در ادامه... ریز نتایج آزمون پایان دوره نظریههای جامعهشناسی سه | نیمسال 1-91-1390
نظريه های جامعه شناسی سه
ریز نتایج آزمون پایان دوره نظریههای جامعهشناسی سه | نیمسال 1-91-1390
بروزرسانیدورۀنظريههايجامعهشناسيسه
← دوره 2-91-90 نظریههای جامعهشناسی سه در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، بر مبنای تدارك مهارتهای لازم در زمینه شناخت و تحلیل موج سوم نظریههای جامعهشناسی (شامل تجدیدنظرها پس از جنبشهای 1968) است.
بروزرسانی برنامه دوره نظریههای جامعهشناسی سه
← دوره 2-90-89 نظریههای جامعهشناسی سه در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، بر مبنای تدارك مهارتهای لازم در زمینه شناخت موج سوم نظریههای جامعهشناسی (شامل تجدیدنظرها پس از جنبشهای 1968) است.
← در این دوره دو هدف را دنبال میكنیم:
← مهمترین منظور، علاقمندسازی دانشجویان به نظریه اجتماعی است تا انرژی لازم را برای تداوم مطالعات خود در طول دوره تحصیل به دست آورند. ما بیشتر سؤال ایجاد خواهیم كرد؛
← هدف دوم، به دست دادن تصویری از سیر نظریه اجتماعی اخیر و اهم مفاهیم آن است؛ این تصویر شما را كمك میكند تا برنامههای پژوهشی خود را با دید بازتری انتخاب كنید.
← انتظار بر این است كه این دوره، درك عمومی و در عین حال اصولی از نظریه اجتماعی را در دانشجو پایه بگذارد.
← تفهیم مطالب به دانشجویان، به شیوههای ارائه مطالب و زمینههای اصلی/ بحث كلاسی/ مطالعات دانشجو/ ارزیابی مطالعات دانشجویان/ و مشورت با استاد صورت میگیرد.
█ █ برنامه دوره
← طرح مبحث/اعلام برنامه ترم/معرفی منابع
← تجدیدنظر در الگوی نظریهپردازی چپگرا
← ماركسیسم ارتدكس
← ماركسیسم ساختارگرا
← نظریه امپریالیسم فرهنگی
← فرهنگ تودهای و امریكایی
← مكتب انتقادی فرانكفورت
← ماركسیسم نوگرامشیای
← تجدیدنظر در الگوی نظریهپردازی راستگرا
← رویكردهای فمینیستی
← رویكردهای پسامدرنیستی و پساساختارگرا
← رویكردهای روانكاوانه
█ █ منبع اصلی
← جزوه درسنامه «نظریههای جامعهشناسی سه»
█ █
منابع جنبی
← كرایج كالهون و دیگران (1387)، نظریه جامعهشناختی معاصر، ترجمه جمال محمدی، در حمیدرضا جلایی پور و جمال محمدی، نظریههای متأخر جامعهشناسی، تهران، نشر نی، صص.456-125.
← فیلیپ دانیل اسمیت (1384)، درآمدی بر نظریه فرهنگی، ترجمه حسن پویان، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
█ █ فعالیتهای كلاس/پسازكلاس
← مباحث كلاس به منظور تدارك مقدمات لازم برای درك منبع اصلی ضروری خواهد بود.
← سؤالات، نكات و سایر ملاحظات خود را در تالار گفتگوی اینترنتی درس به اشتراك بگذارید.
← گزارشهای زیر را در مواقع تعیین شده، تایپ شده تحویل دهید:
← گزارش 1(1 نمره): چكیده انتقادی فصل 1 (حداكثر 2 صفحه=700 كلمه)، همراه با نظرات شخص شما(حداقل 2 صفحه =700كلمه)؛
← گزارش 2(1 نمره): چكیده انتقادی فصل 2 (حداكثر 2 صفحه=700 كلمه)، همراه با نظرات شخص شما(حداقل 2 صفحه =700كلمه)؛
← گزارش 3(1 نمره): چكیده انتقادی فصل 3 (حداكثر 2 صفحه=700 كلمه)، همراه با نظرات شخص شما(حداقل 2 صفحه =700كلمه)؛
← گزارش 4(1 نمره): چكیده انتقادی فصل 4 (حداكثر 2 صفحه=700 كلمه)، همراه با نظرات شخص شما(حداقل 2 صفحه =700كلمه)؛
← گزارش 5(1 نمره): چكیده انتقادی فصل 5 (حداكثر 2 صفحه=700 كلمه)، همراه با نظرات شخص شما(حداقل 2 صفحه =700كلمه)؛
← گزارش 6(1 نمره): چكیده انتقادی فصل 6 (حداكثر 2 صفحه=700 كلمه)، همراه با نظرات شخص شما(حداقل 2 صفحه =700كلمه)؛
← گزارش فوقالعاده(تا 3+ نمره): چكیده انتقادی یکی از منابع جنبی.
█ █ ارزیابی پایان دوره
← امتحان پایان ترم بر مبنای (1) جزوه درسنامه «نظریههای جامعهشناسی سه» تا صفحه 97، همچنین (2) مباحث كلاس برگزار خواهد شد (14 نمره).
█ █ رفع اشكال
← hajiheidari@PhiloSociology®.ir
← تالار گفتگوی اینترنتی: PhiloSociology®.ir
← روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه(ساعت 15:00 تا 16:30).
█ █ كتابشناسی؛ سایر منابع پیشنهادی برای مطالعه افزون
برداشت اصولی و مقدماتی از نظریه اجتماعی
← فریدریش یوناس (1387)، تاریخ جامعهشناسی؛ ج.1: پیدایش و شکلگیری نظریههای نوین، ترجمه عبدالرضا نواح، اهواز: رسش.
← الكس كالینیكوس (1383)، درآمدی تاریخی به نظریه اجتماعی، ترجمه اكبر معصومبیگی، تهران: آگه.
← جِیکوب برونوفسکی و بروس مازلیش (1379)، سنت روشنفکری در غرب؛ از لئوناردو تا هگل، ترجمه لیلا سازگار، تهران، آگه.
← كلود ژیرو (1384)، تاریخ جامعهشناسی، ترجمه گیتی خرسند، تهران: نگاه معاصر.
← کمال پولادی (1382)، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب؛ از سقراط تا ماکیاولی، تهران: مرکز.
← کمال پولادی (1385)، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب؛ در ایران و اسلام، تهران: مرکز.
← کمال پولادی (1382)، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب؛ از ماکیاولی تا مارکس، تهران: مرکز.
← کمال پولادی (1383)، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب؛ قرن بیستم، تهران: مرکز.
← حسین بشیریه (1384)، “تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم؛ اندیشههای ماركسیستی”، تهران: نی.
← حسین بشیریه (1384)، “تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم؛ لیبرالیسم و محافظهكاری”، تهران: نی.
← اچ. ای. بارنز و اچ. بكر (1354)، تاریخ اندیشه اجتماعی، ج.1، ترجمه جواد یوسفیان، علی اصغر مجیدی، تهران: كتابهای سیمرغ.
← اچ. ای. بارنز و اچ. بكر (1358)، تاریخ اندیشه اجتماعی، ج.2 ، ترجمه جواد یوسفیان، تهران: نشر همراه.
مرور نظریههای جامعهشناسی
← تیم دلینی (1387)، نظریههای كلاسیك جامعهشناسی، ترجمه بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران: نشر نی.
← لیوئیس كوزر (1376)، زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر علمی.
← جرج ریتزر (1374)، نظریههای جامعهشناسی، ترجمه احمدرضا غرویزاد، تهران: ماجد، صص.1691.
← جرج ریتزر (1374)، نظریه جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، نشر علمی.
← یان كرایب (1384)، نظریه اجتماعی كلاسیك؛ مقدمهای بر اندیشه ماركس، وبر، دوركیم، زیمل، ترجمه شهناز مسمیپرست، تهران: آگه.
← یان كرایب (1378)، نظریه اجتماعی مدرن؛ از پارسنز تا هابرماس، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر آگه.
← غلامعباس توسلی (1374)، نظریههای جامعهشناسی 1، تهران: دانشگاه پیام نور.
← حسین ابوالحسن تنهایی (1375)، نظریههای جامعهشناسی 2، تهران: دانشگاه پیام نور.
← راب استونز (1379)، متفكران بزرگ جامعهشناسی، ترجمه مهرداد میردامادی، تهران: نشر مركز.
← استیون سیدمن (1386)، كشاكش آراء در جامعهشناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران: نشر نی.
نظریههای اخیر
← فیلیپ دانیل اسمیت (1384)، درآمدی بر نظریه فرهنگی، ترجمه حسن پویان، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
← اندرو میلنر و جف براویت (1385)، درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر، ترجمه جمال محمدی، تهران: ققنوس.
← استیون سیدمن (1386)، كشاكش آرا در جامعهشناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران: نشر نی.
← كرایج كالهون و دیگران (1387)، نظریه جامعهشناختی معاصر، ترجمه جمال محمدی در حمیدرضا جلایی پور، جمال محمدی، و محمدرضا جلاییپور، نظریههای متأخر جامعهشناسی، تهران: نشر نی، صص.456125.
← رزمری تانگ (1387)، درآمدی جامع بر نظریههای فمینیستی، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران: نشر نی.
تأمل عمیق و كسب مهارت در تحلیل نظری
← ریمون آرون (1372)، مراحل اساسی اندیشه در جامعهشناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
← ریمون بودون (1384)، مطالعاتی در آثار جامعهشناسان كلاسیك، 2جج.، ترجمه باقر پرهام، تهران: نشر مركز.
دسترسی به برگزیده متون اصلی
← لیوئیس كوزر و برنارد روزنبرگ (1378)، نظریههای بنیادی جامعهشناسی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران: نشر نی.
← فرانكلین لوفان بومر (1385)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: باز.
← لارنس كهون (1381)، از مدرنیسم تا پستمدرنیسم، ویراستار ترجمه عبدالكریم رشیدیان، تهران: نی.
← سایمون دیورینگ (1382)، مطالعات فرهنگی، ترجمه نیما ملكمحمدی و شهریار وقفیپور، تهران: تلخون.
← پیتر ورسلی (1373)، جامعهشناسی مدرن، 2جج.، ترجمه حسن پویان، تهران: چاپخش.
← جی. اچ. آبراهامز (1369)، مبانی و رشد جامعهشناسی، 2جج.، ترجمة حسن پویان، تهران: چاپخش.
تخته سیاه شماره 7 نظریه های جامعه شناسی 3: مكتب بيرمنگام
ماركسیسم نوگرامشیای
⇐ رویكرد مكتب بیرمنگامBirmingham School كه ریشه در سنت روشنفكری بریتانیا (افرادی مانند ریموند ویلیامزRaymond Williams، ریچارد هوگارتRichard Hoggart و ادوارد تامپسونE. P. Thompson) دارد، بر سیطرة خرد مدرن و نفی دیگر انواع خرد به عنوان طرح مسألة اصلی تأكید دارد.
⇐ یك آبشخور مهم مكتب بیرمنگام نظریة مهم هژمونی آنتونیو گرامشیAntonio Gramsci است.
⇐ این مفهوم مشعر بر آن است كه سلطة طبقة حاكم هیچ گاه كامل نیست و همواره انواعی از نظام اندیشه در جامعه حضور دارد؛
⇐ هژمونی به این دلیل مؤثر واقع میشود كه در معنی گسترده بر پذیرش گروههای تابع كه تهدیدی برای چارچوب كلی حاكمیت ایجاد نمیكند استوار است.
⇐ هژمونی شامل جنگ عقاید و در نهایت رضایت در مورد اصول عقاید حاكم است. عقاید گروههای تابع ممكن است بدون هیچ گونه همراهی با عقاید حاكم در هژمونی رایج ریشه داشته باشد. مفهوم هژمونی از این دیدگاه به مفهوم مهم و عمیقی تبدیل میشود. مهم این است كه این تضادها در جامعة مدنی به معنای زیر پا گذاشتن قواعد بازی نباشد.
⇐ از این جهت نقش روشنفكرانی كه در درون قواعد بازی گفتگوهای سرمایهدارانه در جامعة مدنی و در درون گروههایی كه توسط نظام مسلط به رسمیت شناخته شدهاند در تحكیم هژمونی مسجل میشود.
⇐ در نهایت تحلیل، امتیازاتی كه شالودة هژمونی را تشكیل میدهند عمدتاً ماهیت اقتصادی دارند.
⇐ استوارت هالStuart Hall با آمیختن این آموزه با آموزة مهم «دنیای دیوانة» میشل فوكوMichel Foucault به نتیجة مهمی در مطالعات مخاطب دست مییابند.
⇐ فوكو طی یك مطالعة تاریخی در مورد تاریخ علوم انسانی، تاریخ جنسیت و تاریخ دیوانگی بر آن است كه خرد مدرن از ابتدا یك گفتمان (دارای سه مؤلفة دانش، قدرت و اخلاق) را تشكیل داد.
⇐ بر این اساس دورة رنسانس زمانی است كه دیوانگی و خِرد از هم جدا نبودند. اما در فاصله سالهای 1650 تا 1800 میان این دو فاصله افتاد وسرانجام، خرد بر دیوانگی چیرگی یافت. در واقع او میخواهد گفتمان قطعشده میان خرد و دیوانگی را مورد بررسی قرار دهد. دیوانگان باید در قفس آهنین ساختهشده به وسیله خرد وعقلانیت روزگار بگذرانند. روانشناسی علمی در سدة هجدهیم از رهگذر جدایی میان عاقلان و دیوانگان پدید آمد. روانپزشكی هنگامی به وجود آمد كه «دیوانگی به عنوان گناهی طرد شد».
⇐ توانایی عاقلان و كارگزارانشان در سركوبی و ستمگری نسبت به دیوانگان كه در سده نوزدهم جایگاهی برابر عاقلان داشتند، بیش از پیش افزایش یافت. فوكو ضمن تمایز قایل شدن میان دیوانگان و عاقلان و اعمال نظارت اخلاقی بر دیوانگان، به ریشههای علوم انسانی (به ویژه روانشناسی وروانپزشكی) توجه دارند. این خود بخشی از نظر كلیتر او درباره نقش علوم انسانی در نظارت اخلاقی بر مردم به شمار میآید.
⇐ این توانمندیای بود كه بعدها تعمیم یافت و خرد مدرن و نظام اجتماعی و سرمایهداری و استالینیسم برآمده از آن هر نوع مخالفت با خود را با عنوان جرم و درجاتی از جنون تعبیر و انكار میكردند.
⇐ اینگونه انضباط و مجازات مدرن، بر یك مبنای گفتمانی امكان شكل گرفتن یافت.
⇐ از این قرار دانش، گفتگو و اخلاق، هر یك حامل قدرتاند و همانطور كه نیچه گفتهبود، ساخته شدهاند تا ارادة قدرتمندان را به پیش برند.
⇐ با این استدلال است كه فوكو راه مقاومت در برابر قدرت را شكگرایی یا «دیوانگی» میداند.
⇐ مقاومت در مقابل خرد مدرن نمیتواند با پذیرش خرد مدرن و چهارچوب آن پیشرفتی داشته باشد.
⇐ جنبشهای ضدفرهنگ و فمینیسم پساساختگرا از نظر فوكو مثالهایی از این نوع مقاومت هستند.
⇐ از این قرار بود كه مكتب بیرمنگام به نقش مهم مخاطبان و مخاطبمحوری در حیطة رسانهها و امكان بالقوة رهاییبخشی آن در سایة خروج از نظم عقلانی مدرن تأكید میكنند.
⇐ «لذت معمولی» توده نمیتواند آنطور كه فرانكفورتیها میگویند منفی ارزیابی شود؛ بلكه خود یك ظرفیت بالقوه رهاییبخش است كه مخاطبان را رفته رفته به خروج و تردید در مورد چهارچوبهای تصنعی خرد مدرن وادارد.
⇐ از این قرار آنها از تلویزیون خصوصی در مقابل تلویزیونی عمومی به عنوان یك مكانیسم همانندساز دفاع كردند.
⇐ نظارت دولتی بر تلویزیونهای خصوصی در موضوعاتی مانند عفت عمومی و امنیت ملی، عاملی است كه این اطمینان را به نظام سلطة مستقر میدهد كه گرایشهای غیرمنتظره و دیوانهای در توده ظهور نمیكند. پس تلاش برای مقرراتزدایی از رسانهها كمك میكند تا ما به آزاد شدن از بند خرد مدرن نزدیكتر شویم و این آن چیزی است كه ما واقعاً به آن احتیاج داریم. رهایی از سلطه یعنی همین. خارج شدن از محیط یك دستی كه مخالفت در آن تنها در درون یك چهارچوب و قواعد بازی میسر است.
تخته سیاه شماره 6 نظریه های جامعه شناسی 3: مكتب فرانكفورت
⇐ تاریخچهای از مكتب فرانكفورتFrankfurt School:
⇐ مكتب فرانكفورت در یك فضای نظری شكل گرفت كه علاوه بر آنكه میكوشید تا نشان دهد چرا پیشبینیهای ماركس به وقوع نپیوست، همچنین در پی آن بود تا استالینیسم و تعارض آشكار آن با آرمانهای رهاییبخش ماركسیستی را توضیح دهد.
⇐ نسل اول؛ تئودور ویزونگروند آدرنو Theodor Wiesengrund Adorno و ماكس هوركهایمرMax Horkheimer
⇐ نسل دوم؛ یورگن هابرماسJürgen Habermas
⇐ نسل سوم؛ اكسل هونتAxel Honeth
⇐ از دیدگاه مكتب فرانكفورت، آنچه هر دو سوی این دوگانه را سبب شد، تلقی مادهانگارانة ماركس از مفهوم كار بود.
⇐ ماركس تنها كنشهای استراتژیك (ارتباطهای انسانی كه به هدفی جز خود ارتباط) توجه داشت و موضوع كنشهای ارتباطی (ارتباطهای انسانی كه نفس ارتباط در آنها منظور و هدف است) را از نظر دور داشته بود.
⇐ آدرنو و هوركهایمر، با گسترش مفهوم «بتوارگی كالا»ی ماركس به حوزة محصولات فرهنگی جدید نشان دادند كه در شرایط فعلی موضوع اصلی،تبدیل روابط انسانی به روابط بین اشیاء است و این با تعمیم ارزش مبادلهای به همة حوزهها میسر شده است.
⇐ به این ترتیب روشنگری دچار نوعی دیالكتیك یا خودتناقضی شده است.
⇐ در حالی كه روشنگری میكوشید تا به افراد فردیت، آزادی، آگاهی، خودمختاری و عدالت ببخشد، نتیجة فرآیند به دلیل تأكید آن به فرهنگ مادی و صنعتیشدن كمك كرد تا افراد بیشتر دچار فردیت مجازی، ابتذال فرهنگی، استاندارد شدن، وابستگی و بیعدالتی شوند.
⇐ آدرنو و هوركهایمر در مفهوم صنعت فرهنگ كوشیدهاند تا ابعاد این تلقی را نشان دهند:
⇐ بازتفسیر مفهوم كالایی شدن روابط: تسلط خرد معطوف به هدف و نه یك خرد ارتباطی منجر به آن میشود كه مناسبات همه جانبه میان انسانها شكل رابطة بین اشیاء را به خود بگیرد.
⇐ اتفاقاً نظام سرمایهداری با تقلیل روابط انسانی به روابط شیئی و تحمیل ارزش مبادلهای به همه چیز قدرت خود را اعمال میكند.
⇐ سرمایهداری از این طریق از بحران گذر كرده است و به یك معضل لاینحل تبدیل شده است.
⇐ در واقع مردم ناآگاهانه از طریق مصرف و تمایل به ادامة آن، با سرمایهداری توافق كردهاند.
⇐ در چنین فضایی انگیزة سود و لذت مادی به دور از آرمانهایی مانند آزادی یا عدالت، هویت اشكال فرهنگی را تعیین میكند.
⇐ این شكل فرهنگی كه حول این موضوع به یك چیز یكپارچه تبدیل میشود، هدفش گنجاندن اجزایی است كه معمولاً خوشایند هستند و «خوب فروش میروند» نه «پیگیری یك معنای كلی».
⇐ اما نظام سرمایهداری برای فروش دائمی محصولات فرهنگی خود علاوه بر این عناصر استاندارد، برخی عناصر كم اهمیت را در آن میگنجانند كه به عنوان ویژگی هر اثر با آن همراه میشود و نقش «قلاب» را برای انتقال كالای استاندارد ایفا میكنند.
⇐ به این ترتیب مردم با مصرف این محصولات احساس مغشوشی كه از استاندارد شدن و فردیت توأم به دست میآورند موقتاً از حرمانهای انبوه جامعه میگریزند و تسكین داده میشوند.
⇐ به این ترتیب آدرنو و هوركهایمر معتقدند كه امیدی به نابودی نظام سرمایهداری به دلیل وجود این مسكنهای قوی نیست.
تلاش برای نقد
⇐ دو رویكرد انتقادی مهم به این تلقی طرز تلقی آدرنو و هوركهایمر:
⇐ هابرماس: معتقد است كه هنوز در مدرنیت هنری و همچنین گفتمان در حوزة عمومی، ظرفیتهایی برای رهاییبخشی وجود دارد؛ اما واقعیت آن است كه این حوزهها نیز به قول او «بازفئودالی» شدهاند و نمیتوان به آنها امید رهاییبخشی كامل داشت، هر چند كه وجود آنها در نسبت با نبودشان پیشرفتهایی را پدید میآورد.
⇐ والتر بنیامینWalter Benjamin: بنیامین معتقد است كه تولید مكانیكی آثار هنری علاوه بر برخی كاركردهای دیگر، این نتیجه را نیز دارد كه اثر هنری رهاییبخش را میتوان در مقیاس وسیعی میان تودة مردم توزیع كرد. بنیامین در مورد وجود ظرفیتهای بالقوة رهایی در توده اعتقادی متفاوت از آدرنو و هوركهایمر دارد.
تخته سیاه شماره 5 نظریه های جامعه شناسی 3: نظریة جامعه توده اي
مدرنیت
⇐ اگر دو رویكرد گذشته میكوشیدند تا چشمانداز ماركس را به لحاظ سطح تحلیل آسیبشناسی كنند، سه رویكرد بعدی معتقدند كه دشواری اصلی در نظریة ماركس تلقی مدرنیستی او از انسان بود.
⇐ مدرنیت=وضعیت اجتماعی كه ویژگی آن گسترش حیطة خِرَدreason مدرن است؛
⇐ خرد مدرن؛ خردی كه میكوشد همه چیز را بر اساس امور تجربی و اینجهانی (غیراستعلایی) توجیه كند.
⇐ انقلاب كپرنیكی(آدام اسمیت(اصحاب دائرهالمعارف(انقلاب كبیر
فرهنگ تودهای و امریكایی
⇐ نظریة جامعة تودهای چارلز رایت میلزCharles Wright Mills یك نظریة مخاطبمحور است و میخواهد تحولات روی داده در جامعة امریكا را كه به استیلای رسانهها انجامید تشریح كند.
⇐ تودهای شدن جامعه در پایان قرن بیستم
⇐ سه عامل اساسی مؤثر در آغاز فرایند تودهای شدن جامعه:
⇐ شهرنشینی (سی. رایت میلز)
⇐ صنعتی شدن (سی. رایت میلز)
⇐ دانش نظری مدرن (دانیل بلDaniel Bell)
⇐ در ابتدای دورة مدرن، فیلسوفان روشنگری گمان میكردند كه خرد مدرن حلال مشكل است؛ آنها تصور میكردند كه چهار زمینه توسط خرد مدرن فراهم میشود:
⇐ مرجع نهایی قضاوت وجدان افراد است كه به واسطة محوریت دانش تجربی، همه تا اندازهای امكان دستیابی به راه درست را دارند؛
⇐ هماهنگی طبیعی میان منافع؛
⇐ نتیجة بحث عاری از خطا خواهد بود؛
⇐ بحث عقلانی منجر به اقدامات عمومی میشود.
⇐ میلز به وضعیت مفروض فیلسوفان روشنگری كه ذكر شد، اصطلاح «جامعة اكثریت» را اطلاق میكند كه در مقابل «جامعة تودهای» موجود قرار دارد.
⇐ میلز برای این چهارچوب مفهومی چهار بعدی، چهار شاخص عینی و قابل تحقیق شناسایی میكند:
⇐ نسبت میان بیانكنندگان افكار به تعداد گیرندگان افكار؛
⇐ امكان گفتگو یا واكنش بلافصل؛
⇐ امكان تحقق نتیجة گفتگو؛
⇐ میزان استقلال گفتگوها از سازمانها و نهادها.
⇐ میلز معتقد است كه ما رفته رفته بر اساس این شاخصها به سمت یك جامعة تودهای حركت میكنیم.
⇐ در توضیح این وضعیت چند موضوع را مطرح میكند:
⇐ نوع نگاه به اكثریت دموكراتیك تغییر كرده است:
⇐ اكثریت دیگر كسانی نیستند كه وجدانشان معیار سنجش باشد (زمینهها و شواهد از تردید قن بیستمی در خرد مدرن)
⇐ این نتیجه حاصل شد كه اكثریت به جای آنكه ملاك سنجش خیر اجتماعی باشند، باید كنترل شوند
⇐ از نظر میلز فروپاشی اكثریت تا اندازة زیادی به دلیل فروریختن انجمنها و تشكلهاست: اولاً امكان فرموله شدن عقاید معقول در انجمنها از دست رفته است؛ ثانیاً امكان تحقق معقولترین نتایج در غالب انجمنها وجود ندارد، چرا كه معیارهای گفتگو میان افراد از دست رفته است. ثالثاً و دقیقاً به همین دلایل (و مآلاً عدم اقبال افراد به مشاركت در انجمنها) انجمنها قدرت لازم را برای اجرایی كردن تصمیمات خود ندارند.
⇐ از این گذشته خود ساختار انجمنها به دلیل شكاف میان نخبگان/بدنة انجمنها استحاله و عقیم شده است.
⇐ از این گذشته برخی ساز و كارهای نهادی برای كنترل اكثریت شكل گرفته است، كه همگی تبعات پیشبینی نشدة خرد مدرن محسوب میشوند:
⇐ رسانهها، نهادهایی هستند كه جریان اطلاعات را در جامعه محدود میكنند. همچنین آنها از طریق القاء داوریها به تجربیات افراد خط میدهند.
⇐ یك نوع انحصار رسانهای رخ داده است: اولاً مردم، خود به رسانههایی تمایل دارند كه با پندارهای قالبی خودشان هماهنگ باشد، ثانیاً فرض اینكه رسانهها حقیقتاً محتوای متفاوتی دارند فرض صحیحی نیست.
⇐ دستكاری تلقی مخاطبان از خودشان؛ رسانهها هویت میدهند؛ آرمانها را تعریف میكنند؛ روشها و تاكتیكها را برای دستیابی به آرمانها پیش مینهند و در صورت عدم تحقق آرمانها از طریق جابجایی روشها با آرمانها به افراد تلقی دروغی از موفقیت میدهند.
⇐ ایجاد شكاف میان حیات خصوصی و نظام اجتماعی:
⇐ نهادهای آموزشی كه باید امكان چنین ارتباطی را فراهم كنند، چنین نمیكنند؛
⇐ كلانشهرها نیز نقش مهمی در شكلگیری این وضعیت دارند؛ امكان گمنامی در شهر، و مكانیسمهای تفكیك و جداییگزینی عملاً مانع از شكلگیری گفتگوی عمومی در مورد مسائل مشترك میشوند و مآلاً قدرت انجمنها را میكاهند.
تخته سیاه شماره 4 نظریه های جامعه شناسی 3: نظریة امپریالیسم فرهنگی
نظریة امپریالیسم فرهنگی
⇐ این نظریه در كار بسط سطح تحلیل رویكرد ماركسیستی به یك سطح تحلیل بینالمللی و فراملی است.
⇐ به این معنا كه روند جهانی شدن تقسیم كار در جهان، منجر بر زنجیره و جریان از انتقال ارزش اضافی و مازاد اقتصادی از كشورهای مستعمره و پیرامونی به طبقة حاكم مركزی اقتصادی جهانی (متروپل) میشود.
⇐ هابسن John A. Hobsonبرای اولین بار، امپریالیسم را به عنوان یك مرحلة مؤثر در بقای سرمایهداری شناسایی كرد.
⇐ او عنصر اساسی امپریالیسم را سرمایهداری مالی میانگارد. سرمایهداری مالی كه سایر نیروها را به صورت مجموعة منسجمی سازمان داده و فعال میسازد.
⇐ لنین Vladimir Illich Leninبه استناد ورود سرمایهداری به مرحلة امپریالیسم و امكان ایجاد سطحی از رفاه در طبقة كارگر كشورهای صنعتی با استثمار بیشتر كارگران مستعمرات، امكان لمپن شدن اتوماتیك كارگران كشورهای صنعتی كه ماركس پیشبینی انقلاب اتوماتیك آنها را میكرد را رد كرد و معتقد شد كه یك حزب پیشتاز پرولتاریا باید انقلاب را رهبری و محقق كند.
⇐ یوهان گالتونگJohan Galtong معتقد بود كه لنین تنها به بعد اقتصادی امپریالیسم توجه كرد، در حالی كه پنج نوع اقتصادی، سیاسی، نظامی، ارتباطی و فرهنگی را میتوان در امپریالیسم شناسایی كرد.
⇐ هربرت شیلرHerbert Schiller با ارائة شواهد متعددی نشان داد كه نقش ایالات متحده در امپریالیسم فرهنگی، ارتباطی و رسانهای محوری و مركزی است.
⇐ شركتهای اقماری رسانهای در امریكا سیطرة توزیع اطلاعات را در جهت منافع یك طبقة حاكم جهانی تقویت میكنند.
⇐ آیا هیچ راه گریزی از وضعیت استثمار جهانی برای كشورهای سطح پایینتر وجود دارد؟
⇐ برخی مانند والرشتاین معتقدند كه كشورهای پیرامونی و نیمهپیرامونی به دو طریق میتوانند موقعیت خود را در تقسیم كار جهانی بهبود بخشند:
⇐ انتقال تكنولوژی در مواقع بحرانی؛
⇐ استثمار كشورهای پیرامونیتر.
تخته سیاه شماره 3 نظریه های جامعه شناسی 3: ماركسیسم ساختارگرا
ماركسیسم ساختارگرا
⇐ طرح مسأله: نقادی لویی آلتوسر به جبرگرایی فلسفی ماركسیستی.
⇐ طرح مفهوم «سطح آخر تحلیل» برای حل جبرگرایی ماركسیستی.
⇐ «زیربنای اقتصادی» یك مفهوم تحلیلی است، نه ترتیبی.
⇐ باید فلسفة ماركسیستی را از علم جامعهشناسی ماركسیستی متمایز كرد: شبیه تمایز میان شیمی/فیزیك.
⇐ باید به جوامع به عنوان مناسبات میان ساختارها نگریست، نه مناسبات میان جوهرها.
⇐ ماركسیسم باید در عین آنكه انسجام منطقی خود را حول فرض زیربنای اقتصادی («بعد شیمیایی») حفظ میكند، ساختارهای نسبتاً مستقل را مفروض بدارد. از همه مهمتر (به زعم آلتوسر) ایدئولوژی را به عنوان یك مجموعة زبانیساختاری.
⇐ پیچیدگی روابط و مناسبات اجتماعی منطقاً و در یك «سطح آخر» قابل تقلیل به امور اقتصادی هست، اما عملاً زندگی واقعی و ملموس نیازمند قوانین كمتر پیچیده، علمی و قابل بررسی تجربی است.
⇐ بازتاب نتایج این طرح مسأله، در كار آلتوسر:
⇐ تحول در روش: آلتوسر با الهام از ساختگرایی فرانسوی برای مطالعة علمی این سطح ساختاری نسبتاً مستقل، به روش تحلیل گفتمان (استخراج پیشفرضهای معناشناختی) روی میآورد؛
⇐ ریشههای ساختگرایی فرانسوی؛
⇐ توجه و افشای ساختارهای معنایی واقعی و پنهان؛
⇐ یك نتیجة مهم از ساختارگرایی زبانی فرانسوی و اعمال آن بر ساختار اجتماعی، آن است كه كنشگران انسانی به خودی خود اهمیت و معنایی ندارند و جایگاه آنهاست كه معنا و مفهوم آنها را متعین میكند.
⇐ تحول در سطح تحلیل: سطح تحلیل از بررسی تبیینكنندههای اقتصادی به تبیینكنندههای ایدئولوژیك/سیاسی/اقتصادی تسری بخشیده میشود.
⇐ در واقع ایدة زیربنا/روبنا از دستور كار خارج میشود.
⇐ همچنین با این تحول در سطح تحلیل، گشایش مهمی در مفهوم طبقة حاكم پدید میآید و میتوان انواع ایدئولوژیك/سیاسی/اقتصادی از طبقة حاكم را مفروض داشت.
یك نمونه؛ اسطورهشناسی رولان بارت
⇐ نقش اسطوره انتقال «تاریخ» (به عنوان امری ساختة بشر) به طبیعت (به عنوان امر عینی و غیر قابل اجتناب) است.
⇐ اسطوره نوعی زبان رده دوم است كه معانی القاء شدة ردة اول را از طریق القاء پیشفرضهای بدیهی انگاشته شده اجتنابناپذیر جلوه میدهد.
⇐ ایدئولوژی بورژوازی برای آنكه خود را به عنوان امر «طبیعی» جلوه دهد، اصل وجود آن را انكار میكند، چرا كه به این ترتیب بورژوا بودن را مساوی انسان بودن جلوه میدهد. گویی هیچ راه دیگر بودن جز بودن به شیوة بورژوازی وجود ندارد.
تخته سیاه شماره 2 نظریه های جامعه شناسی 3: ماركسیسم ارتدكس
كارل ماركس
⇐ اسقف باركلی
⇐ امانوئل كانت
⇐ فریدریش هگل
⇐ لودویك فوئرباخ
⇐ كارل ماركس (ایدة پدیدارشناسی ماتریالیستی)
⇐ مفهوم مهم “كار”؛ هستة تبیین ماركسیستی از تاریخ
⇐ دو عنصر اساسی ساختار كار در هر جامعه
⇐ نیروهای تولید
⇐ روابط تولید
⇐ سیر تاریخ بر حسب توالی رشد نیروهای تولید…پوستاندازی روابط تولید…رشد نیروهای تولید…پوستاندازی روابط تولید...
⇐ مراحل تاریخ: كمون اولیه(بردهداری(فئودالیسم(سرمایهداری(كمون نهایی
⇐ در هر دوره كل پدیدههای اجتماعی بر اساس عوامل زیربنایی دوگانه تبیین میشوند؛ از جمله نظام فكری
⇐ البته ماركس در این زمینه متزلزل مینماید؛ مثلاً گاه علم علوم طبیعی را مستثنی میكند و گاه آنها را هم داخل فرمول كلی زیربنا/روبنا میكند (در اینجا نظریة ماركس آسیبپذیر جلوه میكند)
⇐ جمعبندی كار ماركس (از دیدگاه مرداك و گلدینگ)؛ در نظام سرمایهداری:
⇐ انحصار سرمایهداری در تولید و توزیع نظرات؛
⇐ نظرات سرمایهداری در میان سایر نظرات از اهمیت بیشتری برخوردار است؛
⇐ این تسلط منجر به حفظ وضع موجود میشود.
ماركسیسم ارتدكس؛ مورد گراهام مرداك و پیتر گلدینگ
⇐ نقد رویكردهای فرهنگگرا به ماركسیسم در اولویتبخشی مفرط به امر فرهنگی؛
⇐ منطق ترتیبی: اول باید ساختار اقتصادی و مالكیتی رسانهها بررسی شود، بعد ساختار فرهنگی؛
⇐ آنها همچنین به جریان اصلی ماركسیسم اولیه نیز این نقد را روا میدارند كه بر عوامل فرهنگی توجه نداشته است؛
⇐ اهم واقعیات موجود در موضوع رسانهها از دیدگاه مرداك و گلدینگ:
⇐ كاهش استقلال رسانهها: توجه بیشتر به بازارهای بزرگ+بیتوجهی به بخشهای كوچكتر و فرودستتر؛
⇐ محدود شدن مالكیت در دست عدهای معدود؛
⇐ جلوگیری از ورود جریانهای بدیل به رسانهها؛
⇐ رسانهها دست به توجیه نابرابری میزنند؛
⇐ روی آوردن رسانهها به فرمولهای آزمایش شده و ابتذال؛
⇐ مردم عمدة دانش خود را از رسانهها به دست میآورند.
⇐ سه دستور كار مهم برای پژوهشهای آتی چپگرایانه:
⇐ رسانههای دولتی(تلاش آنها برای اثبات كارآمدیشان در پیشبرد اهداف منابع قدرت منجر به وابستگی آنها میشود؛
⇐ ساختار مالكیت رسانههای از سوی شركتهای بزرگ؛
⇐ فرایند مصرفگرایی.
صفحه 1 از 2

نظریههای جامعهشناسی سه



