فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

سازمان‌دهی مجدد نظام اداری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    شرایط تغییر کرده، و ما باید دستگاه اداری در نظام حکمرانی خود را با آن همگام کنیم. این را، شوک حقوق‌های نجومی مدیران به همه ما عیان کرد، درست در موقعی که مدیران اجرایی (CEOs) در سرتاسر جهان، از این بابت هدف اعتراض قرار گرفتند و اغلب مردم دنیا احساس کردند که کار از جایی عیب دارد.

▬    ضمناً، اعتقاد به این که «اگر فرصت بدهید همه چیز خوب و طبیعی می‌شود»، هولناک‌ترین پنداری است که سیاستمداران و مصلحان اجتماعی امروز می‌توانند ساز کنند. باید دید که آیا شجاعت انقلابی لازم برای ورود به فازی از تغییرات را داریم که نهایتاً برای آینده این کشور راه گشاست.
▬    صورت مسأله‌های اصلی در سازمان‌دهی مجدد نظام اداری در حکمرانی خوب این‌ها هستند: (۱) جهانی‌سازی لایه‌های مهمی از تقسیم کار، (۲) دیجیتالی و هوشمند شدن تقسیم کار، (۳) سهولت در ورود بازیگران جدید به تقسیم کار، (۴) ضرورت مدیریت چندلایه و چندگانه، (۵) ضرورت تدوین مکرر استراتژی، و (۶) لزوم تغییر شکل و ریخت دستگاه اداری طوری که بتواند به رویدادها واکنش سریع نشان دهد.
▬    این‌ها گسل‌های اصلی هستند که زیر پای سیاستمداران امروز را به لرزه در آورده‌اند، و عدم توجه به تغییرات شتابان شرایط، سرنوشت و سرانجامی مشابه دایناسورها برای آنان رقم خواهد زد، و در این میان، سیاستمداران عافیت‌جو، مقصران اصلی خسارت‌ها به حساب خواهند آمد.

▀█▄ (۱) جهانی‌سازی
▬    جهانی‌سازی، مقیاس رقابت را در یک سطح «نامتعارف» گسترش داده است، طوری که مردم محلی را با هم غریبه می‌کند. یکی حقوق ریالی می‌گیرد و دیگری دلاری. آن یکی در مقیاس چند صد میلیون دلار، و این دیگری در حد یکی دو میلیون تومان. یکی پورشه سوار است و دیگری پرایدسوار مسافربر.
▬    از این گذشته، این بازار کار ورودی‌های جدید و غریبه‌ای دارد. به طرز غریبی، برای نخستین بار در دوران پس از انقلاب، برای قراردادهای نفتی خود از مشاور انگلیسی استفاده می‌کنیم. ما از محصول «ایرانی» که رویش نوشته: «Made in China» استفاده می‌کنیم، و نمی‌توانیم این دست تناقض‌ها را حل و فصل نماییم. البته، در اقتصاد جهانی‌سازی شده، این‌ها تناقض نیست، ولی، در یک مقیاس ملی این‌طور فهم می‌شود، و ما باید این دست تناقض‌ها را حل کنیم.

▀█▄ (۲) دیجیتالی و هوشمند شدن تقسیم کار
▬    فضایی گسترده شده است، که ابتدا به آن می‌گفتند «فضای مجازی»، ولی، وقتی به «فضای واقعی» فائق آمد، معلوم شد که باید نام دیگری برای آن برگزید؛ شاید فضای دیجیتال، و از آن بهتر فضای سایبر. منظور از فضای سایبر، فضایی است که در آن تعامل حرف اول را می‌زند. ملاک هوشمندی دقیقاً این است که افراد و سازمان‌ها در این فضا، تقریباً، از هیچ قاعده از پیش تعیین شده تبعیت نمی‌کنند، بلکه در تعامل با محیط، خود را با احوال متحول آن تطبیق می‌دهند.
▬    رویداد مهم، تا آن‌جا که به دستگاه اداری نظام حکمرانی مربوط می‌شود این است که تقریباً، امکان و شرایط و ضرورت مواجهه چهره به چهره از دست می‌رود، و ارتباط انسانی تا اندازه زیادی به ارتباط تکنیک‌مند تقلیل می‌یابد. در واقع، سازمان، خصلت‌های ابزارهای تکنیکی را به خود می‌گیرد. از برخی جهات تقویت و از برخی جهات تضعیف می‌شود.

▀█▄ (۳) سهولت در ورود بازیگران جدید به تقسیم کار
▬    رویداد مهم دیگر، سیالیت گسترده ارتباطات است، طوری که در مقیاس شبکه جهان گستر (www)، لیز می‌خورند، و ابعاد گسترده جهانی می‌یابند. منابع دور دست، به مخاطبان اطلاع رسانی می‌کنند و سطح توقعات و پختگی اعمال کنشگران را افزایش می‌دهند. مردم می‌توانند در یک مقیاس وسیع‌تر دست به انتخاب و رقابت بزنند، و خدمات مختلف نظام اداری را با یکدیگر مقایسه کنند. شبکه‌های جدید از سازمان دانش‌مبنای کار پدید می‌آید که، بر غنای نظام تقسیم کار جوامع می‌افزاید. از این گذشته، منابع متنوع موجود در شبکه جهان گستر، که از تنوع مضمونی بی‌سابقه‌ای برخوردار است، یک قوس کامل تخیل-نظر-عمل-ارزیابی، به وجود می‌آورند که کمک می‌کند تا بهره‌برداری از فناوری‌های جدید، تحقق عملی نظریه‌ها، جامه عمل پوشیدن احساسات و انگیزه‌ها به نحوی که هیچ گاه در طول تاریخ سابقه نداشته است تسهیل گردد.
▬    البته، این پدیده عوارض جانبی هم دارد، به این ترتیب، که، ما با پدیده جدیدی با عنوان «زیاده‌باری» اطلاعات مواجه می‌شویم. به این معنا که افراد بیش از میزان توان و قدرت تحلیل خود، اطلاعات دریافت می‌کنند و در این شرایط، برای گریز از «سرسام اطلاعاتی»، به منابع کانال‌بندی اطلاعات پناه می‌برند. منابع مهم کانال‌بندی اطلاعات، مانند گوگل و سایر موتورهای جست و جوی مهم، مطبوعات و سخن‌پراکنی‌های مهم جهانی، کانال‌های پرمخاطب در شبکه‌های اجتماعی، و ... به ذهن این مخاطبان اینترنتی و موبایلی شکل می‌دهند و آن‌ها را به جان دولت‌ها می‌اندازند. در واقع، در این شرایط، مطالبات از نظام حکمرانی توسط منابع بزرگ و جهان گستر کانال‌بندی اطلاعات، هدایت می‌شود و کار حکمرانی را بسیار دشوار می‌سازد. در این شرایط، راهی به جز تقلیل تعهدات دستگاه اداری در نظام حکمرانی، و پویاتر نمودن آن نیست.

▀█▄ (۴) ضرورت مدیریت چندلایه و چندگانه
▬    نظام مدیریتی گذشته، بر اساس نسخه فرمان و کنترل، دیگر پاسخگویی نسبی هم نخواهد داشت. نظام‌های مدیریتی گذشته، به هدف تولید انبوه، در قالب‌های از پیش طراحی شده تنظیم شده بود، ولی، امروز، رایانه‌ها و ماشین‌ها، این نحو تولیدات را انجام می‌دهند و، حتی، وظیفه نظارت و کنترل کیفیت را نیز به بهترین وجه و فارغ از اهمال صورت می‌دهند. در واقع، جایگاه مدیران اجرایی، بسیار متزلزل یا لااقل دگرگون شده است.
▬    حداقل باید بدانیم که دیگر به اندازه گذشته، نیاز به شمار زیادی از مدیران اجرایی نداریم. شاید بهتر است بگوییم که با توجه به تحول به وجود آمده در تقسیم کار، و درگیری بیشتر انسان‌ها در خلاقیت و فراغت، بیش از «مدیران اجرایی» به «مدیران معنوی» نیاز داریم. سازمان‌های جدید، بر مبنای توانمندسازی، خلاقیت، کار تیمی و تنظیم روابط شبکه‌ای، در کنار اطمینان از عملکرد منظم رایانه‌ها و ماشین‌ها، طرح‌ریزی شده است.
▬    در چنین شرایطی، که دیگر مدیریت، مترادف مدیریت اجرایی نیست، یا شاید در بلند مدت بتوانیم بگوییم که دیگر چیزی به نام مدیریت اجرایی ضرورتی نخواهد یافت، و مدیریت بر توانمندسازی و خلاقیت و کار تیمی و تنظیم روابط شبکه‌ای تمرکز خواهد یافت، دیگر موازی کاری و مدیریت چندگانه و چند لایه عیب نخواهد بود، بلکه به توانمندی بیشتر، خلاقیت حساس‌تر و حیات اجتماعی شکوفاتر انسان‌ها منجر خواهد شد.

▀█▄ (۵) ضرورت تدوین مکرر استراتژی
▬    عظمت دگرگونی‌ها، و چرخش روزمره امور، باعث بی‌نیازی سازمان‌های آینده از تدوین استراتژی نمی‌شود، در واقع، اگر انسان خواهان استمرار زیست انسانی خود بر روی کره زمین است، و اگر هم‌چنان سیطره خود بر سرنوشت خویش اصرار می‌ورزد، از این دو بابت، باید از ابزارهای جدید برای بهبود مدیریت خود بر روند امور استفاده کند.
▬    در این زمینه نیز انقلاب دیجیتال کمک‌های مهمی به روندهای مدیریت انسانی می‌نماید. ما می‌توانیم از طریق مدل‌سازی‌های سیاسی برای ساخت آینده، برداشت‌های روشن‌تری از سناریوهای مربوط به فرجام امور داشته باشیم. چنین شبیه‌سازی‌هایی، توأمان کمک می‌کند تا با استفاده از ظرفیت‌های تکنولوژی، واکنش‌های مناسب‌تر و سریع‌تری نسبت به موقعیت‌های ویژه و به خصوص داشته باشیم.

▀█▄ (۶) لزوم تغییر شکل و ریخت دستگاه اداری
▬    از همه نکات فوق، استنباط می‌شود که دیگر دستگاه اداری فعلی، با این صورت‌بندی عریض و طویل، و بالا به پایین، نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. سر و شکل سازمان‌های اجرایی موجود، به سازمان‌های متنوع اما کوچک دانش‌محور و انجمن‌های حرفه‌ای با مأموریت‌های جدید تبدیل خواهند شد.
▬    وظیفه سازمان‌های جدید، تدوین و اجرای سیاست‌های بلند مدت و میان مدت فنی و تکنولوژیک، حفظ و تحریک بیداری اخلاقی انسان‌ها، تأمین خلاقیت مناسب انسانی در مواجهه با رویدادها و ماشین‌ها، ایجاد دانش جمعی محلی، و تلاش برای حفظ روابط متوازن میان قدرت، دانش، اخلاق، تکنولوژی، و مازاد اقتصادی خواهد بود.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 02 مرداد 1395 ساعت 08:02

”روحیه انقلابی“ و ”روحیه امید“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    در انتخابات سال ۱۳۸۴، دکتر علی لاریجانی با شعار «دولت امید» در انتخابات شرکت کرد، و ظفر چندانی به دست نیاورد، ولی، در انتخابات ۱۳۹۲، دکتر حسن روحانی با شعار «دولت تدبیر و امید» آمد و پیروز شد؛ ولی، او هم در عمل، چیزی به دست نیاورد و بر انتظارات «امیدی» مردم پاسخ در خوری نداد، چرا که او «روحیه امید» نداشت. وی از همان ابتدا و در گرماگرم مبارزات انتخاباتی عصبانی بود، و پس از آغاز کار نیز، با گلایه‌های مستمری که با ادعای خالی بودن خزانه شروع شد، و با هزار و یک آیه یأس دیگر ادامه یافت، پیوسته دل مردم را خالی می‌کرد. کاشف به عمل آمد که او شخصاً فاقد «روحیه امید» بود، و اگر کسی در عمق شخصیت، فاقد «روحیه امید» باشد، چگونه خواهد توانست امیدگستر گردد. ایشان، اخیراً نیز در یک اجلاس بین‌المللی و در مقابل چهره‌ها و اندیشمندان خارجی، بی‌جا، شروع به گوشه و کنایه‌های یأس آلود از مدیریت شهری کرد؛ مدیریت شهری که لااقل در این غوغای بی‌امید، چهره‌ای امیدوار به «شهر تهران» داده است، و در این شهر، کسی احساس نمی‌کند که در یک پایتخت تحریم زده زندگی می‌کند.

▬    برای حیات سیاسی شکوفای همه ملل دنیا، با هر سطح از توسعه و پیشرفت، «امید» یک عنصر بسیار مهم است. چرا؟ زیرا، امید می‌تواند حیات سیاسی یک کشور بحران‌زده را متحول کند. ممکن است سیاستمداران یک کشور تحریم زده، در دام سیاست‌های بی‌امید خود گرفتار آیند، زیرا، بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری که چنین کشوری می‌تواند انجام دهد، مثلاً، فعال کردن جهادی ظرفیت‌های تولیدی خاص در یکی از زیربخش‌های کشاورزی یا صنعت، یا استفاده از بازار فروش در یک نقطه برای تحریک تولید در نقطه دیگر است، و این‌ها، بسیار کوچک‌تر از آن به نظر می‌رسند که تأثیر چشمگیری در زندگی «رأی دهندگان شهری» بگذارند. سیاستمداران جهادی می‌توانند از این ظرفیت‌ها برای بهبود وضع و حال کلی امت استفاده نمایند، ولی، سیاستمداران فاقد «روحیه امید»، مدام گمان می‌کنند که، برای خروج از بحران باید گام‌های بسیار بزرگ‌تری برداشت، که «فعلاً میسر نیست»؛ این چنین به سمت غوغاسالاری‌های رأی ساز می‌روند که به جای بهبود اوضاع، شرایط را بدتر می‌کند و از آن وخیم‌تر، امیدها را می‌شکند.
▬    این طرز فکر سیاستمداران فاقد «روحیه امید»، باعث گسترش ناامیدی در تمامی زمینه‌ها می‌شود. این رفتار این نخبگان، باعث توزیع نوعی محافظه‌کاری روانی در میان مردم می‌شود که در آن، افراد، کارهای جهادی با پتانسیل بالقوه بالا انجام نمی‌پذیرد. سیاستمداران «بی امید»، غالباً تصور می‌کنند که در دام بحران گرفتار شده‌اند، در حالی که فی‌الواقع، این طور نیست. آن‌ها «ظرفیت»‌های خودباوری را دست کم گرفته‌اند. اغلب، ایده‌های مبتکرانه کوچک می‌توانند «ظرفیت»های امیدبخش باشند که به نوبه خود حرکت‌های بعدی را موجب می‌شوند و تحولی بزرگ در احوال امت پدید می‌آورند، ولی، شکل حکمرانی سیاستمدار فاقد «روحیه امید»، مجالی برای بروز ایده‌های مبتکرانه را نمی‌دهد.

▀█▄ تأمل نظری در قضیه:

▀█▄ تأمل ۱.
▬    «روحیه امید»، ریشه چندانی در «خزانه پر» و «حقوق بسیار» و «یارانه» و «رفاه» ندارد، بلکه رفاه بیش از حد، برای «روحیه امید»، به مثابه نقطه اوج فواره است که پس از آن، سقوط آغاز می‌گردد. آن چه مؤثر است، درکی شرافتمند از انسان باایمان است، که موجب می‌شود تا فرد، در مقابل، محدوده‌های روزگار کرنش نکند و آماده مبارزه برای موانع تحقق امیدواری گردد.
▬    بنا بر این، روحیه «شکوهمندی»، که این روزها، روحیه‌ای مهجور شده است، و تیپ متوسط شهری به جای آن غالب گردیده، یکی از لوازم «امید پایدار» است. تیپ متوسط شهری، قدری کودک شده، و با کوچک‌ترین دستاوردی امیدوار و با که‌ترین سرخوردگی ناامید می‌شود. در عوض، انسان «شکوهمند»، که در روحیه پهلوانی قدما تبلور داشت، برای خود شرافت انسانی قائل است، و برای پیش افتادن در رقابت شهر، خود را به هر خفت نمی‌افکند؛ او با حفظ جوهر با شرافت خویشتن، حتی، در یک وضع کم رفاه، تجربه گران‌قدری از امید را با خود حمل می‌کند.

▀█▄ تأمل ۲.
▬    ملهم از تحلیل درخشان والتر بنیامین از سبک تئاتر «شکوهمند» آلمانی که در آن روزگار، ضمن غم‌گساری در رنج‌های یک ملت، پر امید و «انقلابی» بود، و تأثیری توانمندساز بر مردم آلمان بر جای نهاد، می‌توان نسبتی برقرار کرد میان «روحیه انقلابی» و «روحیه امید». «روحیه انقلابی» در یک برزخ متولد می‌شود؛ در برزخی میان (۱) انتقاد اصولی از وضع و حال امروز، و (۲) «انتظار» طلوع‌های آینده، با (۳) پا در میانی و ضمانت نخبگان سیاسی با روحیه انقلابی، و ایمان به این که می‌توان مسیر تاریخ را به سلاح ایمان گشود. این سه چیز در کنار هم، «روحیه انقلابی» و «روحیه امید» را در یک مقیاس اجتماعی می‌آفریند و تحکیم و بارور می‌سازد.

▀█▄ تأمل ۳.
▬    شبیه این مضمون را می‌توان قبل از والتر بنیامین، در فردریش ویلهلم نیچه متأخر، و در کتاب «چنین گفت زرتشت» ملاحظه کرد. او در فصل «پیش از دمیدن آفتاب» از بخش سوم کتاب، در متنی که بسیار الهام‌بخش از آب درآمد، مایه‌های اصلی این جنبه‌های «روحیه امید» را ترسیم کرده است. این فراز، برخی را متقاعد کرد که نیچه از یک بی‌امیدی نهیلیستی رهیده  و طرح شگرفی از امید ریخته است: «ای آسمان که فراز منی! ‌ای پاک! ‌ای ژرف! ‌ای مغاک نور! چون در تو می‌نگرم از اشتیاق‌های الهی به لرزه می‌افتم. ... و هرگز از کدام کس آن سان بیزار بوده‌ام که از ابرهای سرگردانی که تو را لکه دارت می‌کنند؟ و از بیزاری خویش نیز بیزار بوده‌ام، زیرا، که لکه دارت می‌کرد! دشمن ابرهای سرگردانم؛ دشمن این گربه‌های رباینده پاورچین‌رو. زیرا، اینان از تو و از من می‌ستانند آن چه را که از آن ما هر دوست: آری و آمین گفتن عظیم و بی‌کران را. ... چنین گفت زرتشت».
▬    نارضایی خروشان پر از انرژی معنوی، نسبت به وضع و حال پیش از «دمیدن آفتاب»، چه از «ابرهای سرگردانی که خورشید را لکه دار می‌کنند» و چه از «حتی گلایه‌های خویشتن از ابرها، که از بی‌ایمانی به خداوندگار آسمان نشأت می‌گیرند». ولی، نیچه در این قطعه سترگ، در این «گلایه» متوقف نمی‌ماند و به پیش می‌رود. یک اشتیاق الهی در میان است که با «آمین گفتن عظیم و بی‌کران» در «انتظار» «دمیدن آفتاب» است. و بالاخره، این متن، که یکی از درخشان‌ترین متونی است که مفهوم «شکوه» را به خواننده متوسط شهری الهام می‌کند، با این جمله خاتمه می‌یابد: «چنین گفت زرتشت».
▬    کاش مجال بیشتری برای بسط این مفاهیم بود؛ همه این بحث‌ها ماند: «سخاوت آفتابی زرتشت در مقابل حسادت و خشم و کینه‌توزی و مردم متوسط شهری»، «جهان دنیاطلبی بدون مفاهیم معنوی»، «رابطه بین بدبینی و روشن‌فکری»، «بدبینی عقل و خوش‌بینی اراده»، «سوررئالیسم سیاه و سفید»، «میخائیل باختین و انقلاب و کارناوال و ستمدیدگان»، «روح زنده»، «تعلیق ناباوری»، «مارسل پروست و معجزات حافظه غیرارادی»، «ای. پی. تامپسون و جنبش‌های مردم معمولی»، «جهان رؤیا»، و «روح بی‌پروا».
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 02 مرداد 1395 ساعت 07:57

تروریسم به مثابه ترمیناتور

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ تأمل اول

▬    رویدادهای بامداد جمعه در سواحل نیس فرانسه و در جریان جشن‌های ملی این کشور، بیش از پیش، شبیه بازی‌های کامپیوتری بود. یک کامیون، مثل کامیون‌های بازی‌های رایانه‌ای، با کابینی یک دست سفید رنگ و هوسناک، در حالی که موانع و «جِم»های بزرگراه را درو می‌کرد، دو کیلومتر، بله، درست خواندید، «دو کیلومتر» را پیمود و در این مسافت، تا توانست آدم و «جِم» درو کرد؛ هشتاد و چهار کشته و صد و سی زخمی. همه این کارها را  یک فرانسوی تونسی الاصل سی و یک ساله به مثابه «ترمیناتور» انجام داد.

▬    باید در این اندیشید که این جوان سی و یک ساله با چه جهان‌بینی دست به چنین جنایتی زده است؟ آیا همان طور که از شکل اجرا بر می‌آید، ذهنیت و بینش نیز، حاصل یک نحو ولنگاری معرفتی و آلودگی به نگاه آیرونی و بازیگوشانه به جهان بوده است؟ آیا او واقعاً مشغول بازی بوده است؟ شواهد که این طور گواهی می‌دهند. آیا، این بینش، تلفیقی است از یک نگاه تکنیکی و سلطه‌طلب به طبیعت  و جهان، نگاه آیرونی و عمل‌گرا و بازیگوش به دنیا، و برداشتی سلفی از دین که رنگی انگلیسی در عربستان دارد و در سطحی‌نگری و بازیگوشی نسبت به منابع دین، متمایز می‌شود.

▀█▄ تأمل دوم
▬    بسیاری از آن‌ها که در سوریه نیز ادای ترمیناتور را در می‌آورند، نیز، از همین کشورهای اروپایی و بویژه فرانسه بر آمده‌اند، و به جان مردم سوریه افتاده‌اند. هر از گاهی خبرهایی می‌رسد و از تبار اروپایی پیکارگران داعش در عراق و سوریه خبر می‌دهند، و جالب توجه این که به گزارش بی بی سی انگلیس، همان منبع پرنفوذ در این جماعت، در جمع این ترمیناتورها، لااقل ۹ ژاپنی، و ۱۳۰ کانادایی و ۳۰۰ چینی نیز رؤیت شده‌اند.
▬    فتنه‌ای شده است تا از بطن نا پاک آن، خاورمیانه جدید در هیأت این وحوش برآید، تا با عرضه چهره‌ای شنیع از اسلام به جهان، ابتدا اسلام را از اصل بیندازند، و سپس، با سهولت، مانند سایر مکاتب مادی به موزه‌ها بفرستند، ولی در این آرایش نیروها، در شرایطی که تنها نیروهایی که جلوی یکه تازی آن‌ها را گرفته‌اند، نیروهای جبهه مقاومت هستند، نسخه نجات‌بخش اسلامی در کنار نسخه شنیع آن، خود را نمایان کرده است، و رنگ و جلای بیش از پیشی به خود گرفته است. این‌چنین است، قاعده «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواهم و الله متم نوره و لو کره الکافرون».

▀█▄ تأمل سوم
▬    تا حال، با خود اندیشیده‌اید که در جریان حملات یازدهم سپتامبر، ما با اقدام انتحاری دو تن از برترین خلبان‌های جهان و تاریخ مواجه بوده‌ایم؟ دو خلبان ترمیناتور، دو فروند هواپیمای بوئینگ هفتصد و شصت و هفت را، با سرعتی نزدیک به سرعت صوت، و در یک شیب سقوط، به برج‌های مشخص از پیش برنامه‌ریزی شده کوبیدند.
▬    مستحضر باشید که هواپیمای بوئینگ هفتصد و شصت و هفت، همراه با محتوی باک و مسافر، مطابق استانداردهای ایالات متحده، ۲۰۴۱۲۰ کیلوگرم یا حدود ۲۰۰ تن وزن دارد، و وقتی این وزن در چنان شیب و حرکتی، قرار گیرد اینرسی و سرعتی متحمل می‌شود که کنترل آن، تنها با تسلط کامل به سامانه‌های هدایتگر هواپیما و همچنین مهارت‌های بسیار نامعمول ترمیناتوری خلبان میسر است. حتی با توجه به این که برخی شواهد نشان می‌دهند که در درون دو برج، انفجارهای از پیش طراحی شده نیز روی داده بود، گمان من بر این است که ارتفاع اصابت هواپیما نیز حداقل در یک دامنه چند طبقه‌ای مورد توجه خلبان‌ها بوده است، تا تخریب‌های بعدی، مطابق برنامه انجام شود. در واقع، ما در هر دو برخورد یازدهم سپتامبر، با خلبان‌های معمولی طرف نبودیم. آن‌ها خلبان‌هایی نامعمول، ترمیناتوری، با مهارت‌های افسانه‌ای بوده‌اند، که در عین حال، برای نابود کردن خود نیز به قدر کافی حس گرفته بودند.
▬    هم در این مورد، و هم در مورد اخیر فرانسه، ما با کسانی مواجه هستیم که در عین سلفی بودن، بسیار تکنولوژیک هم هستند، و این، برای بسیاری از جامعه‌شناسان دنیا، شکل معمایی به خود می‌گیرد. چطور افرادی تا این اندازه سنتی، مدرن هم می‌شوند. پاسخ را باید در نوع سنتی که آن‌ها حمل می‌کنند جست. این، یک «سنت مدرن» و خصوصاً یک «سنت تکنولوژیک» است، و شاید دیگر «سنت» نیست.

▀█▄ تأمل چهارم
▬    «بن لادن»، در حجاز، عنوان مشهوری است. از در غربی مسجد النبی که خارج می‌شوید، سمت چپ، تشکیلاتی است که بر سر در آن نوشته است: «بن لادن». به مکه که رهسپار می‌شوید، متوجه می‌شوید که آب‌رسانی در کعبه نیز بر عهده شرکتی است که آن نیز عنوان «بن لادن» را یدک می‌کشد.
▬    تا کنون ابزار و مجالی برای تحقیق نداشتم که بفهمم این «بن لادن»ها، همان گردو هستند یا خیر؛ ولی یک چیز معلوم است، و آن این که آن چه امروز به نام القاعده یا استمرار ظواهری‌تر آن در عراق به نام «داعش» یا «ISIS» شناخته می‌شود، رگ و ریشه وهابی و سلفی دارد که در مورد خاستگاه آن در حجاز، و نقش بریتانیا در مسلط شدن این طرز فکر بر حجاز اطلاعات مبسوط و مطمئنی داریم. آن‌ها از برداشتی از اسلام «رنج می‌برند» که شدیداً سطحی و گذراست، همان قدر که مدرنیت نیز سطحی و گذراست.

▀█▄ تأمل نهایی
▬     القاعده و داعش، یک آمیخته عجیب هستند؛ هم سلفی هستند و هم مدرن، و این دو گانگی، به طرزی غریب، در چهره و شمایل آن‌ها نیز هویداست. ریش‌های بلند و لباس‌های عربی، و در عین حال، مسلح به تسلیحات تولید شده در چین، امریکا، فرانسه، اسرائیل، ایتالیا، اتریش، لهستان، کرواسی و بلژیک. آن‌ها از تکنولوژی‌های ارتباطی جدید، بدون هیچ مزاحمتی و در سطحی گسترده برای انتشار اخبار جنایات و ارعاب هر چه بیشتر استفاده می‌کنند، و از این بابت، شدیداً مدرن هستند. آن‌ها راندن هواپیما را به خوبی بلد هستند، و زیاد بازی رایانه‌ای می‌کنند. آن‌ها، از یک سوی، خواهان بازگشت به سنت‌ها هستند، و از سوی دیگر، استعداد ویژه‌ای در استفاده از تکنولوژی، ابزارهای ارتباطی و مالی جدید دارند.
▬    قراین پیش‌گفته، در کنار این که در حال حاضر، تنها نیروهای سیاسی و نظامی جهان که به طور جدی و بدون شک و شبهه با این دو گروه درگیر هستند، نیروهای مقاومت هستند، رفته رفته همه را در سرتاسر جهان متقاعد خواهد کرد که این امواج سلفی-تکنیکی ساخته و پرداخته غرب و بویژه، بریتانیا و ایالات متحده هستند، و اسلام راستین چیز دیگری است.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 25 تیر 1395 ساعت 21:52

جزئیات فرمول جامع حل معضل حقوق نجومی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    خبر مهم این است که در جریان اعتراض‌ها علیه حقوق‌های نجومی مدیران، که نه تنها در ایران، بلکه در یک مقیاس جهانی، از اواخر سال ۲۰۱۵ و نیمه جاری سال ۲۰۱۶ شعله‌ور شده است، اغلب معترضان، به جای مطالبه‌ی تقلیل «حقوق» مدیران، می‌خواهند «حقوق» ی همانند یا مشابه مدیران دریافت کنند؛ این یعنی، بیش از آن که دریافتی مدیران مسأله باشد، ساختار پرداخت پاداش‌هاست که ایراد دارد، و در گفتار دیروز ما فرمول کلی عبور از این ساختار پاداش معیوب را مطرح کردیم.

▬    در جریان این اعتراضات جهان مقیاس، معلوم شده است که کار تمدن انسانی به جایی رسیده که به جای تمرکز بر تولید «ارزش» و محصول انسانی، تمرکز به «حقوق» است. اگر ما خواهان حفظ و افزایش پویایی تمدن انسانی باشیم که هستیم، به عنوان مصلحان اجتماعی، باید این تمرکز را تغییر دهیم و باید توجهات را به سمت تولید محصول انسانی برگردانیم. بدون این اصلاح زیربنایی، تمدن انسانی، به سوی رکود و جمود رهسپار خواهد شد، و بشر، رفته رفته، توان تولید راه حل در مواجهه با مسائل خود را از دست خواهد داد. اثرات این جمود، مدتی است که خود را نشان داده، و بشر نتوانسته است از کمند بحران بزرگی که حیطه‌های اقتصاد و تکنولوژی و انرژی و اخلاق و ... را از سال ۱۹۹۷ تا کنون، و در جریان بحران بزرگ در بر گرفته است، خلاص شود. سرعت رشد در همه حیطه‌ها نسبت به قبل کاهش یافته و می‌رود به یک در جا زدن تبدیل شود.

▬    در قسمت قبل، در مورد یک راه حل جامع سخن گفتیم که تفصیل و فیصله آن برای این قسمت باقی ماند، و آن این که باید اساساً در اصل مفهوم «حقوق»، به عنوان «غرامت» تجدید نظر کرد؛ باید در این فرض که نیروی کار، رنج کار می‌برد و به ازای آن، «دستمزد» یا همان «غرامت رنج» را دریافت می‌دارد، تجدید نظر کرد. این مفروضات با شرایط شکل‌گیری اقتصاد کلاسیک انطباق داشت، زمانی که منشأ ثروت ملل «کار و رنج انسان» بود، ولی، امروز با ورود جدی ماشین‌ها و رایانه‌های به تقسیم کار، و سهم فائق آن‌ها در روند کار، باید نوع مشارکت انسان‌ها را مجدداً تعریف کرد. رایانه‌ها، امروز، در بسیاری از کارهای معمولی و سطح بالا، حتی، تصمیم‌گیری‌های پزشکی یا تصمیم‌گیری‌های دیپلماتیک وارد شده‌اند، و در عمل، نشان داده‌اند که هوش رایانه‌ای می‌تواند بسیاری از رویه‌های مربوط به تصمیم‌سازی را تسهیل کند. حال، سؤالات آینده این‌ها هستند؛ این که در میدان جدید، باید چه نقشی برای انسان‌ها قائل شد؟ آن چه انسان‌ها عمدتاً و در آینده غالباً انجام می‌دهند «کار» است یا «خلاقیت»؟ آن چه از عایدی کار ماشین‌ها و انباشت‌های سرمایه بین انسان‌ها توزیع می‌شود را باید مصداق «حقوق» نامید یا «تأمین اجتماعی»؟ این‌ها سؤال‌های مهمی هستند که اقتصاد و مدیریت جدید باید به آن‌ها بپردازد.
اجزای فرمول:
۱.    فرآیندهای مدیریت در سطح حکمرانی که امروز با فیش‌های حقوقی مسأله ساز شده، چند جانب مختلف یافته است، و بر مبنای این جنبه‌ها، اشکال سنتی تصمیم‌گیری باید اصلاح شوند. بر مبنای این چهارچوب جدید، مأموریت‌های حکمرانی، چهار جنبه دارد: (۱) بخش «سیاست‌گذاری عمومی پایه» شامل طراحی قوانین و قواعد و آئین‌ها، (۲) نهادهای اعمال قوانین و آئین‌ها و نظارت بر آن‌ها، (۳) بازیگران غیر دولتی مجتمع یا تعاونی در شکل هیأت‌ها و سازمان‌های غیردولتی، و هم‌چنین، (۴) کارشناسان مستقل و مؤسسات آموزشی و مطالعات راهبردی.
۲.    مقامات اداری فعلی، یا همان بوروکرات‌های حقوق‌بگیر، در نظام مدیریت حکمرانی تازه، فقط در سطح اول حضور خواهند داشت، و سه سطح دیگر، از تسلط نظام بوروکراسی خارج می‌شود، و در اختیار ماشین‌ها یا هیأت‌هایی از مردم قرار می‌گیرد. دولت الکترونیک در سطح گسترده‌ای تحقق می‌یابد و جالب این که سطح دوم، یعنی، اعمال و نظارت بر قانون نیز در وضع ایدئال در چهارچوب همین دولت الکترونیک برون سپاری می‌شوند، و دیگر نیازی به حضور و وجود مقامات اداری مستقل برای این امور نیست. هیأت‌هایی از مراجع مستقل، وظایف نظارتی را به عنوان مشاوران بخش «سیاست‌گذاری عمومی پایه» عهده‌دار می‌شوند، و در ازای پذیرفتن مسؤولیت مشاوره خود، هزینه مشاوره دریافت می‌کنند، نه حقوق. وجه مهم این دگرگونی، ایجاد و گسترش سیاست‌گذاری‌های نوآورانه و منعطف برای مسائل، بدون وابستگی به فردیت محدود «مدیران اجرایی» است.
۳.    رفته رفته، تصمیم‌سازی‌های مهم مدیریت دستگاه حکمرانی، تبدیل به کمپین‌های و مسابقه‌ها و مناقصه‌هایی می‌شوند که طیف وسیع متخصصان در آن‌ها امکان مشارکت پیدا می‌کنند. این کمپین‌ها، به مثابه هماوردی خواهند بود که در آن‌ها یک ایده برنده می‌شود، و از پاداش مادی و معنوی برخوردار می‌گردند. به این ترتیب، هزینه‌های تصمیم‌سازی در حکمرانی، دقیقاً در جای مناسب می‌نشینند، و بابت پرداخت مستمر به «مدیران اجرایی» هدر نمی‌روند.
۴.    یک نکته دیگر آن است که حالت‌های غیر سلسله مراتبی تصمیم‌گیری در چنین نظامی اجازه می‌دهد تا اعضای جامعه نسبت به این تصمیم‌گیری‌ها بیگانگی کمتری حس کنند، و همراهی بیشتری با آن‌ها داشته باشند. علاوه بر این، حاکمیت قانون نیز به لطف انقلاب ارتباطات بسیار تسهیل می‌شود، و دادخواهی‌ها هم منطقی‌تر خواهند شد.
۵.    یکی از دل‌پذیرترین جنبه‌های این روند تغییر، همین عمومیت یافتن سیاست‌گذاری با گنجاندن عوامل خصوصی و عاملیت‌های تعاونی و هیأتی، و کارشناسی‌های مستقل است. یک نحو امر به معروف و نهی از منکر عمومی و مشارکت گسترده از جنس کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته به جریان می‌افتد. به این ترتیب، حکمرانی به عنوان یک کالای مطلوب عمومی، مرکب از یک سیستم سالم با مشارکت هنجارین و قانونمند انواع مختلف از بازیگران، مجدداً تعریف می‌شود. این پروتکل غیرمتمرکز شدن در نظام تصمیم‌سازی حکمرانی، دیگر دردسرهای حضور طبقه مدیران اجرایی را ندارد.
۶.    دیگر در این‌جا مجالی برای بسط بیشتر این فرمول نیست. تنها می‌توان به کلیدواژه‌هایی اشاره کرد. این چهارچوب عملیاتی را می‌توان به سه کارویژه تفکیک، و روی راه کارهای عملیاتی کردن آن‌ها تمرکز نمود؛

•    کارویژه‌های بخش «تصمیم‌گیری عالی کشور» که شامل ملاحظات حقوقی و فقهی و اخلاقی در این زمینه‌ها هستند: (۱) سیاست‌های عدالت و دادگستری، (۲) سیاست‌های مشترک خارجه، (۳) سیاست‌های امنیتی، (۴) سیاست‌های اجتماعی، (۵) سیاست‌های بازاریابی منطقه‌ای و جهانی، (۶) سیاست‌های فنّاوری، (۷) سیاست‌های انرژی، (۸) سیاست‌های زیست محیطی، (۹) سیاست‌های مالیاتی، (۱۰) سیاست‌های رقابت، و هم‌چنین، (۱۱) مقررات مالی، (۱۲) مقررات حوزه فنّاوری و ارتباطات.
•    کارویژه‌های بخش غیرمتمرکز «تصمیم‌سازی‌های فنی کشور» که متضمن این حیطه‌ها خواهند بود: (۱) برآورده ساختن «تأمین اجتماعی» به مثابه ریل گذاری مستمر مسیرهای «اشتغال، خلاقیت، مشارکت، و فراغت»، (۲) تنظیم شبکه‌های سازنده و پشتیبان محلی و منطقه‌ای و جهانی که بتواند از مسیرهای تأمین اجتماعی حمایت کند، (۳) ایجاد و تنظیم بازارهای داخلی و خارجی کشور، (۴) کنترل اثرات محیطی منفی و ایجاد محیط امن برای فعالیت سیستم‌ها و زیرسیستم‌ها، (۵) تضمین رشد اقتصادی و توسعه، (۶) تضمین عدالت دستمزدها، (۷) تغییر شکل نهادهای آموزشی و پژوهشی به سمت مطالعات راهبردی و کاربردی، (۸) ارائه پتانسیل سریع‌تر تصمیم‌گیری در خارج از عرصه کلاسیک تصمیم‌گیری از طریق کمپین‌ها و همایش‌ها و همبستگی‌های مردمی  در موضوعات متنوع، (۹) تحکم زدایی فزاینده از حیطه‌های سیاسی که جنبه فنی‌تری دارند، و (۱۰) توسعه اشکال جدید پاسخگویی و مشروعیت.
•    کارویژه‌های بخش غیرمتمرکز «هماهنگی‌ها و نظارت‌های کشور» که شامل این حوزه‌ها خواهند بود: (۱) کمک‌های مشاوره‌ای مبتنی بر صلاحیت‌های اخلاقی (نه صرفاً علمی) برای بهبود مذاکره و کاهش تضاد میان مردم، (۲) تنظیم و نظارت همگانی بر عملکرد شرکت‌ها، (۳) خدمات «شمول اجتماعی» که برقراری کمپین‌ها و همایش‌ها و همبستگی‌های مردمی را در موضوعات متنوع تسهیل می‌کنند، (۴) نظارت بر رقابت و ادغام و کمپین‌های مستمر برای یافتن شرایط نقض رقابت یا بهبود ادغام با تضمین پاداش برای بهترین پیشنهادها، و (۵) تضمین تخصیص ثروت به اقدامات نوآورانه از طریق ایجاد و نظارت همگانی بر کمپین‌ها.

۷.    راه اندازی ساز و کارهای مناسب تحقق سه کارویژه فوق، ظرفیت‌های استراتژیک تازه‌ای در مواجهه با عدم قطعیت‌های فزاینده‌ی دنیای امروز فراهم می‌کند. بازیگران متنوع و گسترده غیر دولتی، تخصص حرفه‌ای و دقیقی ارائه می‌دهند که در رقابت‌های تخصصی پیروز می‌شوند، و بهترین راه حل‌ها را ارائه می‌دهند، و این‌جا، تنها انگیزه‌های مالی مطرح نیست، و ابداً و هیچ گاه انگیزه نخست، انگیزه مالی نیست، بلکه بیشتر، انگیزه‌های خودتحقق بخشی، خلاقیت، و شأن و منزلت اجتماعی، علایق ملی و اخلاقی و از همه مهم‌تر دینی، است که همکاری‌های داوطلبانه برای پیشبرد کار اجتماع را پیش می‌برد، و پاداش‌ها هم دقیق دقیق سر جایش می‌نشینند.
۸.    از این بابت، قضیه فیش‌های آلوده برای سیاست ما که هم‌چون بسیاری از نظام‌های اداری جهان، سال‌هاست که منتظر عبور از کمبودهای ظرفیت‌های اداری است، یک فرصت محسوب می‌شود.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 24 تیر 1395 ساعت 16:52

فرمول جامع حل معضل حقوق‌های نجومی؛ برداشت اول

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ طرح مسأله:

۱.    اخیراً و داغ داغ، در تاریخ بیست و پنجم ژوئن، مصادف با پنجم تیرماه، نشریه فوق معتبر «اکونومیست»، در مقاله مهمی با عنوان «Executive Pay; Cheques Need Balances»، نشان داد که موضوع فیش‌های حقوق نجومی مدیران اجرایی (CEOs)، یک معضل جهانی است، و جالب‌تر این که، درست مانند انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران که در آن موضوع حقوق‌های نجومی مدیران سرنوشت‌ساز شده، موضوع پرداخت‌های نجومی به مدیران در امریکا نیز در تقدیر انتخابات آبان ماه اثرگذار خواهد شد. هر دو کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری امریکا از میزان پاداش‌های مدیران ارشد به شدت انتقاد کرده‌اند. به همین ترتیب، و پیش از این‌ها، این سهام‌داران اروپایی بودند که علیه شرکت‌های اروپایی که، حتی، با وجود کاهش ارزش سهام، به مدیران پاداش‌های فراوان می‌دادند، شورش کردند. این خشم سراسری علیه «طبقه کارگزاران و مدیران» قابل درک است.

۲.    خبر بد این که دستمزدهای مدیران، به رغم این اعتراض‌ها و در یک مقیاس جهانی، روندی صعودی نیز دارند؛ بر خلاف تصورات رایج، اثری از چانه‌زنی هم نیست؛ زیرا، هیأت مدیره‌ها تمایل دارند به استعدادهایی که استخدام می‌کنند، دستمزدهایی بالاتر از نرخ میانگین بپردازند تا به آن‌ها نشان دهند انتظاراتی بیشتر از سطح معمول دارند و به مردم و سرمایه‌گذاران اطمینان دهند که توانایی‌های نیروهای جدید بیش از سطح میانگین است. این بلندپروازی تأثیر دومینویی ایجاد می‌کند، زمانی که دستمزدها در یک شرکت افزایش می‌یابد، دستمزدها در شرکت‌های دیگر نیز جهش می‌کنند. در واقع، سطح بالای دستمزد یک مدیر اجرایی سطح توقع مدیر اجرایی دیگر را نیز افزایش می‌دهد.
۳.    و باز خبر بدتر این که، مسأله دستمزد مدیران اجرایی، بخشی از یک صورت مسأله کلی‌تر است که طی آن، «مشاغل جهانی» در یک مقیاس جهانی قیمت‌گذاری می‌شوند، و این قیمت‌گذاری جهانی ابزاری خواهد شد برای خالی شدن کشورهای پیرامونی‌تر از استعدادها. علاوه بر مدیریت اجرایی و پیش از آن، مشاغلی مانند بازیکنان ورزشی و خلبان‌ها و دانشمندان رشته‌هایی مانند پزشکی و هسته‌ای و نانو و سایر فنّاوری‌های برتر، پیشتازان یک تقسیم کار جهانی هستند، به این معنا که اگر درآمدهای آن‌ها در یک مقیاس بین‌المللی محاسبه و پرداخت نشود، صاحبان این مشاغل، اصطلاحاً «لژیونر/ خارج‌نشین» خواهند شد و به سوی دستمزدهای بالاتر سر خواهند خورد، و عملاً و رفته رفته، کشورهای کم توسعه‌تر از استعدادها خالی می‌گردند، چنان که نمونه مشهود آن در مورد ورزشکاران صدق می‌کند و همه متوجه آن بوده‌اند.
۴.    البته، این روزها، مردم، از حقوق‌های نجومی مدیران اجرایی عصبانی هستند، ولی، واقع آن است که پیش و بیش از آن‌ها، این ورزشکاران و بویژه فوتبالیست‌ها هستند که در صدر رویدادهای «درآمدهای نجومی بلا وجه جهان» ایستاده‌اند، و ما نیز در کشور خود، با معضل ورزشکاران نوکیسه مواجه هستیم. جوانان و گاه نوجوانانی که مهارت ویژه در دویدن به دنبال «باد» دارند، و از قبل این مهارت درآمدهای سرسام‌آوری، آن هم در مقیاس دلار به دست می‌آورند که نمی‌دانند با این درآمدها چه باید بکنند، و ناگهان سر از «آور دوز» در می‌آورند.
۵.    به همین ترتیب، در مورد پزشکان یا دانشمندان علوم مختلف از جمله فنّاوری‌های سطح بالا مانند هسته‌ای و بایوتکنولوژی و نانو و هم‌چنین، خلبان‌ها این دشواری وجود دارد و سنخ جدید و عظیمی از نابرابری را رقم می‌زند. اکنون، مردم به مدیران اجرایی حساس شده‌اند، ولی، در ادامه «صورت مسأله جامع» خود را نشان خواهد داد و مصلحان اجتماعی باید معضل را در همین سطح و از ریشه درمان کنند و راه حلی در آن مقیاس پیشنهاد کنند. این یادداشت، به چنین راه حلی علاقه نشان داده است.

▀█▄ کاوش در مسأله:
۱.    نکته نخست این که، این مناقشه، یک مناقشه در مقیاس جهانی است، و بر مبنای گزارش مذکور اکونومیست، به صورت یک معضل همه‌گیر جریان دارد. مقصود این که در این مسأله، هم‌چون بسیاری مسائل دیگر امروز، ما نمی‌توانیم به قاعده گذشته روشن‌فکری ایرانی، دنبال اقتباس راه حل‌هایی باشیم که قبلاً در ممالک «برتر» آزموده شده باشند. باید شجاعت تولید راه حل‌های تازه را داشته باشیم. ممالک «برتر» عمیقاً در این موضوع گرفتارند. یکی از نمونه‌های کاملاً اخیر، به اتفاقات سال ۲۰۱۵ در شرکت خودروسازی فولکس واگن باز می‌گردد؛ به گزارش اکونومیست، سال گذشته، افشا شد که این شرکت خودروسازی در تست سنجش آلاینده خودروهایش تقلب کرده است. افشای این تقلب، بیشترین زیان سالانه در تاریخ شرکت فولکس واگن را رقم زد. این رسوایی برای مارتین وینترکورن، مدیر عامل وقت فولکس واگن، به قیمت شغلش تمام شد و حالا مشخص شده دادستان‌ها در مورد احتمال دست‌کاری بازار توسط او هم در حال تحقیق هستند. در چنین رسوایی بزرگی، میزان پاداش و مزایای او کمتر مورد توجه قرار گرفت. او در سال ۲۰۱۵ مبلغ ۹/ ۵ میلیون یورو (۵/ ۶ میلیون دلار) فقط به عنوان کارانه دریافت کرد.
۲.    پس، همان طور که گفتیم، باید شجاعت گشودن مسیرهای کاملاً جدید را داشت، چرا که، معضلی که با آن مواجهیم، با معضلاتی که تا کنون در زمینه تقسیم کار اجتماعی داشته‌ایم، تفاوت ماهوی دارد. توضیح این که، یک مقیاس جهانی دستمزد پدید آمده است، که ابداً منطقی نیست و مسیر منطقی را هم نمی‌پیماید، و برای رفع بحران، باید آمادگی تجدید نظرهای اصولی، اما، منطقی و تضمین شده را داشت.

▀█▄ صورت جامع راه حل معضل حقوق‌های نجومی:
۳.    راه حل اصولی که فی الحال در مورد آن فکر می‌شود، این است که باید «استخدام» یا همان کار «غیر خویش‌فرما» را به گروه‌های نوآموز و تازه وارد به بازار اشتغال محدود کرد، و مازاد بر آن را رفته رفته حذف نمود.
۴.    بر مبنای این راه حل، باید به جای پرداخت حقوق به «افراد»، به «فعالیت‌ها» و «خلاقیت‌ها»، حقوق پرداخت کرد. در موضوع مدیران، سازمان‌ها، باید تصمیمات مدیریتی را به عنوان محصول مؤسسات مطالعات راهبردی که مرکب از گروه‌های فارغ التحصیلان حیطه‌های مختلف علوم انسانی و مدیریتی هستند، خریداری کنند، آن‌ها را در ژوری‌ها یا گروه‌های ارزیابی (که آن‌ها نیز استخدام نخواهند شد، بلکه خرید خدمت می‌شوند)، ارزیابی کنند، و نهایتاً به موقع اجرا بگذارند. این است گردش کار سازمان‌های کوچک شده آینده، چرا که، «کوچک زیباست».
۵.    از این زاویه دید، قضیه فیش‌های نجومی برای بوروکراسی ما که هم‌چون بسیاری از نظام‌های اداری جهان، متجاوز از یک قرن است که منتظر عبور از محدودیت‌های دست و پاگیر نظام استخدامی است، می‌تواند به یک فرصت تبدیل شود، و آغازی باشد برای یک اصلاح جامع که در آن، ضمن تضمین «تأمین اجتماعی» برای آحاد جامعه، خدمات اجتماعی از افراد و گروه‌های داوطلب خریداری شود. این، آغاز یک دگرگونی بزرگ در ساختار اشتغال کشور خواهد بود، که تفصیل آن در قسمت دوم و پایانی این یادداشت خواهد آمد. هدف نهایی این دگرگونی، تقلیل قابل ملاحظه ظرفیت‌های کار غیر خویش‌فرما و حقوق‌بگیر، و جایگزینی کار خویش‌فرما خواهد بود؛ به باور آنتونی گیدنز، جامعه‌شناس مشهور و طراز اول جهان، این، یک روند جهانی است. اضافه می‌کنیم که این تحول، مناقشات دیرپا در مورد استثمار نیروی کار را تسکین خواهد بخشید، و کم و بیش گریزناپذیر شده است. برداشت ما این است که مدیریت بازار اشتغال که هم اکنون، زیر فشار حضور روزافزون ماشین‌ها و فرآیند اتوماسیون، ورود نیروی کار جدید، و سن بازنشستگی بالا، و محدودیت‌های توسعه و عرضه انرژی قرار دارد، بدون این اصلاح بنیادین میسر نخواهد بود. باید به یک معماری مجدد بازار کار تن بدهیم، که طی آن، ضمن به رسمیت شناختن محدوده‌های توسعه فنّاوری و عرضه انرژی، و هم‌چنین، پذیرش حضور دستیاران ماشینی کار، از ورود نیروی کار جدید به وسیله نحوی بازنشستگی پیش از موعد که معادل آغاز اشتغال خلاقانه و خویش‌فرما خواهد بود استقبال کرد؛ یکی از تبعات مبارک این اصلاح ساختار اشتغال، حذف فیش‌های حقوقی ثابت خواهد بود که این همه مسأله به بار آورده‌اند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 21 تیر 1395 ساعت 19:37

طراحی راه‌حل برای مناقشه حقوق‌های نجومی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ صورت مسأله:

▬    ماجرای فیش‌های حقوقی، در یک تحلیل ریشه‌ای، دو طرف مناقشه دارد:

▬    ۱. یک طرف، که وجه قالب این گفتگو را می‌سازد، عمیقاً نگران نابرابری‌ها و عمق عمیق نابرابری‌ها و برآمدن و فایق آمدن «طبقه کارگزاران» است. این جامعه، سال‌هاست که نگران برآمدن «طبقه کارگزاران» است. در واقع، از حدود دو دهه پیش، و با رو شدن پرونده فساد مالی حزب کارگزاران و غلامحسین کرباسچی، معلوم شد که ساختار طبقاتی ایران، از حالت تحتانی-فوقانی درآمده، و یک شکل مثلثی نامتقارن به خود گرفته است؛ توضیح این که در بخش بالایی طبقه متوسط جامعه، یعنی در میان مدیران، قشری ظهور کردند که از طریق سوء استفاده از موقعیت و مکیدن امکانات از طبقه تحتانی و فوقانی گذشته، خود را جدا می‌کنند، و رفته رفته از طریق اعمال نفوذ به حیطه سیاسی، تارک‌نشین می‌شوند، که شدند، طوری که یکی از آن‌ها به اتکاء ثروت خود، از حامیان اصلی مالی تعیین کننده در انتخابات پارلمانی نود و چهار شد.
▬    اکنون، با طرح موضوع فیش‌های حقوقی، این پرسش در جامعه ایجاد شده است که دیگر «حق اوقات فراغت فرزندان» چه صیغه‌ای است؟ یا این که یک مدیر، چه عملکردی دارد که حقوق ۲۵۰ نفر را یکجا به خود اختصاص می‌دهد؟ آیا او، واقعاً به اندازه ۲۵۰ نفر کار می‌کند یا کار پیش می‌برد؟ اصلاً حق مدیریت برترین مدیر اجرایی جهان، در «سیلیکون‌ولی»، چند برابر دریافتی مجموعه تحت مدیریتش است؟ ۲۵۰ برابر؟ حالا این مدیر، چه گلی بر سر صندوق توسعه ملی و بانک رفاه کارگران و صادرات و ملت زده است، و این بانک‌ها، فی‌الحال در چه موقعیتی نزد بانک‌های کشور یا بانک‌های جهان قرار دارد؟
▬    خب؛ این، یک روی مناقشه است؛ روی دیگر مناقشه ...
▬    ۲. روی دیگر مناقشه که جبهه ضعیف‌تر و مغلوبه درگیری را می‌سازد، و برخی کارشناسان دولتی و مطبوعات نزدیک به دولت را شامل می‌شود، نگران «سرمایه مدیریتی کشور» هستند. بازسازی معقول استدلال آن‌ها می‌تواند نحوی الگوی دیویس-موری به این شرح باشد که مشاغل مدیریتی، مشاغل پر ریسک و پراسترسی هستند که اغلب مردم، مایل به پذیرفتن مخاطرات و فشارهای آن نیستند. اغلب افراد، مایل به دریافت یک درآمد متوسط، با کاری ساده و از آن مهم‌تر، «کم دردسر» هستند. ولی مشاغل مدیریتی، در فضای رسانه‌ای متراکم امروز، یک فضای پرمخاطره و به طرز هولناکی پاسخگوست، و از جذابیت‌های پیشین پرستیژ برای آن نیز خبری نیست. پس، اگر پاداش‌های مالی مناسب، برای آن‌ها در نظر گرفته نشود، تنها افراد کم صلاحیت به طور اتفاقی و نه بر مبنای رقابت بر سر صلاحیت، این مناصب را احراز خواهند کرد.
▬    علاوه بر این استدلال، دلیل دیگری ارائه می‌شود، دایر بر این که، مشاغلی مانند بازیکنان ورزشی و خلبان‌ها و دانشمندان رشته‌هایی مانند پزشکی و هسته‌ای و نانو و تکنولوژی‌های برتر، و نیز مشاغل مدیریت اجرایی (CEOs)، قراولان یک تقسیم کار جهانی هستند، به این معنا که اگر درآمدهای آن‌ها در یک مقیاس بین‌المللی محاسبه و پرداخت نشود، صاحبان این مشاغل، اصطلاحاً «لژیونر» خواهند شد، و عملاً و رفته رفته از کشور خارج می‌گردند. مردم در مورد پرداخت‌های نجومی به پزشکان یا دانشمندان هسته‌ای و نانو و خلبان‌ها و حتی فوتبالیست‌ها حساسیت کمتری نشان می‌دهند، و حتی ممکن است آن را حق ایشان بدانند، ولی فی‌الحال در مورد مدیران اجرایی حساس شده‌اند. آن طور که از استدلالات کسی مانند دکتر حسین قضاوی در گفتگوی ویژه خبری مورخ ۱۲ تیرماه سال جاری فهم می‌شود، ایشان نگران از دست رفتن سرمایه مدیران اجرایی حرفه‌ای که امروزه یک رده شغلی جهانی محسوب می‌شود، هستند. نگرانی عمیقی وجود دارد از این که اگر یک مدیر اجرایی بانکی برکنار شود، ممکن است، و واقعاً ممکن هست که سمت مدیریت اجرایی فلان بانک خصوصی در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس را بر عهده گیرد و درآمدی چند برابری داشته باشد، چنان که در یک مورد چنین اتفاقی روی داده است. بر مبنای گفتار دکتر حسین قضاوی در گفتگوی ویژه خبری مورخ ۱۲ تیرماه سال جاری، باید نسبت به از دست دادن مدیران اجرایی کارآمد به عنوان یکی از عوارض جانبی موج مبارزه با فیش‌های حقوقی نجومی اندیشید.

▀█▄ چه باید کرد؟
▬    اخیراً و داغ داغ، در تاریخ بیست و پنجم ژوئن، مصادف با پنجم تیرماه، نشریه فوق‌معتبر «اکونومیست»، در مقاله مهمی با عنوان “Executive Pay; Cheques need Balances”، نشان داد که موضوع فیش‌های حقوق نجومی مدیران اجرایی، یک معضل جهانی است. و در یک پرسش پیشرو، جوانان ما که امروز، به طرزی عجیب، در یکی از بالاترین سطوح بهره‌وری از فنّاوری رایانه‌ای و ارتباطی جهان قرار دارند، می‌پرسند که چرا چنین است، در حالی که بسیاری از مأموریت‌های مدیریتی که مدیران با فیش‌های نجومی ادعای انجام آن را دارند، با کمک دستیاران رایانه‌ای حتی بهتر انجام خواهد شد؟ رایانه‌ها، امروز، در بسیاری از کارهای سطح بالا، حتی تصمیم‌گیری‌های طبی یا تصمیم‌گیری‌های دیپلماتیک وارد شده‌اند، و در عمل، نشان داده‌اند که می‌توانند بسیاری از رویه‌های مربوط به تصمیم‌سازی را تسهیل نمایند. حال، سؤال این است که در میدان جدید، باید چه نقشی برای مدیران اجرایی قایل شد؟ و پاسخ، متمرکز بر دو کلیدواژه «نظارت» و «خلاقیت» است.
▬    صورت کلی راه حل که آن را برای بحث بیشتر تحلیل‌گران اجتماعی و سیاسی و مدیریتی پیش می‌نهیم، تجدیدنظر در تقسیم اجتماعی کار و فراغت پس از انقلاب ارتباطات و گسترش عظیم دستیاران رایانه‌ای انسان است، که از قضا، در کشور ما نیز وضع مطلوبی دارند. سطح بالای بهره‌وری ارائه شده از سوی دستیاران رایانه‌ای عامل انسانی، این فرصت را پدید آورده است که ما در یک سطح بالاتر به موضوع تقسیم کار اجتماعی بیندیشیم. در یک جامعه پساکمیابی، با انباشت مناسب مزیت‌های تولیدی به کمک رایانه‌ها، و همچنین امکان تضمین سطح مناسب تأمین اجتماعی به اتکاء مزیت‌های تولیدی مذکور، شرایطی پدید آمده است که به جای تقسیم «کار» و «شغل»، به تقسیم «خلاقیت» و «پاداش خلاقیت» بپردازیم.
▬    بیان سرراست این تز کلی در مورد موضوع فیش‌های نجومی این است که ما باید به جای پرداخت حقوق‌های ثابت مدیریتی، به فکر پرداخت پاداش به «تصمیمات اثربخش» باشیم. در واقع، «پاداش» باید به طرح‌ها و راه‌حل‌ها و تصمیم‌سازی‌ها اختصاص یابد، نه به افراد. سازمان‌ها، باید تصمیمات مدیریتی را به عنوان محصول مؤسسات مطالعات راهبردی که مرکب از گروه‌های فارغ‌التحصیلان حیطه‌های مختلف علوم انسانی و مدیریتی هستند، خریداری کنند، و بدین ترتیب، از چیزی به نام «فیش حقوق مدیریتی» بر حذر باشند. از این زاویه دید، قضیه فیش‌های آلوده برای سیاست و بوروکراسی ما که همچون بسیاری از نظام‌های اداری جهان، سال‌هاست که منتظر عبور از محدودیت‌های دست و پاگیر اداری است، می‌تواند به یک فرصت تبدیل شود، و آغازی باشد برای یک اصلاح کلی که در آن، ضمن تضمین تأمین اجتماعی برای آحاد جامعه، خدمات اجتماعی از افراد و گروه‌های داوطلب خریداری شود. این، آغاز یک دگرگونی بزرگ در ساختار اشتغال کشور خواهد بود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 19 تیر 1395 ساعت 08:04

متد انقلابی ماندن جنبش دانشجویی

فرستادن به ایمیل چاپ

حامد دهخدا؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب اول

▬    در مورد مفهوم «انقلابی ماندن»، که امسال، جداً وارد گفتگوهای سیاسی شده است، جنبه‌های مختلفی مطرح هستند. «انقلابی ماندن» را می‌توان به پرهیز از خودکم‌بینی و حفظ آگاهی انقلابی از توانمندی تاریخ‌ساز بشر مؤمن قلمداد کرد. «انقلابی ماندن» را می‌توان  به معنای پایبندی به ارزش‌های انقلابی اسلام که در تیپ «علی (ع)»، «حسین (ع)»، «فاطمه (س)»، «ابوذر (ر)» یا «خمینی (ره)» آشکار و عیان است انگاشت. «انقلابی ماندن» را می‌توان به حفظ و پاسداشت نهادهای انقلاب اسلامی، و استمرار شعارها و آرمان‌های شهیدان دانست.

▬    «انقلابی ماندن»، شامل همه این مفاهیم هست. مع‌الوصف، وقتی در مورد «انقلابی ماندن جنبش دانشجویی» که خصوصاً به قشر رها و جان بر کف مربوط می‌شود تأمل می‌کنیم، بویژه نقطه تمرکز ما معطوف می‌شود به اینکه «انقلاب» در یک معنا و مفهوم اجتماعی، به معنای عبور از بند و بسط‌هایی است که آرمان‌ها را وجه‌المصالحه قدرت نموده‌اند.

▀█▄ مطلب دوم
▬    از یک زاویه دید، تاریخ انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که یک اجتماع پویا و انقلابی، با هیچ نخبه‌ای عقد اخوت نبسته است، و تنها خود را متعهد به «آرمان»ها می‌داند، و اگر نخبگان، به هر دلیل از پایبندی به آرمان‌ها شانه خالی کنند، اجتماع متعهد و انقلابی، آمادگی دارد که از این دست نخبگان عبور کند. این، یک معنای «انقلابی بودن» است که در طول تاریخ انقلاب، بیش از هر قشر دیگری خود را در قشر طلبه و دانشجو نشان داده است.
▬    ولی، ...
▬    اما، امروز، صحنه نخبگان این جامعه، نمودهای ناجوری را در خود پرورش داده است، و سرتاسر جامعه، نشان از تمایل به عبور از نخبگانی دارد که به آرمان‌های توحیدی و عدالت و آزادی و زهد و ... پایبندی بایسته‌ای نشان نداده‌اند، و حتی از مردم خود نیز عقب افتاده‌اند.
▬    و در این میان، در جا زدن فعالان دانشجویی در حلقه نخبگان سیاسی و ابتذال‌های فرهنگ عوام، اسف‌بار است و نشان از انحراف در بخشی از «جنبش دانشجویی» دارد. چگونه برخی از فعالان دانشجویی اسیر مسأله «اردوهای مختلط» می‌شوند، یا در صف نخبگان سیاسی قرار می‌گیرند که در تحلیل آراء انتخاباتی ذهن‌شان اسیر «فرزند آذری و داماد لری» است، یا در مورد موضوعات مهم «به مسلخ رفتن نسل سوم شهیدان وطن، همان مدافعان حرم» و «کودکان کار» و «میدان شوش و محله هرندی» و «برجام» و «ارتباط با امریکا همان قاتلان ۲۸ مرداد و هواپیما و ویتنام و...» هیچ نظری ندارند؟! آیا واقعاً فعالان دانشجویی قادر به فهم و درک مصائب نهفته در این نمودها نیستند؟ یا شجاعت انتقاد و عبور کردن از دگم‌های نخبگی و جناحی را ندارند؟ منظور از «انقلابی ماندن» جنبش دانشجویی همین است، این که نگاه غیر انتقادی و انفعالی به این رویدادها که اصل اعتبار و حیثیت دانشگاه و اجتماع را هدف قرار می‌دهند را نداشته باشند، و فارغ از خط و خط‌بازی، مهیای انتقاد و ارزیابی منصفانه به هدف بن‌بست‌گشایی از مسائل جامعه باشند.
▬    در شرایطی که شماری از نخبگان این جامعه، به جای تعهد به آرمان‌ها، تخصص خود را برای دریافت‌های نجومی به رخ می‌کشند؛ در شرایطی که نخبگان ورزشی به جای مرام پهلوانی و گلریزانی، در گرماگرم تحریم‌زدگی مردم، رکورد جهانی خرید «پورشه» و «مازراتی» به ثبت می‌رسانند و پیش چشم فقرا دور دور می‌زنند؛ فوتبالیست‌هایی که به جای تبلور صافی و کم‌آلایشی، «اور دوز» می‌کنند؛ در شرایطی که کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، به جرم مصرف بالای الکل در بزرگراه آلمانی متوقف می‌شود؛ در شرایطی که هنرپیشه‌هایی که جامه زهد را دریده‌اند و برای «پول» و «پول‌داران» تبلیغ می‌کنند؛ هنرمندانی که دیگر الگوهای مناسبی برای جامعه نیستند، و باید شمار دوستی‌ها و ازدواج‌ها و جدایی‌هایشان را از مردم پنهان کرد تا سلب آبروی هنر و هنرمند نشود؛ و در شرایطی که سیاستمدارانی، هر از گاهی، با نسیمی، از این لیست به آن لیست پرت می‌شوند و اهل حزب «باد»اند؛ در این شرایط، سکوت فعالان دانشجویی در نقد توأمان «سیاست» و «اجتماع» به چه معناست؟
▬    اگر در مورد «انقلابی ماندن» چیزی به نام «جنبش دانشجویی» سخن بگوییم، شرط لازم آن، مستقل ماندن جنبش دانشجویی از نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه و تولید آزادانه راه‌حل‌های آرمانی، برای مسائل اجتماعی، بدون ملاحظه منافع و شهوات و اغراض است. اگر دانشجو، متوجه شأن شگرف «دانش+جویی» خود باشد، باید بداند که این منافع و شهوات و اغراض هستند که باید تابع او باشند، نه او تابع آن‌ها.
▬    رویداد هجدهم تیرماه سال هفتاد و هشت، در کنار مضامین و دلالت‌های ضمنی دیگر، این معنای پر از اسف را با خود حمل می‌کرد که دانشجویان به بازیچه‌های منافع و اغراض خارج از دانشگاه تبدیل شدند، و حتی برای جامه عمل پوشیدن آن‌ها، محیط مقدس دانشگاه را وجه‌المصالحه قرار دادند. سال هفتاد و هشت، دانشجوی سال اول کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بودم. این طعم تلخ را عمیقاً احساس می‌کردم؛ این طعم را که دانشجویان، مشغول پرداختن هزینه‌هایی هستند که طراحان «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» نفع نهایی‌اش را می‌بردند، و بردند.

▀█▄ مطلب آخر
▬    امروز، «فعالان دانشجویی» برای «انقلابی ماندن»، باید در دو جبهه مبارزه کنند؛ هم باید همچون تیر هفتاد و هشت، تمایل اصحاب منافع و اغراض را برای سواری گرفتن از جنبش دانشجویی مهار کنند، و هم باید با دیو بزرگ‌تری، مشغول «جهاد کبیر» شوند که خود را بیش از هر چیز در سمبل «اردوهای مختلط» متبلور ساخته است. و به باور من، دومی دشوارتر است. کار، دیگر از «اردوهای مختلط» گذشته است و به «دانشگاه خیلی مختلط» رسیده است. آن چه زمانی در اردوها اتفاق می‌افتاد، اکنون، در متن مقدس دانشگاه روی می‌دهد. این بار، این، خود دانشجویان هستند که حرمت دانشگاه را می‌شکنند. تا «نقد درونی» میسر نشود، «نقد بیرونی» ثمر نمی‌یابد، و «نقد درونی» از «نقد بیرونی» دشوارتر است.
▬    هیچ می‌دانستید که تصنیف «مرغ سحر» از ملک الشعراء بهار، دو بند دارد، و همه بند اول آن را که به «نقد بیرونی» مربوط می‌شود بلدند، نه دومی را که به «نقد درونی» می‌پردازد. از بس «نقد درونی» دشوار است. بند اول، نقد سیاسی است که «ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد»، ولی بند دوم، «نقد اجتماعی» است و دقیقاً به همین مضمون «اردوهای مختلط» اشاره دارد که «ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی‌ثمر شد». ما تا به حال، بارها به دستور بند اول عمل کرده‌ایم و قفس را آتش زده‌ایم، اما، پس از فرو نشستن شعله، خود را در قفسی جدید یافته‌ایم. ‌ای کاش این بار، بند دوم را بخوانیم و همت کنیم بر اساس آن، ارزش‌های حریت اسلامی و انسانی را احیا نماییم، تا دریابیم که «روح حر»، چه مرکب خوبی برای «نقد بیرونی» خواهد شد. بله؛ امروز اگر از من بپرسند که اوضاع چه فرقی کرده است، و معضل اصلی در انقلابی ماندن جنبش دانشجویی چیست، خواهم گفت: اخلاق و ایمان و تقوا. همین.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 19 تیر 1395 ساعت 08:03

مکتب «دلگرمی»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    «بالاخره عزیزان من! ما ایستاده‌ایم؛ بنده‌ی حقیر وظیفه دینی‌ای دارم، وظیفه‌ی شرعی‌ای دارم، وظیفه‌ی اخلاقی‌ای دارم؛ در مواجهه‌ی با ضد انقلاب و معارضین انقلاب ایستاده‌ام و تا جان در بدن دارم این ایستادگی وجود دارد. و به این مردم هم اعتماد دارم؛ در میان نخبگان کشور ازجمله دانشگاهیان و دانشجویان، آن قدر عناصر مؤمن و طرف دار ایستادگی در این راه وجود دارد که هر آدم دلسردی را هم دلگرم می‌کند؛ چه برسد به کسی مثل بنده که خودش به خودی خود دلگرم است. این ایستادگی بنا بر این، وجود دارد و عاقبت ایستادگی هم پیروزی است».

▬    این است «مکتب دلگرمی»..
▬    این روزها، که جماعتی از نخبگان این کشور، عصبی و اسیر تنش هستند و همه چیز عالم را «سیاه» جلوه می‌دهند، و، حتی، روی سیاه‌نمایی را هم سیاه کرده‌اند، و آن سیاستمدار افسرده و بی‌«امید» از «قهقرا» در سیاست کشور سخن می‌گوید، رهبر این ملت، همراه با ملتی که قریب چهل ماه پیش، با انتخاب خود نشان داد که دنبال «امید» است، دلگرم دلگرم و امیدوار به کار ادامه می‌دهد.
▬    به رغم کسانی که فقط نام «امید» بر خود گذاشته‌اند و «سیاه‌نمایی» و ناامیدی را از حد گذرانده‌اند و به غایت متصور کشانده‌اند، و نزدیک چهل ماه است که تقریباً، جز ناامیدی به جامعه تزریق نکرده‌اند، رهبر این ملت، «دلگرم» است، و مستند او خیل «عناصر مؤمن و طرف دار ایستادگی» است؛ دلگرم به «ایمان» و «ایستادگی».
▬    درست در شرایطی که در همایش حزب «اتحاد ملت»، جامعه‌شناس این کشور، دکتر محمد امین قانعی راد، با عنوان «مدیر انجمن جامعه‌شناسی ایران»، بدون ارائه شواهد علمی، از یک شکاف «نسلی» به سمت خودشیفتگی و مصرف‌گرایی و روسپی‌گری و اعتیاد و خودکشی و ضد ایدئولوژیک بودن و فرهنگ گریزی و لذت‌گرایی و شیطان‌پرستی خبر داد، رهبر این ملت، «دلگرم» است، و مستند او خیل «عناصر مؤمن و طرف دار ایستادگی» است.
▬    پس از صدور اسم رمز بی بی سی، که «ساعت، دقیقاً به وقت دهه هشتادی‌هاست»، و بعد از آن که «شرق» و «اعتماد» هم تجمع چند ده نفره «اوباش اینترنتی / ترولیست‌ها» در نقطه‌ای از گوشه غرب تهران را در بوق و کرنا کردند و آن را خیزش لااقل «دو هزار نفره» اعلام کردند، بله، درست در این شرایط، یک جامعه‌شناس در حزب «اتحاد ملت»، بدون آن که شواهد علمی جامعه‌شناختی ارائه دهد، و با عزل نظر از هزاران دهه هشتادی «زائر اربعین»، «حافظ قرآن»، «معتکف ماه رجب و شعبان و رمضان»، «اعضای فعال هیأت‌های دینی و رزمندگان»، «اعضای فعال بسیج»، یا... یک جمع چند ده نفره را نشان از یک چرخش نسلی، آن هم به سمت و سویی مانند «شیطان‌پرستی» قلمداد کردند، که لابد خوب است حزب «اتحاد ملت»، آن‌ها را حول خود جمع و جور کند.
▬    در شرایطی که نخبگان این کشور، به نام واقع‌نمایی، «سیاه‌نمایی» می‌کنند، و بیهوده، «یک نسل» را مبتلا به «خلأ معنا» قلمداد می‌کنند، رهبر این کشور به «ایمان» و «ایستادگی» امیدوار است. من پیشنهاد می‌کنم که همه نخبگان این کشور، به این رویه سیاه‌نمایی خاتمه دهند، و در اظهار نظرهای خود دقت بیشتری بورزند.

▀█▄ بحث در قضیه:
۱.     اکثر قریب به اتفاق نخبگان سیاسی امروز که اسیر مکانیسم‌های انتخاباتی هستند، و برای انتخاب شدن، نیاز به بدگویی از مدیران قبلی دارند، اهمیت زیادی به «مثبت» اندیشی نمی‌دهند. آن‌ها همواره تلاش می‌کنند تا نیمه خالی لیوان را جلا دهند. دید و جهت منفی می‌تواند، همان تفاوت بین موفقیت بلندمدت و شکست باشد، حتی، وقتی شکست را در نزدیکی خودمان نمی‌بینیم. شاید، حزب «اتحاد ملت»، با این دست اظهار نظرها، خود را مهیای ورود به گردونه انتخابات می‌کند، و افقی از پیروزی زود هنگام را در ذهن خویش تصور کرده است، ولی، همان طور که در مورد عالی مقام حسن روحانی، اتفاق افتاد، این منفی‌بافی‌ها وفا نخواهند کرد؛ حتی، با این فضایی که دکتر حسن روحانی پدید آورده‌اند، و روی «سیاه‌نمایی» را هم سیاه کرده‌اند، در کوتاه‌مدت نیز حنای سیاه‌نمایی رنگی ندارد. به یاد داشته باشید: «شما باید خودتان مرکب خودتان را در جاده سیاست برانید».
۲.     اگر نخبگان یک کشور، منفی اندیش باشد، پاسخ و واکنش اطرافیانشان نیز منفی خواهد بود، و بر عکس، اگر دید «مثبت» به همه بدهند، دیگران نیز در یک هم‌افزایی، بازدهی عمل نخبگان را خواهند افزود. نخبگان، یا حزبی که خود را برای تصدی سیاست ارشد کشور مهیا می‌کند، باید به دیگران برای کار کردن و جلو رفتن انرژی بدهد. برای اعضای محترم حزب «اتحاد ملت»، این نوع موضع‌گیری‌ها، شروع خوبی نیست. مردم، انرژی «مثبت» را از رهبران و نخبگان خود دریافت می‌کنند، و به محض این که نخبگان این انرژی را قطع کنند و جامعه را رو به «قهقرا» و «شیطان‌پرستی» و «خودشیفتگی» و «مصرف‌گرایی» و «روسپی‌گری» و «اعتیاد» و «خودکشی» و «ضد ایدئولوژیک بودن» و «فرهنگ گریزی» و «لذت‌گرایی» توصیف کنند، جامعه و هواداران نیز در جا خواهند زد. این جامعه، به رغم این که می‌تواند قدمی برای بهبود امور بردارد، حرکتی نمی‌کند؛ پس، انرژی «منفی» ندهید.
۳.     یک نکته دیگر؛ به یاد داشته باشید: «دیگران را در مسیرتان سرزنش نکنید». چطور یک مقام علمی، در یک سخنرانی بدون ارائه شواهد می‌گوید «کسانی که نگاه امنیتی به این میتینگ دارند، متأسفانه فقط به فکر جمع کردن آن هستند بی‌آن که آن را تجزیه و تحلیل کنند». اساساً ممکن است چنین کسانی وجود داشته باشند؟ کسانی که بخواهند این رویداد را جمع کنند، «بی آن که آن را تجزیه و تحلیل کنند»؟ وقت آن است که این جماعت روشن‌فکر، غیر خود را نیز آدم و متفکر حساب کنند، و الا بیشتر و بیشتر در این جامعه پیشرو عقب می‌مانند. کسی که «سرزنش» می‌کند، به نکات «مثبت» توجهی ندارد، و به اقتضای ریطوریقا و زبان ورزی که برای خویش برگزیده است، فقط نکات منفی را می‌بیند و تصویر می‌کند. او، تمام فضای کار کشور را رو به «قهقرا» و آلوده به انرژی منفی و بدبینی می‌سازد. انرژی منفی، همواره از سرزنش دیگران نشأت می‌گیرد و در بلند مدت، سیاست را با نتایج منفی مواجه خواهد کرد، چنان که این بلا بر سر دولتی که قرار بود دولت «امید» باشد، و آلوده به «سیاه‌نمایی» بلیغ و بی‌سابقه شد، آمد. حزب «اتحاد ملت»، باید از این وضع دولت جناب روحانی درس بگیرند. به یاد داشته باشند که «همیشه سوخت حکمرانی خوب، «امید» است».
۴.     نخبگان «دلگرم» می‌توانند مردم خود را در مسیر درست راهنمایی کنند. نخبگان «دلگرم»، هم، نیمه خالی لیوان را می‌بینند، و هم نیمه پر را، اما،.... ولی، فقط از نیمه پر لیوان کمک می‌گیرد. زیرا، نیمه پر، سرشار از انرژی مردم است و نیمه دیگر، نه تنها هیچ نیست، بلکه یکسره منفی و مضر است. به یاد داشته باشید: «هر چیزی که انرژی مردم را تحلیل می‌برد، برای حکمرانی خوب، سم مهلک است».
۵.     وقتی نخبگان این جامعه، منفی‌باف و بدبین می‌شوند، به اجانب و دشمنان ملت و وطن، و در رأس آن‌ها «بی بی سی» نیز اجازه می‌دهند تا با پاهای آلوده در مغز مردم راه بروند و افکار را آلوده به دید منفی کنند. چنین مردمی، شاید خودشان به دست خودشان، مقدرات خویش را خراب کنند، و یک نسل خلاق محرمی و اربعینی و رجبی و شعبانی و رمضانی را با اوباش و شیطان‌پرستان یکی قلمداد کنند. از آغاز انقلاب تا حال، ما اجازه نداده‌ایم، کسی با پاهای آلوده در ذهن ما راه برود، و این طور بوده است که محدودیت‌های بزرگ را از پیش پای خود برداشته‌ایم. پس، باید به نخبگان این جامعه متذکر شد: «شکایت نکنید، بلکه راه حل ارائه دهید». شکایت و غر و نق، آن هم با لفظ خودشیفته و ابن الوقت و مصرفی و روسپی و معتاد و خودکش و ضد ایدئولوژیک و فرهنگ گریز و لذت‌گرا و شیطان‌پرست؟ این‌ها اوصاف «یک نسل» هستند؟ آن هم با مشاهده چند ده نفر در گوشه‌ای از غرب تهران؟
۶.     به قول آن نویسنده، «شکایت کردن مثل «عق زدن» است»؛ «وقتی شکایت می‌کنید و غر می‌زنید، خودتان را خالی می‌کنید و حالتان بهتر می‌شود، اما، محیط خود را کثیف می‌کنید و اطرافیانتان هم بیمار می‌شوند». نباید بگذاریم نکات منفی موجود در محیط، ما را مضطرب کنند. بله؛ چرا که، باید در عوض، به خاطر نکات «مثبت»ی که می‌بینیم، قدر دان باشیم، و آن‌ها را پر و بال دهیم. نه؛ به باور من، بسیاری از دهه هشتادی‌ها، با خلأ معنا روبرو نیستند. آن‌ها خودشیفته و ابن الوقت و مصرف‌گرا و روسپی و معتاد و خودکش و ضد ایدئولوژیک و فرهنگ گریز و لذت‌گرا و شیطان‌پرست نیستند. این را، قراین کشورگستر و پهن دامنه مشهود در مراسم عاشورا و اربعین و اعتکاف و بسیج و مسجد و... به ما می‌گویند. باید از اوضاع، یک ارزیابی ۳۶۰ درجه داشت، و از خود بپرسید: «چه چیزهایی برایمان ارزش دارد؟ چه انتظاراتی داریم؟ چه کارهایی باید بکنیم که به انتظاراتمان برسیم؟ چه نکات «مثبت»ی در کار هست؟ چگونه باید این نکات «مثبت» را گسترش داد تا به هدف برسیم؟».
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 14 تیر 1395 ساعت 21:43

پیشنهاد کارآمدترین پکیج تکنولوژی همراه؛ نوت+هاردوای‌فای+پاوربانک

فرستادن به ایمیل چاپ

منوچهر مرادیادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مقدمه  یک.

▬    پس از آن که دعوی ایسوس، در ارائه تکنولوژی پیشرفته Zenfone Special Edition ZE551ML، که قرار بود مجهز به SoC Intel Atom Z3590 و SD داخلی ۲۵۶ گیگابایت باشد، محقق نشد، و تنها به صورت محدود در تایوان و اندونزی آن هم با ریز مشخصات متفاوت توزیع شد، به نظر می‌رسد که تکنولوژی همراه به یک سخره سخت برخورد کرده است. مشخصات سامسونگ نوت ۷ نیز، با اسنپدراگون ۸۲۳، نشان دهنده یک گام به عقب است، و در این عقب‌نشینی، به گمانم، مشکل حرارت هشت هسته‌ای‌ها، و فشار مطالبات مشتریان در مورد امکانات خاص، مقصر اصلی است، و این، به گمان من مفهوم اجتماعی و اقتصادی ویژه‌ای هم خواهد داشت که در جای خود باید بررسی شود. تکنولوژی همراه قدری متوقف می‌شود و تحولات اجتماعی و اقتصادی پس‌آیند این توقف شایسته تأمل خواهد بود.


▀█▄ مقدمه دو.
▬    ولی اخیراً نظر من جلب شده است به آن چه آخرین ظرفیت هشت هسته‌ای‌ها قبل از عقب‌نشینی به تکنولوژی چهار هسته‌ای بود، و آن SoC Exynos 7 Octa 7420 است. این تکنولوژی، که بویژه در نوت ۵ به کار رفته است، تکنولوژی جالب توجهی است، با معماری ۱۴ نانومتری، با چهار هسته اصلی ۲٫۱ گیگاهرتزی و چهار هسته ثانوی ۱٫۵ گیگاهرتزی، مجهز به رم LPDDR4 با فرکانس کاری ۱۵۵۳ مگاهرتز، و از همه مهم‌تر، با شتاب دهنده گرافیکی Mali-T760 MP8 با فرکانس کاری خیره کننده ۷۷۲ مگاهرتز که بی‌رقیب است. این، در کنار قلم حساس دیجیتایزر و سنسور دوربین فوق‌العاده SONY که از گوشی‌های خود سونی دریغ شده است، و همچنین ضد آب نبودن و امکان تبادل حرارتی نسبتاً مناسب، نوت ۵ را به کامل‌ترین هشت هسته‌ای‌ها، قبل از عقب‌نشینی به چهار هسته‌ای‌ها تبدیل کرده است؛ عقب‌نشینی که شاید تا سال‌ها بعد استمرار بیابد.

▀█▄ اصل مطلب
▬    شاید برای کسانی که می‌دانند از تکنولوژی همراه چه می‌خواهند، نوت ۵ یک فرصت باشد که تا مدتی که هشت هسته‌ای‌ها بازگردند. تلفیق این تکنولوژی با یک هارد دیسک وای‌فای با سرعت بالا، و یک پاوربانک که هارد وای فای را به طور مطمئن و تقریباً نامحدود پشتیبانی کند، یک مجموعه همراه کامل و مطمئن را به بار خواهد آورد، که حداکثر امکان تحرک را به شما خواهد داد.
▬    پیشنهاد مشخص این است که یک هارد یک ترابایت سیلیکون پاور که در حین شارژ، همچنان وای فای را فعال نگه می‌دارد، در کنار یک پاوربانک نوت بوکی ریمکس ۳۰۰۰۰ میلی آمپری که وزن بهینه ۴۰۰ گرمی دارد، را در کنار نوت ۵ قرار دهید تا یک تکنولوژی همراه کامل داشته باشید. حالا شما یک فضای ابری همراه دارید که به لطف عملکرد سخت‌افزاری مناسب نوت ۵، حافظه همراه شما را تا یک ترابایت افزایش می‌دهد که سرعت تبادل اطلاعات با آن، تقریباً به اندازه همان SD الحاقی است. شما از تکنولوژی‌ای استفاده می‌کنید که اصولاً بر مبنای منطق ابری ساخته شده است، و محدودیت‌های فضای ابری اینترنتی را ندارد و با اطمینان، همواره همراه شماست. بدین ترتیب، می‌توانید لپ تاپ خود را کنار بگذارید، و کاملاً به تلفن خود متکی باشید.
▬    یک نکته پایانی؛ و آن این که مشکل حرارت نوت ۵ هشت هسته‌ای را با تقلیل روشنایی صفحه تا ۵۰ درصد به صورت ثابت حل کنید. البته برخی اقدامات دیگر برای حذف امکانات اضافه اما کاربرپسند، رفته رفته عملکرد شما را بهبود خواهد داد، تا این پکیج به درستی جا بیفتد.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 13 تیر 1395 ساعت 23:12

نوستالژی روحیه ”نیپونی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ نکته اول:

▬    مجموعه معظم نیپون/ ان. اچ. کی. ژاپن، سازندهٔ اکثر فیلم‌ها و پویانمایی‌های درخشان پخش شده در ایران دهه ۱۳۶۰ است. این پویانمایی‌ها و فیلم‌ها، متکی بر سترگ‌ترین آثار ادبی جهان ساخته شدند، البته، با یک دید شرقی؛ پر از مصیبت و در عین حال، آکنده از امید به آینده. و ما با کمک آن‌ها، دورانی پر از مصیبت و در عین حال، پر از حماسه را از سر گذراندیم.

▬    از جمله کارتون‌های نیپونی عبارت بودند از: بینوایان، بابا لنگ‌دراز، سندباد، پینوکیو، آن شرلی با موهای قرمز، دهکده حیوانات، دور دنیا در هشتاد روز، بچه‌های مدرسه والت یا مدرسه عشق: قصه دل، بچه‌های آلپ، هایدی، حنا دختری در مزرعه، باخانمان (پرین)، تام سایر، زنان کوچک، خانواده دکتر ارنست، داستان‌های جنگل سبز، افسانه سه برادر، رامکال، مهاجران، نیک و نیکو، و آلیس در سرزمین عجایب. و فیلم‌های نیپونی هم خیلی مهم بودند؛ سال‌های دور از خانه (اوشین)، و جنگجویان کوهستان.
▬    مضمون مشترک در همه این آثار «نیپونی»، «امید نامحدود به ظرفیت انسان برای فائق آمدن بر مصیبت‌های بزرگ و محدودیت‌ها» بود. «اوشین»، داستان واقعی یک زن ژاپنی بود که «مدام از صفر شروع می‌کرد». همین طور، ژان وال ژان، جودی ابوت، سندباد، پینوکیو، آن شرلی، و ...، داستان پر از مصیبت کسانی بود که با امید، راه خود را از کوره‌راه می‌گشودند.
▬    امروز، اما، این ذهنیت «نیپونی» به یک نوستالژی تبدیل شده است، و نگاه و سلایق نخبگان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ما، از سمت این روحیه شرقی که الهام‌بخش دیدگاه مثبت و سازنده به رابطه انسان و جهان بود، به سمت محصولات غم‌اندود اروپایی و امریکایی برگشته است، که در آن، امیدها بیشتر به تکنولوژی است تا انسان. حتی، نجات‌بخشانی مانند «بتمن» و «مرد عنکبوتی» و «کارآگاه گجت» و...، بیشتر ماشین و مستظهر به تکنولوژی هستند، نه پشت‌گرم از دیدگاه مثبتی به قابلیت‌های معنوی انسانی.
▬    البته، نمی‌خواهم بگویم که اپیدمی «ناامیدی» و «قهقراپنداری» در این کشور، کلاً باز می‌گردد به این تغییر ذائقه هنری؛ نه؛ بی‌گمان عوامل دیگری نیز دخیل هستند، ولی، این رویگردانی ما از روحیه غنی معنوی و انسانی شرق نیز بسیار مهم است. لااقل، بیش از بسیاری عوامل دیگر اهمیت دارد.

▀█▄ نکته دوم:
▬    مردم ایران در ادامه یک نوستالژی «نیپونی»، همواره خواستار احیای یک روحیه امیدوار انقلابی-شرقی در میان نخبگان بوده‌اند. این که دولت‌ها بیایند و به اتکاء مردم خودشان، فعل «می‌توانیم» را صرف کنند. روحیه‌ای که رفته رفته، از حدود سال هفتاد و چهار در میان نخبگان ما کمرنگ شد، و هنوز هم به جز رده‌ای از مدیران جهادی، احیا نشده است. بازتاب این دو گانگی هم این است که ما، مردمی امیدوار و مقاومتی داریم، و در مقابل، نخبگانی ناامید و غیر مقاومتی و قهقراپندار، هر چند که شعار امید و مقاومت از ایشان شنیده شود.
▬    با بررسی محتوای تبلیغاتی دو گزینه برتر در انتخابات نود و دو، معلوم می‌شود که «امید» و «کلید» و «کارآمدی»، وجهه نظرهای اصلی رأی‌دهندگان فعال در انتخابات نود و دو بوده است.
▬    ولی ...
▬    ولی، پیام این انتخابات، مانند انتخابات‌های قبل، متحمل تحریف روشن‌فکرانه گردید. در حالی که در کل مبارزات انتخاباتی دکتر حسن روحانی و در وبگاه انتخاباتی او، تنها یک بار، آن هم در متن گفتگو با کارشناسان شبکه چهار، از واژه «اعتدال» استفاده شد، روشن‌فکران ارگانیک دولت در دفتر مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، در یک ادای دین آشکار، به جناب اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی و حزب اعتدال و توسعه، کوشیدند تا «اعتدال» را پیام انتخابات نود و دو وانمود کنند، اما، واقع آن بود که مردم، نه به «اعتدال»، بلکه به «امید» و «کلید» رأی داده بودند.
▬    در عمل، دولت سرگرم اسم «اعتدال» و ادای دین به «اعتدالیون» و «اصحاب اعتدال» شد؛ همان «اعتدالیون»ی که بغض و انتقام و کینه‌شان از دولت قبل و به قول خودشان، «منتخب سال هشتاد و چهار»، از هر انگیزه‌ای برایشان برتر بود. در واقع، همواره طی این مدت به نظر رسید که «اعتدال» مانند «تقلب»، یک اسم رمز برای عقده‌گشایی‌ها بود. دولت با این اشتباه در فهم و درک پیام انتخابات، درست عکس آن چیزی از آب درآمد که مردم انتخاب کرده بودند. دولت، برای سیاه کردن چهره دولت پیشین، شروع به پراکندن ناامیدی هر چه بیشتر و مفرط نمود، از بس کشور و خزانه را مخروبه «وانمود کرد». شیفتگی آن‌ها برای تبدیل غیر واقعی دولت پیشین به یک «ننگ ملی» که انگیزه اصلی اصحاب «اعتدال» بود، آن‌ها را از مطالبه اصلی مردم، یعنی، «امید» و «کلید» دور کرد. آن‌ها پاسخ مناسبی به نوستالژی روحیه «نیپونی» مردم ندادند.

▀█▄ نکته سوم:
▬    مع الاسف، سرازیری که به انتخابات نود و شش منتهی می‌شود، باز بر غلبه دعوا و مشاجره و نقار نخبگان، به جای امید و همکاری و همسازی و مقاومت اصرار می‌ورزد، و در این فضاست که برخی که به آینده این کشور واقعاً چشم «امید» دارند، می‌پرسند که آیا جناح‌های سیاسی این کشور نباید ظرفیت این را داشته باشند که با درک آن‌چه مردم می‌خواهند، گزینه‌هایی درخور ارائه دهند؟
▬    واقع آن است که در دوگانه «امید-سیاه نمایی»، در حالی که مردم خواهان مسابقه جناح‌های سیاسی در سوی «امید» هستند، جناح‌های سیاسی این کشور، گزینه‌هایی برای انتخابات نود و شش مهیا کرده‌اند که تنها در شیوه «سیاه نمایی» با هم فرق دارند، و در جانب امید و مقاومت، یا همان روحیه «نیپونی»، حرفی برای گفتن ندارند.
▬    به باور من، این، شدنی هست که جناح‌های سیاسی، احساس مسؤولیت کنند، و در این چند ماهه باقی مانده تا انتخابات، گزینه و پدیده تازه‌ای رو کنند؛ گزینه‌ای که ویژگی اصلی آن، دوری از دعواهای جناحی متعارف، و تمرکز بر «روحیه نیپونی» باشد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 12 تیر 1395 ساعت 15:09

صفحه 1 از 367

a_a_