فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

فضای ”انضباطی“ به جای فضای ”امنیتی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    به وقت بیم از «نفوذ»، معمولاً دو مسیر در پیش گرفته می‌شود؛ امنیتی شدن، یا منضبط شدن فضای کشور.

▬    در شیوه نخست و سهل و ساده واکنش به احتمال «نفوذ»، هراس و متوقف ساختن روند عادی امور، و هراس‌افکنی در مورد کوچک‌ترین حرکتی که شائبه خروج از روند معمول امور را داشته باشد، همه جا را فرا می‌گیرد. با در پیش گرفتن چنین سبک و نسقی، این‌جا و آن‌جا، کسانی، با سررسیدهایی در دست، پر از اخبار تهدید «نفوذ»، ظاهر می‌شوند، که از این جاسوس و آن خائن خبر می‌رسانند، و همه را از ایشان تحذیر می‌دهند. بدین ترتیب، موجی از «افشاگری‌های یواشکی» به راه می‌افتد که تلفات بسیار به جای می‌گذارد. خبرهای ناراست، فراوان می‌شوند، و هر یک از آن‌ها، یکی یا چند تن از نخبگان کشور را که می‌توانند زمانی برای کشور گره‌گشا شوند، در زیر تیغ گیوتین قرار می‌دهند. تهمت و غیبت بسیار می‌شود، و خبرها، بدون تحقیق و تفسیر، دست به دست می‌گردند؛ از قضا، چنین واکنشی با فضای امروز شبکه‌های اجتماعی نیز جور در می‌آید، ولی با آموزه‌های دینی و قرآنی و سنت انقلابی ما، نه چندان.

▬    شیوه دوم رویارویی با خطر «نفوذ»، در پیش گرفتن «انضباط» در صفوف ملت است، تا غیرخودی و بی‌خودی در آن راهی نیابند. در واقع، در این طریق، ضعف‌های مندرج در صف نیروهای خودی رفع و رجوع می‌شوند، تا غیر در آن راهی نیابند. این شیوه در مقابل روش قبل، روند فعال متکی به درون و برون‌زای کشور را استمرار می‌بخشد، اصرار دارد که هر کس بر سر جای خود به فعالیت خویش ادامه دهد، در عین حال، ابرام می‌ورزد که هیچ رویدادی از ریل شناخته شده خود خارج نشود، تا عنصر نفوذی، قابل شناسایی باشد.
▬    این شیوه دوم، با برنامه‌های رشد و پیشرفت مقاومتی کشور نیز سازگارتر است، و می‌تواند استمرار روند صحیح امور را در ضمن ممانعت از «نفوذ» تضمین نماید. «انضباط»، یکی از الزامات مهم برای حرکت رو به جلو در هر کشور است. تهیه، تدوین و رعایت «برنامه انضباطی» مناسب، می‌تواند کشور را امن‌تر، مقاوم‌تر، و بهره‌ورتر سازد. وقتی در کشور، «انضباط» حاکم باشد، شرایطی فراهم می‌شود تا مردم و سیاستمداران، هوشمندانه‌ترین رفتار ممکن را از خود بروز دهند، که امکان سوء استفاده نیز در آن راهی نداشته باشد.
▬    «انضباط»، به مفهوم تعهد ریشه‌دار و عمیق هر یک از مردم در کشور است؛ به تعبیر دیگر، «انضباط» در کشور، یعنی انجام کار درست توسط همه افراد در همه موقعیت‌ها. رعایت «انضباط»، نشان دهنده بخش مهمی از فرهنگ انسانی و مکرم است، اما، چرا عمل به سندهای انضباطی این چنین در کشور ما نقصان دارد؟

۱.    نخست به این دلیل که باور به ضرورت «انضباط» اندک است؛ نظامیان، به انضباط عادت دارند، ولی در شرایط حساس، «انضباط» بر همه شهروندان لازم است، و حتی در شرایط معمولی، «انضباط» مایه بهبود بهره‌مندی در همه زمینه‌های زیست مدنی است. باید در کشور، همه به این باور برسند که برای رعایت «انضباط» هیچ راه میان‌بری وجود ندارد. هر قدر وضعیت کشور از حساسیت‌های بیشتری برخوردار شود، نیاز به وجود «انضباط» بیشتر خواهد بود. روحیه‌های مهندسی در اداره کشور، گر چه مزایای خود را دارد، ولی این اشکال را هم به دنبال می‌آورد که «انضباط» را مخل برخورد هوشمند و واکنش سریع به امور قلمداد می‌کند. یادآوری مستمر این نکته به همه مردم در شرایط بیم «نفوذ» لازم است که هر ضربه کمی و کیفی به روندهای حیاتی جامعه، نتیجه عدم رعایت «انضباط» است و می‌تواند منجر به ایجاد هزینه‌های زیادی برای کشور شود.
۲.    در گام دوم، و پس از فرهنگ‌سازی برای ضرورت «انضباط»، تمرکز سازمانی به «انضباط» بایسته می‌گردد. تکثیر گروه‌های غیردولتی، مرکب از نخبگان جوان و خوش‌فکر یا کهن‌سال و مجرب، برای ارزیابی «انضباط»، و فروش و عرضه این ارزیابی‌ها به دولت، برای بهبود انضباط در کشور، یک راه حل آزموده شده و کارآمد است. به این ترتیب، دولت خواهد توانست، نقاط قوت و قابل بهبود را، در سراسر نقاط کشور، با انعطاف و کارآیی بالا شناسایی و برجسته کند و جلوی نارسایی‌ها و نفوذهای احتمالی را بموقع بگیرد.
۳.    در گام سوم، در نتیجه فعالیت گروه‌های غیر دولتی برای تحکیم «انضباط» در سرتاسر کشور، باید «نقشه جامع مسیرهای زیست اجتماعی» تهیه شود و سطح حساسیت ارزیابی‌ها بر پایه این نقشه جامع، مدام، ارتقاء یابد. با ابتکار عمل و با استفاده از افراد تأثیرگذار کشور، برنامه‌ریزی دقیق، جامع و منطبق بر ارزش‌ها و فرهنگ‌های مردم و اقوام کشور برای اعمال «انضباط» تدوین گردد. مهم این است که طرح جامع تدوین شده، باید قابلیت اجرا داشته باشد، و مدام بهبود یابد.
۴.    بر پایه این نقشه جامع، باید دستورالعمل‌ها و روش‌های دقیق و معین ارائه گردند، تا وضعیت‌های بی‌هنجاری و بی‌قاعدگی یک به یک کاهش یابند، و امور، تا حد امکان، به ریل‌های قابل پیش‌بینی خود باز گردند. بدین ترتیب، مناسبات اجتماعی نیز به قدر زیادی اصلاح خواهند شد.
۵.    در این روند رو به رشد، مهم این است که به عملیات، فرآیندی نگاه شود. قرار نیست یک شبه، یک کشور «منضبط» ایجاد شود، ضمن این‌که همه فرآیندهای کشور نیز دارای یک درجه از اهمیت نیستند. برای «انضباط» در کشور، اولویت‌بندی لازم است. بنا بر این، بهتر است برای تهیه دستورالعمل‌ها، روش و شیوه‌نامه‌ها، فرآیندها  اولویت‌بندی شوند. بدیهی است مواردی که با مسائل ایمنی مردم و پس از آن با مسائل مالی کشور ارتباط دارد می‌توانند در ابتدای فهرست این اولویت‌ها قرار گیرند.
۶.    دست آخر این که، باید فرآیندهای انضباطی فعال فعلی در کشور ، مانند مواردی همچون انضباط در راهنمایی و رانندگی یا آموزش و پرورش، تقویت و حمایت شوند. نیاز است برای افرادی که احتمالاً، از قوانین انضباطی پیروی نمی‌کنند، پیامی روشن در خصوص پیامدهای بی‌انضباطی گسیل شود. برای افراد و نهادهای باانضباط نیز باید برنامه تشویقی تهیه گردد. نکته قابل توجه در این گام، برابری همه سطوح مردم از پایین‌ترین سطح تا بالاترین رده کشور است، چرا که، همه باید رعایت «انضباط» را بخشی از وظایف محوله بدانند (توأم با اقتباس‌های آزاد مایندتولز).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 06 مهر 1395 ساعت 19:40

دیـ☲☷☳☶ـوارنوشت: یک مقاله با دو اشکال

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    در فضای سیاسی امروز کشور نگارش این تأملات، مؤثر نیست، ولی برای ثبت در تاریخ باید نوشت و گفت، این را که ...

▬    این را که «آقای مهدی فضایلی»، در مقاله‌ای تاریخی، با عنوان «فرصت تازه برای رئیس جمهور سابق»، که توسط خبرگزاری فارس منتشر شد، ضمن تأیید خبر ملاقات دکتر محمود احمدی‌نژاد با مقام معظم رهبری، یک گام پیش‌تر نهادند، و بخشی از محتوای این ملاقات را با «قطعیت» فاش کردند؛ ایشان نوشتند: «هر چند هنوز جزئیات این دیدار که چند هفته قبل انجام شده است منتشر نشده، ولی این مقدار قطعی است که وی با نهی صریح رهبر معظم انقلاب، برای ورود به میدان رقابت انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده مواجه شده است!» (علامت تعجب از متن اصلی است).
▬    ایشان این محتوای صریح آن ملاقات را مستند به اصل ۱۰۹ قانون اساسی، یعنی، «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری» شمردند. در عین حال، تأکید فرمودند که «حضرت آقا این بار نه به شیوه معمول و غالب خود (و البته نه همیشگی) بلکه مبتنی بر مصالح کشور و مشابه موارد خاص و استثنا، در برابر آمدن دکتر احمدی نژاد به میدان رقابت‌های ریاست‌جمهوری سکوت نکرده و صراحتاً نظر مخالف خود را ابراز کرده‌اند». هر چند که در طول مقاله چند بار تأکید ورزیده‌اند که چنین صراحتی در بین نبوده است، و این مطلب، در دیداری غیرعلنی و نه صریح با دکتر محمود احمدی‌نژاد بیان شده است.
▬    نهایتاً مطلب به این استنتاج که در عنوان مطلب نیز منعکس بود رسید که: «امروز احمدی‌نژاد و یاران دوآتشه و سینه چاک او در معرض آزمونی مهم قرار گرفته‌اند؛ آزمون "ولایت پذیری"!» (باز هم علامت تعجب از متن اصلی است).

▀█▄ تأمل
▬    در نحو استدلال «آقای مهدی فضایلی»، دو اشکال هست؛ یکی آن که مقاله با خودش در تناقض است، و دیگری آن که با مشی و روح و منش امام و رهبری متناقض است، و خطر ظهور یک «خط امامی» جدید که همچون خط امامی‌های قدیم، از ولایت دم می‌زنند و بر خلاف روح و منش و روش امام خامنه‌ای عمل و رفتار می‌کنند را گوشزد می‌کند.

▀█▄ اشکال اول
▬    اشکال اول این که، مقاله با خودش در تناقض است. از یک سوی، بر صراحت امام خامنه‌ای حفظه ا... بر وفق اصل ۱۰۹ قانون اساسی و منش همیشگی ایشان تأکید دارد، و از سوی دیگر بر عدم انتشار محتوای این ملاقات از سوی سخنگوی رسمی دفتر، اذعان دارد. از یک سوی بر عدم انتشار محتوای ملاقات ابرام می‌ورزد، و از سوی دیگر، بدون ذکر هیچ نوع ارجاعی، بر درز یک «مقدار قطعی» و قدر متیقن از محتوای این ملاقات را منتشر می‌فرمایند. من، همواره «آقای مهدی فضایلی» را به خوش‌فکری و ساختار منطقی ذهن می‌شناختم، و مبهوتم که خود، این تناقض درونی را چگونه در مقاله خویش هضم فرموده‌اند، و چطور توقع دارند مخاطبان، بدون توجه به این ادعای بدون ارجاع در مورد ملاقاتی که در بالاترین سطح قابل تصور طبقه‌بندی اطلاعات در این کشور صورت گرفته است، «ولایت‌پذیری» خود را اثبات کنند! مخاطبان، باید به استناد نقل قول «آقای مهدی فضایلی»، «ولایت‌پذیری» خود را اثبات کنند؟
▬    به این بیانیه دفتر امام خامنه‌ای توجه بفرمایید: «دیدارهای آقای رئیس جمهور با رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدارهای کاملاً خصوصی است و طبعاً مطالبی که در آن جلسات مورد گفتگو و تبادل نظر قرار می‌گیرد، تابع حکم مربوط به جلسات خصوصی است و هیچ کس نمی‌تواند ادعای نقل و یا تحریف مطالبی را داشته باشد که علی القاعده دسترسی به آن‌ها جز در شرایط خاص، امکان پذیر نمی‌باشد، ... از همه‌ی دوستان و سروران خصوصاً فعالان در عرصه افکار عمومی و مطبوعات تقاضامندیم از هر گونه نقل قول و استناد به رهبر معظم انقلاب اسلامی قبل از تأیید رسمی و مجوز روابط عمومی این دفتر، به طور جدی خودداری کنند» (وبگاه دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت ا... العظمی خامنه‌ای، خبر شماره ۱۹۹۶۴). یا در جای دیگر فرموده‌اند: «با توجه به برخی اظهارات در خصوص تدابیر و بیانات و مواضع مقام معظّم رهبری مد ظلّه العالی که حاوی مطالب خلاف واقع بوده و از راه‌های غیر موثق و غیر مستند در اختیار گویندگان آن‌ها قرار گرفته است، ضمن تحذیر آقایان محترم از نقل این قبیل مطالب بی‌اساس، مؤکداً یادآوری می‌شود که اخبار مربوط به معظّم له صرفاً از مجاری رسمی انتشار می‌یابد، و از رسانه‌ها (خبرگزاری‌ها، مطبوعات، سایت‌ها و…) انتظار می‌رود از درج مطالبی که به شیوه‌های دیگر منتشر می‌شود، جداً خودداری کنند» (همان وبگاه، خبر شماره ۱۲۵۸۰). یا در جای دیگر: «در پی انتشار برخی مطالب و مصاحبه‌ها در مطبوعات و رسانه‌های مجازی، خصوصاً در مورد اخیر مصاحبه‌ یکی از محافظان سابق رهبر معظم انقلاب که در موارد قابل توجهی حاوی مطالب ناقص یا نادرست درباره‌ زندگی معظم‌له بوده است، مؤکداً از تمامی رسانه‌ها انتظار می‌رود پیش از انتشار هرگونه مصاحبه، نقل قول شفاهی یا مکتوب، و خاطره‌ مرتبط با حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، صحت و اعتبار آن را از طریق مراجع مسئول احراز نمایند» (همان وبگاه، خبر شماره ۱۷۱۳۱). با این قراین، و اگر این احکام را به مثابه امر ولایی و حکومتی بدانیم، این، مخاطبان گفتار «آقای مهدی فضایلی» هستند که باید ولایت‌پذیری خود را اثبات کنند، یا خود «آقای مهدی فضایلی» و «خبرگزاری فارس»؟

▀█▄ اشکال دوم
▬    اشکال دوم و مهم‌تر مقاله «آقای مهدی فضایلی» این است که داوری ایشان بویژه در مورد «ولایت‌پذیری» با روح و منش و روش امام خامنه‌ای و امام خمینی در تناقض است.
▬    مخاطبان مطلب «آقای مهدی فضایلی»، خاطرشان هست، ماجرای «۹۹ نفر» را؛ و خاطرشان هست واکنش کسانی که خود را «خط امامی» می‌دانستند به آن ۹۹ نفر را؛ و باز خاطرشان هست، «نفر صدم» را، و الطاف مستمر امام به نفر صدم تا آخرین نفس را. در واقع، دعو مراجع عظام و شخص امام خمینی (ره) و شخص امام خامنه‌ای در صدور حکم ولایی، معلوم است، و چنین نیست که حکم ولایی بدین ترتیب، در گوشی ابراز شود، و اسباب تفرقه در جامعه گردد. پس، اگر «آقای مهدی فضایلی» به دلیل «اشتباه محاسباتی»، یا به علت نقصان در دید تاریخی، با انتشار این مقاله آهنگ آن را دارند که همانند «خط امامی»های دهه شصت، از میان راسخ‌ترین هواداران خط امام و رهبری، صفی از «ضد ولایت فقیه»ها راه بیندازند، باید تاریخ را به ایشان یادآوری کرد. ایشان با لحنی غیر منصفانه، فرموده‌اند: «احمدی نژاد و حلقه محدود یارانش باید این فرصت را مغتنم بشمارند و تصمیم بگیرند از این آزمون سربلند خارج شوند و در سپهر سیاست ایران برای ایفای نقش احیاناً در مسئولیت‌ها و عرصه‌های دیگر باقی بمانند و یا همچون آن مهندس و شیخ نگون‌بخت، که قواعد و قوانین حاکم بر کشور را زیر پا گذاشتند و بر اساس هوای نفس آن خسارت‌های غیر قابل جبران را به کشور و مردم تحمیل کردند، پرونده سیاسی خود را برای همیشه ببندند!». آیا صحیح است، فوج‌های گسترده مردمی را که تا به امروز در دیدارهای مردمی آقای احمدی‌نژاد حاضر می‌شدند را این طور خطاب کنیم؟ این مردم کسانی هستند که نه سخنان در گوشی، بلکه اظهار نظرهای صریح امام خامنه‌ای را به یاد دارند که فرمودند: «آقای احمدی‌نژاد با آقای هاشمی در زمینه مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی، و هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند، و نظر آقای احمدی‌نژاد به نظر من نزدیک‌تر است» (خطبه تاریخی رهبر انقلاب ۲۹ خرداد ۸۸). آن‌ها علاقه‌مند به دولتی «با آن حجم از خدمت» بودند و هستند (به قول رهبر انقلاب در همان خطبه).
▬    مقاله «آقای فضایلی» ارزش تاریخی یافت، و می‌تواند به معنای اعلام موجودیت «خط امامی»های جدید محسوب شود؛ کسانی که نام ولایت و ولایت‌پذیری را می‌آورند، ولی به دلیل «اشتباه محاسباتی»، در مسیری مقابل ولایت حرکت می‌کنند. «آقای فضایلی»، به شیوه‌ای غیر تمیز، کمر به تحقیر و سرکوبی نمادین جوانانی بستند که بیش از شخص، از سیاستی هواداری می‌کنند که در «زمینه مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی، و هم در برخی مسائل فرهنگی» به معیار انقلاب نزدیک‌تر باشد. ریزش در این جوانان حامی آرمان‌های انقلاب، یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خسارت‌ها و ریزش‌های پس از انقلاب خواهد بود.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 04 مهر 1395 ساعت 11:15

انقلابی ماندن-کمپینی بودن؛ ظهور نسل سوم شهیدان انقلابی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    خاطرمان هست وقتی که دکتر مجید شهریاری شهید و دکتر فریدون عباسی جانباز، هدف ترور قرار گرفتند، ۳۰۰ دانشجوی دانشگاه صنعتی شهید شریف و ۱۵۰ دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی، و در ادامه، دانشجویانی از سایر دانشگاه‌ها، آمادگی خود را برای انصراف از رشته‌های تحصیلی خود و ورود به رشته‌های مرتبط با علوم هسته‌ای اعلام کردند. این، «کمپینی» بود برای «ترور شدن»! این، بیش از اتمی شدن، یک «شهادت‌طلبی» آشکار از جانب نسل سوم انقلاب اسلامی بود.

▬    در اوج تهدید حملات تروریستی در عاشورا و اربعین، همین جوانان، بله، همین جوانان، در یک حرکت انقلابی، خروش عظیمی با حضور نزدیک به دو میلیون نفر به راه می‌اندازند تا به خیر و ثواب و مسؤولیت و تکلیف، جامه تحقق بپوشانند، گر چه کافران و منافقان و تروریست‌ها، اکراه داشته باشند. این نیز، «کمپینی» برای جانبازی در راه ارزش‌های انقلابی بزرگ است، هر سال، عظیم‌تر از پار سال.
▬    «در عرصه‌ی فرهنگ، در عرصه‌ی سیاست، در عرصه‌های اجتماعی، در عرصه‌های هنری، الی ما شاء الله جوان مؤمن داریم؛ این خیل عظیم جوانان مؤمن، جزو معجزات انقلاب هستند. این، جوان امروز است‌؛ جوانی که نامه می‌نویسند به بنده (از این نامه‌ها یکی و دو تا و ده ‌تا هم نیست، زیاد است) و التماس، گریه که اجازه بدهید ما برویم در دفاع از حرم اهل بیت (علیهم السّلام) بجنگیم؛ از زندگی راحت، از زن و بچّه بگذریم. نامه می‌نویسند، واقعاً نامه گریه‌آلود، که پدر و مادر را راضی کردیم، شما اجازه بدهید ما برویم بجنگیم؛ این وضع جوان امروز است» (آقا، بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران، ۳۱ مرداد ۹۵).

▀█▄ کاوش ۱.
▬    خود جوانان، به این نحو حرکات خود می‌گویند: «کمپین». این واژه نوظهور «کمپین» نیز واژه جالبی است، به معنای «مبارزه، کارزار، هماهنگی و کار دسته جمعی برای رسیدن به یک هدف خاص بیشتر با ته مایه سیاسی یا اجتماعی یا تبلیغاتی». «کمپین» شبیه معادل تازه‌ای برای واژه قدیمی «انقلاب» است، در یک جامعه شبکه‌ای. و در بررسی «کمپین»های جوانان امروز، باید چشم و گوش تیز کرد و دید که این جوانان، به شیوه خودشان، مسیرهای انقلابی نسل پیشین را استمرار می‌بخشند.
▬    نسل نخست انقلابی‌ها با رؤیت نسل نوین، عمدتاً بدبین، مبهوت، یا در بهترین حال، پرسشگرند. آن‌ها می‌پرسند که این‌ها دیگر چه جور نسل عجیب و غریبی هستند؟ برخی هم با اذعان به این که نسل جدید را با رسانه‌های جدید، عادت‌های تازه، و طرز فکرهای نوین درک نمی‌کنند، با بیم، می‌پرسند که میراث انقلاب را به چه کسانی باید سپرد؟ به این‌ها؟
▬    ولی ظهور نسل سوم شهیدان انقلاب اسلامی در معرکه «دفاع از حرم»، نشان داد که ما با نسل تازه‌ای از جوانان مواجهیم که هر چند از دیدگاه نسل پیشین، عجیب و غریب، یا حتی قدری مشکوک، به نظر می‌رسند، ولی باید اذعان کرد که آن‌ها در یک تراز دیگر و به سبک خودشان، «جوانان انقلابی» هستند؛ انقلابی هستند، به این معنا که در جهت «دیدگاه توحیدی» خود، آماده‌اند تا سقف افلاک را بشکافند، و بگویند که «کار، اگر برای خداست، نشد ندارد». آن‌ها هم اکنون در سوریه چه می‌کنند؟ کیلومترها دورتر از سرزمین اصلی، در مقابل خصمی که واهمه خویش را در دل چهارگوشه دنیا افکنده، مشغول پیش بردن اغراض انقلابی خود هستند؟ بدون آن که امیدوار باشند که پیکرشان نیز به سوی همسر جوان و دخترک شیرین چهار ساله‌شان باز خواهد گشت. آن‌ها از این سدهای بزرگ گذر می‌کنند، و وارسته، خود را به خطوط مقدم رویارویی با دشمنانی می‌رسانند که بنا به ماهیت کار خودشان، بسیار آهنین‌تر و توانمندتر از ارتش صدام هستند و در کسر یک روز، کسر بزرگی از سرزمین عراق را به اشغال خود در آورده‌اند، ولی هر جا به سد این جوانان انقلابی ایرانی برخورد می‌کنند، متوقف می‌شوند. این، تنها یکی از شواهدی است که در آن، نسل نوین جوانان ایرانی، نشان داده است که انقلابی است، بدان معنا که سقف‌گشای افلاک برای اغراض ایمانی است، البته به سبک خودش.

▀█▄ کاوش ۲.
▬    یک «انقلابی نوعی نسل اول» را تصور کنید؛ احتمالاً، اولین تصویری است که به ذهن شما می‌آید، یک شخص آرام با پیراهنی سپید و یقه‌هایی بسته، خوددار، و مؤدب است؛ چنان که در فیلم‌های آن زمان مشاهده فرموده‌اید.
▬    ولی تحول عظیم در ظهور تکنولوژی‌های سایبر، نسل نوین را ناگزیر، وارد سبکی از زندگی کرده است، که به طرزی قیاس‌ناپذیر، «سریع»تر است. نسل نوین، انقلابی بودنش نیز با این «سرعت سایبر» همراه است. او دیگر به جای کتاب و روزنامه و تلویزیون، چشم به نمایشگر رایانه همراه و گوشی همراه خود دارد، و به جای کیف‌های دستی قدیمی و شق و رق، کوله پشتی، و به جای پیراهن‌های اتو شده قدیمی، بلوزی که با کوله پشتی سازگارتر باشد، می‌پوشد. در کل، این نسل انقلابی جدید، چابک‌تر است، و مهم آن که این چابکی را در تشخیص‌های اخلاقی خود مدخلیت بخشیده است؛ در واقع، به موازات زندگی فنی پیشرفته‌تر، قضاوت‌های اخلاقی او نیز تند و تیزتر هم شده است. در اوان شکل‌گیری این سبک زندگی شتابان، کسانی، این تند و تیزی را مستلزم سبک‌سری اخلاقی و بی‌فکری قلمداد می‌کردند، ولی امروز معلوم شده است که این جوانان سایبر، از ابزارهای شتاب دهنده خود، وسایلی برای تیز کردن تشخیص‌های اخلاقی خود ساخته‌اند. فی‌المثل، آن‌ها سازمان نرم‌افزاری «نور» را به عنوان معظم‌ترین سازمان نرم‌افزاری ایران ساخته‌اند که بیش از هر چیز بر گسترش همین مهارت‌های اخلاقی انقلابی متمرکز است.

▀█▄ کاوش ۳.
▬    این جوانان انقلابی، به طرزی متناقض، در عین چابکی، و پرواز بر فراز موقعیت‌ها، درون‌گرا نیز هستند، و از نحو ویژه‌ای از «زهدگرایی تأملی» برخوردارند، که خود را در سر و صورت‌های بی‌توجه نمود می‌بخشد. آن‌ها در جریان درگیری با مدرنیت متأخر، و با شناسایی ماهیت فرار و سنگین آن، پذیرفته‌اند که برای رویارویی با این ارابه سنگین که در سرازیزی افتاده و می‌خواهد تقدیر آن‌ها را با خودش به پرتگاه بکشاند، باید با یک حضور فعال و مداوم، همیشه در صحنه باشند و ضربه بزنند و مداخله کنند، تا در یک فرصت مناسب، آن را در یک مسیر بایسته هدایت نمایند. این ارابه بی‌مهار را نمی‌توان بدون بازیگری مهار کرد. بنا بر این، در پاسخ به این سؤال که این «جوانان انقلابی» که امروز در موقعیت «دفاع از حرم» ناگهان نمایان شدند و بیرون ریختند، تا حالا کجا بودند، باید پاسخ گفت که آن‌ها در جریان یک «زهدگرایی تأملی»، درون‌گرایانه، مشغول پرورش توان تمرکز در طولانی‌مدت، تمایل به تفکر انتقادی و متوازن، انباشت انواع مهارت‌های زیست شبکه‌ای، و استعداد توانمندسازی دیگران بوده‌اند. حالا که موقعیت را مساعد یافته‌اند، به میدان آمده‌اند و هر یک گوشه‌ای از کار را گرفته‌اند.
▬    مردان انقلابی قدیم که آن طور خود را با ابرقدرت‌های جهان درگیر کردند، به برون‌گرایی یا ویژگی‌های متعددی که باعث می‌شد تا در عمل، تدابیر فایق آمدن بر مسایل سترگ عملی را تحقق بخشند، اصرار دارند؛ در موقعیت و زمانه آن‌ها، الزامات عملی، یکی پس از دیگری خود را تحمیل می‌کردند، و ابزارهای تسهیل تأمل محدود بودند؛ ولی، امروز با «تکنولوژی‌های فکر»، «زهدگرایی تأملی» به یک سبک تازه زندگی تبدیل شده است.
▬    نسل جدید انقلابی، همان «انقلابی‌های زاهد و تأمل‌پیشه» به خاطر کسب افتخار و شرف وارد گود کمپین‌های ارزشی نمی‌شوند، بلکه تأکید آن‌ها بر خلق یک شیء یا ذهنیت یا موقعیت «بالقوه» توانمند کننده، رهایی‌بخش، و اخلاقی هستند. آن‌ها در عزلت زاهدانه و تأملی خود، ابزارها و مهارت‌های فنی و آرشیوهای خود را کامل و کامل‌تر می‌کنند، با فرض این که در یک موقعیت ویژه، با آن‌ها حداکثر توان قابل تصور را برای پیش‌برد اغراض انقلابی داشته باشند. از این قرار، نسل نوین انقلابی، به طرز قابل ملاحظه‌ای توانمند است، و همچنین به دنبال موقعیت‌هایی می‌گردد تا محصولات خلوت و زهدگرایی تأملی خود را بیرون بریزد. از این قرار است که نبرد فنی هسته‌ای، یا دفاع از حرم، یا اردوهای جهادی، یا عرصه‌های دیگری از این دست، غافل‌گیر کننده، به «کمپین»های پر شوری تبدیل می‌شوند و صحنه‌هایی از جنس و حال و هوای انقلابی با کارآیی بالا پدید می‌آورند.
▬    ماهیت این «انقلابی‌های زاهد و تأمل‌پیشه» به این صورت است که معمولاً فرصت آن را می‌یابند تا نسبت به یک، دو یا سه موضوع در سیر زندگی خود «کمپینی» شوند. با وقوع یکی از این فرصت‌ها، و به دنبال اشتیاقی که نسبت به یک ایده انقلابی دارند، ناگهان به بیرون می‌ریزند، و تلاش می‌کنند و اتحاد تشکیل می‌دهند و تخصص به دست می‌آورند و هر کاری را که لازم باشد، انجام می‌دهند تا به نتیجه برسند.
▬    در این‌جا برخی از ویژگی‌های مشترک «انقلابی‌های زاهد و تأمل‌پیشه» که باعث می‌شود آن‌ها سبک ویژه و عجیبی برای خود بسازند را نام می‌بریم:

▬    ۱) انرژی زیادی دارند، اما، معمولاً، ساکت و آرام هستند؛ برخی از آن‌ها ساعت‌های طولانی و با تمرکز زیاد کار می‌کنند، در حالی که تازگی و اشتیاق را همراه خود حفظ می‌نمایند. برای کارهایی همت و حوصله خرج می‌کنند که برای نسل پیشین واقعاً عجیب است!
▬    ۲) باهوش و مع‌هذا ساده و کم تکلف هستند؛ این ویژگی در برگیرنده تحرک یا توان ایجاد ایده‌های فراوان، انعطاف‌پذیری یا توان تغییر از یک چشم‌انداز به چشم‌انداز دیگر، و ابتکار در به کارگیری تداعی معانی نامتعارف است.
▬    ۳) تفریح و انضباط یا مسؤولیت و بی‌قیدی را با هم ترکیب می‌کنند و ملغمه غریبی از آب در می‌آورند. برای آن‌ها شوخی خیلی مهم است و این را به اشد وجه در شبکه‌های اجتماعی بروز داده‌اند؛ ناب‌ترنی و برترین خوشی‌ها و شوخی‌ها، بدون رفتارهای متناقض آن، یعنی، سرسختی، بردباری و پشتکار رنگ و بویی ندارد؛ بدین ترتیب، فعالان قهار «شوخی‌های حلال» در متن شبکه، از قضا، سرسخت‌ترین و بردبارترین و باپشتکارترین‌ها نیز هستند.
▬    ۴) بین تخیل و واقعیت در نوسان هستند؛ هنر و علم شگفت‌انگیزشان در بر گیرنده جهش از عالم خیال، به سوی دنیایی است که با دنیای حال متفاوت است، و این ظرفیت‌ها و استعدادهای انقلابی و تمایل به تاریخ‌سازی را در آنان مضاعف می‌کند.
▬    ۵) هم درون‌گرا هستند، و هم برون‌گرا؛ ما قدیمی‌ترها، گاه ترجیح می‌دهیم وسط جمعیت کثیری باشیم و گاهی دوست داریم تنها و نظاره‌گر رفت و آمد دیگران شویم، اما، «انقلابی‌های زاهد و تأمل‌پیشه»، هر دوی این ویژگی را هم‌زمان دارند.
▬    ۶) به طرز غریبی، هم متواضع‌اند، و هم مغرور؛ تواضع و غرور، هر دو، برای آن‌ها، تکنیک‌های پیشرفت به شمار می‌روند.
▬    ۷) هم سرکش هستند، هم محافظه‌کار؛ خلاق بودن، پیش از هر چیز، بدون درونی‌سازی راه و رسم‌های فناوری‌های جدید، نا ممکن است. مع‌الوصف، نحوی نارضایتی آشکار نسبت به محدوده‌های این راه و رسم‌ها در آن‌ها رؤیت می‌شود.
▬    ۸) نسبت به کارها و اهدافشان بسیار احساساتی هستند، اما، در عین حال، می‌توانند به شدت معقول و منطقی هم باشند. آن‌ها درک کرده‌اند که بدون داشتن احساسات، به زودی علاقه به کار و پیشرفت را از دست خواهند داد، اما، اگر منطقی هم نباشند، کارشان به خوبی انجام نمی‌شود و برنامه‌ریزی‌های فشرده به سبک «کنکور» که اکنون به سرتاسر زندگی‌شان تعمیم پیدا کرده است، آسیب می‌بیند. پس هر دو را با هم دارند.
▬    ۹) خلوص و حساسیتی دارند که آن‌ها را هم در معرض درد و رنج، و هم لذت و خوشی قرار می‌دهد. آن‌ها در شرایطی نامتعین گیر افتاده‌اند و از سوی دیگر احساس می‌کنند که متکفل انتخاب‌های تاریخی مهم گشته‌اند، مع الوصف، مطایبه برای آنان، نقش یک شیوه برخورد «سایبر» و رفت و برگشتی و نا استوار با جهان سخت را پیدا کرده است، که بیشترین موهبتش برای آنان، تسلیم نشدن است. این همان منطق تیشه است که سنگ‌های سترگ را با نوسان در زد و خورد می‌گشاید (توأم با اقتباس‌های آزاد از الیزابت برنشتاین و میهالی چیکزنتمیهالی).
مأخذ:khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 03 مهر 1395 ساعت 17:55

نیاز به «معلمان اخلاق مثبت»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    اگر بخواهم، با صراحت، آن چه در مرور خاطره خود دارم، بیان کنم، باید بگویم که تا سال هفتاد و شش، روحیه‌های مثبت و امیدوار و رو به آینده، سیاست کشور را با آرامش به پیش می‌بردند، و مسیرهای دشوار را آسان می‌ساختند. سمبل این روحیه‌های امیدوار، سه استاد اخلاق مهم و تأثیرگذار بودند؛ حجت الاسلام محسن قرائتی، و حجت الاسلام سید علی اکبر موسوی حسینی اخلاق در خانواده، و حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی (حفظهم ا...). آن‌ها همواره سعی کردند، و امروز هم می‌کوشند تا دیدگاه مثبت رو به آینده را در مردم زنده نگاه دارند. و ...

▬    و اگر بخواهم به مرور خاطرات ادامه دهم، بدون آن که قصد شماتت کسی را داشته باشم، یادم هست که در انتخابات هفتاد و شش، یک گفتمان شکست خورده، همین گفتمان نگرش مثبت و آرام رو به آینده بود. آن زمان، آیت الحق عبد ا... جوادی آملی، در پیامی به رأی دهندگان فرمودند که اگر بخواهیم کشور با آرامش مسیر خود را ادامه دهد، خوب است به آقای ناطق نوری رأی بدهیم، که در عمل، جمع‌بندی ماجرا به این سو نرفت، و در عمل، «آقای خاتمی» رئیس جمهور شد. توضیح این که، یکی از اهداف هواداران «آقای خاتمی» در آن موقع، راه اندازی چرخ نقد و مطبوعات بود که در زمان صدارت «آقای هاشمی» کم فروغ شده بود، و چندان صدای منتقدی به گوش نمی‌رسید. آن چه از آغاز انقلاب و بعد بحران جنگ و، سپس، بازسازی، بر همه چیز سایه افکنده بود، لزوم اتحاد و تشریک مساعی برای حل مسائل طراز اول و حفظ میراث انقلاب بود؛ پس، حمایت، بر نقد می‌چربید. ولی، از سال هفتاد و شش، با محوریت روزنامه‌نگاران، پروژه انتقاد، لازم تشخیص داده شد و آغاز گردید. اذعان دارم که یک جامعه سرزنده به انتقاد احتیاج دارد، و فقدان جو انتقاد مانند آن‌چه تا سال هفتاد و شش شاهد آن بودیم، موجب شکل‌گیری جریان‌های زیر پوستی و آتش‌های زیر خاکستر می‌شود. انتقاد صحیح، پتانسیل‌های تخریبی در جامعه را به ظرفیت‌های بازسازی و اصلاح تبدیل می‌کند؛ ولی ...

▬    ولی، پروژه انتقاد، نیازمند یک «زمینه» و «ضمیمه» نیرومند «اصول‌گرایی» نیز بود؛ زیرا، بدون آن که طرف‌های انتقاد به اصولی پایبند باشند و در بنیان‌ها اشتراک داشته باشند، انتقاد سازنده و، حتی، مفاهمه شکل نمی‌گیرد، و فقدان این اصول‌گرایی در میان اصلاح‌طلبان، پروژه نقد اصلاح‌طلبانه را به برنامه «بزن و در رو» تقلیل داد، و در این مورد، «آقای عبدالکریم سروش» و «آقای محمد مجتهد شبستری» به دلیل امحای اصول‌گرایی معرفتی در میان اصلاح‌طلبان قاصر یا مقصر بودند. برداشت من این است که اصلاحات، به دلیل راه اندازی پروژه انتقاد، بدون عنصر بصیرت و حکمت یا همان اذعان به پایه‌های مشترک پیش نیاز مفاهمه، ناخواسته، منجر به وفور اقدامات «بزن در رویی» در مطبوعات و جامعه شد. حاصل این نحو از اصلاحات، وفور «عصبانیت» بود و هست. به جای گفتگو و مفاهمه، کشور، صحنه پرتاب اتهام روزنامه‌نگاران به یکدیگر بود و هست؛ اگر می‌توانی، از خود دفاع کن، و اگر نمی‌توانی، «برو به جهنم». این مضمون و روحیه‌ای که اخیراً در بیان آقای رئیس جمهور فاش شد، زمینه داشت و امروز بیان آشکار خود را یافت؛ بر می‌گشت به جو خطرناکی که از سال هفتاد و شش عملی شد.
▬    آن چه امروز می‌بینیم، وفور «عصبانیت» و «منفی بافی» و «به جهنم» است، و نتایج تبعی این روحیه، عبارت‌اند از افزایش گله و شکایت از همه امکانات امروز که در یک جامعه انقلابی و جنگ‌زده، با مرارت به دست آمده، عدم تحقق وظایف و کارکردها، و از دست رفتن امید به بهبودی در آینده؛ در حالی که موقعیت امروز کشور، یکی از امیدبخش‌ترین موقعیت‌های تاریخ این ملت است. در این شرایط، کشور برای یافتن راه چاره، در ساده‌ترین مسائل، گرفتار و سردرگم می‌شود که شده است. فی الحال، این روحیه، بسیاری از استعدادهای این کشور را به رکود کشانده و به عزلت کشیده است، و باید علاج شود؛ چرا که، می‌تواند به یک فرهنگ منفی طولانی مدت تبدیل شود، که حتی، روی نسل‌های آتی هم تأثیر بگذارد و نسل‌هایی عصبانی به وجود آورد. در نظر داشته باشید که منفی‌گرایی امری مسری است که، حتی، روی مثبت‌ترین مردم هم تأثیر خواهد گذاشت و به امری همه گیر تبدیل خواهد شد.

▀█▄ حال، چه باید کرد؟
▬    نکته اول: ما به یک نسل تازه از «معلمان اخلاق» با دیدگاه مثبت و کمتر انتقادی احتیاج داریم که با شرایط زندگی اجتماعی و فناوری امروز، بروز شده باشند. باید معلمان و چهره‌های جدید اخلاقی، دستورالعمل‌ها و رویکردهای رفتاری جامعه را مورد تجدید نظر قرار دهند و راه کارها، آموزش‌ها و طراحی‌های رفتاری تازه‌ای را به اقشار مختلف جامعه پیشنهاد دهند.
▬    نکته دوم: «معلمان اخلاق مثبت»، باید به طور تدریجی، سطح نگرش‌های منفی مواج در جامعه را تقلیل دهند. نفس توجه به این که ما با یک فرآیند تغییر فرهنگی تدریجی روبرو هستیم، مهم است، چرا که، «معلمان اخلاق مثبت» نباید در میان راه ناامید شوند، تا بتوانند یک فعالیت مستمر را برای گسترش دید مثبت در کشور راه اندازی کنند. فرآیندی که بیست ساله تحکیم شده است، یک ساله و دو ساله، مهار نمی‌شود. شوک درمانی در این موضوع، خود، منجر به تنش می‌شود و تأثیر معکوس دارد.
▬    نکته سوم: واضح است که «معلمان اخلاق مثبت» و چهره‌های پرهیزگار جدید، در گام اول، خودشان باید مسلح به دیدگاه مثبت و رو به بهبود باشند؛ آن‌ها باید با نشان دادن توانایی‌های اقشار مختلف، آنان را آسوده خاطر کنند، و به سمت بهبود ظرفیت‌ها سوق دهند. اشکالی ندارد که از مخاطبان، انتظار بالایی داشته باشند، مع‌هذا، باید از آن‌ها حمایت کنند، ایشان را به رسمیت بشناسند، با آنان روبه رو شوند، و دوشادوش آن‌ها زندگی کنند، و صریح و صادق باشند.
▬    نکته چهارم: «معلمان اخلاق مثبت»، با توجه صرف به آینده و خوش‌بینی محض، ممکن است این تلقی را در مخاطبان خود به وجود آورند که آن‌ها از واقعیت‌ها دور هستند، زندگی مرفه و بی‌دغدغه‌ای دارند، و نمی‌توانند با مردم هم کلام شوند. برای احتراز از این سپر ارتباطی، معلمان اخلاق مثبت، باید در عمل معلوم کنند که مسائل مردم را لمس کرده، و آن‌ها را می‌شناسند. آن‌ها نباید، مردم را متقاعد کنند که ابداً احساسات منفی نداشته باشند؛ ولی، باید به مردم نشان دهند که وقتی با احساسات منفی روبه رو می‌شوند، تلاش کنند که راهکارهایی که باید در مواجهه با آن‌ها به کار بگیرند را بیاموزند، و این، نسبت به یک نگاه افسرده و منفی بهتر است. باید به مردم یادآوری کرد که گاهی فراموش می‌کنیم که به دنبال نکات مثبت باشیم. وقتی گفتاری مثبت مطرح می‌شود که نقاط ضعفی هم دارد، ما به سرعت، گفتار او را رد می‌کنیم، اما، باید در حالی که با ملایمت در مورد موضع او بحث می‌کنیم، نقاط مثبت دیدگاهش را مورد «قدرشناسی» قرار دهیم. باید بیش از نقاط منفی، به دنبال نقاط قوت کوچک باشیم و در مورد آن‌ها بیشتر صحبت کنیم. تغییر رویکرد منفی به مثبت در کشور، نتیجه هزاران مثبت‌نگری کوچک است.
▬    نکته آخر: «معلمان اخلاق مثبت»، باید از تبانی در دیدگاه منفی خودداری ورزند. آن‌ها، نباید با جوهای منفی گاه و بی‌گاه در جامعه همراهی ورزند، بلکه در عوض لازم است تا آن‌ها را برای مردم تجزیه و تحلیل کنند، و نقاط منفی و کارکردهای مثبت را در آنان، آشکار نمایند. ترکیب پیچیده رویدادها، شناختشان را برای بسیاری از مردم ناممکن می‌سازد یا بی‌ارزش جلوه می‌دهد، و بدون شناخت، واکنش‌ها به پدیده‌ها، احساسی و شدیداً منفی خواهد شد. ولی، «معلمان اخلاق مثبت»، می‌توانند با تجزیه و تحلیل و روشن کردن اجزای حوادث، وجوه مثبت آن را برای «قدرشناسی» مهیا کنند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 02 مهر 1395 ساعت 20:34

تکلیف ”حرف زدن با مردم“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    دولت «آقای روحانی»، ارتباط مناسبی با مردم ندارد، و مسائل خود را در قبال افکار عمومی توجیه نمی‌کند. سیلی از محرمانه‌ها در اذهان مردم، پرسش ایجاد کرده، ولی، پاسخ‌ها، همه از مهر «محرمانه» رنج می‌برند. آن هم در کشوری که خاطره‌ها، آزار می‌دهند، و آماده‌اند تا دولت آقای روحانی را با این همه، ظرفیت‌های «محرمانه» و ارتباط عجیب با روس و انگلیس و فرانس و پروس، با دولت‌های قجر و پهلوی مقایسه کنند. سخن اصلی دلواپس‌ها هم همین بود؛ آن‌ها نمی‌گفتند که «دولت خیانت می‌کند»، بلکه اعلام می‌کردند: «ملت نمی‌داند که دولت چه می‌کند».

▬    دیدارهای مردمی در این دولت، در تمایزی آشکار با دولت پیشین، کادربندی شده و محدود هستند، و طی آن‌ها، مردم همه باید «گوش کنند»، و اجازه ابراز نظر و پرسش ندارند. چندان مبادله نامه‌ای هم در کار نیست. پس، سؤال‌ها باقی می‌مانند؛ در مورد «فرجام سبد کالا» و «نسبت یارانه‌ها و هزینه حامل‌های انرژی» و «فرجام وعده‌های مبارزه با گرانی و عبور از رکود» و «حقوق‌های نجومی» و «املاک نجومی» و «هدایای نجومی» و «ضمایم برجام» و «فرجام آشفتگی در بورس» و «فرجام سود بانک‌ها» و «قرارداد با پژو» و «فرجام قرارداد با ایرباس» و «فرجام قرارداد با بوئینگ» و «فرجام کرسنت» و «فرجام قراردادهای نفتی» و «فرجام واکنش دولت به تجاوز به نوجوانان ایرانی در فرودگاه جده» و «فرجام اقدامات دولت در قبال حادثه مکه و منا» و... . همه این‌ها، بهمنی از سؤالات هستند که پاسخی از آن‌ها در دست مردم نیست.
▬    دولت، با مردم خوب تا نمی‌کند، و از این بابت است که به گمان من این دولت، دولتی خطرناک است و فاصله خود را به حد ترمیم ناپذیری با مردم زیاد کرده است. و خطرناک‌تر می‌شود، وقتی که با این همه، خواهان کسب آراء مردم در انتخابات قریب الوقوع آتی نیز باشد؛ پس، به جای ارائه کارنامه‌ای موفق برای خود، چاره‌ای جز به هم زدن شرایط کشور و خارج کردن امور از اوضاع عادی و ضربه زدن به رقبای خود نخواهد داشت، خصوصاً که این دولت، امنیتی‌ترین دولت تاریخ ایران هم هست. طرفند «گریستن» نیز کهنه شده است.
▬    القصه، شاید این همه بی‌التفاتی این دولت به مردم، به این خاطر باشد که الگوی همواره آن‌ها، دوران صدارت «آقای هاشمی» بوده است، حتی، اصلاح طلبان وابسته به دولت که زمانی در لباس حمایت از «آقای خاتمی»، وانمود می‌کردند که به اشد وجه، منتقد «آقای ناطق نوری» و «آقای هاشمی»، و هوادار «دانستن حق مردم است» هستند، امروز بر خط «نفهمیدن برای مردم بهتر است» پیکار می‌کنند. چنان که نایب رئیس اصلاح‌طلب مجلس، «آقای پزشکیان»، فرموده‌اند: «از توافق FATF سر در نمی‌آورم و خبری هم ندارم»؛ در جای دیگر، اضافه فرموده‌اند: «جرأت کرده‌ام و گفته‌ام سر در نمی‌آورم»! به این می‌گویند: خط «نفهمیدن برای مردم بهتر است»!
▬    خب؛ الگوی دولت «آقای هاشمی»، الگوی دولت اعتقاد و التزام به «هانتینگتون و سامان سیاسی در جوامع دستخوش تغییر» بود که سطحی از استبداد را برای جوامع رو به توسعه ضروری می‌شمرد. به نظر می‌رسد که دولت آقای روحانی هم، که تصور می‌کند که یک دولت «گذار» است، اعتقاد دارد که سطحی از استبداد باید برای عملکرد مناسبش تأمین شود. او خواهان سکوت منتقدان است، از صدا و سیما آزرده است که «ثریا» دارد، غافل از این که، مخاطبان رسانه تحت فشارند و به حد اقلی از همدلی احتیاج دارند. مخاطبان رسانه به رغم «سیاست‌های تعدیل» که امروز در هزینه حامل‌های انرژی اعمال می‌شود و تأثیر آن، تا عمق قیمت همه کالاها فرو می‌رود، یارانه‌ها، همان چهل و پنج هزار تومان مانده است، و اقشار فرودست، در مقابل تهاجم گاه و بی‌گاه قیمت‌ها بی‌دفاع مانده‌اند. جالب این که «فقر و فحشا»، پس از دوازده سال، در همین روزها، مجوز انتشار می‌گیرد. چه به موقع! «فقر و فحشا»، «فقر و فحشا»، «فقر و ... .

▀█▄ کاوش در قضیه
▬    چرا بسیاری از نخبگان، به محض «نخبه» شدن، دچار رابطه‌ای غیر دوستانه با مردم می‌شوند؟ به چه دلیل سیاستمداران ارشد و تشکل‌های سیاسی، اجازه می‌دهند چنین وضعیتی پیش آید؟ می‌توان گفت که چهار دلیل عمده برای این پدیده تحقیر‌کننده وجود دارد:
▬    اول آن که، سیاستمداران کهن‌سال نسل اولی در این دولت، هنوز هم بر این باورند که دولت، دولت انقلابی است، پس، حتماً دارای ارتباط مطلوبی با مردم خود هست، و ضرورتی برای یک برنامه مجزا برای ارتباط دولتمردان با مردم نیست؛ غافل آن که دکترین «مانور تجمل»، طی این سال‌ها کار خود را کرده است، و فاصله مردم با دولت را تا حدی مشابه حکومت‌های غیرانقلابی افزوده است، و اگر، «رهبر انقلاب» نبود، بیگانگی مردم از سیاست، رجعتی به دوران استبدادی پیشین بود. آرمان «رجایی» و «دولت در متن مردم» و «رجایی دیگر»، از سوی نخبگان دفتر مطالعات استراتژیک «نیاوران» به یغما رفته است، ولی، کهن‌سالان نیاوران، هنوز گمان می‌کنند که عنوان «انقلابی» و «مردمی»، مادام‌العمر بر جبین آن‌ها حک شده است، پس، تلاشی برای بهبود مناسبات خود با مردم نمی‌کنند. اگر آن‌ها در زمینه ارتباط با مردم با مشکلی مواجه شوند، فکر می‌کنند با خواندن بولتن‌ها و نظرسنجی‌ها یا «سبد کالا» و «وام خودرو» می‌توانند مسأله را حل کنند. ولی، نفس «مرتبط ماندن با مردم» مهم است که نیست. اکثر نخبگان، پس از نخبه شدن، و جای گرفتن در یکی از طبقات ساختمان نیاوران، آن را دستمزدی برای استعداد عاقلانه خویش می‌شمرند و از مردم غافل می‌شوند. نفس قرار گرفتن در آن ساختمان، خود، به یک مشکل بدل شده است.
▬    دلیل دوم که سیاستمداران تشکل‌های سیاسی بزرگ ارتباط محدودی با مردم دارند، این است که آن‌ها «اقتدار نمادین» را در روش‌های سیاسی خود دست کم یا نادیده می‌گیرند. نمونه و الگو بودن، جزو ماهیت ثانویه سیاستمداران است و دولتمردان ارشد، باید نسبت به این جنبه از سیاست آگاهی بیشتری داشته باشند. سیاستمداران ارشد نمی‌توانند وظیفه «فرهنگ‌سازی صمیمی» در کشور را به فرد دیگر یا دستگاه دیگر واگذار کنند؛ کار خودشان است. آن‌ها مؤثرترین و مهم‌ترین «شخصیت»های کشور محسوب می‌شوند، و فقط آن‌ها قادر به انجام این مأموریت نمادین خواهند بود. شیوه‌های عمل سیاستمداران ارشد، روی عملکرد اجزاء دولت در اقصا نقاط کشور تأثیر می‌گذارد، و وقتی «شخصیت»ها نقش نمادین خود در خضوع در پیشگاه مستضعفان را کنار گذاردند، و اعتقاد خود به «مانور تجمل» را در عمل اثبات کردند، آن گاه در قعر دستگاه‌های اداری، بازوهای اجرایی دولت، با برخوردهای تحقیرآمیز خود، تا مغز استخوان مردم را می‌سوزانند. زمانی که ارتباط سیاستمداران ارشد با مردم قطع شود، تبختر دولت‌مردان «ششلیکی»، در منطقه محروم «ورامین»، بیخ گوش پایتخت، مردم را تحقیر و خشمگین می‌کند.
▬    سومین دلیلی که ارتباط با مردم به مسأله مبهمی تبدیل می‌شود این است که به عنوان یک موضوع مهم سیاستی در نظر گرفته نمی‌شود. امروزه، دغدغه و نگرانی سیاستمداران مدرن، مسائلی چون استراتژی، مذاکرات، شاخص‌های کلان اقتصادی، مبادلات بین‌المللی، و تراز قدرت جهانی است. ارتباط با مردم، کار سطح پایین و «پوپولیسم» تلقی می‌گردد، و آن قدر پیش پا افتاده در نظر گرفته می‌شود که نمی‌توان آن را جزء اصلی فرمول موفقیت در کشورداری به حساب آورد. چقدر این توهم روشنفکرانه در موضوع «پوپولیسم» اشتباه است.
▬    چهارمین و آخرین دلیلی که توضیح می‌دهد، چرا نخبگان بسیاری وجود دارند که ارتباط مناسبی با مردم ندارند این است که اکثر سیاستمداران از تمام جنبه‌ها به مردم فکر نمی‌کنند. از دید یک سیاستمدار ارشد، مردم، معمولاً، اطلاعات، نمودار یا اعداد و ارقام هستند. آن‌ها به عنوان انسان‌های واقعی با توانمندی‌های تاریخ‌ساز و صاحب قدرت فهم و تفسیر دیده نمی‌شوند.

▀█▄ فرجام مطلب
▬    هر نظام فکری یا سیاسی، همواره، سطح معینی از ابهام را تحمل می‌کند. وقتی یک نظام اندیشگی مانند «تدبیر و امید و کلید» در اذهان مردم استقرار می‌یابد، و مردم، آن را به عنوان نحوه بینش خود به جهان اجتماعی می‌پذیرند، این نظام، تا مدتی، تحلیل آن‌ها را «کم و بیش» سامان می‌دهد و دنیا را برایشان تبیین می‌کند. تأکید می‌کنم که «کم و بیش»، چرا که، معمولاً، همه پدیده‌ها و رویدادها برای همه مردم توجیه نمی‌شوند، و همیشه چیزهایی هست که به عنوان «گره» باقی می‌مانند. این «گره»ها، رفته رفته، سطوحی از «ابهام» را برای افراد ایجاد می‌کنند، ولی، افراد، مع‌هذا، این توان را دارند که با «ابهام» به زیست خود ادامه دهند. آن‌ها با ابهام «مدارا» می‌کنند. ولی، هنگامی که حجم و «گستره ابهام» از میزانی گذر کند، آن وقت، شرایط فکری جامعه «ناپایدار» خواهد شد، و نیاز به ترمیم یا جایگزینی مطرح خواهد گردید.
▬    من به دولتی که گویی نخبگان سیاسی توافق کرده‌اند برای چهار سال دیگر، بر صدارت خطرناک خود بر این کشور ادامه دهد، توصیه می‌کنم که مردم را در مورد سیاست‌های محرمانه و مبهم خود توجیه کند. در این صورت، لااقل حکمرانی آن‌ها تا این حد، «خطرناک» نخواهد بود. آن‌ها صف مردم را از دولت جدا کرده‌اند. دولت به روشن‌گری احتیاج دارد. در ادبیات جامعه‌شناختی، مفهوم «ایدئولوگ» برای کسانی استعمال می‌شود که میزان ابهام و آستانه ناپایداری جامعه را به تعویق می‌اندازند. در واقع، سعی می‌کنند که گره‌های فکری مردم را باز کنند. هر چند که در ادبیات مارکسیستی، ایدئولوگ، مفهومی منفی را به دوش می‌کشد، ولی، در یک دیدگاه توحیدی، اگر این گره‌گشایی فکری هم در راستا، و هم از مسیر «حق» صورت گیرد، عبادت است و صحیح. در واقع، اگر ایدئولوگ به وقت دفاع از یک جهان‌بینی، نه تنها هدف حق و حقیقت و حقانیت را در نظر داشته باشد، بلکه برای این منظور، از مسیر حق و حقیقت و حقانیت منحرف نشود، «آمارسازی نکند»، «انتشار آمار را به تأخیر نیندازد»، «آمار را مبهم نسازد»، «عوام فریبی نورزد»، و در یک کلام، هدفش وسایلش را توجیه نکند، آن‌گاه گره‌گشایی فکری، «برحق»، «خوب» و «عبادت» است. فعل «عمار» است.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 28 شهریور 1395 ساعت 22:34

توالی نسلی در سیاست

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    طی دهه‌های اخیر، همواره، در جریان فعالیت‌های سیاسی دانش‌آموزی یا دانشجویی یا مطبوعاتی یا حیطه‌هایی از این دست، نیروهای سیاسی جوان و فعالی ظهور کرده‌اند که در ادامه، از فعالیت کنار کشیدند؛ یا تنها به مطالعه روزنامه‌ها و پیگیری روندهای سیاسی همت گماشتند؛ و گاه هم کلاً کنج عافیت را بر معرکه سیاست ترجیح دادند. در این مورد، سیاستمداران پیش‌کسوت، کمی تا قسمتی مقصرند.

▬    حضور نیروی انسانی لایق، برای هر کشوری حیاتی‌ترین شأن است، و برای میدان سیاست بسیار بسیار حیاتی‌تر. در یک مقطع حساس، یک سیاستمدار توانمند و در عین حال، پایبند به اخلاق و ملت، می‌تواند چندین نسل از مردم را نجات دهد. بنا بر این، وقتی نیروهای سیاسی جوان، از سیاست طرد می‌شوند، این طرد می‌تواند از هر ضایعه دیگری پر هزینه‌تر و مخرب‌تر محسوب شود. اگر سیاستمداران کهن‌سال، مسیر را برای ورود و حضور نیروهای جوان نگشایند، موعدی فرا می‌رسد که کشور به یک اقدام راه‌گشا نیاز دارد، و هیچ «قدمی» برای این «اقدام» برداشته نمی‌شود، چرا که استعداد خاصی که بتواند در آن شرایط ویژه، به جمع‌بندی و عمل بموقع و صحیح برسد، قبلاً از صفحه سیاست حذف شده است. پس، توالی نسلی در سیاست اهمیت طراز اول دارد؛ چرا توالی نسلی در سیاست به خطر می‌افتد؟


۱. یک دلیل این است که سیاستمداران کهن‌سال که اسباب و ادوات سیاسی را به دست دارند، در عمل، به افکار فعالان سیاسی جوان اهمیت نمی‌دهند. مهم‌ترین و اصلی‌ترین دلیلی که نیروهای جوان، میدان سیاست را ترک می‌کنند، نداشتن ارتباط صحیح و ساختاری و تعریف‌شده با سیاستمداران حرفه‌ای است. در متن تشکل‌های سیاسی حرفه‌ای، سیاستمداران پیش‌کسوت، باید ارتباط صحیح و مناسبی با فعالان جوان برقرار کنند؛ باید در شرایط دشوار و بحرانی با آن‌ها همدلی نمایند و انگیزه‌هایی به ایشان برای ادامه راه ببخشند. باید شرایط تاریخی را برای آن‌ها تشریح کنند و با ترسیم سیر وقایع، چشم‌انداز مشخصی از مسیر آینده برای آنان بگشایند. گاهی باید فعالان سیاسی جوان را به چالش بکشند، و با طرح سؤالات مهم و راه‌گشا، دید آن‌ها را اصلاح کنند. و بالاخره این که باید، در شادی‌های آن‌ها نیز شریک شوند، و به این ترتیب، اهمیت آرمان‌ها را گوشزد نمایند. نباید قدرت ستایش و قدردانی از نیروهای جوان را که ذاتاً دارای انگیزه بالایی هستند، دست کم گرفت. همه جوانان، بویژه، آنان که در جهت دستیابی به موفقیت‌ها، سخت تلاش می‌کنند، تجلیل و تقدیر را دوست دارند. سیاستمداران حرفه‌ای باید با برقراری ارتباط با فعالان سیاسی جوان، عوامل آرمانی را در آنان شناسایی کنند و ضمن ارزیابی فعالیت‌ها بر مبنای آرمان‌ها، مسیر خیر را زنده نگه دارند.
۲- نکته دوم این است که سیاستمداران حرفه‌ای، گاه به تعهدات حرفه‌ای و حتی حقوقی و قانونی خود در قبال جوانان پایبند نیستند، و ریشه این دشواری بر می‌گردد به این که موانعی برای درک متقابل پیش می‌آید. در واقع، سیاستمداران کهن‌سال، دقیقاً توضیح نمی‌دهند که چرا با فلان سیاستمدار نسل دومی که شمار زیادی از امیدهای جوان انقلابی به او متصل بود و هست، مشکل دارند. پایبندی یا عدم پایبندی سیاستمداران نسبت به آرمان‌ها و تعهداتی که در قبال نیروهای جوان دارند، موجب خرسندی یا دلسردی آن‌ها از میدان سیاست می‌شود. زمانی که سیاستمداران به آرمان‌ها پایبند باشند از نظر نیروهای جوان قابل احترام‌اند، زیرا، ثابت کرده‌اند انسان‌هایی «شریف» و «قابل اعتماد» هستند؛ دو ویژگی بسیار مهمی که سیاستمداران موفق دارا هستند. اما، اگر پیش‌کسوت‌ها در «سیاسی‌کاری» و «مصلحت» غوطه بخورند، و نسبت به تعهدات خود پایبندی نشان ندهند، جوانان، از ایشان، به عنوان آتشفشان‌هایی که شخصیت نادرست، نامهربان و نامحترمی دارند، یاد می‌کنند.
۳- نکته سوم آن که گاه، سیاستمداران پیش‌کسوت، میدان را برای افراد نامناسب و بی‌ارتباط به آرمان‌ها باز می‌کنند، و بر عکس، فعالان سیاسی جوانی که به آرمان‌ها و اقدام متعهد سیاسی پایبند هستند را طرد می‌نمایند. نیروهای جوان و سخت‌کوش، خواهان همکاری و همفکری با سیاستمداران حرفه‌ای هستند، اما، زمانی که حرفه‌ای‌ها در پیوستار تعهد/تخصص به سمت تخصص‌های صرف میل می‌کنند و به جذب افراد مناسب تمایلی نشان نمی‌دهند، و حتی بدتر، آقازاده‌ها یا کسانی که ارتباطی از سنخ دیگری با آن‌ها دارند را در مناصب می‌گمارند، موجب بی‌انگیزگی فعالان متعهد و آرمان‌خواه در کشور می‌شوند. در حالی که نیروهای جوان و کوشا، برای تحقق آرمان‌ها، سخت تلاش می‌کنند، این موقعیت در اختیار افراد نالایق قرار می‌گیرد و این توهین بزرگی به شمار می‌رود و جای تعجب نیست که نیروهای جوان لایق، میدان سیاست را ترک ‌کنند.
۴- چهارمین نکته این است که سیاستمداران حرفه‌ای به فعالان سیاسی جوان، اجازه دنبال کردن آرمان‌ها را نمی‌دهند و دستور آرامش صادر می‌کنند. جوانان، با استعداد، و آرمان‌خواه هستند و اگر فرصت‌هایی برایشان فراهم شود تا بتوانند آرمان‌های خود را دنبال کنند، موجب پیشرفت، بهره‌وری و انگیزش آنان و کشور می‌شود، اما، بسیاری از سیاستمداران حرفه‌ای، خواهان فعالیت فعالان در میدان بسته‌ی شدیداً کنترل شده هستند؛ در حقیقت، چنین سیاستمدارانی از به خطر افتادن «مصلحت»ها، در صورتی که به نیروهای جوان اجازه آرمان‌جویی داده شود، واهمه دارند. نکته این است که وقتی حرفه‌ای‌های امروز، سه، چهار یا پنج دهه پیش، خودشان فعالیت سیاسی را آغاز کردند، شعار «حقیقت نباید قربانی مصلحت شود»، فضای سیاسی را پر کرده بود. ولی امروز، «مصلحت»، همه چیز را به طرز درک‌ناپذیری پیچیده کرده است، و نمی‌توان انتظار داشت که جوانان آرمان‌خواه زیر بار درک‌ناپذیری آن بروند.
۵- نهایتاً این که سیاستمداران در نظام‌سازی برای تربیت مهارت‌های فعالان سیاسی جوان ضعف داشته‌اند. زمانی که از سیاستمداران درباره دلیل بی‌توجهی به نیروهای جوان سؤال می‌شود، سعی می‌کنند خودشان را با عباراتی نظیر «اعتماد ایجاد نشد» تبرئه کنند، که اصلاً منطقی به نظر نمی‌رسد. سیاستمداران موفق، مدام، و ضمن آن که همواره با سایر نیروها ارتباط دارند و به اقداماتشان توجه می‌کنند، پیوسته در حال کنترل بازخوردها هم هستند. در واقع، آن‌ها، اگر با ساختارسازی درست، با جوانان کار کرده بودند، و با آن‌ها از طریق بازخوردها هماهنگ شده بودند، باید می‌توانستند، خطاهای احتمالی را نیز تصحیح کنند. به عنوان سیاستمدار پیش‌کسوت، این وظیفه آن‌هاست تا زمینه‌هایی را برای فعالان سیاسی جوان با استعداد فراهم کنند تا بتوانند مجموعه مهارت‌های خود را توسعه دهند و نهایتاً جایگزین شوند و توالی نسلی در سیاست را فراهم آورند. با استعداد‌ترین نیروهای جوان، حتی، بیشتر از جوانان کمتر مستعد، خواهان دانستن نظرات و بازخورد دیگران و خصوصاً بزرگ‌ترها درباره کارهایشان هستند، و این، وظیفه به عهده سیاستمداران پیش‌کسوت است، و اگر در انجام این کار کوتاهی ورزند، بهترین نیروهای جوان هم احساس غرور، یا بطالت و افسردگی خواهند کرد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 26 شهریور 1395 ساعت 16:45

به احساسات فعالان سیاسی جوان توجه کنیم

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    پرداخت اول به قضیه: تحولات سریعی که ناگهان از اردیبهشت ۹۰ کلید خورد، و نهایتاً منجر به طرد تند و تیز «مردی که رفت» شد، فعالان سیاسی جوان و انقلابی را مبهوت کرد. جوانان انقلابی، در اردیبهشت ۸۴، که با پس‌اندازهای ناچیز خود، تراکت‌های ساده تبلیغاتی برای «وی» درست کرده بودند، و آراء «وی» را یک به یک و دانه به دانه جمع آوردند، دقیقاً متوجه نمی‌شدند که چه اتفاقی در حال روی دادن است. نسل ۸۴، زمانی، به فراست، گزینه‌ای گمنام را کشف کرده بودند که «در زمینه مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی، و هم در برخی مسائل فرهنگی با آقای هاشمی اختلاف نظر داشت، و نظر او به نظر معیار انقلاب نزدیک‌تر بود» (خطبه تاریخی رهبر انقلاب ۲۹ خرداد ۸۸)، ولی، اردیبهشت ۹۰، این نسل، با همه فراستش، مبهوت بود. آخر برای دولتی «با آن حجم از خدمت» (به قول رهبر انقلاب در همان خطبه)، چه اتفاقی روی داده بود که این طور مغضوب عالم شد؟ چطور در قضیه‌ای مانند «رمال‌ها» غیبت و تهمت نسبت به او حتی نزد برخی علما مباح شمرده شد؟ هیچ گاه درست توضیح داده نشد و معلوم نگردید که چه انحرافی در چه اعماقی در «وی» روی داد که مستوجب این سطح از «شبه‌تکفیر» گردید؟ در آن مقطع، شماری از آن فعالان جوان انقلابی، به قول خود به «غار عزلت» پناه بردند، تا شاید بفهمند که در این کشور چه می‌گذرد، و شماری نیز که به جمع‌بندی رسیده بودند، آکنده از خشم فرو خورده، باور کردند که پروژه عدالت و مبارزه با فساد به سخره سخت خورده است. برخی نیز ضمن پذیرش بعضی اشتباهات «وی»، با تعجب می‌پرسیدند که مگر خطاهای او بزرگ‌تر از خطاهای دو تای قبلی بود که این‌چنین عقوبتی عظیم‌تر را بر انگیخت، و با صدایی لرزان خطاب به نسل اولی‌ها، می‌پرسیدند که آیا شما از معیارهای انقلابی و اسلامی به بهای رفیق‌بازی نسل اولی کوتاه آمده‌اید؟ آن‌ها اذعان می‌کردند که سیاست به «محدوده ممنوعه» نسل اولی‌ها تبدیل شده است، و آینده‌سازان انقلاب را در آن جایی نیست، و نسل اولی‌ها، در حال محدود کردن عمر انقلاب به عمر خود بودند. با عزلت‌نشینی‌ها یا خشم‌های فروخورده، ریزش مهمی در نیروهای جوان حامی انقلاب و ارزش‌های انقلابی که آن دولت بار دیگر پرچمشان را برداشته بود رخ داد، و این ریزش، متفاوت از ریزش‌های قبل، خسارت عظیمی محسوب می‌شد؛ چرا که در میان جوانان انقلابی امتحان پس داده و از ۸۸ گذشته اتفاق می‌افتاد. به نظر می‌رسید که التفات چندانی به مدیریت فرآیندهای فکری و عاطفی نیروهای سیاسی جوان مبذول نمی‌شد.

▬    پرداخت دوم به قضیه: شش سال پیش از اردیبهشت ۹۰، وقتی «آقای هاشمی»، در فیلم انتخاباتی سال ۸۴، صراحتاً از نبود جوانانی سخن گفت که بشود به آن‌ها اعتماد کرد و انقلاب را به ایشان سپرد، و احساس تکلیف خویش برای ورود به صحنه انتخابات را با این «نادیده‌گیری» توجیه کرد، جوانان انقلابی آن روز آزرده خاطر شدند، و رنجیدند، و برخی نیز این اهانت را به دل شرم‌باد گفتند. مگر خود کهن‌سالان ۸۴ که یکی خواب مانده و دیگری تبلیغات خویش را نقش بر ماتحت دختران اسکیت‌سوار به راه انداخته بود، در انقلابی بودن، چه مسیری پیش روی ملت می‌گشودند که جوانان آن رقابت نمی‌توانستند؟ مگر وقتی به صحنه سیاست وارد، و توسط امام به رسمیت شناخته شدند، چه توانمندی‌هایی داشتند که جوانان ۸۴، با آن‌ها قیاس ناپذیر می‌نمودند؟ امروز، وقتی عملکرد دولت تحت عبای «آقای هاشمی» را با عملکرد سیاسی و جهادی دو جوان هشتاد و چهاری قیاس می‌کنیم، باید تصدیق نماییم که حق با جوانان انقلابی و رهبرشان بود که همان موقع هم به جوانان اعتماد داشت و آنان را در راه انقلاب، ثابت‌قدم‌تر از جوانان انقلاب و جنگ می‌دانست؛ دو سیاستمدار جوان انتخابات ۸۴، هر دو، طوری عمل کردند، که ثابت شد، جوانان ۸۴، نه تنها از کهن‌سالان تحت عبای «آقای هاشمی» کم نداشتند، بلکه بی‌گمان و با فاصله زیاد برتر بودند، و حتی به رغم کارشکنی‌های «آتشفشانی»، عملکرد بهتری نسبت به دولت ۹۲ داشتند و دارند.
▬    امروز، نسل جوان انقلاب، نسل تازه‌ای از شهدای راه وطن، شهدای فتنه ۸۸ و شهدای مدافع حرم را تقدیم کرده‌اند، و نشان داده‌اند که قضاوت ۸۴ «آقای هاشمی»، تا چه اندازه غیر منصفانه بوده است. در میان جوانان نسل ۸۴، البته کسانی هم بودند که خم به ابرو نیاوردند، و مسیر خود را از میان گدازه‌ها گشودند؛ چقدر سخت بود، ولی به هر مرارتی بود، امروز، موقعیتی پدید آمده است که طی آن، جوان آن روز و امروز، حضور مؤثر خود را در سیاست تثبیت کرده است، و کهن‌سالان، برای حذف آن‌ها از انتخابات ۹۶، عملاً و ناروا، به ناتوانی خویش در آینده‌سازی اذعان می‌کنند و به تدابیر عجیب و غریب سرهنگی متشبث می‌شوند. کهن‌سالان خوب می‌دانند که در همان سال ۹۲ نیز با انتقال انتخابات به مرحله دوم که با یک فرجام‌خواهی ساده و قانونی در مورد آراء میلی‌متری و لغزان منتخب ۹۲ میسر بود، نتیجه انتخابات، همان تکرار ۸۴ می‌شد؛ و فرجام انتخابات ۹۶ نیز در همان مسیر، معلوم و مسجل است، اگر پای سیاست انگلیسی و سرهنگی «تفرقه بینداز و حکومت کن» در میان نباشد. ولی مع‌الاسف، گویا کهن‌سالان باز هم برای شکستن نسل آینده‌ساز مصمم‌اند. به نظر می‌رسد که التفات چندانی به مدیریت فرآیندهای فکری و عاطفی نیروهای سیاسی جوان مبذول نمی‌شود، و این به نفع آینده انقلاب نیست.

▀█▄ بحث در قضیه:
▬    سیاستمدارانی که قادر به درک و مدیریت فرآیندهای عاطفی در مقیاس «اجتماعی» هستند، بینش مورد نیاز برای پرورش نسل‌های مؤثر آینده را به دست می‌آورند. این، کار دشواری است، و به پختگی و حکمت و بصیرت بسیاری نیاز دارد. معمولاً، همه از «احساسات فردی» خود کم و بیش آگاه هستند؛ می‌دانند در چه شرایطی عصبی می‌شوند یا پس از کسب موفقیت فردی به چه ترتیبی احساس شعف خواهند کرد. ولی یک سیاستمدار کارکشته، باید «احساسات اجتماعی» را درک کند.
▬    «احساسات اجتماعی» بسیار پیچیده‌تر از «احساسات فردی» هستند. در جریان فعالیت سیاسی، و در حالی که افراد درگیر موقعیت‌های جمعی می‌شوند، احساسات فردی، در تماس و تناسب با احساسات فردی دیگر قرار می‌گیرند، و ترکیبی پیچیده به وجود می‌آورند. در نتیجه، اغلب افراد، در شرایط زیست گروهی، یا مشارکت در یک حرکت اجتماعی، احساس می‌کنند که کنترل دشواری بر خلق و خو و احساسات خود دارند، و انفعالات آن‌ها با احساسات دیگران گره خورده است. در کنار این «احساسات»، «خردورزی» افراد نیز در اجتماع تحت تأثیر قرار می‌گیرد و پیچیدگی بلیغی می‌یابد. در واقع، عملکرد و ذهنیت‌های متنوع، نقش صغرا و کبراهای دائماً نو به نو شونده دستگاه منطقی افراد را بازی می‌کنند.
▬    در چنین شرایط پیچیده‌ای، این، سیاستمداران بسیار کارکشته و پخته و تاریخ‌شناس و با ایمان هستند که می‌توانند گره‌های ذهنی را باز کنند، و با طمأنینه، مسیر را برای خردورزی فعالان سیاسی جوان بگشایند. بر عکس، گاه سیاستمداران پیش‌کسوتی که غافل از ذهنیت‌هایی که در میان فعالان سیاسی جوان موج می‌زند هستند، تأثیرهای بدی بر افکار آن‌ها بر جای می‌گذارند، و نسلی را فاسد می‌سازند.
▬    جوانان پر احساس، احساسات و عواطف خود را وارد فضای سیاسی می‌کنند، و شبکه پیچیده و در هم تنیده این گرایش‌ها و احساسات، تشکیل‌دهنده «احساسات فعال اجتماعی» می‌شود. فهم «احساسات فعال اجتماعی» بسیار مهم است؛ زیرا، احساسات نیروهای سیاسی جوان و فعال، بسیار «مسری» هستند. یعنی، در واقع، احساسات مثبت یا منفی در میان جوانان فعال، بر سایر مردم عادی بسیار تأثیرگذار خواهد بود، بخصوص اگر اجتماع، یک اجتماع با زمینه تاریخی و سنتی سترگ باشد، و واکنش‌های زنجیره‌ای را برانگیزد.
▬    پس، برای یک سیاستمدار پیش‌کسوت و توانمند، باید مدیریت احساسات فعالان سیاسی جوان و پر انرژی بسیار مهم باشد. «احساسات مسری مثبت»، منجر به مشارکت بیشتر، تعارض کمتر و عملکرد بهتر می‌شود؛ «احساسات منفی مسری» هم به صورت عکس، عمل می‌کنند.

▀█▄ از یک دید وسیع‌تر...
▬    از یک دید وسیع‌تر، برداشت من این است که شماری از نسل اولی‌ها، به «احساسات فعال اجتماعی» بی‌اعتنایی کردند و هنوز هم بی‌توجهی می‌ورزند، و اگر تا کنون، تنفس‌های امدادی دو رهبر انقلاب نبود، روحیه دو نسل، فرو می‌ریخت، چنان که آن دسته از نسل دوم و سومی‌ها که به «آقای هاشمی» اعتماد کردند و در نماز جمعه با کفش و دوشادوش «همراه‌دختر» خود پشت سر او نماز گذاردند! نهایتاً به فروپاشی اراده و روحیه منتهی شدند. ولی آن‌ها که در مسیر ایمانی «رهبر انقلاب» ادامه حیات دادند، به رغم همه عوامل نامساعد، و اختلال‌های آتشفشانی، از آرامش برخوردار شدند.
▬    احساسات توأم با آرامش و نگاه مثبت رو به آینده و «موعود»، تأثیر بسزایی بر عملکرد نیروهای فعال دارد. احساسات منفی، فعالان را به برخوردی ضعیف‌تر با مردم می‌کشاند. آن‌ها حتی با یکدیگر نیز نمی‌توانند به درستی مواجه شوند و یکسره خود را انکار و تضعیف می‌کنند. وضع اسف‌بار جنبش دانشجویی چپ و اصلاح‌طلب، امروز به دلیل فوران همین احساسات منفی است. در مقابل، خلق و خوی مثبت با بهبود عملکرد، رابطه مستقیمی دارد، زیرا، عاملی مهم در هدف‌گذاری بهتر تلقی می‌شود. همه چیز در خدمت هدف ایمانی قرار می‌گیرد، و مشاجرات فرعی و مقطعی و منفعت‌های فردی رنگ می‌بازند. این نیروها، همدیگر را هم کمتر خنثی می‌کنند. این که ما امروز بخشی از فعالان گذشته جنبش‌های دانشجویی خود را از دست داده‌ایم، و آن‌ها هم اکنون، در امریکا بر سر و کله یکدیگر می‌کوبند، به این بر می‌گردد که سیاستمداران پیش‌کسوتی که باید بر هدایت آن‌ها همت می‌گماشتند، یا چنین کاری را نکردند و آینده‌سازی را تکلیف خود نشمردند، یا این کار را نه بر مبنای یک الگوی ریشه‌دار و اصولی، بلکه بر یک پایه نحیف ارزش‌های مدرنیستی غریبه از پیشینه تاریخی ما صورت دادند. آن‌ها به ظرافت این کار واقف نبودند. «مدیریت احساسات»، در یک اجتماع با پیچیدگی جامعه ایران، کار دشواری است که جز با پختگی و اتکاء مؤثر بر پیشینه‌های تاریخی و فطری و ایمانی میسر نمی‌شود.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 24 شهریور 1395 ساعت 20:22

مجریه جوان یا پیر؟

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    مهم‌ترین چالش پیش روی سیاستمداران جوان انقلاب، اثبات قابلیت‌هایشان است، و این کار، بیش از اندازه قابل تصور، سخت و دشوار شده است. در واقع، شماری از نسل اولی‌های انقلاب، دشوار به این باور می‌رسند که تکلیف آینده‌سازی را خوب انجام داده‌اند. این وضع، نه فقط در سیاست، بلکه در همه حیطه‌ها مصداق دارد. هنرپیشه‌هایی که خود، بدون طی مقدمات کافی به صحنه و حتی جلوی دوربین رسیدند، جوانان را به صبوری و «طی مراحل» و «خوردن خاک صحنه» فرا می‌خوانند. خوانندگانی که خود ناگهان از خوانندگی سر در آوردند، اکنون که جای پایشان را محکم کرده‌اند، جوان‌ترها را به «رسم شاگردی» و «آموختن ساز» فرا می‌خوانند. و سیاستمدارانی که خود، زمانی، با سهولت بیشتری کسوت سیاستمداری یا سیاست‌شناسی به تن کرده‌اند، امروز، جوانان را پس می‌زنند. نتیجه آن شده است که امروز، سیاست، مانند مشاغل پیش‌گفته، مشغله بدون بازنشستگی قلمداد می‌شود؛ پس، جوانان، مکانی برای ورود نمی‌یابند.

▬    البته، استمرار حضور کهن‌سالان و مجرب‌ها در مشاغل اندیشه‌ورزی، مشورتی، درس‌آموزی، تولید محتوا، سیاست‌گذاری، یا حتی تصمیم‌سازی، قابل درک است، ولی اصرار کهن‌سالان بر تکیه زدن بر مسندهای اجرایی، نشان دهنده آن است که درک روشنی از «پنجره جمعیتی» که هم‌اکنون، اصلی‌ترین مزیت توسعه کشور محسوب می‌شود، و تحقق شعار «نسل آینده‌ساز» در سال‌های پیش است، ندارند. کهن‌سالان میزها را چسبیده‌اند، و دولت را تقریباً به بدترین شکل قابل تصور اداره می‌کنند، طوری که قراردادهای ناجور امضاء می‌کنند و در سطح حرف و کلام نیز تسلط لازم را بر خود ندارند و هر از گاهی حرف‌هایی می‌زنند که برای جمع و جور کردن تبعات آن مجبور می‌شوند «دروغ» بگویند؛ اتهامی که به «مردی که رفت» می‌زدند، و امروز، خود واقعاً مبتلا به آن‌اند.
▬    آن چه در این میان، وضع و حال را دشوارتر کرده است، دفاع با چنگ و دندان کهن‌سالان از یکدیگر برای بر صدر صحنه ماندن، حتی به قیمت ایجاد معضل منطقی در نظام حکمرانی است. در واقع، به گمانم، این هوای هم را داشتن، مهم‌ترین مهارت سیاسی است که همچنان در آن نسل باقی مانده، و حتی نیرومندتر هم شده است. آن‌ها سدی محکم ساخته‌اند که جلوی توالی نسل‌ها را گرفته است.
▬    تلاش خستگی‌ناپذیر آن‌ها برای توجیه یکدیگر، سیاست ایران را در تناقض‌های منطقی فرو برده است، چنان که جوانان را، همان «نسل آینده‌ساز» دیروز را، مبهوت و متحیر، و گاه افسرده و عزلت‌نشین، یا حتی عصیانگر کرده است. انقلابی‌های دیروز، در دفاع از هم‌قطاران خود از چیزهایی دفاع می‌کنند، که زمانی خودشان به همان دلایل، علیه نظام پیشین عصیان کردند. برخی از آن‌ها مانند «بیژن نامدار زنگنه»، در یک برنامه تلویزیونی که ارزش تاریخی یافت، اساساً منکر انقلاب شد. او در شبانگاه پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۲، در برنامه «شب آفتابی» و در گفتگو با «دکتر محمود احمدی»، با یادآوری لنگه اول رباعی درخشان فرخی سیستانی که «یا ما سر خصم بکوبیم به سنگ،... یا او سر ما به دار سازد آونگ»، تکرار مکرر این بیت در ایام انقلاب را، از اول، اشتباه خواند (بیت دوم رباعی که قرائت نفرمودند این بود: «القصه در این سراچه پر نیرنگ، یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ»). به زعم او، باید به جای انقلاب، با همان پیشینیان بر سر ترمیم وضع پیشین می‌ساختیم. او، حتی در شهریور سال ۱۳۹۰، از خدمت در جمهوری اسلامی نیز، ابراز ندامت کرده بود (فارس/ ۱۳۹۰/۶/۲۴/ خبر شماره ۱۳۹۰۰۶۲۴۰۰۰۶۰۵). خب؛ جوانان انقلابی امروز، از فرط ناسازگاری در یک تناقض گرفتاراند؛ از یک سوی، این سخنان را می‌بینند، و از سوی دیگر، چنین شخصی را در مسند وزارت در همان انقلابی می‌یابند که تخطئه‌اش می‌کند. آن هم با حمایت یکپارچه کهن‌سالان دولت و مجلس وقت، حتی «احمد توکلی». جوان امروز، چطور باید این تناقضات را حل کند؟ «انقلاب»، «بیژن نامدار زنگنه»، «کرسنت»، «احمد توکلی»، «رأی اعتماد»؟

▀█▄ بحث در قضیه
▬    به سختی به نسل سیاستمداران جوانی که از هشتاد و چهار تا کنون، دیگر میان‌سال شده‌اند، اعتماد می‌کنند. آن‌ها تصور می‌کنند که نسل جوان سیاستمدار فاقد تفکر استراتژیک هستند، از چند و چون سیاست چیزی نمی‌دانند، و قادر به ادراه‌ی کشور نیستند، اما، بهتر است قبل از آن که تنها به دلیل کم‌تجربگی، روی اسم یک نسل خط بزنیم، آن‌ها را ارزیابی کنیم، شاید حرفی برای گفتن داشته باشند؛ بله؛ آن‌ها شش سخن منحصر به فرد دارند:

▬    ۱- تمایل به تغییر. سیاستمداران جوان‌تر تغییرهای ضروری را آسان‌تر می‌پذیرند، ولی کهن‌سالان، اغلب، تا می‌شود به نظم‌های پیشین می‌چسبند و از آن‌ها دفاع می‌کنند. جوانان به راحتی ایده‌های جدید خود را با دیگران در میان می‌گذارند. آن‌ها از ایجاد تغییرات بزرگ هراسی ندارند. وابستگی اندک‌تر آن‌ها باعث می‌شود تا نسبت به تغییرات خوش‌بین باشند و به راحتی پذیرای تغییرات باشند. فرآیند تغییر از نگاه سیاستمداران جوان، فرآیند دشواری نیست. هر کجا صحبتی از تغییرات اساسی است، این جوان‌ترها هستند که داوطلب می‌شوند و در صف اول می‌ایستند، و چه کسی است که نداند، که ما در شرایط جهانی و منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که نیاز به تغییرات اساسی، به یک روال ثابت تبدیل شده است.
▬    ۲- رفتارهای الهام‌بخش و تأثیرگذار: سیاستمداران جوان می‌دانند که چگونه به سایرین انرژی بدهند یا آن‌ها را برای رسیدن به اهداف ترغیب کنند. در مقایسه با حکمرانان با تجربه‌تر، این سیاستمداران جوان، توان بیشتری در تشویق مردم به تلاش و کوشش دارند. استراتژی این سیاستمداران جوان، استراتژی «کشیدن» و تشویق است در حالی که کهن‌سال‌ها معمولاً، روش «هل دادن» و دستور دادن را به کار می‌گیرند.
▬    ۳- بازخوردپذیری. سیاستمداران جوان به راحتی پذیرای هر گونه بازخوردی هستند، و می‌توانند اقسام بازخورد را جدی بگیرند. آن‌ها مکرراً درباره عملکرد خود سؤال می‌کردند، و همواره به دنبال راهی برای درک و دریافت بازخوردها و به کارگیری آن‌ها در جهت بهبود عملکرد خود بودند. بر عکس، سیاستمداران کهن‌سال تمایل چندانی به دریافت بازخورد از سوی مردم ندارند و مطالبات مردم را بی‌جواب می‌گذارند.
▬    ۴- پیشرفت دائمی. سیاستمداران جوان، تازه در ابتدای راه هستند، و سرمایه و پیشینه‌ای در گذشته ندارند. شاید به همین علت است که تمایل سیاستمداران جوان، برای رفع چالش‌های اکنون و آینده بیشتر است؛ آن‌ها اسیر توجیه گذشته‌ها نیستند؛ آن‌ها همواره به دنبال روش‌هایی خلاقانه هستند تا کارها را به شکلی مؤثرتر و با کیفیت‌تر به انجام برسانند.
▬    ۵- تمرکز بر اهداف. سیاستمداران جوان، برای رسیدن به اهداف از هیچ تلاشی دریغ نمی‌ورزند. آن‌ها موفقیت را یک «ضرورت» می‌دانند و تمام انرژی خود را صرف رسیدن به اهدافشان می‌کنند. سیاستمداران جوان به موفقیت نیاز دارند. بر عکس، وقتی کسی سال‌ها در سیاست فعالیت کرده باشد، تمایل او به حفظ وضعیت موجود بیشتر است. از نظر چنین فردی، اغلب امور در بهترین شکل ممکن قرار دارند و نیازی به تلاش بیشتر نیست.
▬    ۶- اهداف آرمانی. سیاستمداران جوان، اهداف بزرگی در سر دارند. برخی از سیاستمداران باتجربه‌تر، اما، ترجیح می‌دهند اهدافی را انتخاب کنند که نیل به آن‌ها آسان و ریسک کمتری به دنبال داشته باشد.
▬    نیروهای قدیمی نهایتاً یک روز کشور را ترک می‌کنند و این جوان‌ترها هستند که می‌توانند جای خالی آن‌ها را پر کنند. درک پتانسیل‌های چهره‌های جوان و سرمایه‌گذاری روی آن‌ها فرصت بزرگی است برای ارتقاء عملکرد و بازدهی سیاست. گر چه این سیاستمداران جوان با چالش‌هایی روبه‌رو هستند که رفع آن‌ها نیازمند تلاش و تقویت مهارت‌های تاریخ‌شناختی در آن‌هاست، اما، فراموش نکنید که یک سیاستمدار جوان، می‌تواند به منزله یک آتیه روشن برای کشور باشد (توأم با اقتباس‌هایی آزاد از ژوزف فالکمن).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 17 شهریور 1395 ساعت 10:03

مناقشات فرجام یافته

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    مناقشات قدیمی تعهد/ تخصص، حجاب/ بدحجابی، تساهل/ تحجر، ولنگاری/ ادب، خط امام/ راه امام، دموکراسی غربی/ جمهوری دینی، حوزه/ دانشگاه، نسبیت‌گرایی/ اصول‌گرایی ...، جملگی، مناقشاتی هستند که به فرجام ظرفیت‌های معرفتی خود رسیده‌اند و مسائل در متن آن‌ها، کاملاً روشن شده‌اند.

۲.    بسیاری از مجادلاتی که از آغاز انقلاب، میان روشنفکری از یک سوی، و نیروهای انقلابی از سوی دیگر در گرفته بود، فرجام روشنی یافته‌اند. به این معنا که امروز، فضای عمومی روشنفکری، خود، کم و بیش، به انکار فعال دعاوی گذشته برخاسته است، به حدی که هر ناظری را متوجه تناقض‌ها می‌کند.

۳.    انقلابی‌ها، یا به رسم سعه صدر، یا بر سبیل ضعف نشان دادن، و یا ملوث به قدری خامی و ناپختگی، با پندارهای روشنفکری کنار آمدند و اجازه دادند تا ایده‌های آن‌ها در جامعه برای چند دهه، مخلوط عملکردهای انقلابی شود، و امروز، برای همه و از جمله، برای خود روشنفکران هم معلوم شده است که آن ایده‌ها صحیح نبوده‌اند و نتایج ناخوش‌آیندی به بار آورده‌اند.
۴.    امروز، همان روشنفکرانی که بیست سال پیش، و در آستانه دوم خرداد، خواهان دموکراسی نامحدود بودند، آرزو می‌کنند تا شورای نگهبان یکی از کاندیداهای محتمل انتخابات آتی ریاست جمهوری را رد صلاحیت کند. همان‌ها از سال هشتاد و چهار به بعد، فعالانه در مقابل محصول رأی مردم ایستادند، و نه تنها به او احترام نگذاشتند، بلکه از هیچ نحو کارشکنی در کار او فروگذار نکردند. آن‌ها ثابت کردند که حق را با مردم نمی‌دانند.
۵.    امروز، همان روشنفکرانی که بیست سال پیش و در آستانه دوم خرداد، خواهان تساهل و تسامح در سایه فلسفه سروشی-شبستری بودند، به سخره‌های سخت خورده‌اند و در جریان «تجربه خشونت سبز»، هشت سال قبل، برای کنار زدن همان گزینه قریب الوقوع امروز، وارد فاز خشونت شدند، و در کنار این خشونت نیز، تمام معیارهای صداقت و راست‌گویی در پرسشنامه ثبت نام انتخابات و التزام به هنجارهای قانونی انتخابات را زیر پا گذاشتند، و کوشیدند تا با اردوکشی خیابانی، رئیس جمهور تهرانی به جای ایرانی بسازند. آن‌ها ضوابط تحمل و مدارا و دموکراسی و صندوق رأی و راست‌گویی را یکسره پشت سر انداختند.
۶.    امروز، همان روشنفکرانی که سی سال پیش، خواهان اولویت تخصص بر تعهد بودند، می‌بینند که متخصصان و مدیران نجومی و کهکشانی و ...، با تابعیت دو گانه، ضربه‌های زنجیره‌ای بر پیکر نظام مدیریت کشور می‌زنند، که عبارت «دزد چراغ به دست»، بهترین تعبیر برای نامبردار کردن آن‌هاست؛ کاش مدیرانی متعهد مانند مدیران جنگ داشتیم، حتی اگر تخصص لازم را نداشتند و می‌آموختند. آن اوایل بحث بود میان کسانی که بر اولویت تعهد یا تخصص تأکید می‌کردند، و البته کسانی چشم بسته غیب می‌گفتند و می‌فرمودند که هم تعهد لازم است و هم تخصص، غافل از این که سؤال این بود که اگر امر دایر شد بین این و آن چه باید کرد. القصه، عاقبت، کفه به نام کسانی چربید که تخصص را بر تعهد ارجحیت دادند، و نتیجه این شد که می‌بینید؛ «دزدان چراغ به دست».
۷.    امروز، همان دخترانی که بیست سال پیش، از «سنگینی و رنگینی!» حرف می‌زدند، به میان‌سالی و «سن طلاق» رسیده‌اند، وقتی دخترکان جوان، «گلشیفته‌وار»، دل همسران آن‌ها را ربوده‌اند، و خانواده‌ها را سست و بدریشه کرده‌اند؛ حالا، همان دختران حرمت‌شکن و «سنگینی و رنگینی!» دیروز، خواهان حدی برای پوشش زنان شده‌اند و به زمین و زمان فحش می‌دهند که چرا مردان ما سر به هوا شدند! بیست سال پیش، زنان میان‌سال امروز که بالاترین آمار تقاضای طلاق به ادعای خیانت شوهر را به ثبت رسانده‌اند، وقتی دختر بودند، برای اولین بار مانتوهای گشاد را جایگزین چادر زن ایرانشهر اسلامی کردند، و بعد قدری آرایش، و سپس قدری گیسوی پیش سر نمایان کردند، و بعد، روسری‌ها عقب رفت، و بعد مانتوها قدری تنگ شد، و بعد جوراب حذف و شلوارک جایگزین شلوار شد، و بعد، ساپورت‌های رنگ پوست، چهره‌ها را از شرم سرخ کرد، و بعد، مانتوهای شنل‌وار، تقریباً تمام بدن را تنها با یک واسطه لباس چسبان به بیننده تقدیم کرد، و البته، «گلشیفته» در این میان سمبل این سیر معیوب روشنفکرانه شد که مع‌الأسف، بیشترین حمایتش را طی این سال‌ها در سینمای روشنفکرانه یافته بود، و تمام این مدهای برهنگی، اول بار، در سینما تبلیغ شد.
۸.    امروز، همان روشنفکرانی که بیست سال پیش نظام درسی حوزه‌ها را در مقابل نظام درسی دانشگاهی استهزاء می‌کردند، دریافته‌اند که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی عموماً یک بعدی، و بویژه فاقد مهارت‌های اخلاقی برای مراعات اقل ضوابط عمل حرفه‌ای در مناسبات متقابل خودشان هستند، ولی آن دسته از حوزه‌های علمیه‌ای که به اقتباس از نظام دانشگاهی تن ندادند، بهترین و متعادل‌ترین دانشمندان حال حاضر کشور را تولید کرده‌اند، کسانی که لااقل خودشان افسرده و کژخلق و نهیلیست نیستند، و می‌توانند به مردم کمک کنند.
۹.    اهمیت مرور این نقاط «جدلی الانتهاء»، نه از باب لج و لجبازی با روشنفکران، بلکه از باب اهمیت جمع‌بندی‌های تاریخی برای پیشرفت هر ملت است. ما به رسمیت می‌شناسیم که شماری از روشنفکرانی که این ایده‌های «جدلی الانتهاء» را مطرح کرده‌اند، نیاتی خیر برای بهبود مشیت‌های این کشور داشته‌اند، ولی واقع آن است که این ایده‌ها امروز، شر خود را به همه عیان کرده‌اند، و باید از این مناقشات درس گرفت و برگشت. این بحث‌ها، مناقشات مهمی بودند، ولی اعلام جمع‌بندی آن‌ها، می‌تواند ما را وارد گام‌های فکری بعدی کند.
۱۰.    یکی از خصال مدرنیت، آن است که اصول آن، پس از تحقق، تناقض‌های درونی، خود را به آشکارترین وجهی که در طول تاریخ بی‌سابقه است آشکار می‌کنند (این خصلت مدرنیت، کشف دانشمند بزرگی به نام ژان بودریار است، وقتی به پژوهش در موضوع «شفافیت شر» در مدرنیت می‌پردازد). این خصلت، در قیاس با ویژگی دیگر دنیای مدرن، یعنی «سرعت»، موجب می‌شود که یک روشنفکر در طول زندگی خود، لاجرم، مدام و مکرر، به تناقض بیفتد. این بلا، مشخصاً همان بلایی است که بر سر روشنفکر ایرانی آمده. در واقع، این، تنها «پروفسور صادق زیباکلام» نیست که امروز در این جامعه به ضرب المثل روشنفکری تناقض‌گو بدل شده است، بلکه این یک بی‌اعتمادی بنیادین به کل پروژه روشنفکری در این کشور است.
۱۱.    این ادعای من به این معنا نیست که این جامعه فی‌المثل به رغم همه ضربه‌هایی که از «مسأله بدحجابی» خورده است، بدحجابی نمی‌کند، ولی به این معنا هست که دیگر مانند دو دهه پیش، کسی را برای «بدحجابی»، یارای صغری و کبری چیدن نیست، و حتی مرتکبین نیز در عمل تصدیق می‌کنند که بدحجابی و «گلشیفته‌بازی» می‌تواند خطرناک هم باشد. یا مثلاً، این ادعای من به این معنا نیست که امروز در این جامعه، شماری اصلاح‌طلب نیستند، ولی به این معنا هست که دیگر مانند دو دهه پیش در دفاع از دموکراسی خام و نامحدود نمی‌توان پزهای روشنفکرانه داد، و پای استدلال که وسط بیاید، باید سطحی از نظارت استصوابی اخلاقی بر گزینه‌ها را معتبر شمرد، و همه در عمل این موضوع را تصدیق کرده‌اند. یا به این معنا نیست که در این جامعه کسانی نیستند که حرف از خط امام می‌زنند، ولی به رغم راه امام پیش می‌روند، ولی به این معنا هست که کسی نیست که بیاید و از قصر پرتجمل مرقد امام کوخ‌نشینان دفاع کند، و بگوید «خط امام این است». آن‌ها خودشان هم دیگر می‌دانند که مردم خط امامی بودن آن‌ها را باور ندارند. نکته این است که شر همه این شرور، شفاف شده است، حال اگر کسانی همچنان مرتکب می‌شوند، از باب مطایبه و کاهلی عقلی است، نه فهم و بیانگری.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 16 شهریور 1395 ساعت 15:46

حکمرانی معطوف به خانواده

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    سیاست جمهوری اسلامی، همواره و از ابتدا، بر مبنای یک تقسیم کار میان نهاد دولت و نهاد خانواده شکل گرفته است. حتی، مطابق بررسی‌های ابن خلدون، این تقسیم کار، اساس و زیربنای عملکرد اجتماع است و وقتی نیرومند باشد، اجتماع نیز تنومند خواهد بود. دولت، دستگاه عظیمی به نام آموزش و پرورش دارد که سی درصد بودجه کشور را به خود اختصاص می‌دهد، ولی بی‌گمان، ایجاد یک نسل جوان گسترده و نیرومند و تحصیل کرده پس از انقلاب، بدون سرمایه‌گذاری عظیم و نا متعارف خانواده‌ها میسر نبود. پس از آموزش و پرورش، وزارت کار، بزرگ‌ترین وزارتخانه دولت است، ولی آن نیز توان ایجاد کار و آتیه برای این خیل عظیم جوان را نداشته و ندارد، و این، خانواده‌ها هستند که با سرمایه خود و البته قدری هم به مدد یارانه‌ها، مشغول تمشیت و استمرار امور نسل آتی و حتی اداره خانواده‌های نورسته آن‌ها هستند. و از همه مهم‌تر، جنگ؛ دولت طی هشت سال به یک ماشین جنگ تبدیل شد، ولی بزرگ قهرمانان این رزم، بی‌شک مادرانی بودند که فرزندان خود را به جنگ فرستادند، و پیکر آن‌ها را بدون آن که خم بر ابرو بیاورند، تحویل گرفتند، و برخی نیز هنوز هم تحویل نگرفته‌اند.

▬    پس، حکمرانی انقلاب اسلامی، نحوی «حکمرانی خانواده‌مبنا» است، سیاستی که بر دو پایه نهاد دولت و نهاد خانواده ایستاده است، و تحکیم یا تضعیف خانواده، تأثیری مستقیم بر کارآمدی یا ناکارآمدی سیاست انقلابی دارد. در این چشم‌انداز، اهتمام مجدد به خانواده در سطح اول کشور و در سطح سیاست‌های کلی، می‌تواند نهایتاً به این معنا باشد که از این پس دولت‌ها اهتمام بیشتری به تقویت بنیان‌های خانواده، بویژه بنیان‌های اقتصادی خانواده داشته باشند، و شب پرداخت یارانه را شب عزای خود اعلام نکنند. آن‌ها باید بدانند که مشغول کمک به نهادی هستند که بخش مهمی و حتی بیش از نیمی از تکالیف متعارف دولت را به دوش می‌کشد، پس، پرداخت مبلغی تا این حد نازل، عزا ندارد؛ وظیفه و تکلیف است؛ کمتر از وظیفه و تکلیف است.

▀█▄ اصول «حکمرانی خانواده‌مبنا»:
▬    «حکمرانی خانواده‌مبنا»، در طول تاریخ، مسیری پر افت و خیز و متنوع را طی کرده است که بر اساس آن یک فرد یا دستگاه‌های دیوانی بزرگ و کوچک، هدایت ملت‌ها را بر عهده داشته است. با گذر از سده بیستم، سیاست مدرن نیز از خامی در می‌آید، و همه ما کم کم به این نتیجه می‌رسیم که روش‌های مدرن و جدید، لزوماً بهترین نیستند. صرف نظر از نحله‌های سیاسی مختلف، آن چه مسلم است، این  که امروزه، حکمرانی، هر چه بیشتر، به دنبال تأمین مشارکت و بسیج مردم است، و شاید روش‌های قدیمی و ریشه‌دار برای این منظور بهتر پاسخگو باشند، و «حکمرانی خانواده‌مبنا»، یکی از این روش‌های ریشه‌دار است که کارآیی خود را در تجربه سیاسی انقلاب اسلامی و بویژه طی زمان جنگ نشان داده است. سیاست امروز، به چه طریقی می‌تواند، بیشتر از مزایای این نحو سیاست ورزی پر تجربه بهره‌مند شود؟ «حکمرانی خانواده‌مبنا» بویژه در زمان جنگ، از نظر تقویت تصمیم‌گیری گروهی در سراسر کشور، مفهومی متفاوت از حکمرانی بوروکراتیک مدرن بود. رویکرد مذکور بر اساس اصول فعالیت‌های صمیمی خانوادگی، صداقت، انعطاف‌پذیری و شفقت بنیان گذارده شده است.

•    اصل اول. فعالیت‌های صمیمی خانوادگی: سیاستمداران تکنوکرات و بوروکرات معتقد هستند منشأ قدرت از موقعیت سازمانی نخبه در فرآیند تصمیم سازی عقلانی و محاسبه پذیر نشأت می‌گیرد. در مقابل، «حکمرانی خانواده‌مبنا»، بر این باور است که قدرت زمانی ارزشمند است که برگرفته از همکاری صمیمی انسانی باشد. ایده‌ها و بازخوردها در چنین فضای سیاسی مورد پذیرش هستند، و افراد در استفاده از منابع کشور آزادی عمل می‌یابند، طوری که مشارکت‌ها رنگی عاشقانه می‌یابند.
•    اصل دوم. صداقت: سیاست تکنوکرات و بوروکرات، در پی کسب کنترل کامل همه زمام‌ها طرح‌ها و اطلاعات کشور است، در حالی که «حکمرانی خانواده‌مبنا»، اطلاعات و دانش را در سراسر کشور با مردم به اشتراک می‌گذارد. این راهبرد به مردم اجازه می‌دهد تا در فرآیند بهبود امور، مشارکت فعالانه داشته باشند.
•    اصل سوم. انعطاف‌پذیری: سیاستمداران بوروکرات، شدیداً مقید به ساختار و سلسله مراتب قدرت هستند. این در حالی است که سیاستمداران انقلابی و بسیجی خانواده‌مبنا، حامی ایجاد انعطاف بیشتر در وظایف و نقش‌های مردم و ایجاد ارتباطات افقی هستند. ایجاد چنین فضایی به واسطه یک سیستم بررسی عملکرد انعطاف‌پذیر تسهیل می‌شود.
•    اصل چهارم. شفقت: سیاستمداران تکنوکرات، در دستیابی به اهداف و حفظ استانداردها متکی به منابع قدرت هستند، اما، در مقابل، سیاستمداران خانواده‌مبنا معتقدند بهترین نتایج در سایه گوش فرا دادن به خواسته‌های مردم و فعال کردن آن‌ها در واحدهای اجتماعی مأنوس و نهایتاً کسب اطمینان از رضایتمندی واقعی آنان قابل کسب خواهد بود.

▀█▄ منافع «حکمرانی خانواده‌مبنا» برای نظام سیاسی:
▬    منفعت اول. کمک به جاگیر شدن نیروی جوان در ساختار اجتماعی کشور: در حال حاضر، نسل جوان دوم انقلاب، بخش گسترده‌ای از جمعیت فعال را به خود اختصاص داده‌اند، و یک فرصت اقتصادی بزرگ به نام «پنجره جمعیتی» را ساخته‌اند. ملتی که از توان فعال کردن این قطاع ۷۰ درصدی از جمعیت که بین سنین ۱۵ تا ۶۴ سال به سر می‌برند، برخوردار می‌شود، بی‌گمان یکی از ابرقدرت‌های آینده جهان خواهد بود. نسل جوان فعلی، در مقایسه با نسل جوان پیشین، انتظارات بیشتری از دولت دارند و این انتظارات که شامل ایجاد زمینه‌هایی برای اجرای حکمرانی مشارکتی در قالب تحقق پیشرفت‌های حرفه‌ای و فرصت‌های آموزشی و اشتغال و فراغت، به رسمیت شناخته شدن، و پاسخگو بودن، بدون کمک خانواده‌ها میسر نخواهد بود.
▬    منفعت دوم. برانگیختن انگیزه مردم به روشی مؤثرتر و صمیمی‌تر: مهم‌ترین دلیل در توجیه رویکرد حکمرانی به سمت خانواده، این است که به موازات افزایش میزان فعالیت جوانان در سر تا سر کشور، میزان دقت و انضباط و بهره‌وری و اثربخشی امور نیز افزایش یابد، و این جز با نظارت‌های محلی و در عین حال صمیمی که به بهترین وجه در واحدهای خانوادگی و خویشاوندی و هیأت‌های محلی قابل تحقق است، به فرجام نخواهد رسید. اگر پای روابط صمیمی خانوادگی و خویشاوندی در میان باشد، و اگر نتایج فعالیت‌ها خوب باشند، احساس خوشایند موفقیت در جوانان ایجاد خواهد شد، و اگر هم نتایج چندان مثبت نباشند، نیاز به قبول مسؤولیت بیشتر در آنان ترغیب خواهد شد. مردم امروز دیگر علاقه‌ای به دریافت فهرستی از وظایف و ضرب الاجلی برای انجام آن‌ها در قالب سازمان‌های بوروکراتیک یا تکنوکراتیک ندارند، آنان به دنبال بر عهده گرفتن مسؤولیت واقعی کارها و ایفای نقش در فرآیند تصمیم‌گیری هستند؛ علاوه بر این، به سطحی از آزادی عمل نیاز دارند تا احساسی از اعتماد و صمیمیت در وجودشان تقویت شود.
▬    منفعت سوم. حل مسائل به روشی سریع‌تر و بهتر: مناسبات در محیط صمیمی خانواده، توأم با حسی از «به‌رسمیت‌شناسی» (recognition) است، و این کمک می‌کند تا افراد در قالب‌های خویشاوندی به یکدیگر ضمیمه شوند؛ هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ عملی. در این شرایط مسائل به روشی انعطاف‌پذیر و سریع و کارآمد حل و فصل خواهند شد. رویارویی با مسائل جدید، با چالش‌های غیر منتظره‌ای همراه خواهد بود، و گروه عقلا نمی‌تواند همه چیز را از مرکز و ساختمان نه طبقه‌ای نیاوران کنترل کند.
▬    منفعت چهارم. افزایش پویایی نظام حکمرانی: نیروی انسانی، در عصر حاضر، قدرت انطباق‌پذیری بیشتری با وظایف شغلی خود دارد، و البته، از توان بر عهده گرفتن نقش‌های متعددی نیز برخوردار است. بنا بر این، نظام «حکمرانی خانواده‌مبنا» می‌تواند سرمایه‌گذاری‌های بیشتری را در قالب طراحی وظایف پویاتر تسهیل کند. به جای تعریف وظایف و نقش‌های غیر منعطف، باید در پی ایجاد محیط‌هایی باشیم که در آن، مرزهای وظایف بر اساس مهارت‌های خاص افراد شکل بگیرد، و تجربه زمان جنگ ما نشان داده است که خانواده و نظام خویشاوندی، اگر خدمات ترویجی مناسبی دریافت کند، به بهترین وجهی این وظیفه را به انجام می‌رساند.
▬    منفعت پنجم. ایجاد روحیه کار گروهی: مهم‌تر از تمامی نکات اشاره شده، نظام خانواده و خویشاوندی، اگر درست و اخلاقی پیش برود، باید در قدم نخست، جوانان را به صورت هماهنگ و متحد و مسؤولیت‌پذیر بار بیاورد، که نمونه‌های بسیار آن را در نسل اول جوانان انقلابی دوران جنگ دیدیم. به منظور تحقق چنین رویکردی، نظام حکمرانی اسلامی باید به وساطت خانواده، ارزش‌های مشخصی را به نیروی انسانی خود منتقل کند. بدین ترتیب، انسان مشارکت‌جوی بسیجی که در محیط خانواده رشد کرده است، زمان کافی را برای تعامل با مردم اختصاص می‌دهد، به نظرات آنان به خوبی گوش فرا می‌دهد، ایثارگر است، و به جای تحمیل خود به دیگران و خود بزرگ‌بینی، می‌کوشد تا به تحقق «ظرفیت»های آنان مدد برساند. این ویژگی آنان را در ایجاد تفاوتی آشکار در نوع مسائل و چالش‌های روزمره مردم و در نهایت در انجام هماهنگی بیشتر در مسیر تحقق مأموریت کلی کشور یاری می‌کند (توأم با اقتباس آزاد از سوییچ اند شیفت).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 15 شهریور 1395 ساعت 21:49

صفحه 1 از 370

a_a_