فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

روزنامه‌نگاری سازنده | Constructive Journalism

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    موضوع فیش‌های حقوقی بالا گرفت. کمپین اصولاً خوب و پرثمری هم بود. خواست عدالت، و رویارویی با شکل‌گیری طبقه‌ای از مدیران که خود را از مردم جدا می‌کنند، و دیگر خود را «مدیر خدمت‌گذار» نمی‌بینند. این، مبارزه خوبی بود.

۲.    ولی حد و رسم این نحو مبارزه‌ها کجاست؟ در واقع، روزنامه‌نگار و مصلح اجتماعی، این مبارزه‌های مطبوعاتی را باید تا چه و حد و رسمی پیش ببرد؟ فضایی که در ذهن‌ها ترسیم شد، این شد که «مدیران» در این کشور، به جای خدمت چپاول می‌کنند.

۳.    اخیراً، یک استاد روزنامه‌نگاری به نام کاترین گیلدنستد، در کوشش‌هایی که نهایتاً منجر به شکل‌گیری یک گرایش و رشته تخصصی جدید در علم ارتباطات و روزنامه‌نگاری شد، پرسید که عاقبت جریان اصلی روزنامه‌نگاری امروز جهان که پس از رسوایی واترگیت شکل گرفت، و رسالت اصلی خود را در افشاگری و پیدا کردن رسوایی‌ها می‌بیند، و «ارزش‌های خبری»اش، عمدتاً بر مدار مصیبت‌ها می‌گردد، و کمتر خبر مثبتی را بازتاب می‌دهد، چه خواهد بود؟
۴.    در دیدگاه خانم گیلدنستد، که با عنوان «روزنامه‌نگاری سازنده/ Constructive Journalism» مشهور شده است، این سؤال در مورد فضای اخیر شکل گرفته حول فیش‌های حقوقی مطرح است که آیا اساساً در این کشور، مدیرانی هم هستند که به فکر خدمت به مردم باشند؟ به عنوان مثال، مدیران رسانه‌هایی مانند «جهان نیوز» را در نظر بگیرید که به رغم آن که ممکن بود روزنامه و وبگاه‌شان توقیف شود، به نام منافع ملت، به موضوع فیش‌های حقوقی پرداختند و آن را به صدر اخبار کشاندند. یا مدیرانی هستند که در چالش انتشار فیش‌های حقوقی شرکت کردند و معلوم نمودند که حق مدیریت آن‌ها هفت‌صد هزار تومان است. من که در دانشگاه تهران کار می‌کنم، ده‌ها استاد مدیر گروه را می‌شناسم که تفاوت دریافتی‌شان به نام «مدیر گروه» با یک استاد خوش‌نشین غیر مدیر مانند خودم، با لااقل روزی چهار ساعت کار اضافه پر تنش، در حدود شش‌صد یا هفت‌صد هزار تومان در ماه است.
۵.    بله؛ در دیدگاه «روزنامه‌نگاری سازنده» که امروز، دیگر یک رشته و گرایش تخصصی دانشگاهی است، حاصل یک «روزنامه‌نگاری واترگیتی» که کارش، تنها نشان دادن نقاط سیاه و پوشاندن نقاط سفید است، یک جامعه افسرده و فاقد انگیزه خواهد بود که رفته رفته رو به انزوا و زوال خواهد رفت. فرجام خبرپراکنی که در آن فقط به فیش‌های نامتعارف پرداخته می‌شود، و فیش‌های متعارف یا مدیران خدمت‌گذار در آن بازتابی نمی‌‌یابند چه خواهد بود؟ در این دیدگاه، «اعلام مصیبت بدون نشان دادن نقطه بشارت، مانند استفراغ کردن است؛ خود را راحت کردن و بیرون ریختن، و اطراف را آلوده و افسرده نمودن».
۶.    این‌چنین بود که آیت ا ... سید علی حسینی خامنه‌ای، مقام معظم رهبری، در دیدار افطار با دولت، ضمن پیش کشیدن موضوع فیش‌های حقوقی، در عین حال که فیش‌های حقوقی کلان را «هجوم به ارزش‌ها» برشمردند، مع‌الوصف، ابرام ورزیدند که «اکثر مدیران دستگاه‌ها، انسان‌های پاک‌دست هستند، اما همین تعداد کم نیز خیلی بد است و باید حتماً با آن برخورد شود». در همین راستا، پرسشی که از موضع کاترین گیلدنستد و سبک «روزنامه‌نگاری سازنده» می‌توان پرسید این است که چرا روزنامه‌نگاران، در حین پیگیری یک مبارزه شایسته‌ی احترام، که در آن مدیران با فیش حقوقی چند صد میلیونی را «افشا می‌کنند»، فیش‌های حقوقی با هفت‌صد هزار تومان حق مدیریت را به مردم معرفی نمی‌کنند؟ این نحو روزنامه‌نگاری غیر سازنده، روزنامه و روزنامه‌نگار را آباد، و جامعه را خراب و افسرده می‌کند، و در اغلب این معرکه‌ها در کشور ما، تنها مقام معظم رهبری هستند که در صحنه ظاهر می‌شوند، و جریان جامعه را که به سرعت به سمت افسردگی پیش می‌رود، امیدوار می‌کنند. آیا، این سبک پرداخت به خبرهای بد، روشی نیست که باید توسط همه، و از جمله نخبگان، الگوبرداری شود. به جمله‌بندی ایشان دقت کنید: «موضوع حقوق‌های نجومی، در واقع هجوم به ارزش‌ها است، اما همه بدانند که این موضوع از استثناءها است و اکثر مدیران دستگاه‌ها، انسان‌های پاک‌دست هستند، اما همین تعداد کم نیز خیلی بد است و باید حتماً با آن برخورد شود. این موضوع نباید شامل مرور زمان شود، بلکه باید حتماً به صورت جدی پیگیری، و نتیجه آن به اطلاع مردم رسانده شود. بر اساس اطلاعاتی که به من رسیده است، میزان دریافتی مدیران در بیشتر دستگاه‌ها، در حد معقول است و دریافتی‌های کلان، مربوط به تعداد اندکی از مدیران است که باید با همین موارد اندک هم برخورد قاطعانه انجام شود». چرا ما در کل کمپین و مبارزه با فیش‌های حقوقی نامتعارف، جملاتی این‌چنین ندیدیم که هم همه را در مبارزه مصمم کند، و هم جامعه را به افسردگی نکشاند؟
۷.    روزنامه‌نگار و مصلح اجتماعی، وظیفه دارد به «نقد» کردن به معنای واقعی کلمه؛ وظیفه دارد به «عیارسنجی»؛ «منتقد» که در لغت، به مفهوم «عیارسنج» است، باید در یک مواجهه سازنده با مسائل اجتماع، مانند زرگر متبحری عمل کند که «قدر» زر و «قدر» مس به کار رفته در یک زیور را معلوم نماید و با ملاحظه هر دو وجه، قیمت بگذارد. دقت کنید؛ هم «قدر» زر را معلوم کند، هم «قدر» مس را، و شاید هم بیشتر «قدر» زر را معلوم کند تا «قدر» مس را. «منتقد»، قیمت می‌گذارد، نه آن که کلاً از قیمت بیندازد. و پرسش این است که آیا تیپ منتقد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی امروز که همه‌گیر گردیده، براستی «منتقد» است؟ آیا مطبوعات ورزشی، برنامه نود، برنامه هفت، انتقادهای رئیس جمهور فعلی به رئیس جمهور قبلی، انتقادهای رئیس جمهور قبلی به رئیس جمهورهای پیشین، انتقادهای مطبوعات سیاسی و اقتصادی، آیا براستی این منتقدان به معنای صحیح کلمه، عیارسنج و «قدرشناس» هستند؟ متأسفانه نه؛ بی‌گمان نه؛ و چه قدر برای آینده این کشور خوب است که باشند. و چه قدر خوب است که نخبگان این جامعه کمتر سر هم را بتراشند و برای آینده جامعه تلاش کنند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 05 تیر 1395 ساعت 02:58

نقطه تعادل میان «سکوت» و «سیاه‌نمایی»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    در مقاطع مختلف نهج‌البلاغه‌خوانی مقام معظم رهبری در دیدار مهم با دولت، یک مضمون مشترک می‌بینیم؛ چه در موضوع مهم «فیش‌های حقوقی»، و چه در موضوع «فتنه». و آن مضمون مشترک، حد و رسمی بود از امر به معروف و نهی از منکر. هم ساکتان فتنه را از آن بابت که اجازه دادند تا از ایشان سوء استفاده شود، نکوهش فرمودند، و هم در موضوع فیش‌های حقوقی، تعادل در افشاگری و پرهیز از «سیاه‌نمایی» را گوشزد فرمودند.

▬    «سکوت» و «سیاه‌نمایی»، دو سوی تفریط و افراط در موضوع امر به معروف و نهی از منکر هستند،‌ و اگر امر به معروف و نهی از منکر، آن طور که هست، در جامعه مستقر گردد، چرخ‌های تعاملات در این کشور بهتر خواهند گشت، و رقابت‌ها از آستانه نبردهای خطی و فرقه‌ای کوبنده و مفاهمه‌ناپذیر که تا کنون بسیار به ما ضربه زده‌اند، فاصله خواهند گرفت.

▀█▄ مطلب ۲.
▬    سؤال این است که آیا این نحو رقابت خط و خط‌بازی قابل اجتناب نیست، و آیا برای ادامه انگیزه‌های مشارکت مردم، نبردهای سیاه‌نما لازم است؟ و در سوی دیگر، آیا رقابت سیاسیون، می‌تواند سنخی از امر به معروف و نهی از منکر فعال گروه‌هایی قلمداد شود که همگی، در یک جبهه ایدئولوژیک هستند ولی با هم بحث‌های فنی جدی دارند؟ آیا می‌توان جنگ تصنعی میان عقیده‌ها را به رقابت‌های فنی برادران بر سر سلیقه‌ها تبدیل کرد، تا رویدادهایی مانند هشتاد و هشت، از فرط لج و لجبازی نخبگان، تکرار نشود؟ اگر در آن وقت، عده‌ای که مورد خطاب مقام معظم رهبری بودند، به جای سکوت، در پاسخ به ندای «این عمار» به میدان می‌آمدند و بحث‌های فنی در مورد انتخابات و شمارش آراء و ... را به نحو متعادل و حرفه‌ای به پیش می‌بردند، و از نفوذ خود به طرفین برای منطقی کردن فضا استفاده می‌کردند، کشور این همه آسیب را متحمل می‌شد؟
▬    این فرمول امر به معروف و نهی از منکر، چیزی است که کم و بیش بین ما نیست. آنچه امروز، در رقابت‌های سیاسی درون جمهوری اسلامی، و در آستانه انتخاباتی دیگر در شرف وقوع است، بازتولید همان دوگانگی‌ها با همان میزان خشونت و خصومت است، که خوب نیست، و همه باید به جایگاه صحیح و حرفه‌ای خود بازگردند. دموکراسی و نهادهای معیوب‌اش و خصوصاً روحیه مطبوعاتی بیمار و پرخاشگرش، امروز، فوتبال و سیاست را به افلیج و انسداد کامل رسانده‌اند، و دو روز بعد، سراسر جامعه را خشک و تسلیم خواهند کرد.

▀█▄ مطلب ۳.
▬    اگر مردم‌سالاری دینی را آن طور که در اوایل انقلاب، بحث‌های پرشورش در جریان بود، به عنوان تحقق گسترده امر به معروف و نهی از منکر بینگاریم، آن وقت، باید پذیرفت که مردم‌سالاری دینی، مستلزم سطح قابل ملاحظه‌ای از بلوغ و پختگی اجتماعی است.
▬    تحمل امر به معروف و نهی از منکر، بردباری، و در عین حال، توان مسؤولانه‌ای برای پیشبرد برنامه‌های حرفه‌ای سیاسی برای حل مشکلات انضمامی مردم، ویژگی لازم عاملیت‌های فعال در مردم‌سالاری دینی است. باید بپذیریم که ایام رونق و افول مردم‌سالاری دینی، تابع مستقیمی از این میزان فرهیختگی در امر به معروف و نهی از منکر بوده است. مردم‌سالاری دینی را باید حاصل جهاد «عمیق» + «مستمر» اجتماعی، و دستاورد تحولات فکری و فرهنگی به شمار آورد. جایی که فعالان اجتماعی از ماهیّت مسائل اجتماعی آگاه نمی‌شوند، یا نیروهای سیاسی از فرط کم‌اطلاعی در مورد راه حل مسائل به هیجان‌های اجتماعی و جنبشی کردن فضا متشبث می‌شوند، فرصت‌های مشارکت معنادار اجتماعی هم رو به نزول خواهد گذاشت.
▬    شهروند نیرومندی که از یک فرآیند فعال و در عین حال منطقی امر به معروف و نهی از منکر متولد می‌شود، به عنوان یکی از پیام‌ها یا برآیندهای حجم وافر اعتماد شناخته می‌شود، آن‌چه که در اعتماد، بیش از همه موجبات شکل‌گیری این مهم را در بر دارد، روابط برابر و افقی میان افراد است. همچنین، اعتماد، متکی به فرض کلی رأفت یا دست کم پرهیز از خصومت از جانب طرف‌هاست. اعتماد، دست‌مایه اصلی غلبه بر مسائل کنش جمعی و تسهیل اقدامات مشترک جمعی است.

▀█▄ مطلب ۴.
▬    همه همکاری‌ها و اعتمادها، ریشه در ارزش‌ها و معیارهای جامعه دارند. چنین  ارزش‌ها و هنجارهایی افراد را فارغ از هرگونه دغدغه‌ای به ایفای نقش‌ها و اعمال خویش ترغیب می‌کند. و حاصل اشتراک در ارزش‌ها و معیارها، و اعتماد، و شفافیت مرزبندی‌ها، تشکیل هیأت‌های اجتماعی به عنوان شبکه‌های مشارکت است که به نوبه خود، بر تحکیم و گسترش خود اعتماد نیز اثرگذارند.
▬    هیأت‌های اجتماعی، مجموعه تشکل‌های اجتماعی و سیاسی قانونمند و مستقل گروه‌ها، و اقشار اجتماعی است که از یک طرف، تنظیم کننده خواست‌ها و دیدگاه‌های اعضای خود بوده و از طرف دیگر، منعکس‌کننده این خواست‌ها و دیدگاه‌ها به نظام سیاسی و جامعه جهت مشارکت در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی است. هیأت‌های اجتماعی، شهروند قدرتمند را تثبیت کرده و به نهادها و ارگان‌های اجتماعی موجود معرفی می‌نماید.
▬    وجود شبکه‌های مشارکت اجتماعی در هر جامعه‌ای، بیان‌گر میزان اعتماد آن می‌باشد. هر قدر شبکه‌ها و هیأت‌های مشارکت، در یک جامعه گسترده‌تر باشد، نتیجه می‌گیریم که اعتماد غنی‌تری بین اعضا جریان دارد، و وقتی افراد تصمیم می‌گیرند که به گوشه‌ای بخزند و سر خویش گیرند و به کار خویش بروند، آن وقت، واضح است که مکانیسم‌های اعتمادساز کار خود را بدرستی انجام نمی‌دهند. در جوامعی که اعتماد اجتماعی و همکاری متقابل بین افراد ضعیف است، گسیختگی و شکاف‌های ژرفی میان گروه‌ها مشاهده می‌گردد. در چنین جوامعی، باید انتظار فتنه‌های گسترده اجتماعی را داشت. و به استناد شرایط موجود، من فکر می‌کنم که اگر نخبگان بموقع نجنبند، مجدداً، به سوی یک فتنه جدید گسیل خواهیم شد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 05 تیر 1395 ساعت 02:57

خطر «انقلابی نماندن» نخبگان

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مقام معظم رهبری، از فرجام اسفندماه تا کنون، سریال تأکید بر «انقلابی ماندن» را آغاز کرده‌اند؛ بار اول، و در هفته پایانی سال پیش، در دیدار مهم با طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، نسبت به فرآیند انقلابی‌زدایی از حوزه‌های علمیه هشدار دادند، و اکنون، خطاب به دانشمندان دانشگاه‌ها، بر فضیلت «انقلابی ماندن» ابرام ورزیدند.

▬    به نظر می‌رسد که کار «انقلاب» و «انقلابی بودن»، در میان دانشمندان و نخبگان این ملت، از جایی عیب پیدا کرده است.

▬    بوضوح از جایی عیب پیدا کرده است، وقتی دکتر حسن قاضی‌زاده هاشمی، به جای رویارویی عملی یا حقوقی با فیش‌های حقوقی عظیم و نابرابری‌های سترگ در دستگاه متبوع خویش، همه را به سکوت در قبال فیش‌های حقوقی عجیب و قریب، و بی‌عملی مسؤولان در قبال این نابرابری‌ها فراخواندند.
▬    در مرکز این همه هشدار به ضعف روحیه انقلابی در میان نخبگان، در ماه مبارک «علی»، و در سالگرد استاد «روحیه انقلابی»، دکتر علی شریعتی، با شفقت دکتر حسن قاضی‌زاده هاشمی را به تفسیر علوی از دین حنیفی فرامی‌خوانم که تلگرام خود به آن اشاره کرده‌اند؛ چرا که «خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه در برابر سيرىِ ستمگر و گرسنگىِ ستمديده آرام ننشينند و بدان رضايت ندهند» (نهج‌البلاغه/ خطبه سوم). تأکید و تکرار: «آرام ننشینند + به آن رضایت ندهند». این است، روحیه «انقلابی» که آیت ا... سید علی حسینی خامنه‌ای، با تأکید، دانشمندان را به آن فراخوانده‌اند.
▬    «میثم خرمافروش»، خرماهای خوب را و خرماهای بد را دو توده کرده و به دو قیمت می‌فروخت؛ باشد که خرماهای خوب را اغنیا بخورند و خرماهای بد را فقرا؛ و «علی» از راه رسید...
▬    و «علی» از راه رسید، و «به یار وفادارش تشر زد»؛ «هان؛ چرا خلق خدا را این‌چنین تقسیم می‌کنی؟» و «نشست و با دست‌های خویش هر دو را در آمیخت» و گفت: «هر دو را به یک قیمت معدل بفروش» (به نقل از درس‌های «خودسازی انقلابی»/ دکتر علی شریعتی).
▀█▄ مقدمات «خودسازی انقلابی»
▬    وقتی روحیه و نهادهای انقلابی در یک جامعه رو به ضعف بگذارند، افراد آن جامعه، به نظم‌های موجود، هر چند ناعادلانه خو می‌گیرند، دست به توجیه آن‌ها می‌زنند، کنج عافیت را بر معرکه جهاد برمی‌گزینند، و به محدوده‌های «طبیعی» و «تاریخی» رضایت می‌دهند.
▬    اصولاً «انقلاب» و «انقلابی بودن»، یعنی پوسته‌های وضع موجود را که «طبیعی» و «مرسوم» جلوه داده می‌شوند، در یک جهت تکاملی «برحق» تحمل نکردن، و با توشه «ایمان به عظمت فطری و خویشتن انسانی»، هجرت کردن. و ملهم از درس‌های «خودسازی انقلابی» دکتر علی شریعتی، می‌توان آموخت که مسیر تکامل روحیه و نهاد انقلابی از تحکیم سه معرفت و بصیرت می‌گذرد. ما، طلاب و فضلای حوزه‌های علمیه، و دانشمندان و اساتید دانشگاه، و همچنین، دکتر حسن قاضی‌زاده هاشمی، باید یک مسیر سه گردنه‌ای را در زندگی خود مدام و مدام مرور کنیم تا انقلابی بمانیم، و اسیر وضعیت‌های «طبیعی» و «مرسوم» اما «غیرانسانی» نشویم. این است، روحیه انقلابی.
▬    مطابق طرح «خودسازی انقلابی»، نخستین بصیرتی که باید از سر بگیریم، «بصیرت توحیدی» است؛ یعنی، آن‌چه کوشش وجودی جوهر انسان را به سوی ارزش‌های متعالی جهت می‌بخشد و نیز به آدمی انرژی‌ای می‌دهد تا در مقابل قفس آهنین مدیریت دیوان‌سالار و منطق اقتصادی بی‌رحم سرمایه‌داری بایستد. اگر دانشمندی، توش و توان رویارویی با مدیران و پزشکان و فوتبالیست‌ها و سرمایه‌داران و مقاطعه‌کاران و پورشه‌سواران را در خود نمی‌بیند، باید در گام اول، به تقویت «بصیرت توحیدی» خود بپردازد، و بهترین کار در این «ماه بندگی»، برای احیای «بصیرت توحیدی»، مرور منش و مرام «علوی» است.
▬    گام دوم، مرور مجدد «بصیرت عدالت» است؛ کسی می‌تواند در درون خویش به پرورش ارزش‌های خدائی بپردازد و گسترش فطری را و عظمت درونی خویش را وجهه‌ی همّت خویش کند و به انعکاس خداوند در فطرت خویش بپردازد، که در همان حال، با سرنوشت مردم ستمدیده و محروم در آمیزد و رنج آن‌ها را احساس کند و به همین جا متوقف نشود و در مسیر رهائی آنان تلاش کند. هدف یک جامعه انقلابی، دستیابی به طراز جدیدی از انسانیت است؛ «یک جوهر صافی متعالی؛ یک انسان به ایثار رسیده». او که می‌پندارد که مدیر و پزشک و فوتبالیست و سرمایه‌دار و مقاطعه‌کار و پورشه‌سوار، همین هستند که هستند، باید درس‌های پیشین مشهد را به یاد آورد که: «در میدان بازی که هر کسی آزاد است بتازد، شک نیست تنها کسانی که سوارند پیش می‌افتند».
▬    و بالاخره، گام سوم، «بصیرت حریت» است؛ انسان انقلابی علوی، پدیده‌ی ساخته شده‌ی طبیعت بود، و با مجاهدت خویش، طبیعت را نفی کرد، تاریخ ساخت، و بر تاریخ فایق آمد و خدایی شد. اصولاً وقتی می‌گوییم «انسان انقلابی»، مقصودمان پیدایش آن علتی است که در مسیر طبیعت و تاریخ، نقش یک عامل، خالق، صانع، مدبّر و استخدام کننده‌ی خودآگاه را بازی می‌کند، و چنین انسانی، به میزانی که اراده‌اش را با دیدگاه توحیدی بسیج می‌کند، می‌تواند خود را بر مسیر مادی و علمی تاریخ مسلط سازد، و آن را طوری شکل دهد که نه جنگلی، که انسانی و مدنی باشد. اگر نخبه، بیندیشد که سیطره نابرابر مدیران و پزشکان و فوتبالیست‌ها و سرمایه‌داران و مقاطعه‌کاران و پورشه‌سواران، یک سلطه «حقوقی» از جنس «طبیعی» یا «تاریخی» است، باید در «بصیرت حریت» خویش تردید کند.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 31 خرداد 1395 ساعت 19:03

تحلیل ریشه‌ای پدیده ”واردات کلنگ“!

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    ایران در دو ماهه آغازین سال ۱۳۹۵ معادل ۱۶۸ میلیون تومان ”کلنگ“ از چین وارد کرده است ...

▬    ”کلنگ“ از چین وارد کرده است ...
▬    ”کلنگ“ ...
▬    از واردات کلنگ و وانت دوکابین و تراکتور و ...، این تلقی پدید می‌آید که عنوان «ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی»، بیشتر، نحوی پروژه «حفظ ظاهر» است. احساس می‌شود که پروژه «حفظ ظاهر»، در جریان است، وقتی تشکیلاتی به عنوان «ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی» پدید می‌آید، و با وجود آن، این خبر بر روی خروجی یک خبرگزاری نزدیک به دولت مشاهده می‌شود که: «ایران در دو ماهه آغازین سال جاری معادل ۱۶۸ میلیون تومان ”کلنگ“ از چین وارد کرده است» (اقتصادنیوز، خبر شماره ۱۴۶۰۴۵DEN-). یا این که: «ایران طی دو ماهه آغاز سال ۹۵ بیش از ۱.۵ میلیارد تومان عینک آفتابی از سایر کشورها وارد کرده است» (اقتصادنیوز، خبر شماره ۱۴۶۱۲۳DEN-).
▬    این، دیگر اقل بحث‌ناپذیر اقتصاد مقاومتی است که وقتی در داخل کشور، کارگرانی و مدیران و منابعی هستند که بتوانند از پس ساخت هزاران کلنگ برآیند، چرا باید از این ظرفیت اشتغال صرف‌نظر کنیم، و آن را به چینی‌ها بسپاریم؟ حالا، دکل حفاری نفت که جای خود دارد. وقتی در موقعیت اقتصادی و اشتغالی کشور ما، آن هم در موقعیت صنایع فولاد، «کلنگ» و عینک آفتابی و وانت دوکابین و تراکتور و...، وارد می‌شوند، این، یعنی آن که «ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی»، کم و بیش، یک «اسم» است.
▬    گویا، آن‌ها به اعوان و انصار دستور داده‌اند تا همان برنامه‌های «غیر مقاومتی» قبل را با عنوان افزوده «در راستای اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی و توسعه برون‌گرا» مطرح و پیگیری کنند، تا بدین ترتیب، به جامعه «بگویند» که در پی تحقق اقتصاد مقاومتی هستند، اما در واقع، نیستند. اقتصاد مقاومتی، بیشتر به نحوی ریطوریقا و زبان‌بازی شباهت پیدا کرده است.
▬    به باور من، با این دوستان متصدی «ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی» و بویژه اعضای آن حزب اصلی دولت که اساساً به آموزه‌های «نولیبرال» در اداره کشور اعتقاد دارند، باید در یک سطح بالاتر وارد بحث شد، و در مورد پیش‌فرض‌های نولیبرال آن‌ها در سیاست مناقشه کرد. آن‌ها در طول دوره‌های متناوب پس از جنگ ثابت کرده‌اند که به نحوی علاج‌ناپذیر، به یک اقتصاد هضم شده در اقتصاد جهانی اعتقاد دارند که چون بسیار پیچیده است، باید آن را به دست نیروهای بازار آزاد سپرد تا خود به خود پیش برود. آن‌ها اساساً به مداخله مقاومتی در اقتصاد اعتقادی ندارند. باید با آن‌ها در این سطح وارد بحث شد. آن‌ها به رها کردن مسائل مرتبط با مقاومت و عدالت و توانمندسازی و فقرزدایی و آرمان‌خواهی اعتقاد دارند، و یک دولت تماماً نولیبرال را آرزو می‌کنند، و البته «فعلاً»، «سال‌هاست که» «حفظ ظاهر» ساز کرده‌اند. باید با آن‌ها در این سطح وارد بحث شد.

▀█▄ «نولیبرالیسم از سر سیری»
▬    به نظر می‌رسد که این استدلال که یک بازرگان دوست داشته است تا در شرایط فعلی این کشور، ۱۶۸ میلیون تومان «کلنگ» وارد کشور کند و ما نمی‌توانیم و نباید مانع او شویم، در تهرانی با شکم‌های سیر و فربه خریدار دارد. در واقع،  پایگاه اجتماعی حزب مشار الیه نیز در همین تهران که مقر شکم‌های سیر و فربه یقه سفیدهاست، خریدار دارد. آن‌ها عملاً کشور را به حال خود رها کرده‌اند، و به آمارهای کلان مشغول‌اند. البته، خودشان حقوق‌های میلیونی دارند، و صدایشان از جای گرم بلند می‌شود.
▬    در سایه طلسم نولیبرالیسم، عدالت‌جویی مصلحان اجتماعی انقلابی، به طور فزاینده، با ناکارآمدی و هزینه بیش از حد و ممانعت از آزادی فردی، معادل تلقی شده است. نولیبرال‌ها، فرض می‌کنند که عوامل اقتصادی، «خود به خود» و «به مرور»، به سمت یک وضع مطلوب از امور منجر می‌شود. ولی واقع آن است که تا این «به مرور» تحقق پیدا کند، جماعت انبوهی از قعرنشینان، ته‌مانده بنیه خود را نیز از دست خواهند داد، و زیر چرخ‌های توسعه خیالی آنان که به فرآیندهای موهوم «خود به خودی» متکی است، نابود خواهند شد.
▬    این که می‌گویم، توسعه خیالی و موهوم «خود به خودی»، از واقعیتی سخن می‌گویم که امروز، سر و شکلی آشکار یافته است، وقتی که الگوی توسعه «نظم‌گرا» در ژاپن، چین، و آلمان، در حال فایق آمدن به الگوی نولیبرال دنیای آنگلوساکسون و امریکا در حال فایق آمدن است.  توهم توسعه غرب، که عمدتاً ناپایدار و بر چپاول مبتنی بود، امروز که نحوی موازنه قدرت جهانی پدید آمده است، رو به افول می‌گذارد.
▬    در طول بحران عمیق اقتصادی اخیر که از سال ۱۹۹۷ تا حال، گریبان جامعه جهانی را گرفته است، رهاشدگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی مندرج در الگوهای نولیبرال، ناکارآیی خود را اثبات کرده‌اند و به صحنه‌هایی شبیه آن چه در فرانسه شاهد آن هستیم، منتهی شده است. بر عکس، در کشورهای الگوی نظم‌گرا، به تفاوت، استواری و استقامت متمایزی مشاهده می‌شود. هر چه ریشه‌های نظم در اجتماع عمیق‌تر، موفقیت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بیشتر.

▀█▄ به سوی الگوی توسعه «نظم‌گرا»
▬    فرض اصلی در الگوی توسعه نظم‌گرا آن است که یک جامعه دستخوش تغییرات فزاینده، جامعه‌ای که رو به تکنولوژی‌های بنیان‌کن دارد، جامعه‌ای که به طور روز افزون خود را در تناسب با روندهای شبکه‌ای جهانی تعریف می‌کند، بدون هماهنگی‌های اساسی، از هم خواهد پاشید و افراد آن در این گیر و دار متغیر و گسترده، بی پناه خواهند ماند. در واقع، مزیت اصلی تمدن انسانی در حضور «اجتماع» است، و اگر نوع انسان، در شرایط بسیار باثبات‌تر باستان تا یکی دو سده پیش، برای بقاء به «اجتماع» وابسته بوده است، قطعاً اکنون که این عوامل تهدیدزا انسان را فراگرفته است، به «اجتماع» نیاز بیشتری دارد.
▬    ریشه‌های وخامت فعلی در اقتصاد و اجتماع جهانی، که به نمونه‌های آشوب شبیه آن چه هم‌اکنون در فرانسه می‌گذرد و کمی قبل‌تر، در انگلستان و امریکا مشهود بود، به نولیبرالیسم دهه ۱۹۷۰ به بعد بازمی‌گردد که در آن، اقتصاد و اجتماع و سیاسی به حال خود رها شد، و اجازه داده شد که شرکت‌ها و قدرت‌های بزرگ، هر چه خواستند با مقدرات ضعفا انجام دهند. امروز، ضعفایی که بر جریان‌های عظیم ناظر بر صعود و نزول «پول» در بورس و طلا و ارز و مستغلات احاطه‌ای ندارند، مدام متحمل ضرباتی می‌شوند که منشأ آن‌ها را نمی‌دانند و با درماندگی، یکی یکی، اسیر چرخه‌های تولید فقر مضاعف می‌شوند و از دست می‌روند، و شماری که این جریان‌های عظیم جهانی را در اختیار دارند، در یک سلسله مراتب انتقال مازاد، ریال به ریال و سنت به سنت، اموال این فقرا را می‌بلعند، و نابرابری ملی و منطقه‌ای و جهانی را تصاعد هندسی می‌افزایند.
▬    آنچه مصلحان اجتماعی برای حرکت اجتماع خود به سوی الگوی موفق‌تر نظم‌گرا باید انجام دهند، با توجه به سیطره اسطوره توسعه خیالی و موهوم «خود به خودی» بر فضاهای روشنفکری و فرهنگ عامه، بیشتر شبیه یک عملیات پارتیزانی است، که در آن، اصل، حفظ دیدگاه مثبت برای حرکت رو به جلو است. باید ریشه‌های وخامت فعلی را با حوصله تبیین کرد، و در همکاری نزدیک با همه بازیگران صحنه و گروه‌های هدف، فرایندهای تصمیم‌گیری را اصلاح نمود و ادراکات از منافع و روابط قدرت را تغییر داد. باید با پیدا کردن مسیرهای انتقال دانش انتقادی به عمل، «به دنبال اجماع» حول مفهوم محوری «نظم» بود. روشنفکری هوادار توسعه «خود به خودی»، پنداری از «پیچیده» بودن امور نزد همه پدید آورده‌اند که باید آن را با یک بنیادگرایی مفهومی و نظری بی‌اثر کرد. باید کوشش کرد تا نظام‌های فکری را به جای اصلی خود باز گرداند، طوری که توقع از آن‌ها ساده‌تر و قابل درک‌تر نمودن پدیده‌ها باشد، نه گوشزد نمودن پیچیدگی امور. باید طلسم استدلال‌های فنی بسیار پیچیده را با الگوهای گفتگویی و تعاملی متکی به پیشرفت‌های امروز فنّاوری تعاملی، شکست، و درک عمیقی از مسائل را نزد مردم و نیروهای عمل کننده گسترد.
▬    در اینجا مباحث مهم دیگری هست که دیگر مجالی برای پرداختن به آن‌ها نیست و تنها باید به کلیدواژه‌های آن‌ها اشاره کنم و بحث را خاتمه دهم؛ (۱.) لزوم تمرکز بیشتر به وجه پایدار در توسعه پایدار، (۲.) نظم‌گرایی انتقادی و تعاملی، (۳.) درک مثبت و عیارسنجانه از نقد، طوری که ظرفیت‌ها و توان‌ها و امیدها برای حل مشکلات را مبنای اصلی انتقاد قرار دهد، (۴.) عدالت اجتماعی، (۵.) نمایندگی از منافع مردم محروم و سازمان‌نیافته، (۶.) تمرکز مسؤولانه بر توانمندسازی گروه‌ها و افراد محروم برای مشارکت در فرآیندها، (۷.) «تولید فرهنگی اجتماع»، (۸.) اجماع‌سازی به معنای اجتماع‌سازی و نه ساخت و ساز افکار عمومی، (۹.) احیاء مفاهیم ارسطویی اقناع، تأمل در ارزش‌ها، قضاوت‌های اخلاقی متکی بر تقوا و افشای آزاد عقاید، (۱۰.) رفع انحصار از خرد ابزاری، (۱۱.) زبان مشترک، (۱۲.) شبکه‌های محلی و انعطاف‌پذیر، (۱۳.) تحقق جامعه انسانی‌تر، (۱۴.) درک متقابل در سایه معیارهای فهم، صداقت، مشروعیت و صحت، و آزادی، (۱۵.) ارزش احترام و مبادی آداب بودن، (۱۶.) ترویج سادگی و بی‌تکلف بودن، (۱۷.) حساسیت به پیامدهای اخلاقی فرآیندها علاوه بر جنبه‌های فنی آن‌ها، (۱۸.) مرزبندی‌های روشن میان معانی، (۱۹.) رفع اعوجاج سیستماتیک در چرخش اطلاعات، (۲۰.) ترویج اصولی فرآیندهای خلاق، و (۲۱.) توزیع مجدد و مکرر قدرت.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 31 خرداد 1395 ساعت 00:17

تحلیل جامعه‌شناختی زوال محبوبیت دولت یازدهم

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    اگر دولت‌ها، تنها به فکر توسعه اقتصادی و سیاسی و نهادهای مدنی به معنای فنی آن باشند، قافیه را باخته‌اند. حتی اگر کمتر از نیم تمرکز و بودجه خود را صرف توسعه فرهنگی و معنوی کنند، باز هم نه خودشان احساس موفقیت خواهند کرد، و نه مردم نسبت به آنان چنین حسی خواهند داشت. آن‌چه به اقبال کاهنده نسبت به دولت یازدهم مربوط می‌شود، دقیقاً این جاست.

▬    واقعیت آن است که دولت موفق و محبوب، آن هم پس از مرحله خیز توسعه، بیش از مداخلات اقتصادی و سیاسی و مدنی، مکلف به حفظ و ارتقاء رضایت افراد از زندگی اجتماعی است. تکلیف اصلی دولت‌های امروز، مهندسی فرهنگی در کنار مدیریت مفهومی بحران‌هاست، تا سطح شاخص «رضایت از زندگی اجتماعی» را بالا نگه دارند.
▬    برداشت من این است که دولت یازدهم، صرف‌نظر از ضعف‌های محرزی که به لحاظ فنی و بویژه اشکالاتی که در تیم اقتصادی خود دارد، از آن بیش، در بخش فرهنگی و مدیریت افکار عمومی خود ضعیف است. البته آن‌ها مدام سازمان صدا و سیما را متهم کرده‌اند، ولی واقع آن است که آن‌ها از درون، آن قدر آشفته و بد عمل می‌کنند که صدا و سیما، تنها با قواعد فوق‌العاده زمان جنگ می‌تواند گاف‌های انبوه دولتی‌ها را بپوشاند. ولی، دوره این نحو توقعات پروپاگاندا از رسانه گذشته است. دولت باید برای مدیریت معنوی و فرهنگی جامعه برنامه‌ریزی جداگانه‌ای داشته باشد که ندارد.

▀█▄ برهان کلی برای تحلیل قضیه
▬    ما با تقلیل قابل ملاحظه شاخص «رضایت از زندگی اجتماعی»، در اقشار شهری مواجهیم، و این، تابع دو دسته عوامل درون‌زا و برون‌زاست. در واقع، بخشی از عوامل شکل‌گیری این وضع، در سطح «روحیه»ها عمل می‌کنند، و بخشی هم در سطح «نهادها». برای بهبود این وضع باید در هر دو سطح به کنترل و بهبود عوامل پرداخت.

▀█▄ بسط سطوح تحلیل
▬    در سطح تحلیل نخست، «رضایت از زندگی اجتماعی»، یک حالت در «روحیه»هاست؛ در این سطح، «رضایت از زندگی اجتماعی» اشاره به یک وضع ادراکی-عقلایی یا یک نحو واکنش عاطفی دارد. نیروهای درون‌زا یا همان «روحیه‌»ها، شامل عقاید، ارزش‌ها، هنجارها، واکنش‌های ذهنی، عاطفی و حتی فیزیولوژیک هستند. بله؛ حتی فیزیولوژیک. مثلاً معلوم شده است که کمبود ویتامین دی در شهری مانند تهران که به واسطه کثرت آپارتمان‌نشینی و کمبود دریافت آفتاب پدید آمده است، علاوه بر سایر تأثیرات، موجب عصبی شدن تهرانی‌ها هم شده است. البته، بیش از عوامل فیزیولوژیک، تغییراتی که در عقاید و ارزش‌های مردم تهران‌نشین به وجود آمده در تقلیل «سطح رضایت از زندگی اجتماعی» مؤثر بوده‌اند. ارزش‌های مصرف متظاهرانه و روحیه رقابت‌جویی مادی که زمانی لازمه توسعه قلمداد می‌شد، الآن بلای جان شده‌اند، و با تضعیف ذهنیت دینی و معنوی، کار دست روابط انسانی در شهری مانند تهران داده‌اند.
▬    نیروهای برون‌زا و نهادی نیز به عصبی بودن زاید الوصف مناسبات انسانی در شهری مانند تهران تأثیرگذار بوده‌اند. این عوامل نهادی شامل، پدیده‌های جمعیت‌شناختی، عملکردهای نهادی اقتصادی و نهادهای مدنی و تشکل‌ها و ساز و برگ‌های سیاسی، مناسبات فراملی، و الگوهای فرهنگ عامه و رسانه‌ها، شکل‌بندی خانواده و خویشاوندی، نظام‌های تعلیم و تربیت، و حشو و زواید عملکردهای دینی هستند.

▀█▄ ریشه‌ زیربنایی قضیه
▬    اصل مطلب در هر دو سطح، یک مدرن‌سازی شتابان و آسیب‌زاست. توسعه به سبک مدرن و مطابق نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول، نتوانسته است یک فضای فرهنگی و مدنی که ظرف مناسبی برای جای دادن پیشینه تاریخی و میراث فرهنگی باشد فراهم آورد. ما اکنون نیاز داریم تا در شهرهایی مانند تهران، ساختارهای محله‌ای با اتکاء به نهادهای سنتی و دیرپا مانند مساجد و زیارتگاه‌ها و قهوه‌خانه‌ها احیا شوند. تکلیف این ساختارهای محلی آن است که فضای روابط چهره به چهره را احیاء کنند و این میسر نمی‌شود که محلات تا اندازه زیادی خودبسنده باشند و افراد بتوانند فرصت زیادی را درون محلات خود بگذرانند.
▬    علاوه بر سطح نهادی و کلان مذکور، در سطح تحلیل خرد و «روحیه»ها، باید اضافه کرد که مدرن‌سازی شتابان، موجب شکاف‌های عمیق در طول زندگینامه هر فرد شده است. تداخل دوره‌بندی شغلی و تحصیلی و تکنیکی و ... در زندگی افراد، زندگی آن‌ها را به طرز نامنظمی پاره پاره کرده است، طوری که افراد دچار مشکل هویتی شده‌اند. افراد نمی‌توانند به مقاطع مختلف زندگی خود افتخار کنند و در سایه این شرایط، به وضع و حال فعلی خود نیز بی‌اعتماد شده‌اند. این آسیب، خود را در ضعف ارتباط با گروه‌های نخستین مانند خانواده و دوستان نیز نشان می‌دهد و روابط صمیمی را کاهش داده یا نابود کرده است.

▀█▄ چک‌لیست موضوعاتی که نیاز به مداخله مصلحان اجتماعی دارند
▬    در موضوع مهم شاخص ”رضایت از زندگی اجتماعی“، طیف وسیعی از مسائل و عوامل دیگر مطرح‌اند که در پایان مجال این مقاله، تنها می‌توانیم فهرستی از آن‌ها را ارائه دهیم؛
▬    در سطح تحلیل نخست، یعنی سطح عوامل درون‌زا و «روحیه»ها، این مباحث مطرح‌اند: (۱) کمک به انسجام زندگینامه‌ای افراد، (۲) احساس «هویت»، (۳) تدبیر مناسب برای هدایت «دیدگاه» افراد به جنبه‌های مثبت زندگی، (۴) دین‌داری و وابستگی به تشکل‌ها و جمعیت‌های مبتنی بر ایمان، (۵) ترویج جهان‌بینی بلندنظر آسمانی، (۶) ارتقاء باورهای اخلاقی، (۷) اصلاح دیدگاه افراد نسبت به ثروت و قدرت، (۸) تولید دانش انضمامی برای پیشبرد روحیه رضایت از زندگی، (۹) مهارت‌های عملی شهروندان برای مشارکت شهروندی، (۱۰) گسترش مددکاری اجتماعی، (۱۱) ارتقاء ایمنی در زندگی روزمره، (۱۲) بالا بردن سطح سلامت جسمی و روحی، (۱۳) ارتقاء فرصت‌های تحرک اجتماعی بر مبنای تلاش، (۱۴) ایمنی و پیش‌بینی پذیری در زندگی روزمره، (۱۵) انعطاف‌پذیری و سعه صدر، (۱۶) ارتقاء ارزش صداقت، (۱۷) بالا بردن رضایت از حقوق اجتماعی یا جمعی، (۱۸) ایجاد تنوع‌های مشروع به عنوان بهترین راه برای تحریک «ظرفیت»های خلاق، و (۱۹) بهبود ارزش شور و مشورت.
▬    و در سطح تحلیل دوم، سطح عوامل درون‌زا و «نهادی»، نیز این موضوعات نیاز به مداخله دارند: (۱) غنی کردن مکان‌های عمومی مانند مساجد و میادین و ... برای شکل‌گیری همکاری‌های مدنی، (۲) فضا و معماری مناسب در هر سه سطح مساکن و محلات و شهرها، (۳) اصرار بر واحد همسایگی به عنوان واحد زیست شهری، (۴) بهبود شاخص «تعادل اجتماعی» شامل نابرابری‌های اجتماعی همچون نابرابری‌های ثروت،  قدرت، سنی و نسلی، جنسی، مهاجرت، و مسکن، (۵) پیشگیری از فساد، (۶) تدارک کاتالیزورهای مناسب برای تخلیه انرژی‌های اجتماعی، (۷) شفافیت در سیاست‌های دولت در ارتباط با نیازهای شهروندان، (۸) حساسیت در برنامه‌های رفاه اجتماعی دولت نسبت به کف جامعه، (۹) توجه دولت به همه مردم در همه سطوح، بویژه افراد با مشکلات خاص و موقعیت‌های اضطراری، (۱۰) تثبیت شبکه‌ای از حمایت‌های «پایدار» اجتماعی، (۱۱) برنامه‌های حکمرانی برای کمک ترکیبی با توجه به شرایط مختلف نیازمندان، (۱۲) سیستم مالیاتی معین و عادلانه، (۱۳) حرکت به سوی تقلیل و حذف تبعیض، (۱۴) حفاظت از محیط زیست طبیعی و محلی و بخصوص محیط زیست معنوی، (۱۵) تضمین کریدور امر به معروف و نهی از منکر متقابل میان مردم و نظام حکمرانی، (۱۶) زیرساخت‌ها و تجهیزات زندگی مولد اجتماعی، (۱۷) گسترش امکانات بازار کار از طریق انتقال بزرگ‌سالان به سمت مشاغل غیررسمی‌تر و کاهش دوران تصدی افراد در مشاغل رسمی، (۱۸) کم کردن شکاف میان دانش رسمی و مطالعات دانشگاهی از یک سوی و فعالیت‌های اجتماعی واقعی در سوی دیگر، (۱۹) ترویج دانش عملی در زمینه‌های فنی و حرفه‌ای، (۲۰) در دسترس بودن مقدمات برای اشتغال خلاق و خویش‌فرما، (۲۱) بالا بردن «کیفیت اشتغال»، (۲۲) توسعه فعالیت‌های داوطلبانه، (۲۳) تنظیم مناسب اوقات فراغت، و (۲۴) حساسیت نظام حکمرانی در شناسایی نقاط متزلزل بازار کار و سرنوشت افراد فعال در این بخش‌ها.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 28 خرداد 1395 ساعت 21:57

ضعف نهادهای پشتیبان امر سیاسی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    هزیمت فهرست امید در مجلسین + جشن سه سالگی دکتر سلام ...

▬    دو رویداد، صحنه سیاسی کشور را طی هفته‌های اخیر، به لرزه درآوردند، که ذهن تحلیل‌گر نباید از تقارن مفهوم آن‌ها آسوده باشد. به یکی از این دو پدیده بسیار پرداخته شد، و به دیگری نه؛ و به زعم من تقارن این دو پدیده می‌تواند مفهوم مهمی را به ذهن کاوشگر متبادر کند.

▀█▄ مطلب ۲.
▬    اولین نکته که بسیار مورد توجه و تأمل قرار گرفت، وضع عجیب فهرست موسوم به امید در مجلسین بود. این که اصلاً این فهرست، دقیقاً چه بود، و در نخستین فعل و انفعال دو مجلس چه کرد؟ معلوم شد که این فهرست، نه یک ایدئولوژی و نه یک راه‌یابی مشخص و مشترک برای مسائل کشور، بلکه اساساً هیچ چیز معناداری نبود! یک «شوخی تلخ» با رأی دهندگان بود. سر لیست تهران و قم از فهرست امید، به رقابتی کوبنده با یکدیگر پرداختند، و الفاظ و مضامینی بی‌سابقه که مطبوعات هوادار علیه یکدیگر استفاده کردند، معلوم نمود که آن‌ها با یکدیگر، و هوادارانشان با هم، یک فکر نبودند. مضامینی که روزنامه سابقه‌دار و موهن و واجب التوقیف «آفتاب یزد»، برای اشاره به نمایندگان به کار برد، از جنس «سیب‌زمینی‌ها»، «تطمیع‌شدگان»، «تهدیدشدگان»،  و ... تیر خلاصی بود به «امید». فهرست «امید»، تنها سه ماه پس از انتخابات، بیشتر به یک مطایبه تلخ با رأی دهندگان شباهت پیدا کرد، و نه حتی، پوششی ظاهری برای کسب قدرت. آن‌ها در تنظیم فهرست امید، و رئیس‌جمهور با حمایت آشکار از این فهرست، عملاً با رأی دهندگان، شوخی تلخی را آغاز کردند که چهار سال ادامه دارد، و نهایتاً کار به «سیب‌زمینی‌ها»! ختم شد.
▬    «سیب‌زمینی‌ها»!

▀█▄ مطلب ۳.
▬    در همین ارتباط، رویداد بزرگ و چشمگیر دیگری رخ داد، که آن نیز از جنس «آیرونی» و «مطایبه» بود؛ این که، بزرگ‌ترین همایش تشکیلاتی سیاسی سه سال اخیر، امسال، به طرز قابل ملاحظه‌ای بزرگ که نه، «عظیم» شد؛ در سالن ده هزار نفری که لبریز شد ...
▬    سه سال است که پدیده‌ای به نام «دکتر سلام» در صحنه سیاسی ایران به وجود آمده است، که سالی یک بار، هوادران خود را در کنگره‌ای شبیه کنگره‌های حزبی دعوت می‌کند، و با آن‌ها به تعامل فعال و تبادل نظر در موضوعات سیاسی می‌پردازد، البته در قالب و شیوه و بیان مطایبه و شوخی.

▀█▄ مطلب ناتمام آخر
▬    این دو نکته، اتفاقات مهمی بودند که چون در یک بستر زمانی پر حادثه روی دادند، به قدر کافی مورد توجه قرار نگرفتند و مضمون مشترک خود را آشکار ننمودند؛ این که نهادهای پشتیبان سیاست، از قبیل گروه‌های سیاسی و احزاب و مطبوعات و مراکز مطالعات راهبردی و سیاسی، کار خود را درست انجام نمی‌دهند.
▬    وقتی برندگان یک انتخابات، اساساً کار سیاست را شوخی گرفته‌اند، و بدون اتحاد در مورد یک ایده زیربنایی به هم جوش خورده‌اند، و وقتی بزرگ‌ترین همایش سیاسی ما، نه یک همایش تشکیلات سیاسی جدی با ایدئولوژی و راه‌یابی‌های روشن، بلکه یک گردهم‌آیی مطایبه‌آمیز است، در آن صورت باید پذیرفت که مسائل اساسی این جامعه در زمینه بحران عظیم اقتصادی جهانی، مسائل تأخر فرهنگی ناشی از رشد تکنولوژی، تخریب گسترده در نهادهای اجتماعی مانند خانواده و نظام تعلیم و تربیت، روندهای متناقض در عمق زندگی روزمره، دست‌اندازی قدرت‌های استعماری به مقدرات وطن، و ...، راه‌حل‌های قابلی پیدا نمی‌کنند، و یک جامعه تا چه حد می‌تواند بدون کارکردهای بنیادین خود به مسیرش ادامه دهد؟
▬    این کارکردهای تعطیل شده، چه کارکردهایی هستند؟ تنها می‌توان کلیدواژه‌های آن‌ها را در این‌جا گفت تا در یادداشت‌های آینده، شرح خود را بیابند: از دست رفتن باور به اثربخشی سیاست در میان مردم، افزایش هزینه‌های تصمیم‌گیری سیاسی برای مردمی که از نهادهای تخصصی حزبی نمی‌توانند کمکی دریافت کنند، پیچیدگی فزاینده امر سیاسی برای مردم، بیگانگی مردم از امر سیاسی، افزایش جنبه‌های منفی و سیاه‌نما در رقابت‌های سیاسی و اجتماعی به جای نگاه مثبت و رو به آینده، فایق آمدن گروه‌های منافع به امر سیاسی به جای ایدئولوژی‌هایی که دوراندیشی‌ها و اخلاق را نیز در دستور کار خود دارند، پدیده «بی‌تفاوتی سیاسی»، و ضعف و فقدان تعهد مدنی در میان مردم. این‌ها کلیدواژه‌هایی بودند که به دشواری‌های امروز اشاره دارند؛ در آینده، به تناسب موضوعات روز به کاوش در مورد ریشه‌ها و درمان‌های این مسائل خواهیم پرداخت.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 27 خرداد 1395 ساعت 00:41

کمپین جلوگیری از برداشت غیر قانونی اموال ملت ایران در امریکا

فرستادن به ایمیل چاپ

لطفاً برای ثبت امضاء کلیک کنیدادامه مطلب...


 

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 26 خرداد 1395 ساعت 23:08

بسیج بهبود کیفیت در زندگی جوانان

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    پس از بیست سال از انتخابات ۱۳۷۶ که با شعار «جوانان را باور کنیم» تغییر شکل یافت، دوباره، در انتخابات ۱۳۹۶، صدای پای این شعار به گوش می‌رسد؛ بویژه، پس از یک دولت بسیار کهن‌سال.


▀█▄ تز ۱.
▬    در حال حاضر، الگوی فکری بزرگ‌سالان مربوط به دوران «پیشاخیزتوسعه» است، پر از مهارت‌های صرفه‌جویی و «بسوز و بساز». بر عکس، جوانان و نوجوانانی هستند که در فضای «پساخیزتوسعه» بزرگ شده‌اند، و کمبودهای عصر انقلاب و جنگ را ندیده‌اند و حس نکرده‌اند. آن‌ها در توسعه نسبی بعد از جنگ بزرگ شده‌اند. رسیدن به یک گفت و گو بین دو نسلی که پیش‌فرض‌ها و مهارت‌های متفاوتی دارند، دشوار شده است، حتی، زمانی که این گفتگو خیلی ضروری می‌شود.
▬    شمار قابل توجهی از پدر و مادرهای شهری، زیر فشار امواج «جوانان را باور کنیم/ ۱۳۷۶»، موقعیت بزرگ‌سالی خود را رها کرده‌اند و هر طور که بلد هستند، می‌کوشند تا با فرزندان خود ارتباط برقرار کنند؛ به هر حال آن‌ها نسل «بسوز و بساز» هستند. ولی طرفه آن که، جوانان به نحو انعطاف‌ناپذیری بر مواضع خود اصرار می‌کنند؛ چون آن‌ها فرزندان عصر پساتوسعه هستند، و چیز زیادی از «بسوز و بساز» و تطبیق با شرایط و دیگران نمی‌دانند!

▀█▄ تز ۲.
▬    اصولاً، نسل جوان چیست؟
▬    «جوانی»، مفهوم پیچیده‌ای است و تعریف آن دشوار؛ جوانی، فقط، یک قطاع جمعیتی نیست؛ یک دوره از زندگی نیست؛ جوانی، یک بروز فرهنگی است. «جوانی» یک برساخت اجتماعی تلفیقی است که عملاً همه اعضای جامعه در آن، به نحوی، شریک هستند. جوانی یک قشر اجتماعی همگن نیست. جوانی، یک نحو حس «فرزند زمان خویشتن بودن» است.
▬    مهم، و تکرار: «جوانی، یک نحو حس ”فرزند زمان خویشتن بودن“ است».

▀█▄ تز ۳.
▬    جوانان، با اصرار بر «فرزند زمان خویشتن بودن»، کمتر به تأمل‌های ژرف و حساب‌گرانه و وسواس‌گون می‌پردازند؛ چرا که آن‌ها، بیشتر حواسشان به آینده است.
▬    در نتیجه‌ی خلأ توقف و تأمل، جوانان، در فضایی آکنده از «عدم قطعیت» زندگی می‌کنند. گسترش فن‌آوری‌های جدید اطلاعاتی و ارتباطی، روندهای جهانی‌سازی، افزایش امکانات و مقدورات به رغم فشاری که بر اقتصاد جهانی حاکم است، روند گسترش که نه، انفجار آزادی‌های فردی، اغتشاش گسترده در نقش‌های اجتماعی، همه و همه، شرایط متحولی را پدید آورده است که جوانان در بستر آن،  احساسی مشحون از «تحول» و «دگرگونی» دارند.
▬    البته این‌ها، روندهایی نیست که همه جوانان به یک اندازه دستخوش آن باشند، و این نابرابری، خود بخشی از مسأله است. مهم و تکرار: این نابرابری، خود بخشی از مسأله است.

▀█▄ تز ۴.
▬    در قیاس با نسل قبل «بسوز و بساز»، «نیازهای اساسی» جوانان شهری امروزین برآورده شده است: نیاز به غذا، سرپناه هر چند موقت، بهداشت، و آموزش.
▬    ولی، نیازهای مربوط به «رفاه اجتماعی» مشمول تعریف مجدد شده‌اند، و همین، وضع جوانان را از نظر خودشان، و از آن بیش، از نظر نسل پیشین و دولت‌ها، پیچیده و غامض و تا اندازه‌ای غیر قابل فهم کرده است. جوانان، گاهی از یکدیگر، و اغلب، بزرگ‌ترها از آن‌ها می‌پرسند: «آخه دردت چیه؟ آخه چی کم داری؟»

▀█▄ تز ۵.
▬    نیازهای مربوط به «رفاه اجتماعی»، شامل مسائل و مطالبات سبک زندگی که معادل پرسش هویت در نسل قبل شده است، نیاز مربوط به تحقق قابلیت‌های انسانی که در رده‌بندی آبراهام مزلو، یک سطح بالاتر آمده است، خواست تنوع در محیط زندگی، نیازهای اجتماعی از قبیل فقدان آداب و رسوم و هنجارهایی که آهنگ هم گامی با تکنولوژی‌های جدید داشته باشند، و نیاز به بازتعریف مؤثر روابط خانوادگی گرم و حمایت‌گر منتها در قالب جدید.

▀█▄ تز ۶.
▬    ماهیت چند بعدی «رفاه اجتماعی»، کیفیت زندگی را توسط ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه مشروط ساخته است. در واقع، کیفیت زندگی جوانان، تا حد زیادی تحت کنترل خود جوانان نیست و خصلت برون‌گرا یافته است. خود فرد، به دلیل بینش اجتماعی که به اصل به زیستن پیدا کرده است، کنترل چندانی بر درک خود از میزان کیفیت زندگی خویش ندارد.
▬    در نسل گذشته، همان نسل «بسوز و بساز»، افراد می‌توانستند کم و بیش از طریق تغییر دیدگاه خود به زندگی، ادراک از کیفیت زندگی خویش را بالا ببرند و با شرایط مختلف کنار بیایند. ولی پیچیدگی محیط در نسل جدید، باعث شده است که آن‌ها به سمت برداشت‌های کالایی‌تر و ملموس‌تر از کیفیت زندگی حرکت کنند. از این قرار، معمولاً نبود یک امکان یا تکنولوژی، برای زندگی آن‌ها می‌تواند یک فاجعه به حساب آید.

▀█▄ تز ۷.
▬    وضعیت شدیداً متحول و چند بعدی نیازهای نسل جوان، و سیر دگرگونی‌های تکنولوژی و خواست‌های متغیر کاربران، عملاً، منجر به فرتوتی و ناتوانی دولت‌های رفاهی متکفل، در همپایی با نیازهای جوانان شده است. البته، این، وضع و حال همه نهادهای اجتماعی است، ولی موقعیت دولت‌های رفاهی که پیش از این به دلیل آشفتگی مرزها در اثر تکنولوژی خراب بود، خراب‌تر هم شده است. به نظر می‌رسد که دولت‌های دموکراتیک امروز، اغلب به دلیل ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات روز به روز منبسط شونده جوانان، مستمراً متحمل تغییر می‌شوند.

▀█▄ حال چه باید کرد؟
▬    در این زمینه مباحث گسترده‌ای لازم است که در اینجا مجالش نیست؛ تنها می‌توان به کلیدواژه‌ها اشاره کرد: (۱) فعال نمودن تشکل‌های مردمی و بویژه بسیج خود جوانان برای حل مسائل آنان، با به رسمیت شناختن این که دولت‌ها دیگر توان و چابکی لازم برای برخورد با این مسائل را نخواهند داشت؛ (۲) گسترش دیدگاه اشخاص به زندگی و فرصت‌های آن؛ (۳) تضمین حداقل عدالت توزیعی؛ (۴) تأکید بر حفظ و تضمین امنیت عمومی و امنیت روان‌شناختی؛ (۵) کنترل مخاطرات یا تبدیل مخاطرات به «ریسک اجتماعی» یا مخاطراتی که با مکانیسم‌های اجتماعی می‌توان احتمال وقوع و بزرگی آن را برآورد کرد و خود را به نحو معقولی برای مواجهه با آن‌ها آماده نمود؛ (۶) گسترش روز به روز قلمروهای تسهیل شده و روال‌مند زندگی؛ (۷) ترویج امکان ارضاء حس نوآوری؛ (۸) گسترش امکان فعالیت داوطلبانه، ثابت شده است که درگیر شدن جوانان در فعالیت‌های داوطلبانه مانند نمونه «اردوهای جهادی» در حس کیفیت زندگی آن‌ها بسیار مؤثر است؛ (۹) تقلیل سطح و گسترش و شدت رفتارهای خشونت‌آمیز؛ (۱۰) گسترش آزادی انتخاب به معنای ترویج فرآیندهایی که تصمیم‌گیری آگاهانه و عمل آزاد در راستای این تصمیم‌گیری‌ها را تسهیل می‌کند؛ (۱۱) بهبود امید اجتماعی و تلاش برای روشن و قابل محاسبه ساختن هر چه بیشتر آینده؛ (۱۲) ایجاد حوزه‌های متکثر و پر شور مربوط به مسائل عمومی، متشکل از دامنه رسمی (نهاد دولت) و دامنه‌های غیررسمی و بومی که ارتباط میان اعضای جامعه را تسهیل کنند؛ (۱۳) به رسمیت شناختن تعلق به یک جامعه، نه تنها فقط در قالب احساس ریشه‌دار بودن، بلکه به معنی احساس مسؤولیت و وفاداری؛ (۱۴) گسترش یک مفهوم کامل شهروندی، که بویژه ارتباط بین جوانان و پیکره سیاسی را از حالت یک طرفه مطالبه‌گری خارج کند و دو طرف در قبال یکدیگر حقوق و مسؤولیت‌هایی را پذیرا شوند، طوری که جوانان پیکره حکمرانی را از خود و خود را جزئی از حکومت‌داری بدانند؛ (۱۵) گسترش شور و مشورت جمعی و مشارکت جوانان، طوری که مشارکت جوانان در امور عمومی حالتی متقارن پیدا کند و آن‌ها بتوانند از مسائل اجتماع مطلع و آگاه شوند. در این زمینه نحوی اقدام تلفیقی لازم است که در آن نوجوانان به «مشارکت نمادین» در امور اجتماعی فراخوانده شوند و رفته رفته با پا گذاشتن به مقطع جوانی، این مشارکت به شکل «مشارکت واقعی» تبدیل شود. ظرفیت برای مشارکت تنها با تدریج و تمرین گسترش می‌یابد. در این زمینه تجربه «بسیج» یا انجمن‌های اسلامی دوران انقلاب و جنگ، تجربه‌های کاربردی و بومی شده‌ای هستند که انطباق با الگوهای آن توصیه می‌شود؛ و بالاخره، (۱۶) مبارزه پیوسته با فساد و عملکردهای غیرقانونی، به عنوان عاملی که انگیزه مشارکت را می‌خشکاند، از طریق اصرار مستمر بر ارتقاء شفافیت.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 24 خرداد 1395 ساعت 22:12

انتخاب سوئیسی‌ها و آینده یارانه نقدی/ طرح درآمد پایه غیرمشروط

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر محمدرضا فرزین ادامه مطلب...در دنیای اقتصاد؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    پرداخت یارانه نقدی در ایران که از سال ۱۳۸۹ به صورت غیرمشروط و به کلیه افراد سرپرست خانوار ایرانی آغاز شد، همواره با موافقت‌ها و مخالفت‌های زیادی از طرف گروه‌های سیاسی، محافل فکری و رسانه‌های گروهی همراه بوده است. این طرح هم‌چنان با همان میزان اولیه و تقریباً، غیرمشروط برای عموم افراد جامعه ایرانی ادامه دارد.

▬    رأی منفی مردم سوئیس در این رفراندوم بابت جایگزینی طرح درآمد پایه غیرمشروط (Basic Income Unconditional) با خدمات اجتماعی کنونی باعث شد که موضوع یارانه نقدی و آثار آن مجدداً در افکار عمومی مطرح و بسیاری این رأی منفی را به تفاوت‌های جامعه ایرانی و اروپایی نسبت دهند.

▬    در این نوشتار به بررسی سه سؤال پرداخته می‌شود:
•    طرح درآمد پایه غیرمشروط چیست و چه نسبتی با یارانه نقدی دارد؟
•    مردم اروپا نسبت به این طرح چگونه فکر می‌کنند؟
•    آینده این طرح و نگاه احزاب سیاسی اروپا به این طرح چیست؟
▬    طرحی که در کشور سوئیس از سوی گروه معدودی از متفکران و سیاسیون این کشور به رأی گذاشته شد (با وجود مخالفت دولت) به طرح درآمد پایه غیرمشروط (UBI) معروف است. این طرح در اندیشه اقتصادی غرب سابقه طولانی دارد. هدف اصلی این طرح پرداخت نقدی به کلیه مردم و جایگزینی آن با سایر روش‌های تأمین اجتماعی است.
▬    از لحاظ تاریخی این فکر اولیه تاکنون، در سه دوره تاریخی در اروپا مطرح شده است. دوره اول به قرن شانزدهم باز می‌گردد که در آن دوران موضوع حداقل دستمزد و درآمد مطرح شد و به تدریج این فکر در نظام اقتصادی کشورها جای خود را باز کرد. دوره دوم متعلق به پایان قرن هجدهم بود که فرانسوی‌ها از جمله افرادی هم‌چون کندورست (Condorcet) و تامس پین (Tomas Paine) ایده‌های جدیدی را مطرح کردند. آن‌ها بیان داشتند که زمین متعلق به کلیه افراد جامعه است بنا بر این، باید از محل اجاره بر آن‌ها صندوقی ایجاد کرد و به کلیه افراد بالغ جامعه به تناسب مراحل زندگی مبالغی نقداً پرداخت کرد. البته، نه به صورت اعانه، بلکه این مبلغ حق آن‌ها خواهد بود. لینکلن در سال ۱۸۶۲ قانون اهدای ۶۴ هکتار زمین کشاورزی به افراد بالغ بالای ۲۱ سال را که حداقل ۵ سال در آن کشت کنند، تصویب کرد.
▬    دوره سوم طرح در نیمه دوم قرن بیستم مطرح شد. این ایده تحت عنوان درآمد پایه غیرمشروط مطرح شده است. به این معنی که باید به تمام مردم بالغ، یک مبلغ نقدی ماهانه به میزانی که کفایت تأمین نیازهای اساسی زندگی هر فرد را داشته باشد، پرداخت کرد. این ایده در قرن بیستم توسط گروه‌های چپ مطرح شد؛ افرادی مانند گالبرایت و مارتین لوترکینگ. هدف آن‌ها کمک به ارتقای عدالت اجتماعی و ایجاد فرصت‌های برابر بود. اگر چه بعدها لیبرال‌ترین اقتصاددان غرب یعنی، میلتون فریدمن نیز با طرح ایده مالیات منفی از اجرای طرحی مشابه آن استقبال کرد. البته، با هدف متفاوتی که وی آن را محدود کردن رفتارهای قلدرمآبانه جهت جلوگیری از آزادی و انتخاب فردی می‌نامد. این طرح مورد توجه نیکسون قرار گرفت، ولی، مجلس سنا آن را رد کرد. در دهه اخیر این تفکر قدیمی به جریان اصلی سیاسی غرب راه یافته است. دولت‌های ملی و محلی بسیاری از کشورهای ناهمگون مانند برزیل، انگلستان، کانادا، فنلاند، هلند، فرانسه و هند درحال ارزیابی اولیه اجرای این طرح هستند.
▬    استدلال‌های موافقان کنونی این طرح عبارت است از:
▬    نظام کنونی حمایت اجتماعی دولت‌ها از مردم، بسیار پیچیده، دیوان‌سالار، پرهزینه و غیرعادلانه است. از طرف دیگر، پیشرفت فناوری باعث شده تا عموم مشاغل ساده و فعالیت‌های محاسباتی توسط روبات‌ها و رایانه‌ها صورت پذیرد. لذا، بسیاری از مردم کم مهارت و طبقات متوسط در یافتن شغل در آینده دچار مشکل خواهند شد و زمانی که شغلی نداشته باشند از بسیاری از خدمات اجتماعی نیز محروم می‌شوند. نگرانی درخصوص از دست دادن مشاغل و ازهم‌گسیختگی اجتماعی جدی است. برای مثال، یکی از مدیران یک اتحادیه بین‌المللی کارگری می‌گوید: با ارائه کامیون‌ها و خودروهای خودران، بیش از میلیون‌ها شغل حذف خواهد شد. درحال حاضر ۵/ ۳ میلیون راننده کامیون در ایالات متحده امریکا مشغول کار هستند و بزرگ‌ترین رسته شغلی در این کشور است. لذا، موافقان معتقدند که باید یک مبلغ مشخص ماهانه که تأمین‌کننده نیازهای اولیه خوراک و پوشاک و مسکن است به کلیه افراد بالغ پرداخت شود. اخیراً یک تحقیق سراسری در اروپا توسط یک شرکت آلمانی تحلیل داده صورت پذیرفته است. نام این تحقیق E۲۸TM است. در این تحقیق از مردم ۲۸ کشور اروپایی درخصوص پرداخت درآمد پایه غیرمشروط یعنی، همان یارانه نقدی به کلیه افراد سؤال شده است. این یارانه نقدی بدون توجه به این‌که افراد کار می‌کنند یا خیر و بدون توجه به سایر درآمدهای فرد به کلیه افراد بالغ پرداخت خواهد شد البته، به شرط این‌که این طرح جایگزین سایر خدمات اجتماعی شود و میزان آن به اندازه‌ای باشد که نیازهای اساسی، غذا، مسکن و... را تأمین کند.
▬    تنها ۲۴ درصد مردم به این طرح رأی منفی داده‌اند و ۱۲ درصد نیز پاسخ نداده‌اند و ۶۴ درصد پاسخ مثبت داده‌اند. نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که همبستگی بسیار بالایی بین میزان آگاهی مردم از طرح و نظر مثبت آن‌ها وجود دارد. به عبارت دیگر، مردمی که اطلاع کمتری از طرح داشته‌اند تمایل کمتری به حمایت از آن نیز داشته‌اند.
▬    در این تحقیق اسپانیایی‌ها و ایتالیایی‌ها با ۷۱ و ۶۹ درصد رأی مثبت بیشترین حمایت را داشته‌اند.
▬    اما سؤال بعدی که از مردم ۲۸ کشور اروپا پرسیده شده آن است که بزرگ‌ترین منافع و تهدیدها یا نگرانی‌ها راجع به این طرح چیست؟
▬    درخصوص منافع طرح پاسخ‌های مردم عبارت است از:
•    ۴۰ درصد معتقدند که این طرح نگرانی‌های آن‌ها را راجع به نیازهای مالی کاهش می‌دهد.
•    ۳۱ درصد معتقدند این طرح منجر به فرصت‌های برابر خواهد شد.
•    ۱۶ درصد معتقدند که این طرح به کاهش دیوانسالاری و هزینه‌های اداری می‌انجامد.
▬    درخصوص مهم‌ترین نگرانی مردم از اجرای طرح از آن‌ها سؤال شده و مهم‌ترین نگرانی ۴۳ درصد مردم آن است که ممکن است طرح منجر به ترک کار شود. برای دقیق‌تر شدن موضوع از آن‌ها سؤال شده که این طرح اگر اجرا شود درخصوص انتخاب شما برای کار چه تأثیری خواهد داشت:
•    ۴ درصد گفته‌اند که با اجرای طرح کارشان را ترک می‌کنند.
•    ۷ درصد گفته‌اند که با اجرای طرح ساعات کاری را کاهش می‌دهند.
•    ۷ درصد گفته‌اند که با اجرای طرح دنبال کار دیگری خواهند گشت.
•    ۳۴ درصد گفته‌اند که این طرح هیچ تأثیری بر انتخاب‌های آنان نخواهد داشت.
•    ۱۵ درصد گفته‌اند که زمان بیشتری را به خانواده اختصاص خواهند داد.
•    ۱۰ درصد گفته‌اند که به دنبال مهارت‌های دیگری خواهند رفت.
•    ۷ درصد گفته‌اند که کارهای مورد علاقه و داوطلبانه انجام خواهند داد.
•    ۱۳ درصد به هیچ گزینه‌ای پاسخ نداده‌اند.
▬    در حال حاضر بسیاری از احزاب اروپا در حال بررسی این طرح هستند. برای مثال، حزب کارگر انگلستان در حال تهیه طرحی است که یارانه نقدی غیرمشروط به هر فرد بالغ انگلیسی به صورت ماهانه پرداخت کند. این طرح به ندرت جایگزین طرح دیوانسالار کنونی حمایت‌های اجتماعی خواهد شد. مک دونالد وزیر «خزانه‌داری در سایه» (Shadow Chancellor) در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته و ایده اولیه آن را که از سوی اتاق فکر حزب کارگر تهیه شده مطرح کرده است. او معتقد است طرح یارانه نقدی غیرمشروط طرحی است که زمان اجرای آن فرارسیده است. در این خصوص که آیا بریتانیا قادر به تأمین مالی این طرح است مقاله‌ای از سوی دو اقتصاددان به نام‌های هوارد رید (Howard reed) و استوارت لانسلی (Stewart Lansley) نوشته شده است. این دو معتقدند که ما می‌توانیم با یک نظام انتقالی شروع کنیم. در شروع طرح هر فرد بالغ یک یارانه ۷۳. ۱۰ پوند هفتگی و به صورت غیرمشروط اخذ خواهد کرد. قاعدتاً این میزان برای گذران زندگی وی کافی نخواهد بود، اما، این شروعی برای اجرای کامل طرح برای کلیه افراد بالغ و به اندازه‌ای که کفاف زندگی بدهد خواهد بود. حتی، این طرح اولیه نیز می‌تواند فقرکودکان در انگلستان را ۴۵ درصد کاهش دهد.
▬    هزینه آن سالانه ۸ میلیارد پوند خواهد بود، تقریباً، ۰۱/ ۰ درصد مخارج کل انگلستان در سال ۲۰۱۶-۲۰۱۵. به دلیل توجه بسیار زیاد مک دونالد احتمال اجرای این طرح در آینده انگلستان بسیار زیاد است، اما، رفراندوم سوئیس بسیار آموزنده است. این کشور یکی از ثروتمندترین اقتصادهای جهان است که فرصت‌های شغلی لازم برای همه افراد را دارد و نرخ بیکاری کشور ۶/ ۳ درصد است. این جامعه دچار ازهم‌گسیختگی نیست و با ساختارها و نظامات کنونی به خوبی کار می‌کند. از طرف دیگر، این طرح نیاز به ۲۰۸ میلیارد فرانک سوئیس دارد یعنی، سه برابر مخارج سالانه دولت فدرال. از طرف دیگر، حتی، با اجرای این طرح حذف کلیه خدمات اجتماعی مانند خدمات سلامتی برای افراد کهنسال امکان‌پذیر نیست. لذا، یک آزمون پرخطر بود که در آن واضح نبود درآمد پایه چگونه تأمین مالی خواهد شد و نتایج دقیق آن نامشخص بود.
▬    اما طرفداران این طرح با پذیرش این انتقادات بیان می‌کنند که این طرح تازه شروع شده است و رفراندوم تأییدی بر آغاز آن بود نه پایان آن. دولت فنلاند در قالب یک طرح آزمایشی شروع به پرداخت ماهانه ۵۵۰ یورو به عنوان یک نمونه تصادفی ۱۰ هزار نفری از افراد بالغی که در سن کار هستند به عنوان بخشی از یک آزمایش دو ساله کرده است. هدف آن‌ها این است که اثر یارانه نقدی بر انگیزه‌های کاری و انتخاب‌های زندگی و تأثیرات متقابل با رفاه کنونی شهروندان را بررسی کنند. در هلند نیز در بسیاری از شهرها این طرح به صورت آزمایشی در حال انجام است. طرفداران طرح سوئیسی معتقدند معرفی یارانه نقدی در قالب رفراندوم بسیار زود بود، اما، این کار هم‌چون پیش‌پرده فیلمی بود که در پایان آن می‌نویسند «به‌زودی می‌آید».
برداشت از دنیای اقتصاد
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 23 خرداد 1395 ساعت 11:18

ترولیسم

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    وقتی بی‌بی‌سی و روزنامه شرق و روزنامه اعتماد، به یک اتفاق تمرکز کنند، موجب دغدغه می‌شود. بالاخره، ما از مرداد ۱۳۳۲ و تیر ۱۳۷۸ و خرداد ۱۳۸۸، نسبت به موضوعاتی که علاقه بی‌بی‌سی و شرق و اعتماد را جلب کنند، نگران می‌شویم، یا لااقل در مورد آن‌ها احتیاط می‌کنیم.

▬    جماعتی «ترولیست» نوجوان، که خود را «دهه هشتادی» می‌نامیدند، در یک مرکز خرید جمع شدند، و وقتی بی‌بی‌سی، «آن‌ها را پوشش داد»، و بعد، روزنامه‌های اعتماد و شرق، کوشش کردند که رقم آن‌ها را لااقل تا دو هزار نفر «برآورد» کنند، آن وقت معلوم شد که جماعتی مشغول داغ کردن درازگوش هستند! «شرق»ی‌ها، بلافاصله با عالی‌مقام، عباس عبدی، مصاحبه‌ای ترتیب دادند و این تیتر را از گفتار او درآوردند که «باید از آن استقبال شود». بی‌بی‌سی و شرق و اعتماد، برای «ترولیست‌ها» هورا کشیدند، و این با تجربه‌ای که ما از ۱۳۳۲ و ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ داریم، می‌تواند مایه نگرانی باشد.
▬    این رویداد، دست‌پخت «شبکه» بود؛ آواتارهایی در شبکه‌های مبتنی بر موبایل، قرار و مداری تنظیم کردند و آن‌جا جمع شدند، تا در جریان یک «تخریب اجتماعی» که کسبه مرکز خرید را کلافه کرده بود، اعلام موجودیت کنند. تصاویر، حکایت از هزار نفر هم نداشت، ولی بی‌بی‌سی و شرق و اعتماد، کوشیدند تا کف جمعیت را به دو هزار نفر تخمین بزنند، و وقتی تقلای این سه مشهود باشد، باید نگران بود.
▀█▄ مطلب ۲.
▬    موضوع جدید، «تخریب اجتماعی» مبتنی بر شبکه‌های تلفن همراه و نسل جدید اینترنت است. اصطلاحاً به افراد (یا ماشین‌های) «تخریب‌گر» یا «اوباش» در بستر اینترنت، «ترول» اطلاق می‌شود، همان طور که به افراد یا نیروهای «تخریب‌گر» در زندگی انضمامی، «ترور» اطلاق می‌شود، و منشأ هر دو واژه فرانسوی است. ملهم از مفهوم مهم «ترول»، یا «بزن در روی اینترنتی» یا «اوباشی‌گری اینترنتی»، «ترولیسم»، مفهوم تازه‌ای است که می‌تواند در ردیف مفهوم قدیمی‌تر «تروریسم»، مورد توجه تحلیل‌گران اجتماعی قرار گیرد.
▬    توضیح این که، پس از وقوع انقلاب فرانسه، در دوره اولویت ارزش آزادی بر سایر ارزش‌ها، «تروریسم» به مفهوم «وحشت‌افکنی به شیوه بزن در رو»، پدید آمد. در آن زمان، سوء استفاده هولناک از مفهوم آزادی، دوران «ترور» را رقم زد. این، برای نخستین بار در طول تاریخ بود که یک نیروی اعمال زور غیر از دولت‌ها، انحصار نمایندگی قدرت عمومی در کاربرد خشونت را مورد تهدید جدی قرار می‌داد. بدین ترتیب، «ترور»، به یک نیروی سیاسی جدید و مؤثر تبدیل شد که فرقش با نیروهای سیاسی دیگر در «بزن در رو» بودن آن بود؛ هیچ راهی برای مهار معقول آن‌ها از طریق «قانون» شناخته نمی‌شد.
▬    در بستر شبکه و اینترنت و ضمایم آن نیز، چهره‌هایی ظهور کرده‌اند که فرقشان با دیگر «پرسونا»ها، «بزن در رو» بودن آن‌هاست. روش آن‌ها این است که حملاتی را صورت می‌دهند و بعد «ناپدید می‌شوند». حرکات «ترول»ها، بعضاً در دنیای انضمامی نیز استمرار پیدا می‌کند، و نوع تازه‌ای از «تخریب اجتماعی» به شیوه «بزن در رو» را پدید می‌آورد، که یک نمونه آن، رویدادی بود که مورد استقبال بی‌بی‌سی و شرق و اعتماد قرار گرفت.
▀█▄ مطلب ۳.
▬    پس، در نوع رویدادهایی که یک نمونه کوچک چند صد نفره آن را شاهد بودیم، یا آن رویدادی که با عنوان «آزادی یواشکی» چند سال قبل رخ داد، مهم‌ترین نکته، خصلت «ترولیستی» و «بزن در رو»یی آن‌هاست. آن‌ها مانند تروریست‌ها، در مورد اجتماع و سیاست و فرهنگ، موضع و تدبیر مشخص و آینده‌نگرانه‌ای ندارند، طوری که بشود آشکارا موضع خود را در اجتماع انضمامی یا سایبر مطرح کنند و با تبدیل شدن به یک نیروی سیاسی مشروع و معقول، ایده‌های خود را پیگیری نمایند. و چون این نیروها، برای درمان مسائل متنوع اجتماع اعم از مسائل پیچیده حقوقی، اقتصادی، مدنی، سیاسی، و فرهنگی، راه حل روشنی ندارند، به اعتراضات «مذبذب» روی می‌آورند. آن‌ها بدون اتکاء به اصول همه‌شمولی که متضمن همدردی برای درد و رنج انسان‌ها باشد، و بتواند همراهی‌های اجتماعی و سیاسی معقولی را برانگیزد، به «بزن در رو»یی روی می‌آورند.
▬    «اجتماع واقع‌گرا»، چه در ساحت «انضمامی» و چه در فضای «سایبر»، باید به سوی استقرار و تکامل «قانون» پیش برود تا واقعاً بتواند در بهبود اوضاع، تفاوت ایجاد کند. در ضعف حکمرانی قانون، اجتماع به سوی «تخریب» رهسپار خواهد شد، چرا که «قانون برای تهذیب ملت است». کسانی چون عالی‌مقام عباس عبدی، که مستمر و لاینقطع، اعلام کرده‌اند که به دنبال «جنبشی کردن» فضای کشور هستند، بارها نشان داده‌اند که از خروج اوضاع از ریل و مسیر قانونی خویش استقبال می‌کنند. نقطه کلیدی در رویدادهای ۳۲ و ۷۸ و ۸۸ هم همین الحاح بر خروج اوضاع از مسیر قانونی بوده است.
▬    من، تا حدی، امثال روشن‌فکرانی چون عباس عبدی را در هر سه مقطع تاریخی فوق مقصر می‌بینم؛ آن‌ها در مصائبی که به این کشور می‌رود مقصر هستند. کشور، خود به خود اصلاح نمی‌شود و نیاز به طرح‌های معقول دارد، خصوصاً اگر پای نوجوانان و جوانانی که ادعا می‌کنند «دهه هشتادی» هستند در میان باشد. روشن‌فکر نمی‌تواند بدون طرح‌های معقول، و به نحو غیر مسؤولانه، و بدون توجه به «تخریب اجتماعی» که این نحو حرکات ایجاد می‌کنند، از این حرکات «استقبال» کند و دیگران را نیز به «استقبال» فراخواند. نه؛ نمی‌تواند ...
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 21 خرداد 1395 ساعت 22:43

صفحه 1 از 366

a_a_