فیلوجامعه‌شناسی

در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و  اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

 

 ادامه مطلب...
مقالات و يادداشتهاي روز عنصر اگزیستانسیل در جامعه‌شناسی کلاسیک

عنصر اگزیستانسیل در جامعه‌شناسی کلاسیک

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

برداشت آزاد


• برای کارل مارکس، ماکس وبر و امیل دورکیم، فهم مدرنیت مبتنی بر انتقاد نیرومند اگزیستانسیالیستی از نهادها و ارزش‌های مدرنیت است.
• آنها بدین ترتیب، جهات مخرب مدرنیت علیه عقلانیت همه جانبه انسانی و خودمختاری اخلاقی را کشف کردند.
• عنصر اگزیستانسیل در وبر و دورکیم، از نیچه و شوپنهاور اخذ شده است، و در مارکس، این عنصر از ترجیح تلویحی حضور آگاهانه سوبژکتیویته در جهان در پدیدارشناسی هگلی اقتباس گردیده است.
• کارل مارکس، با اتکاء به این عنصر اگزیستانسیل الینه شدن، بی‌عدالتی و آگاهی کاذب را در می‌یابد. و در این آگاهی کاذب، علم‌گرایی مقصر است. علم‌گرایی، برای مارکس، توجیه فلسفی لازم را برای اقتصادهای توده‌ای و فتیشیسم قرن نوزدهم، و نیز، قوانین عام و فراگیر تولید و مصرف را به دست می‌داد که یک جهان تعین‌یافته را منعکس می‌ساخت که در آن، خودآگاهی و آزادی فردی از میان می‌رود. پیشرفتی که توسط روشنگری پیش‌بینی شده بود، توهم بود، زیرا ماحصل بازار صرفاً تبیین اقتصادی بی‌عقلی سازمان اجتماعی تولید بود.
• ماکس وبر، از همان چشم‌انداز و تفکر کانتی درباره‌ی جهان، منطق یک کابوس آپولونی و بی‌معنایی عقلانیت ابزاری را در نهیلیسم مدرنیت می‌نگرد. وبر، اقتصاد نوکلاسیک و مارکسیستی را جنبه‌ی نظری فرایند عقلانی‌سازی صوری و تکنیکی محدودگر انسان می‌دید.
• امیل دورکیم، در نگاهش به جهان، بدبختی، رنج و بی‌قانونی، ظهور خودکشی و از بین رفتن همبستگی اجتماعی، خیرخواهی عمومی و وجدان جمعی را می‌بیند. کارکردگرایی اولیه‌ی دورکیم و تأکید او بر واقعیت‌های اجتماعی، به سمت نوعی تفسیر ایده‌آلیستی از بازنمودها و اراده‌ی اجتماعی بسط می‌یابد که هم از کانت و هم از شوپنهاور اقتباس کرده بود. کارکردگرایی او در نهایت، مرتبط با پرسش‌هایی درباره‌ی انصاف و فضیلت است.
• جامعه‌شناسی کلاسیک، با نقد روشنگری، به ارتفاعات آکروپولیس بازگشت تا علم جدید را با اقتصاد سیاسی و اخلاق تلفیق کند. مدرنیت، اجازه‌ی ظهور سعادت بشری، عقلانیت، آزادی یا تحقق حقوق خصوصی و آزادی را نمی‌دهد.

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
<strong> <em> <span style="text-decoration:underline;"> <a target=' /> [quote] [code] <img />   
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.