارد که در موازنه کفه اجتماعی و کفه سیاسی، کفه سیاسی فهرست امید تقریباً تمام واقعیت آن را می‌سازد و دشواری‌های آینده این فهرست نیز به همین باز خواهد گشت و خشم فرونخوردنی خانم سعیدی نیز در همین حقیقت ریشه دارد؛ این فهرست، منطق اجتماعی مشخصی ندارد.
▬    توان نسبی بالاتر شاخه‌های اجتماعی احزاب در مقایسه با ساختار سیاسی و تصمیم گیری تشکل سیاسی، کمک می‌کند تا احزاب به رأی دهندگان نزدیک‌تر شوند، و اقدامات سیاسی نیز منطقی‌تر گردند. با انجام فعالیت‌های سنگین و قابل ملاحظه در سطح اجتماعی، گروه‌های سیاسی، توان خود را برای پاسخ منسجم و معنادار به مشکلات مطرح شده توسط شهروندان نشان می‌دهند، و به این ترتیب، پایگاه اجتماعی مطمئنی را برای خود می‌سازند. در فهرست امید، چنین انسجامی را که از یک منطق اجتماعی قابل فهم تبعیت کند، نمی‌توان یافت.
▬    در همین راستا، یک تذکر فنی دیگر به خانم سعیدی آن است که فهرست امید، در شهرستان‌ها عملکرد مناسبی نداشته، و «امید» دارد تا بتواند از طریق نفوذ دولت بر نمایندگان، یک اکثریت پارلمانی پسینی را به دست آورد، و این نیز، برخی از دشواری‌های آینده فهرست امید در مجلس را رقم خواهد زد و کشور را اسیر مشکلات متعددی خواهد نمود. در احزاب ریشه دار، مسؤولان و اعضای شاخه‌های شهرستانی و محلی، معمولاً با مهارت خاصی میان مطالبات مردمی و منویات تشکیلات مرکزی موازنه برقرار می‌کنند. ناتوانی چهره‌های حزبی محلی در برقراری این موازنه می‌تواند حزب را اسیر بی‌ثباتی‌های محلی نماید. از این زاویه تحلیل، باید اذعان کنیم که در انتخابات اخیر، مهم‌ترین نقطه قوت اصول‌گرایان در بخش‌های محلی و شهرستان‌ها بوده است و دفاتر مرکزی اصول‌گرایان باید از این چهره‌های محلی استفاده بیشتری نمایند (توأم با اقتباس‌های آزاد از سرجیو قرقینا، ساموئل هانتینگتون، کنث جاندا، اریک ویبلز و کنث رابرتز).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 26 اردیبهشت 1395 ساعت 16:46

دگرگونی در ساختار اشتغال شهری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


░▒▓ طرح مبحث:

▬    گسترش فروشگاه‌های زنجیره‌ای و وبگاه‌های فروشگاهی، می‌رود تا به دگرگونی‌های دامنه‌دار در سازمان اشتغال کلان‌شهرها و کشور تبدیل شود. آیا جوانان، سیاست‌گذاران، و برنامه‌ریزان اجتماعی و اقتصادی، آماده این دگرگونی گسترده هستند؟

▬    فروشگاه‌های زنجیره‌ای و اینترنتی، به ایجاد شماری از مشاغل جدید کمک می‌کنند و شمار انبوهی از مشاغل را نیز حذف خواهند کرد. رفته رفته کسب و کار جزء محو خواهد شد.
▬    مشاغل جدیدی که در این فروشگاه‌های زنجیره‌ای و اینترنتی پدید می‌آیند، از نوع نوینی هستند که می‌توان ملهم از جرج ریتزر، نام آن‌ها را «کار مک‌دانلدی» گذاشت. کارهایی دقیقاً از پیش طراحی شده، ماشینی، با خلاقیت کم، درآمد نسبتاً اندک، و بدون نیاز به پیش زمینه‌های تحصیلی چندان؛ یک نحو کار رده پایین. درون این فروشگاه‌های زنجیره‌ای تنوعی از نوجوانان تا کهن سالان می‌توانند به کار مشغول شوند؛ تنها یک شرط مهم برای اشتغال در مشاغل فروشگاهی وجود دارد؛ فرمان پذیری، و دقیقاً مطابق دستورالعمل‌ها حرکت کردن.

░▒▓ کاوش در قضیه:

░▒▓ کاوش ۱.
▬    اکثریت قریب به اتفاق شاغلان این بخش، کارکنان پاره وقت خواهند بود، و تنها کمی بیش از نیمی از کارکنان، برای یک سال یا بیشتر در کار باقی خواهند ماند؛ چرا که این مشاغل، مشاغلی دشوار، کم و بیش تحقیر‌کننده، و ناخوشایندی خواهند بود. مطابق برآورد ریتزر، تقریباً، دو سوم از کارکنان زن خواهند بود و نزدیک به یک چهارم، از گروه‌های حاشیه‌ای و مهاجران تازه به شهر رسیده که تحت هر شرایطی پذیرای کار خواهند بود. این مشاغل، کم درآمد هستند، چرا که، انجام آن‌ها به مهارت فنی چندانی احتیاج ندارد. البته، در این فروشگاه‌های زنجیره‌ای و اینترنتی، میزان گردش مالی بالایی رقم می‌خورد، ولی، از آن، چیز دندان‌گیری به کارکنان نخواهد رسید. این فروشگاه‌ها تا حد زیادی با تغییرات در حداقل دستمزد است که سود دهی بالای خود را حفظ می‌کنند.
▬    داوطلبان زیادی برای ورود به مشاغل این فروشگاه‌ها وجود دارند، ولی، صرف‌نظر از خطر بالای بیکاری زود هنگام، یک خطر بزرگ دیگر نیز آنان را تهدید می‌کند. این افراد، به سرعت، خلاقیت خود را از دست می‌دهند و احتمال آن که برای کارهای بعدی نامناسب تشخیص داده شوند، بالا می‌رود. این‌ها «کارکنان مک‌دانلدی» هستند، به این معنا که افراد، منحصراً درگیر یک سری رفتارهای ثابت هستند که در آن‌ها بر انجام مؤثر وظایف محدود تأکید می‌شود؛ وظایفی مانند کمک به پر کردن سبد خرید مشتریان در بخش محصولات یخچالی، یا شوینده و بهداشتی؛ همین. زمان در ارتباط با بسیاری از وظایف، با دقت محاسبه شده، و بر کار سریع‌تر و فروش بهتر تأکید می‌شود. رفته رفته، این کارها برای کارکنان معنای زیادی نخواهند داشت، و کارگر با کار، ارتباط مؤثری برقرار نمی‌کند. کارها، و واکنش‌های مشتریان، توسط طراحان فضای فروشگاهی پیش بینی شده است، و کارگران برای واکنش مؤثر به رویدادها، از قبل برنامه ریزی شده‌اند. رفته رفته، به رغم تغییر مشتریان، روندهای کاری یکسان و تکراری می‌گردد و ساعت به ساعت و روز به روز، همه چیز مثل هم پیش می‌رود. بدین سان، کار در این فروشگاه‌ها روندی افسرده کننده به خود می‌گیرد.

░▒▓ کاوش ۲.
▬    اتفاق بعدی در این فروشگاه‌ها این است که طراحان فضای کاری در این فروشگاه‌ها، بیش از پیش تمایل دارند تا تکنولوژی‌ها را به جای انسان‌ها به کار بگیرند، و به این ترتیب، ماشین‌ها نیز علاوه بر نیروهای آماده به کار بیرون از فروشگاه، به رقبای اعصاب خرد کن کارکنان این فروشگاه که خودشان به ماشین و ربات بدل شده‌اند می‌شوند.
▬    فناوری‌های فروشگاهی مانند دوربین‌های هوشمند، دستگاه‌های نظارتی، ماشین‌های ثبت حرکات مشتریان و ارائه خدمات روال‌مند به آنان، دستگاه‌های مکانیکی کمک به انتقال مشتریان و کالاها و ...، رفته رفته جای انسان‌ها را می‌گیرند. برخی از آن‌ها از هم اکنون، موجودند، برخی کم کم به روندهای کاری این فروشگاه‌ها اضافه می‌شوند، و برخی نیز در آینده افزوده خواهند شد.

░▒▓ کاوش ۳.
▬    این را هم باید افزود که «کار مک‌دانلدی»، گام به گام، انسان‌ها را حذف می‌کند. یا انسان‌ها را به ماشین تبدیل می‌نماید، و سپس از آن‌ها استفاده می‌کند، یا به مرور، ماشین‌های کم هزینه‌تر را جایگزین آدم‌های ماشینی شده می‌کند.
▬    البته، این فروشگاه‌ها می‌توانند روندهای کارگزینی خود را نیز برون سپاری کنند و کارکنان خود را نیز از طریق بنگاه‌های رسمی یا اغلب غیر رسمی کاریابی، جذب نمایند، و به این ترتیب، آزادی عمل بالایی در تغییر نیروهای کار خواهند داشت. به واسطه این بنگاه‌های غیر رسمی کاریابی، خود این فروشگاه‌ها در اعمال تغییرات سازمانی، چابک و با آزادی عمل رفتار می‌کنند و کارکنان نیز در مقابل، بیکار شدن، یا تغییر موقعیت شغلی مقاومت کمتری از خود نشان خواهند داد. باید گفت که تنفس در این فضای شغلی، هم برای کارفرمایان، و هم برای کارکنان، مستلزم مهارت‌های جدیدی است که پیشینه تاریخی و فرهنگی چندانی برای آن وجود ندارد.

░▒▓ کاوش ۴.
▬    کارکنان این فروشگاه‌ها، کارگران خدمات تعاملی هستند. این به آن معنی است که آن‌ها فقط به تولید کالاها و ارائه خدمات مطلوب و درست تمرکز ندارند، بلکه علاوه بر ضوابط سفت و سخت مذکور، باید مراقب تعامل مثبت با مشتریان نیز باشند. در واقع، وظایف آن‌ها چند بعدی است و از معیارهای چند گانه‌ای تبعیت می‌کند که بعضی از آن‌ها دل‌بخواهی و غیر قابل پیش‌بینی و دقیقاً به مشتری‌ها مربوط است، هر چند که واکنش کارکنان، باید یکسان باشد: «همیشه حق با مشتری است!». از این قرار، این نحو کارها، به طرز قابل ملاحظه‌ای عصبی‌کننده است، بگذریم که از تسکین‌های معمول فرهنگی نیز خبری نیست. «همیشه حق با مشتری است!» به همین خاطر است که ماندن در این مشاغل، دشوار خواهد بود، و معمولاً، کارکنان این بخش‌ها بیش از یک سال در آن‌ها دوام نمی‌آورند.
▬    توانایی کارکنان در ارتباط و صحبت و تعامل با مشتریان، به طور لحظه‌ای از طریق ضبط مکالمات یا دوربین‌های مدار بسته کنترل می‌شود، و فرصتی برای اشتباه و تصحیح نیست. نه تنها در مورد تک تک مسائل، دستور العمل‌های از پیش تعیین شده وجود دارد که باید رعایت شوند، بلکه طیف وسیعی از احتمالات از قبل معلوم شده است، و سازمان می‌داند که در هر مورد چگونه باید وارد عمل شود که بازدهی کلی کار را در سطح بالایی حفظ کند.

░▒▓ کاوش ۵.
▬    یک نکته دیگر آن است که مهارت‌های کلامی و تعاملی، جای مهارت‌های یدی را می‌گیرند و بخش‌های مهمی از استعدادهای مرتبط کارکنان، در این زمینه، مسدود و محدود می‌شوند، و، حتی، افراد «مهارت‌زدایی» می‌شوند. این، علاوه بر آن که مانعی برای خلاقیت‌های کارکنان است، تدریجاً به بیماری‌های تنی و روان تنی نیز منجر می‌شود.
▬    بیماری‌های روانی کارکنان این فروشگاه‌ها، زمینه‌های دیگری هم دارند؛ یکی از دستورالعمل‌های ثابت این فروشگاه‌ها به کارکنانشان مدیریت احساسات است. این کارکنان، به وقت عصبانیت یا تحقیر شدن، عملکرد معمولی خود را حفظ می‌کنند تا مشتری به هر ترتیب از فروشگاه، راضی بیرون برود، و برای خرید بعدی باز گردد. در این شرایط، غفلت می‌شود که این، انسان است که باید احساسات خود را کنترل کند، و آستانه‌های این کنترل در مورد انسان، متفاوت از ماشین‌های قابل برنامه‌ریزی است. کنترل مفرط احساسات، رفته رفته پرخاش‌ها را متوجه خود فرد می‌کند، و این، زمینه را برای زنجیره‌ای از بیماری‌های روانی و عصبی و مسائل اجتماعی مربوطه فراهم می‌کند.
▬    بی‌اعتمادی به توانمندی‌های خود، از جمله عوارضی است که گریبان کارکنان این مشاغل مک‌دانلدی را می‌گیرد. ما در این فروشگاه‌ها شاهد زنجیره‌ای از تلاش‌های بی‌سابقه برای کنترل کارکنان هستیم؛ محاصره‌ای که مدام کامل و کامل‌تر می‌شوند. وقتی فرد می‌کوشد، سبک‌های تعاملی تازه‌ای برای برخورد با مشتریان در پیش بگیرد، دستورالعمل‌ها و نظارت‌های محکم، او را محدود می‌کنند، و فرد کم کم هر نوع برخورد خلاقانه و فعال با محیط را از دست می‌دهد. شاید در ابتدا، این، نوعی اختلال متعارف در محیط‌های کار شهری تلقی شود، ولی، مشکل ویژه این کارکنان ساعات کار نامتعارف این فروشگاه‌هاست. این فروشگاه‌ها، حتی، در تعطیلات و در ساعات طولانی دایر هستند، و فرد نمی‌تواند در محیطی غیر از فروشگاه از یک شخصیت فعال و خلاق بهره‌مند شود. مشکل ساعت کار در «کارکنان مک‌دانلدی»، یک مسأله جهانی است و خصوصاً در مورد خود فروشگاه‌های ساندویچ مک‌دانلد مصداق دارد. کارکنان، اغلب هیچ چاره‌ای جز مطابقت با برنامه ساعات کار متغیر و نامتعارف برنامه‌ریزان فضای فروشگاهی ندارند، و الا حذف می‌شوند و عملاً هم حذف می‌گردند.

░▒▓ کاوش ۶.
▬    یک نکته دیگر در مورد این فروشگاه‌های زنجیره‌ای این است که آن‌ها با خیل عظیم کارکنان و مشتریان خود، به پیکره سازمانی عظیمی بدل می‌شوند که نیاز به ساز و کارهای مشروع مشارکت دارند. تصمیمات مدیران، می‌تواند کارکنان و مشتریان و اجتماع اطراف را عمیقاً تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، قدرت شرکت‌ها، دولت‌ها را به عنوان نمادهای اراده عمومی ملت، به شدت ضعیف کرده است. در نتیجه، مدیران اجرایی شرکت‌ها به سلاطین جدید تبدیل شده‌اند. این شرایط به دو شاخه شدن مجدد در سیستم طبقاتی جامعه، پس از یک دور تلاش‌های سیاسی برای تقلیل نابرابری‌ها منجر خواهد شد.
▬    صرف‌نظر از مسأله مهم عدالت، عدم مشارکت کسانی که در اداره این سازمان‌های فروشگاهی، و در کل، شرکت‌های بزرگ ذی‌مدخل هستند، این سازمان‌ها و شرکت‌ها را گرفتار عدم همکاری‌ها و ناکارآیی‌هایی می‌کند که در بلند مدت، جلوی بهره‌وری آن‌ها را خواهد گرفت.
▬    در حالی که کارکنان، مشتریان وفادار، سهامداران، اشخاصی که در محیط عمل این سازمان‌های فروشگاهی فعالیت و زندگی می‌کنند، همه تحت تأثیر اقدامات مدیران این شرکت‌ها قرار می‌گیرند، این انتظار منطقی به نظر می‌رسد که مکانیسم‌هایی برای مشارکت افراد ذینفع تدارک شود تا هم توازن اجتماعی حفظ شود و هم خود این شرکت‌ها بتوانند توازن و کارآیی داخلی خود را حفظ نمایند.

░▒▓ کاوش ۷.
▬    فروشگاه‌های زنجیره‌ای در کنار بهره برداری با کارآمدی بالا از کارکنان شدیداً تمام وقت خود، و هم‌چنین، اصرار بر جای‌گزینی ماشین‌ها به جای کارکنان، دست به اقدامات دیگری می‌زنند که کمک می‌کند تا آن‌ها بتوانند باز هم هزینه‌ها را تقلیل دهند و قیمت‌ها را رقابتی‌تر کنند. این اقدامات شامل درگیر کردن مشتریان در انجام کارهای فروشگاه است. تمایز بین مشتری‌ها و کارکنان فروشگاه بسیار کم شده است.
▬    نمونه این اقدامات، در ایجاد میزهای طولانی با تسمه نقاله برای انتقال کالاهای حسابرسی شده به آستانه در خروجی فروشگاه است تا کار متصدی‌ای که قبلاً اجناس را درون نایلون به مشتری تحویل می‌داد، توسط خود مشتری انجام شود. دستگاه‌های ATM، و هم‌چنین، سرویس‌های ویژه بانکی به این فروشگاه‌ها کمک می‌کنند که بسیاری از عملیات حسابداری مشترکاً توسط مشتری و بانک انجام شود. عملاً خرید از این فروشگاه‌ها بدون کارت ATM بسیار دشوار است، و این کمک می‌کند که این فروشگاه‌ها بدنه اداری حسابداری و حسابرسی بسیار محدودی داشته باشند.
▬    فی‌المثل، طراحی فضاهای پمپ بنزین‌های خصوصی طوری خواهد شد که اجازه می‌دهند تا تمام وظایف توسط خود مشتریان انجام شود؛ در برخی موارد و در زمان‌های خاص (اواخر شب) هیچ یک از کارکنان در پمپ بنزین حضور ندارند، و خود مشتری و ماشین‌ها کار سوخت‌گیری و حسابرسی و دریافت پول را انجام خواهند داد. در این شیوۀ طراحی فضای فروشگاهی، مشتریان به اندازه و، حتی، بیش از کارگران، به کار گرفته می‌شوند.

░▒▓ کاوش ۸.
▬    مهم‌ترین مطلب قابل توجه در ارتباط با این فروشگاه‌های زنجیره‌ای که جایگزین فروشگاه‌های محلی می‌شوند، این است که تضادی به وجود آمده است میان فرد در مقام مصرف‌کننده و مشتری، و فرد در مقام کارگر این فروشگاه‌ها.
▬    توضیح این که، وقتی من از حداکثر بهره‌وری در این فروشگاه‌ها سخن می‌گویم، در ذهن شما به عنوان خریدار و مصرف‌کننده این فروشگاه‌ها بارقه‌ای از شادی کسب منافع بیشتر می‌دود. با این بهره‌وری، شما می‌توانید از فروشگاه زنجیره‌ای، کالاها را با تخفیف بیشتری بخرید. ولی، واقع این است که بخشی از این کارآیی، با فشار زیاد بر کارکنان فروشگاه‌ها به دست می‌آید؛ فشاری که موجب می‌شود تا بیش از نیمی از کارکنان این فروشگاه‌ها در کمتر از یک سال کار، مستعفی یا اخراج شوند.

░▒▓ فرجام مطلب
▬    آن چه بویژه اهمیت دارد، این است که این فروشگاه‌ها، مشغول حذف بخشی از فرصت‌های شغلی در شهرها هستند، بدون آن که زمینه‌های تأمین اجتماعی برای پشتیبانی از بیکار شدگان مهیا گردیده، یا ساختار اشتغال کشور بر مبنای واقعیت‌های جدید بازنگری شده، و آمادگی‌های فرهنگی متناسب تدارک دیده شده باشد.
▬    محدود شدن فرصت‌های اشتغال در همه زمینه‌ها، با حضور گسترده ماشین‌های هوشمند، واقعیت غیر قابل انکاری است که باید توسط مصلحان اجتماعی تشخیص داده شود، و روشنگری اجتماعی و فرهنگی لازم در ارتباط با آن صورت گیرد. بدون این زمینه‌سازی، بیکاری افراد، برای خودشان و دیگران، به مثابه بی‌عرضگی ارزیابی خواهد شد، نظام‌های تأمین اجتماعی پشتیبانی مناسب را از افراد بیکار شده انجام نخواهند داد، کاهش میزان اشتغال انسان‌ها صرف‌نظر از به کار گیری گسترده ماشین‌ها به عنوان نقطه ضعف دولت‌ها قلمداد خواهد شد، و از همه مهم‌تر، تدابیر لازم برای توزیع فراغت و خلاقیت میان انسان‌هایی که ناگزیر با حضور ماشین‌ها بی‌شغل شده‌اند، صورت نخواهد گرفت.
▬    جان کلام این است که باید میان «کار» و «شغل» تمایز مفهومی ایجاد شود و بر ارزش «کار» و نه «شغل» تأکید شود. این‌ها آمادگی‌های ضروری است که باید برای ورود به فضای جدید کار و شغل تدارک شود، که در حال حاضر، وجود ندارد و امواجی از مسائل اجتماعی را به دنبال خود می‌آورد (توأم با اقتباس‌های آزاد از جرج ریتزر در مقاله سیزدهم از «مجموعه مقالاتی درباره مک‌دانلدی شدن»، محصول ۲۰۰۲ انتشارات سیج).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 24 اردیبهشت 1395 ساعت 21:01

عکاسی اجتماعی با دوربین موبایل؛ هـ۷ـفت نکته‌ی حرفه‌ای برای شروع

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشتادامه مطلب... آزاد از iPhone Photography School؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    افراد ناشناس نقش مهمی را در عکاسی اجتماعی بازی می‌کنند. با کمک آن‌ها می‌توانید روایت‌هایی جذاب ایجاد کنید و بیننده را به خیال‌پردازی وادارید. ولی، اگر تازه به عکاسی اجتماعی روی آورده‌اید ممکن است برای عکس گرفتن از غریبه‌ها به قدر کافی اعتماد به نفس نداشته باشید. در این آموزش با روش‌هایی در خصوص عکاسی اجتماعی با دوربین موبایل آشنا خواهید شد که کمک می‌کنند علاوه بر بالا بردن اعتماد به نفس خود، محتاط بوده و هویت سوژه‌های عکاسی خود را فاش نکنید.

░▒▓ ۱. پس‌زمینه‌ی مناسب در عکاسی اجتماعی
▬    در عکاسی اجتماعی پس‌زمینه‌ی مناسب به اندازه‌ی خود سوژه‌ی اصلی اهمیت دارد. برای شروع عکاسی اجتماعی ابتدا یک پس‌زمینه‌ی مناسب پیدا کنید و، سپس، منتظر بمانید تا شخصی از برابر آن عبور کند.
▬    انواع دیوارها می‌توانند انتخابی مناسب برای پس‌زمینه باشند. برای مثال، می‌توانید از دیوارهای آجری، دیوارهای سیمانی، دیوارهای سفید، دیوارهایی با دیوارنوشته‌های شهری یا دیوارهای تبلیغاتی با تصاویر و نوشته‌های بزرگ استفاده کنید.
▬    آگهی‌نماها و ساختمان‌های زیبا که ستون‌ها و طاق‌هایی چشم‌نواز دارند هم گزینه‌های خوبی هستند. هم‌چنین، کوچه‌های باریک می‌توانند حس پرسپکتیو را با قدرت زیاد در کادر نمایش دهند. اگر از نقطه‌ای مرتفع عکاسی کنید، حتی، می‌توانید سطح زمین را به عنوان پس‌زمینه‌ی عکس به کار ببرید.
▬    اگر موفق شوید در کادر عکس تعاملی میان فرد ناشناس در حال عبور و پس‌زمینه برقرار کنید می‌توانید یک عکس اجتماعی بی‌نقص با روایتی فوق‌العاده بگیرید. ثبت کردن تصویر فرد در موقعیت مناسبی از صحنه می‌تواند به کل مجموعه یک معنی کاملاً جدید ببخشد.
▬    یک راه خوب برای شروع عکاسی اجتماعی جست و جو کردن محیط اطراف تنها به هدف کشف پس‌زمینه‌های عالی است. وقتی پس‌زمینه‌ی جالبی یافتید ترکیب‌بندی خود را تنظیم کنید و منتظر عبور یک سوژه‌ی مناسب باشید. همواره آمادگی خود را برای فشردن دکمه‌ی شاتر حفظ کنید تا لحظه‌ی مناسب از دست نرود.

░▒▓ ۲. حفظ فاصله در عکاسی اجتماعی
▬    اگر عکاسی اجتماعی از غریبه‌ها بدون کسب اجازه برایتان دلهره‌آور است می‌توانید برای غلبه بر استرس از فاصله‌ای دورتر از آن‌ها عکس بگیرید. اگر از مردم فاصله داشته باشید به احتمال زیاد متوجه عکس گرفتن شما نخواهند شد. این شیوه هم‌چنین، باعث می‌شود به مراتب کمتر به حریم دیگران وارد شوید و عکس‌های اجتماعی شما عنصر احتیاط و ناشناس ماندن سوژه را حفظ کنند.
▬    به‌عنوان نمونه می‌توانید در یک سوی خیابان بایستید و منتظر عبور شخصی از پیاده‌روی سمت مقابل شوید. فقط حواستان باشد که عبور خودروها عکس شما را خراب نکند.
▬    هنگام عکاسی از فواصل دورتر اغلب می‌توانید با مقایسه‌ی تناسبات حس جالبی ایجاد کنید. حضور یک انسان کوچک در برابر یک ساختمان بلند تصویری بسیار چشم‌نواز خواهد ساخت.

░▒▓ ۳. استتار در عکاسی اجتماعی
▬    اگر می‌خواهید محتاط باشید و توجه مردم را جلب نکنید باید به شیوه‌ی رفتار و موقعیتی که هنگام عکاسی انتخاب می‌کنید کاملاً توجه کنید. ایستادن در وسط خیابان در حالی که دوربین موبایل را درست جلوی صورت خود گرفته‌اید ایده‌ی چندان خوبی نیست. برای رسیدن به رویکردی محتاطانه‌تر بهتر است در درگاه‌ها مستقر شوید، روی نیمکت بنشینید یا در سایه‌ها بایستید.
▬    یک ترفند خوب این است که وانمود کنید در حال نوشتن یک پیامک یا گوش دادن به موسیقی توسط گوشی موبایل هستید. به این ترتیب، دیگران متوجه عکاسی کردن شما نخواهند شد.
▬    همچنین، می‌توانید از هندزفری به عنوان دکمه‌ی شاتر استفاده کنید. به این ترتیب، برای گرفتن عکس، حتی، مجبور به لمس صفحه‌نمایش گوشی موبایل هم نخواهید بود.

░▒▓ ۴. عکاسی اجتماعی از زوایای مختلف
▬    ممکن است هنگام عکاسی از غریبه‌ها با قرار گرفتن در موقعیتی که مانع از نگاه مستقیم آن‌ها به شما شود احساس راحتی بیشتری بکنید. هم‌چنین، اگر قصد دارید هویت سوژه‌های خود را فاش نکنید این روش گزینه‌ی بسیار خوبی است؛ چراکه چهره‌ی افراد در عکس دیده نخواهد شد.
▬    به زاویه‌های دید دیگری بیندیشید که می‌توانید از آن‌ها به جای قرار گرفتن روبروی سوژه استفاده کنید. برای مثال، می‌توانید در حالی که شخصی از شما دور می‌شود پشت سر او قرار بگیرید. یا اگر امکان صعود به محلی مرتفع مانند پل یا پنجره‌ی طبقات بالایی ساختمان وجود دارد از بالا عکاسی کنید.
▬    عکاسی از موقعیت‌های مرتفع شانس خوبی برای خلق تصاویری با زاویه دید جذاب ایجاد می‌کند. هم‌چنین، می‌توانید از سایه‌های افراد استفاده‌های جالبی بکنید و به نتایجی عالی برسید. برای مثال، عکس زیر بعد از عکاسی وارونه شده و در نتیجه، گویی به جای انسان‌های واقعی این سایه‌ها هستند که در خیابان قدم می‌زنند.
▬    به همین ترتیب، اگر نسبت به سوژه‌ی عکاسی در محلی کم ارتفاع‌تر قرار بگیرید می‌توانید از زاویه دید پایین استفاده کنید. ایستادن در پایین یک پله‌کان یا تپه این شانس را ایجاد می‌کند که با عکاسی از افرادی که بالاتر از شما قرار دارند به پیش‌زمینه‌ی عکس جذابیت بیشتری ببخشید.

░▒▓ ۵. عکاسی اجتماعی از انعکاس‌ها یا سایه‌ها
▬    یک شیوه‌ی دیگر برای بالا بردن اعتماد به نفس و احساس راحتی بیشتر هنگام عکاسی اجتماعی از افراد ناشناس این است که به جای خود فرد تنها از سایه یا انعکاس او عکاسی کنید.
▬    اگر تنها از سایه یا انعکاس یک فرد عکس بگیرید نیازی نیست دوربین موبایل را مستقیماً به سوی او نشانه بروید. در عوض، دوربین موبایل را به سمت زمین، دیوار، چاله‌ی آب، شیشه‌ی یک پنجره یا چیزهایی از این دست خواهید گرفت.
▬    سایه‌های قوی تنها در آفتاب تند ظاهر می‌شوند. بنا بر این، یک روز آفتابی و پرنور زمانی عالی برای این گونه از عکاسی است. سایه‌ها به عکس نوعی حس مرموز و اسرارآمیز می‌بخشند. پس، همواره چشمان خود را برای یافتن سایه‌های جذابی که تخیل بیننده را تحریک می‌کنند تیز کنید.

░▒▓ ۶. تأکید بر ناشناس بودن سوژه در عکاسی اجتماعی
▬    یکی از جنبه‌های شگفت‌انگیز عکاسی اجتماعی حسی است که هم به عنوان بیننده، و هم به عنوان عکاسی به شما دست می‌دهد؛ این حس که شما در واقع، نگاهی کوتاه، ولی، بسیار واقع‌گرایانه به زندگی افراد غریبه‌ی مشغول در خیابان می‌اندازید. برای تأکید بر این حقیقت که فرد حاضر در عکس برای شما غریبه است می‌توانید سوژه‌ها را به صورت سیلوئت‌هایی تیره ثبت کنید که جزئیات آن‌ها مشخص نیست.
▬    عکاسی سیلوئت به ساختن حس رمزآلود و دراماتیک در عکس کمک می‌کند. یک عکس سیلوئت همواره جای این سؤال را در ذهن مخاطب باز می‌گذارد که این شخص کیست؟ عکس سیلوئت بسته به فردی که تصویر را می‌نگرد می‌تواند روایت‌های متفاوت بسیار زیادی داشته باشد. از آن‌جا که حالت چهره‌ی سوژه دیده نمی‌شود این مخاطب است باید روایت را در ذهن خود کامل کند.
▬    برای ساختن سیلوئت به یک منبع نوری قوی نظیر خورشید یا آسمان روشن در پشت سوژه نیاز دارید. پس از تنظیم ترکیب‌بندی فوکوس را روی سوژه قرار دهید و میزان نوردهی را تا جایی کم کنید که سوژه به صورت یک پیکره‌ی سیلوئت تیره به نظر برسد.

░▒▓ ۷. ثبت احساسات در عکاسی اجتماعی
▬    یک رویکرد کاملاً متفاوت در عکاسی اجتماعی از غریبه‌ها ثبت تصاویری است که حالت چهره و احساسات سوژه را نشان می‌دهند. البته، این رویکرد بدین معنی است که هویت سوژه‌ها فاش خواهد شد و مجبور خواهید بود برای ثبت کردن جزئیات مورد نظر خیلی به آن‌ها نزدیک شوید.
▬    شاید لازم باشد پیش از آزمودن این رویکرد ابتدا اعتماد به نفس خود را در عکاسی اجتماعی بالا ببرید. هرگاه موفق به گرفتن این نوع عکس‌ها شوید تجربه‌ای فوق‌العاده خوش‌آیند برای شما خواهند بود. ثبت کردن احساسات یک شخص ناشناس کمک می‌کند روایتی جذاب و قوی داشته باشید که توجه بیننده را کاملاً به خود جلب می‌کند.
▬    احساسات را هم‌چنین، می‌توانید از طریق ثبت کردن حرکات و زبان بدن نشان دهید. تلاش کنید به نحوه‌ی نمایش احساسات با زبان بدن توجه کنید و آن‌ها را در عکس‌های خود بازتاب دهید.

░▒▓ جمع‌بندی
▬    عکاسی از افراد غریبه در آغاز می‌تواند کاری بسیار دلهره‌آور باشد. ممکن است این حس به شما دست دهد که به حریم خصوصی اشخاص تجاوز می‌کنید و در نتیجه، نسبت به گرفتن عکس مردد شوید یا به کل از عکاسی دست بکشید.
▬    در عکاسی اجتماعی لحظه‌ی مناسب [یا همان لحظه‌ی قطعی] اغلب بسیار سریع روی می‌دهد و پیش از آن که فکرش را بکنید تمام خواهد شد. بنا بر این، تأملی که ناشی از ترس یا کمبود اعتماد به نفس باشد دشمن شما در عکاسی اجتماعی است. با به کار گرفتن نکات این مقاله‌ی آموزشی می‌توانید به مرور اعتماد به نفس خود را بالا ببرید تا زمانی که گرفتن عکس‌های اجتماعی از افراد ناشناس دیگر موجب هراس شما نشود.
▬    بسیاری از این نکات کمک می‌کنند تا هویت سوژه را مخفی نگه دارید. این رویکرد خوبی است تا بدون احساس تجاوز کردن به حریم خصوصی دیگران از آن‌ها عکاسی کنید. زمانی که اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنید متوجه خواهید شد که نشانه رفتن دوربین موبایل به سوی غریبه‌ها در خیابان و ثبت کردن یک عکس خوب دیگر چندان هراسی برایتان ندارد.
مأخذ:دیجیکالامگ
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 23 اردیبهشت 1395 ساعت 08:02

بازسازی معنوی تهران

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


░▒▓ قضیه:

▬    ۳۲ درصد تهرانی‌ها، مشکل روان پزشکی دارند ...

▬    ۳۲ درصد تهرانی‌ها، لااقل یک مشکل روان پزشکی دارند، آن هم به حدی که نیاز به مداخله دارد ...
▬    سخنگو و قائم مقام وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی گفت: «بر اساس آمارهای اعتبار بخشی شده (قطعی)، ۳۲ درصد افراد در تهران یک مشکل روان پزشکی دارند که نیاز به مداخله دارد». ایشان، این مطلب را در همایش روز جهانی ایمنی و سلامت کار که نهم اردیبهشت‌ماه جاری در دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار شد، فرمودند (خبرگزاری صدا و سیما، کد خبر: ۱۱۱۳۹۰۶، میگنا، کد خبر: ۳۶۸۰۶).
▬    درون سالن‌های دراز مترو، کسی با کسی حرف نمی‌زند، کسی احوال دیگری را نمی‌پرسد، کسی به دیگری کمک نمی‌کند، و همه، سر در گریبان تلفن همراه خود دارند، گاه، بدون آن که درون آن صفحه جادویی چیز خاصی حضور داشته باشد. آن‌ها تنها صفحه تلفن همراه خود را بالا و پایین می‌کنند تا مشغول آن شوند و مجبور نباشند متوجه دیگران گردند.
▬    در ایستگاه‌های مترو هم اوضاع بهتر نیست؛ صندلی‌ها، یکی در میان پر می‌شوند و کسی کنار دیگری نمی‌نشیند، مبادا مجبور باشد با او حرفی بزند.
▬    در واقع، مترو، ت    جمع مردمی در کنار هم، ولی، اغلب تنهاست، درون یک ماشین تند و تیز رونده. مترو، سمبل و غایتی برای «جمع منفرد» تهران است؛ افرادی که دور هم جمع شده‌اند تا به اهداف شخصی و تنهای خودشان برسند.
▬    نماد غایت ظرفیت‌های شتابناک تهران، همین مترو است، که تمام مایه‌های غریبگی را نیز در خود جمع کرده است. مترو، تند و تیز می‌رود و پر و خالی می‌شود، و برای مردمی که به آن داخل و خارج می‌شوند، مجال و دستمایه‌ای برای برقراری ارتباط انسانی و تفاهم با یکدیگر نیست.
▬    و مترو ...
▬    و مترو، سمبل اغراق شده‌ای از تهران است؛ تهرانی که برای مدت‌های مدید، با ایرانشهرهای اسلامی تفاوت داشته است و به مثابه سمبلی از «امر بد، ولی، خواستنی» مطرح بوده است: «تهرون جای قشنگیه، اما، مردمش بدن» (دختر لر/ ۱۳۱۲). حال که معایب تهران در سمبلی مانند مترو شفاف شده است، معلوم می‌شود که نزدیک یک قرن اهالی این شهر چه مشکلی با این شهر داشته‌اند که به وضوح بیان نمی‌شد؛ این که تهران، مکانی پر از انسان، و کم و بیش خالی از زندگی اجتماعی است. چرا چنین است؟ و برای حل این مضیقه چه باید کرد؟

░▒▓ کاوش در قضیه:

░▒▓ تز ۱.
▬    همان طور که در نماد مترو معلوم شده، ریشه تنهایی افراد در تهران، در درجه اول، تغییرات فردی و اجتماعی سریع و شتابان در شهر است، بدون آن که مقدمات حیات اجتماعی، متناسب با این تغییرات «بنیان گریز»، گسترش یافته باشند، و مجالی برای ریشه دواندن بنیان‌های تازه فراهم شود. در واقع، افراد، در جریان این تغییرات سرسام آور، قادر نیستند تا ضوابط نوینی برای برقراری روابط با یکدیگر در شرایط عمیقاً متحول شونده بیابند، و در نتیجه، دیگر نمی‌توانند با یکدیگر ارتباط مؤثر برقرار کنند.
▬    اغلب مردم تهران، کسانی هستند که از ایرانشهرهای شیراز و تبریز و یزد و مشهد و کرمان و سبزوار و ساری و خرم آباد و ... منفک شده‌اند، تا در تهران، مجالی برای رشد سریع خود بیابند. در واقع، در تهران، آن‌ها می‌توانند آزادانه و بدون ملاحظات فرهنگی مطرح در بافت‌های اجتماعی‌تر و محیط‌های «چشم تو چشم»، شانس خود را برای پروازهای گوناگون بیازمایند، و از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگری تغییر موقعیت دهند. تهران شهر پرواز و شتاب و برق و باد است.
▬    اهمیت تهران، به عنوان بوته‌ای برای دستیابی به تغییرات برق و باد، هم برای افراد مبرم است، و هم برای اجتماع اهمیت دارد. افزایش تند و تیز جمعیت، بویژه در اثر مهاجرت، و عدم تناسب نیازها و انتظارات و استانداردهای زندگی با مقدورات محیطی، تغییر شکل در محیط زیست مادی و معنوی، و مآلاً، برنامه‌ریزی توسعه شهری که در رویارویی با این وضعیت در یک شوک چند دهه‌ای به سر می‌برد، این‌ها، فهرست مسائل ما با تهران است. این، ریشه گفتار مردم تهران در مورد خودشان است که هشتاد سال پیش گفته‌اند: «تهرون جای قشنگیه، اما، مردمش بدن» (دختر لر/ ۱۳۱۲).

░▒▓ تز ۲.
▬    کلان شهر، علاوه بر این که یک محیط شدیداً دگرگون است، اصولاً یک محیط نابرابر نیز هست. شهری که این چنین دستخوش دگرگونی‌های «بنیان گریز» شود، دشوار منسجم و متحد بماند؛ نمی‌ماند. خطوط گسلی از واگرایی‌ها و تناقضات ناشناخته، تهران را به دشوارترین معضل تحلیل گران اجتماعی ایران بدل کرده است.
▬    در جریان این واگرایی‌ها، «مترفین» شهر (به قول جلال الدین فارسی)، معماران را به ایجاد بناهای پر آب و تاب، مناظر مجلل، آرایه‌های اضافه، و طاق نصرت‌هایی که به کار نمایش قدرت و مکنت می‌آیند، بر می‌انگیزند. بنا بر این، گر چه تهران محیطی پر امکانات و پر مقدورات برای تازه واردها به نظر می‌رسد، که البته، هست، ولی، تهران، مکانی تحقیر کننده نیز هست. تهران، یک محیط نابرابر و توأم با تفاخر، حقارت آفرین، اهانت آمیز، و آزرم ستیز است.

░▒▓ تز ۳.
▬    محیط نابرابر و ناعادلانه، بالقوه، فضایی برای خشونت، درد و رنج، هرج و مرج، ناامیدی، و کشمکش نیز هست. در واقع، در مورد نابرابری‌ها، و تحقیرها و کشمکش‌ها، مجالی برای جستن راه حل‌های معقول نیست، و این، واقعیت اجتماعی شهر تهران را برای سکنه آن، خیلی آزار دهنده می‌سازد.
▬    در یک تحلیل ریشه‌ای، تهران بزرگ، با خصوصیاتی چون تند زدن نبض زندگی، شدت داد و ستد مالی و اقتصادی، و حمل و نقل شهری بنیان گریز، وفور تماس‌های سطحی میان افراد ناشناس، فضایی را پدید می‌آورد که اقشار متوسط شهری برای سازگار شدن با بمباران بی‌وقفه محرک‌های بینایی و شنوایی، و انطباق با شدت زندگی عصبی ناشی از نابرابری‌های تحقیر‌کننده، نحوی فاصله‌گیری درونی را اختیار می‌کنند. این، یک تدبیر دفاعی در مقابل، این همه ناهنجاری است؛ این، نحوی تقلیل و کناره‌گیری از واقعیت است، که فارغ از تبعات نیست. در واقع، به این ترتیب، کشمکش‌ها اصولاً حل نمی‌شوند، و تبدیل به عقده‌های روانی می‌گردند که هر از گاهی سر باز می‌کنند.
▬    بنا بر این تحلیل، این که از آغاز دنیای مدرن، شهرهای عصر ویکتوریا با زوایای تاریک و آلوده و پر جمعیت توسط نویسندگان به تصویر و نمایش درآمده‌اند و نویسندگان بزرگ و مخاطبانشان این شهرها را انباشتی از زندگی انسان‌های فقیر، و فردگرایی سرکوب شده از درون متناقض، ظلم و ستم و مردم بیگانه از یکدیگر و طبیعت، ترسیم می‌کرده‌اند، نهایتاً به ذات کلان شهر مدرن باز می‌گشته است.

░▒▓ تز ۴.
▬    این نحو ریشه یابی مسائل شهری، مآلاً می‌تواند متضمن اشاراتی به راه حل‌ها باشد. بنا به ریشه یابی پیش گفته از مسائل شهری، گام نخست در بازسازی معنوی تهران، ایجاد یک مفهوم فضایی جدید برای شهر است. ویژگی این مفهوم فضایی نو، بهبود انسجام اجتماعی، و همسازی سازنده با محیط زیست طبیعی و معنوی و مدنی است.
▬    اغلب، این بهبود فضای شهری، در شهرهای مدرن، مستلزم بازسازی گسترده کالبد شهری و ایجاد مجدد ساختارهای شهری قلمداد می‌شود، که البته، کاری دشوار و پر مؤونه است. ولی، در مورد اغلب شهرها ایران، و، حتی، شهر آشفته‌ای مانند تهران، چنین ضرورتی وجود ندارد؛ چرا که، این شهرها در تمام دوران مدرن‌سازی، مقاومت‌هایی در جهت حفظ بافت محلی و گذرهای سنتی از خود نشان داده‌اند، که این عامل، در کنار امکان گسترش جغرافیایی قابل ملاحظه شهری مانند تهران، امکان اعمال اصلاح فضای شهری بدون تجدید بناهای گسترده را میسر ساخته است، و حتی می‌توان گفت که در جریان مدیریت شهری سال‌های اخیر، بخش مهمی از این اصلاح‌ها در نقاط مختلف شهر تحقق یافته است.
▬    برای بهبود فضای اجتماعی شهر، تقویت هویت محله‌های سنتی، یا ایجاد ساختارهای محله‌ای جدید نسبتاً خودکفا در حاشیه‌ها، یک جهت‌گیری اصلاحی بلند مدت خواهد بود، هر چند که در کوتاه مدت، میان مدت، و بلندمدت، ایجاد و تقویت نمادها و ارزش‌ها و رویه‌های مشترک فرهنگی، شرایط تحکیم مدنی شهر را به وجود می‌آورد.

░▒▓ تز آخر
▬    با توجه به تحلیل این گفتار از مسائل معنوی شهر تهران، باید یک دستگاه قشربندی مفید را جایگزین نابرابری‌های آزار دهنده‌ی موجود کرد، تا روابط گسترده بین انسان‌ها، اعم از کمک متقابل و همکاری دوستانه، و روابط خانوادگی و خانواری در این واحدها ترویج یابند. نکته مهم، توزیع و ایجاد مزیت‌های جدید برای نقاط کم مزیت شهر است؛ طوری که محله‌ها بتوانند به مثابه یک واقعیت اجتماعی تام، در ساعات مختلف شبانه روز ساکنان را ارضاء گردانند؛ به این ترتیب، ساکنان خواهند توانست به مرور، با محله خود انس بگیرند. توزیع مزیت‌ها، و هم‌چنین، ایجاد مزیت‌های جدید، این امکان را فراهم می‌کند که محلات شهر، از جمعیت نسبتاً ثابت برخوردار شوند و به این ترتیب، انسجام اجتماعی، فزونی و گسترش یابد (توأم با اقتباس‌های آزاد از گئورگ زیمل، فردریک وندنبرگ، جان گلد، تیم هال، فیل هوبارد، و جان رنی شرت).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 19 اردیبهشت 1395 ساعت 20:25

صفحه 1 از 364

a_a_